تبلیغات
انجمن حقیقت

نابودی کامل فرقه تروریستی مجاهدین ضد خلق

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 11 مهر 1396-10:02 ق.ظ

خراب شدن واژه آزادی توسط مریم رجوی

در این سالیان چقدر فریب قول آزادی مریم رجوی را خوردیم. از آزادی مردم شروع شد و به برابری زن و مرد رسید. این وعده های توخالی بعد از شکست در عملیاتی به اسم فروغ جاویدان بیشتر شد. با واژه آزادی چقدر افراد را مغزشویی کردند.

طوری از آزادی حرف میزدند که انگار همین فردا در کل جهان محقق خواهد شد. ما هم فکر میکردیم درست می گویند. در حالی که همه دروغ بود و حتی خودشان هم به آزادی باور نداشتند.

چگونه دروغ بود؟

وقتی نیرویی در درون خودش به اساسی ترین اصول آزادی پایبند نیست و عمل نمی کند، چگونه میخواهد آزادی را برای مردم محقق نماید؟

می گفتند حق نداریم حتی به خانواده فکر کنیم چه برسد به اینکه ارتباط داشته باشیم. می گفتند خانواده اصلی ترین دشمن فرد و تشکیلات است. راست میگفتند چون در این سالیان تمام زندگی ما را گرفته بودند و خانواده می توانست این زندگی را به ما برگرداند و ما را از اسارت فرقه نجات دهد و این چیزی بود که رجوی نمی خواست.

رجوی خانواده را دشمن خودش میدید. جدا کردن زن و مرد را با همین ترفند و به اسم انقلاب ایدئولوژیک انجام داد تا عواطف را در آنها بکشد و بهتر بتواند آنان را استثمار نماید.

از جنایات این فرقه هرچه بگویم باز هم کم است. وقتی جان و مال و ناموس این انسانها تماما متعلق به رجوی اعلام می شود و کلا ارزشی ندارد، چگونه باید باور کرد که او کشته و مرده آزادی است.

باید به مریم رجوی گفت که بهتر است لقمه به اندازه دهانت برداری تا در گلویت گیر نکند. اینقدر دم از آزادی نزن و قدری به درون فرقه خودت نگاه کن که روی هر دیکتاتوری را سفید کرده ای.

رسول جعفری از رها شدگان فرقه رجوی در آلبانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 11 مهر 1396-10:01 ق.ظ

عاشورا و بازهم بهانه برای فرقه



عاشورای حسینی آمد و همه به عزاداری امام حسین (ع) نشسته اند و فرقه رجوی نیز البته در این بین همچنان بدنبال فشار بیشتر بر روی اعضای گرفتار در بند خود است و به بهانه عاشورا و اینكه امام حسین خون خود را در راه آزادی و كرامت داد فشار را بیشتر کرده است. این در حالی است كه این فرقه هیچ تناسبی و رابطه ای با امام حسین (ع) ندارد و همه اعمال و كردارش ضد رفتار امام حسین و در جهت اعمال یزید است.

فرقه رجوی اعضای در بند را مجبور به نوشتن تعهد نامه كرده و از آنان میخواهد تا با نوشتن به قول خودشان نقشه مسیر تعهد بدهند كه تا آخرین نفس و آخرین قطره خون خود با رجوی می مانند. کجای این کار به رفتار امام مظلومان شبیه است؟ رفتار این فرقه را بنگرید، آنهم با ادعاهای آنچنانی كه مدعی است تنها وارث خون حسین است و غیر از آنها در جهان مسلمان دیگری وجود ندارد. رجوی همیشه شعار داده است که: "هر كه با ما نیست بر ماست".

حسین با علمدار با وفایش درس آزادگی به انسان و بشریت میدهند و شهید خسرو گلسرخی علیرغم ماركسسیت بودن خود میگوید مولایم حسین، و ببینید که فرقه رجوی كه خود را تنها وارث خون خدا میداند چه با اعضای دربند خود می کند.

یا حسین شاهد باش علمدارت عباس درس وفا داد و شد مظهر قسم و راستی و جوانمردی همچون پدر والامقامت علی (ع). بعداز تو بنگر كه این انسانهای فانی چه میكنند و خون تو بهانه ای شده تا بر ادامه قدرت طلبی خود پا فشاری نمایند و اعضای در بند را كه سالیان سال با مغز شویی و محصور كردن همچون كودكان عقب افتاده نگه داشته اند حال كه به دنیای آزاد و دور از یوغ اهریمنی هم مسلكان این بی دینان كه تشنه به خون اینها بودند و آنهم تنها به این دلیل كه این مسعود رجوی بدنبال خون بیشتر بود تا بتواند بر اریكه قدرت تكیه بدهد و با آن بقول خودش دنیا را به واكنش وا دارد.

در اینجا نیزمریم رجوی و سر انگشتان جنایت كار خود با تهدید به قطع كردن پول افراد هنوز هم بدنبال فشار آوردن و تحت قید و بند نگه داشتن آنهاست و در این بین كمیساریا نیز كه نقش تسهیل كننده كار آنهاست و دولت فاسد آلبانی نیز همه دست در دست هم این اعضا را تحت فشار قرار میدهند. آیا کسی هست که به این مظلومان کمک کند؟

تف بر تو ای دنیا كه حریصان به تو و تشنگان قدرت چگونه حتی از خون بناحق ریخته شده خدا نیز نمیگذرند و آن را بهانه خود قرار میدهند و افراد را همچون اسرای كربلا حتی در خارج از مناسبات خود به اسارت میگیرند و چه عمر بن سعد ها و حرمله هایی كه برای این دستگاه كثیف و اهریمنی جاسوسی و ایفای نقش می كنند.

اما باید گفت كه خورشید در پشت ابر پنهان نمی ماند و همانطور كه این دنیا بر هیچ پادشاهی وفا نكرد، اریكه و فساد این دستگاه كثیف نیز بر ملا میشود و همانطور كه از مدتی پیش علائم ان نمودار شده روند اضمحلال و فروپاشی با سرعت هر چه تمامتر پیش میرود.

به امید آزادی هر چه زودتر اعضای در بند در فرقه رجوی

مجید آتش افروز - رها شده از فرقه رجوی در آلبانی





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-08:05 ق.ظ

مصرف داخلی فرقه



توضیح: عمده اعضای شورای مرکزی، زنان و دخترانی هستند که سالیان طولانی با وعده های مکرر مریم رجوی و با انگیزه رسیدن به رده “شورای رهبری” سختی های راه را پذیرا شدند. اما با توجه به نزدیک شدن انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی، و هراس مریم قجرعضدانلو از تکرار فرار تنی چند از کادرهای شورای رهبری (مریم سنجابی، زهرا میرباقری، بتول سلطانی و…) و افشای فساد و جنایت های مسعود رجوی، این آرزوها به سرانجام نرسید و مریم رجوی همه زنان را از رده شورای رهبری منع و آنان را به عنوان عضو شورای مرکزی فرقه مجاهدین معرفی نمود. برخی از این افراد تا چندی قبل به عنوان میلیشیا شناخته می شدند و فرزندان بزرگ شده اعضای پیشین مجاهدین هستند.



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-08:04 ق.ظ

زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران انتخاب شد



خبر فوق از رسانه های فرقه ی رجوی برگرفته شده ودر قسمتی از ان چنین میخوانیم :

” خواهر مجاهد زهرا مریخی پس از انتخاب به‌عنوان مسئول اول، با دست گذاشتن بر قرآن مجید و ادای احترام به پرچم ایران و آرم سازمان مجاهدین خلق ایران، سوگند خورد به تعهدات سنگین امانت و مسئولیتی که جمع مجاهدین برعهده وی گذاشته‌اند در همه حال پایبند باشد و تمام توانایی خود و سازمان مجاهدین را که با صف بی‌انتهای شهیدان و رزم‌آورانش گنجینه ملی ایرانیان محسوب می‌شود، برای آزادی ایران و برای سرفرازی مجاهدین در برابر مردم و تاریخ ایران، به‌کار بگیرد. او سازمان مجاهدین را «سرخ‌ترین و خونین‌ترین در عین‌حال زیباترین و پرافتخارترین نام در تاریخ ایران» خواند و آن را «یک دانشگاه بزرگ از مناسبات انسانی، جامعه‌ای با بالاترین عواطف، دردمندی و مسئولیت‌پذیری سیاسی و اجتماعی» توصیف کرد. سازمانی که «تاریخچه‌اش با فدا و رنج و خون تنیده شده و در شکنجه‌گاهها و زندانها و رزمگاههای گوناگون، بن‌بستها را با فدای بیکران و صداقت راهبران آرمانی‌اش مسعود و مریم رجوی درهم‌شکسته است. از این‌رو مفت خوردن، بی‌هزینگی، سیاست پیشگی، نان به نرخ روز خوردن، دست در جیب خلق کردن، و غیرمسئول بودن در این سازمان جایی نداشته و ندارد و مجاهد خلق جز به آزادی خلق و میهنش نمی‌اندیشد “.

من ازاین مسئله که دریک نظام مراد و مریدی و بیگانه با انتخابات و متکی بر سانترالیزم قائم به یک شخص بد ذاتی مانند مسعود رجوی ، چگونه میتوان ادعا کرد که این خانم توسط جمع مجاهدین – کسانی که همه چیز خود ازجمله ۲گرم غشای مغزی خود را دراختیار مسعود رجوی گذاشته اند – انتخاب شده ، درحیرتم؟!

ظاهرا درادبیات رجوی فرقی بین انتخاب وانتصاب نیست واین تقصیر من نیست که انتخاب این چنینی به حیرتم وا دارد!

در اشاره به سخنان این خانم باید گفت که تشکیلات رجوی نه یک دانشگاه مرتبط با مناسبات انسانی ، بلکه یک شکنجه گاه مخوف وبی همتایی است وتاریخ نوین ایران نظیر آنرا ازنظر تشکیل دادگاه های تفتیش عقاید وبراه انداختن شکنجه های روحی برای جدا کردن فرد از هویت انسانی ، سراغ ندارد!

منظور این خانم ازمفت خوردن و دست درجیب مردم کردن را درک نمیکنم ولی اینرا میدانم که ” خلق ” باین نوع جریانات چیزی نمی دهد وجیبش برای آن بازنیست!

این خانم تواضع کاری کرده اند ظاهرا!!

درقسمت دیگری ازبیانات این خانم ، اشاره به افراد هم ردیف به تعداد نزدیک به ۲۰ شده که اصالتا برای بازی دادن آنهاست!

آیا این هم ردیف ها اعضای کمیته ی مرکزی هستند؟!

شما که کنگره ای نداشته اید درطول حیات سازمانی تان، قاعدتا یک کمیته ی مرکزی نرمال نمیتوانید داشته باشید!

اگر بفرض محال این کمیته ی مرکزی وجود داشته باشد ، شورای رهبری ۱۰۰۰نفره برای حداکثر ۳۰۰۰ عضو ، چه صیغه ایست دیگر ؟

آیا این شورای عریض وطویل کاملا انتصابی – آنهم توسط یک نفر- بر راس این ۲۰ همردیف ( مثلا کمیته ی مرکزی ) قرار دارد ؟

معمولا کمیته ی مرکزی منتخب توسط کنگره – که شما باین یکی بشدت بیگانه اید- دفتر سیاسی وهیئت دبیران را انتخاب میکنند و البته تعداد این یکی بسیار پایین است وبه یک پنجم کمیته ی مرکزی هم نمی رسد وتعداد شورای مرکزی ( سابقا رهبری ) شما بنحو خنده داری زیاد است و بمنزله ی برداشتن سنگ بزرگ وغیر جدی بودن آنست!!

دراین بیانیه ی سازمان مجاهدین رجوی آمده است :

” در گردهمایی بزرگ مجاهدین، خانم مریم رجوی گفت: این یک انتخاب درخشان، در اوج دموکراتیسم و انسجام و شکوفایی در جنگ هزار اشرف در راستای سرنگونی فاشیسم دینی است که در درون مجاهدین میراث حنیف و آرمان مسعود را به اوج می‌رساند و در عرصه اجتماعی و سیاسی، درهم شکستن طلسم ارتجاع و اختناق را نوید می‌دهد “.

با عطف نظر به توضیحاتی که داده شد وصدها نفر شاهد عینی قضایا قبلا داده اند مریم خانم دروغ میگوید و یاوه میبافد !

هرچه که دراین تغییر وتحولات بوده ، هیچ سنخیتی با دموکراتیسم و … ندارد وبرگزاری این جلسه ارزشی درحد سرگرم کردن اعضاء وصدور بیانیه ایست که ثابت شود ” علی آباد هم شهری است ” .

این انتصابات پرهیاهو ، شاید که کمکی به پرحرفی کردن خاله زنک ها بکند و ارزشی بالاتر از آن ندارد!

صابر




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-08:01 ق.ظ

52سالگرد تاسیس فرقه رجوی در اوج واماندگی



پنجاه و دومین سالگرد تاسیس فرقه ترو ریستی رجوی در اوج واماندگی سیاسی استرا تژیکی و ایدولوژیکی راگرا می میداریم
درست در روز گاری که فرقه ترو ریستی رجوی در مانده و وامانده شده است و تمامی پایگاه های سیاسی استرا تژیکی و ایدو لوژیکی خودش را از دست داده است چه در داخل ایران و چه در خاک عراق که مهمترین پایگاه به لحاظ سیاسی استرا تژیکی و ایدو لوژیکی بود را از دست داد با آن همه کشته و زخمی و آن ابرو ریزی هایی که شخص رجوی برای خودش در اشرف به جا گذاشت و فرار را بر قرار ترجیح داد تا کمی بیشتر به زندگی مخفی خودش ادامه دهد .

بله امروز فرقه ترو ریستی رجوی در اوج وا ماندگی تا سیس پنجا ه و دومین سال سالگرد فرقه را که محمد حنیف نژاد و سایر بنیانگذاران دست در دست هم ساز مان مجاهدین خلق ایران را بنیان گذاری کردن را رجوی در اوج لاشخوری تمام و کمال سیاسی آنرا برفنا داد سازمانی که تنها خواسته بنیان گذا رانش دفاع از حق و حقوق یک ملت ستمدیده و غارت شده بود امروز رجوی سکان دار این ایدولوژی فاسد شده است و سکان هدایت را در دست مریم قجر داده است و خودش راهم سر نگون کرده است و خبر مرگ او را سعودی ها اعلام میکنند .

بله امروز فرقه ترو ریستی رجوی وارد پنجا ه و دومین سالگرد تاسیس خودش میشود و رجوی هم در گور خود ساخته خودش برای خود میبالد که پنجا ه و دوسال پرچم داری خیانت و کشتار و به خاک و خون کشیدن بسیاری از جوانان و مادران و پدران این سرزمین شده است . براستی باید از این آقا و خانم پر مدعا پرسید بیلان کار شما در طی این چند سال چه بوده است چه کار کرده اید و به کجا رسیده اید و برای چی سنگ به سینه میکوبید و سر نگونی سر نگونی زیر پرچم امریکا و اسرائیل را علم کرده اید . چرا و به چه دلیل بین روابط ایران و عربستان سنگ اندازی میکنید تا شاید جرقه و فتنه و جنگ دیگری را بر پا کنید و خودتان را وارد این جنگ کنید و در خیانت و و طن فروشی همانند حکومت صدام با آل سعود گام شوید .

چرا امروز به شدت به دنبال بر هم زدن منطقه هستید و برای اینکه به خواسته خود برسید چاپلوسی و دم تکان دادنهایتان را برای ار بابان خود بیشتر و بیشتر میکنید

من امروزبعنوان یکی از هزاران فرد زخم خورده شکنجه شده و زندانی شده از این تشکیلات فرقه ای اعلام میکنم که فرقه ترو ریستی رجوی اگر صدو بیست سال هم تاسیس این فرقه را جشن بگیرد باز باید پاسخگوی جنایتها و خیانتها و وطن فروشی هایش باشد و من و مای جدا شده از این فرقه هر روز بیشترو بیشتر به دنیا اثبات خواهیم کرد که سردسته ترور و کشتار و جنگ داعش نیست فرقه ترو ریستی رجوی می باشد و این ننگی هست که پنجاه ودو سال این فرقه بر پیشانی خودش چسبانده است

سید امیر موثقی
آلمان کلن




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1396-04:44 ق.ظ

مجاهدین خلق از تأسیس تا احتضار



15 شهریور سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق است. مجاهدین خلق، سازمانی تروریستی است که در سال 1344 برای مبارزه مسلحانه با حکومت محمد رضا پهلوی تشکیل شد. محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک ‌بین رودسری (معروف به عبدی) از دانشجویان دانشگاه تهران در طی سال‌ های 1334 تا 1339 بودند. دو نفر اول از اعضای برجسته‌ ی انجمن‌ های اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و هم‌ چنین از اعضای نهضت آزادی ایران و از فعالان بخش دانشجویی آن بودند. فرد سوم نیز از هواداران نهضت آزادی بود که در سال 1341 و در رابطه با فعالیت‌ های سیاسی، دانشکده را رها کرد و با دو نفر دیگر همکاری داشت.
حنیف نژاد از همان ابتدای تشکیل نهضت مرتباً رهبران نهضت آزادی را برای سازشکاری و عدم قاطعیت در برخورد با رژیم شاه مورد انتقاد قرار می داد. این انتقادات به خصوص در مقطع 6 بهمن 1341 بالا گرفت و در مدت زندان و یا پیش آمدن قیام خونین 15 خرداد 1342 عمق بیشتری یافت و موجب گردید تا پس از آزادی محمد حنیف‌ نژاد و سعید محسن در شهریور 1342 از زندان، این دو تن به همراه نفر سوم جمع‌ بندی از وضعیت سیاسی موجود و دلایل شکست نهضت آزادی را به عمل آورند و به این صورت به تشکیل سازمان مجاهدین خلق مبادرت کردند.
حنیف نژاد معتقد بود پرداختن به مبارزه به شیوه مسالمت آمیز جز عافیت جویی انگیزه دیگری ندارد و هرگونه مبارزه قانونی و سیاسی را نفی می کرد. این گروه کوچک می رفت تا نقش گروه بزرگ ترور وخشونت را تمرین و بیازماید. در اوایل سال 46 عبدی از سازمان کناره ‌گیری کرد و جای خود را به علی اصغر بدیع زادگان داد. روند عضوگیری از همان ابتدا به طور جدی دنبال می‌ شد. در سال 1348، به تدریج بر تعداد اعضای مرکزیت افزوده شد و افراد زیر نیز به عضویت مرکزیت درآمدند: علی باکری، بهمن بازرگانی، حسین روحانی، علی میهن دوست، محمود عسکری ‌زاده، ناصر صادق و نصرالله اسماعیل زاده. در بهار سال 1350، چهار نفر دیگر به نام های زیر به مرکزیت راه پیدا کردند: رضا رضایی، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و کریم تسلیمی.
سازمان از ابتدا ظاهرا معتقد به ایدئولوژی اسلامی بود، ولی آنچه را که به عنوان ایدئولوژی اسلامی مورد نظر داشت، دارای ویژگی‌ هایی بود که در جریان رشد و به اصطلاح تکامل خود، بیانگر طرز تفکر و عقیده‌ ی خاصی درباره‌ ی اسلام می‌ گردید و در حقیقت، با اسلام و شریعتی که از سوی فقهای برجسته ‌ی اسلامی معرفی گردیده بود، تفاوت اساسی داشت.
این سازمان در استراتژی خود مدعی سرنگونی رژیم شاه به شیوه قهرآمیز بود و بعد از سرنگونی رژیم شاه “کمک نیرویی و نظامی به فلسطینی ها برای بیرون راندن اسرائیل از خاورمیانه و ایجاد اتحاد با تمامی خلق های در زنجیر برای مبارزه خستگی ناپذیر و بی امان با امپریالیست جهانی به سرکردگی ایالات متحده امریکا”، را به عنوان هدف بیان می نمود.
آن ها در آن شرایط با یک گروه کوچک و تازه تأسیس و با یک زندگی مخفی؛ طرح سرنگونی یک رژیم را ریخته بودند که بعد از طی مراحل تدوین تئوری و ایدئولوژی سازمان در حین دست زدن به عمل در سال 1350 به سرعت به دام نیروهای امنیتی رژیم حاکم گرفتار شدند. در این دستگیری بیش از نود درصد از کادرهای مرکزی آن بازداشت و به دلیل پا فشاری بر اصول خود که همان اقدامات خشونت بار بود، به اعدام محکوم شدند.
گروه اول از کادرهای مرکزی در 30 فروردین و گروه دوم شامل بنیانگذاران سازمان در 4 خرداد 1351 اعدام گردیدند.

حنیف نژاد، محسن و بدیع‌زادگان، به ‌همراه دو تن از اعضای مرکزیت در 4 خرداد 51 اعدام شدند

بعد از 1351 یعنی در سال 1354، پس از آنکه تقی شهرام به دنبال کشته شدن رضا رضایی رهبری سازمان را به عهده گرفت، ایدئولوژی سازمان به خاطر شفاف نبودن آن که نقطه ابهامات زیادی را در بین اعضای خود باقی گذاشته بود دستخوش جراحی ایدئولوژیکی شد که عده ای به رهبری شهرام و بهرام آرام به سمت مارکسیسم گرایش پیدا کردند و عده ای در صف ایدئولوژی “اسلام انقلابی” که اعضای مذهبی پیرو آن بودند باقی ماندند.
در همان زمان عده ای این ایدئولوژی را مارکسیسم ـ اسلامی نامگذاری کردند. علت این نامگذاری گرایش ایدئولوژی سازمان به هر دو سمت بود که سرانجام تشکیلات سازمان دچار انشعاب شد که بلافاصله آرم آن را تغییر دادند و آیه قرآن را از روی آرم آن برداشتند. در آن زمان سازمان این عمل انشعاب کنندگان را یک ضربه اپورتونیستی چپ نما نامید و در واکنش به آن طی اعلامیه ای در 12 ماده بر اصول قبلی خود تأکید کرد و منشعبین را خائن و فرصت طلب اعلام نمود و ایدئولوژی و استراتژی سازمان را بار دیگر به صورت فشرده و خلاصه در اعلامیه یاد شده بیان داشت: “اسلام انقلابی ایدئولوژی مان می باشد که سلاح را تنها ابزار مبارزه می داند و در طیف بندی ایدئولوژیک و سیاسی؛ چپ مارکسیسم قرار دارد و هدف سازمان برقراری جامعه بی طبقه توحیدی برای خلق های جهان است.”
جالب است که در بند 10 این اعلامیه که توسط مسعود رجوی تنظیم شده بود تهدید اصلی “جریان راست ارتجاعی” عنوان شده بود و تأکید گردیده بود که اعلام “تغییر ایدئولوژی” موجب تقویت این جریان گردیده است. در این بند عنوان شده که سازمان با این جریان مبارزه می کند.

تقی شهرام رهبر مجاهدین خلق بعد از رضا رضایی

مجاهدین مارکسیست شده از طرف دیگر به تسویه حساب با برخی از اعضای برجسته سازمان که بر روی اصول اسلامی پافشاری داشتند، پرداختند. از جمله به جان مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف سوء قصد نمودند. شریف واقفی را به شهادت رساندند و لباف را نیز زخمی کرده و نهایتا در دام پلیس انداختند که اعدام گردید.
در هر حال تغییر ایدئولوژی سال ۱۳۵۴، اختلاف های موجود و درگیری های گروه های مختلف سازمان مجاهدین خلق، ضربات مهلکی را بر این سازمان وارد کرد. ساواک در طی مدت زمان کوتاه پس از آن توانست تعداد زیادی از افراد و گروه های پراکنده مارکسیست و مذهبی وابسته به سازمان مجاهدین خلق را به تدریج شناسایی کند و از بین ببرد؛ به طوری که از اواسط سال ۱۳۵۵ دیگر عملا ًسازمانی وجود نداشت.
در بین این افراد فقط مسعود رجوی تنها بازمانده از کادر مرکزی سازمان بود که زنده ماند و با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد که در انقلاب 22 بهمن سال 1357 به همراه سایر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد. رجوی تنها عضو مرکزیت بود که از اعدام جان به در برد. چون این نکته در همان زمان نیز بسیار جلب توجه کرد، رجوی و هوادارانش مطرح کردند که کاظم رجوی برادر وی که در سوئیس به سر‌ می‌برد و با محافل حقوق بشری رابطه داشت، توانسته است برای وی از این طریق کاری صورت دهد. اما بر طبق اسناد و مدارک متقن بر جای مانده از ساواک، حقیقت چیز دیگری بود. واقعیت آن بود که رجوی در همان آغاز دستگیری با ساواک همکاری کرده بود و تمام اطلاعات خود را در اختیار آن ها گذاشته بود. چنین فردی با خصلت هایی که یاد شد، توانست رهبری جمع زندانیان سازمان مجاهدین خلق را برعهده بگیرد. او با روش منافقانه خود با مارکسیست ها، مارکسیست بود و با مسلمانان، مسلمان. او به اعضای سازمان سفارش‌ می ‌کرد که نماز بخوانند و حتی آنان را پیشنماز‌ می ‌کرد.
رجوی در اردوگاه های الفتح در اردن آموزش نظامی دیده بود. از همان ابتدای امر برای بعضی از افراد سازمان روحیه و نوع نگاه او به دین مشخص شده بود. دکتر کریم رستگار عضو قدیمی سازمان نقل‌ می‌ کند که یکی از اعضای الفتح از رجوی سؤال کرده بود که اگر میان «مبارزه» و «دین» شما تضادّی پیش آید، شما کدام را ارجح‌ می‌ دانید؟ و رجوی پاسخ داده بود «در هر حال به مبارزه ادامه‌ می‌ دهیم». البته لازم به ذکر است که در سازمان مجاهدین خلق از ابتدای تأسیس همیشه تشکیلات مقدم بر اعتقادات بوده و از اعضا انتظار می رفت تا تابع تام و تمام رهبری سازمان در هر رابطه ای، حتی اعتقادات، باشند.
نام سازمان مجاهدین خلق، پس از متلاشی شدن سازمان، اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی دوباره مطرح شد. رجوی و همفکرانش با زرنگی نفرات آزاد شده و اعضای پراکنده گروه را به سرعت جمع و جور کردند و در حقیقت «سازمان مجاهدین خلق ایران» را بار دیگر پایه‌ گذاری نمودند. جالب است که مسعود رجوی تمامی کسانی که در برابر مارکسیست شدن سازمان ایستادگی کرده و تن به تغییر ایدئولوژی نداده بودند را کنار گذاشت. دلیل آن روشن بود چون آنان از اصل “تقدم تشکیلات بر اعتقادات” تخطی کرده بودند.
اولین اقدام سازمان، در اوضاع پر تلاطم روزهای اولیه پیروزی، اشغال محل «بنیاد پهلوی» واقع در خیابان ولیعصر (ساختمان وزارت بازرگانی فعلی)، ایجاد خانه‌های تیمی نیمه مخفی و مخفی در سراسر کشور و جمع ‎آوری اسلحه و مهمات و اختفای آن ها و از همه مهمتر فرستادن نفوذی در تمامی ارگان های حساس جمهوری اسلامی بود. همچنین در سطح وسیعی به جذب نیرو و عضوگیری به ‎ویژه از بین نوجوانان و جوانان پرداختند. سازمان با تبلیغات وسیع بر چهره ‌هایی چون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف به مظلوم ‎نمایی و جلب ترحم و حمایت اقشار مسلمان و مخالف مارکسیسم‌ می ‌پرداخت و در همان حال نیز از محکوم کردن مارکسیست‎ ها به خاطر جنایاتشان در حق این افراد خودداری‌ می نمود.
سازمان بعد از پیروزی انقلاب بارها اعلام کرد که مشکل ما با آقای خمینی بر سر مسأله اسلام است. رجوی مدعی بود که به دنبال اسلام انقلابی است ولی آقای خمینی می گفت انقلاب اسلامی.
این سازمان پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا خرداد ۱۳۶۰، تلاش داشت خود را همراه مردم و مدافع حقوق آنان و پیروی امام جلوه گر سازد. منافقین در جریان همه پرسی نظام جمهوری اسلامی ایران در 12 فروردین ۱۳۵۸ رأی مثبت دادند اما به طور ضمنی با به زیر علامت سؤال بردن جمهوری اسلامی، اظهار مخالفت می‌ کردند.
منافقین که ایجاد غائله و غوغا را تنها راه موجود برای مطرح کردن خود در اوایل انقلاب می ‌دیدند، دست به ایجاد درگیری‌ ها و آشوب هایی پراکنده و نامنظم در اقصی نقاط کشور و همچنین درگیری با اقشار مختلف مردم و نیروهای انقلابی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زدند.
با انتخاب بنی‎ صدر به ریاست جمهوری، سازمان برای تشدید تضاد درونی حاکمیت و مقابله با امام با استفاده از بنی ‎صدر به همکاری نزدیک با او پرداخت. بنی‎ صدر نیز که برای حذف یاران امام به نیروی منسجم و تشکیلاتی احتیاج داشت به آنان روی خوش نشان داد. در فاصله پیروزی انقلاب تا انتخاب اولین رییس جمهور، یعنی در فاصله کمتر از یک ‎سال در دو انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورا، کاندیداهای سازمان حتی نفر اول سازمان، یعنی مسعود رجوی نتوانستند موفق شوند. در انتخابات مجلس کاندیدای سازمان نتوانست به مجلس راه یابد با این‎که همه گروه‌ های چپ و راست از حزب توده و چریک‎ های فدایی خلق تا نهضت آزادی از او حمایت کرده بودند. این برای سازمانی که رسیدن به «قدرت» هدف اول آن بود فاجعه ‎بار بود. اما مسعود رجوی که برای رسیدن به قدرت خیلی عجله داشت، نمی ‎توانست صبر کند تا در چرخه حوادث و تحولات آزاد و دمکراتیک و با رآی مردم نصیبی از قدرت ببرد. سازمان مجاهدین خلق برای به قدرت رسیدن تنها یک راه و یک وسیله می‎ شناخت و آن «خشونت» و «اسلحه» بود.
این سازمان رفته رفته به رودررویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی پرداخت و در تاریخ28 خرداد ۶۰ با صدور اطلاعیه‌ سیاسی نظامی شماره 25، رسماً وارد جنگ مسلحانه با نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی از طریق مسلحانه خیز برداشت و این روند را از 30 خرداد همان سال عملا آغاز کرد.
بعد از این تاریخ بود که موج ترورهای گسترده سازمان در نقاط مختلف کشور، اقشار گوناگون مردم و نیز مسئولان نظام را آماج قرار داد. از همین‎ جا بخش عظیم مردم ایران از سازمان فاصله گرفتند، کار به جایی رسید که سازمان تلویحا اعلام کرد که دیگر تضاد اصلیش با امپریالیسم آمریکا نیست، بلکه با جمهوری اسلامی است.
در ساعت یازده بعد از ظهر سه‎ شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۰، بنی‎ صدر و مسعود رجوی با استفاده از عوامل نفوذی سازمان در نیروی هوایی، با یک جت بوئینگ سوخت‎ رسان نیروی هوایی به خلبانی سرهنگ بهزاد معزی خلبان مخصوص شاه، از ایران گریختند. هواپیما در یک فرودگاه نظامی پاریس به زمین نشست و دولت فرانسه به بنی ‎صدر و رجوی و معزی پناهندگی سیاسی داد. هم رجوی و هم بنی‎ صدر تأکید کردند که دو ماه بیشتر به پایان رژیم جمهوری اسلامی نمانده است.
انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی از اقدامات تروریستی این سازمان در 7 تیر 1360 است که در آن آیت ‌الله بهشتی و بیش از ۷۰ تن از مسئولان نظام به شهادت رسیدند.
روز هشتم شهریور ۱۳۶۰ نیز محمد علی رجایی که به دنبال عزل بنی‎ صدر به ریاست جمهوری انتخاب شده بود و محمد جواد باهنر نخست وزیر در اثر انفجار بمب در محل دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند. این بمب توسط یک عنصر نفوذی سازمان به نام مسعود کشمیری کار گذاشته شده بود.
طی دو سال ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ تعداد ۳۶۶ مورد ترور مردم عادی در استان تهران توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق انجام شد. ۵۳ درصد از این افراد کارمند نهادهای دولتی بودند که ۳۶ درصد آن‌ ها شاغل در سپاه، ارتش، بسیج و شهربانی بودند. بنابراین بقیه ۶۴ درصد ترورشدگان مردمی دارای مشاغل غیرنظامی و آزاد بودند که تنها جرم آن‌ ها داشتن ظاهری حزب‎ اللهی یا قرار گرفتن در تیررس تیم‌ ها‌ی شکار سازمان مجاهدین خلق بوده است.
تیم ‌ها‌ی ترور سازمان مجاهدین خلق ائمه جمعه را نیز هدف قرار دادند و شخصیت‌ ها‌یی مانند آیت‌الله صدوقی (امام جمعه یزد)، آیت‎الله دستغیب (امام جمعه شیراز)، آیت‌الله مدنی (امام جمعه تبریز) درحالی ترور شدند که سنین آن‌ ها در دهه هفتاد عمرشان بود.
مریم قجر عضدانلو و مسعود رجوی، سرکرده های اصلی این فرقه هستند که دست های آن ها در پشت پرده تمام جنایات چندین ساله منافقین وجود داشت.
مریم در سال ۱۳۵۸ با مهدی ابریشمچی از مسئولان رده بالای سازمان مجاهدین ازدواج نمود. او در اوایل سال ۱۳۶۴ از همسرش جدا شد و بعد از چند ماه به عقد ازدواج مسعود رجوی درآمد که مجاهدین خلق از این ازدواج به عنوان انقلاب ایدئولوژیک نام می‌ برند.
از زمان اشغال خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی کسی نمی ‌داند که مسعود رجوی کجاست و مشخص نیست که آیا رهبر منافقین هنوز زنده ‌است یا نه؟
سازمان مجاهدین خلق پس از انجام عملیات تروریستی متعدد در ایران، در جریان جنگ ایران و عراق، با حمایت حکومت صدام در عراق مستقر شد و البته در آمریکا و کشورهای اروپایی نیز به فعالیت‌ های خود علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه داد. در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، این سازمان با استخبارات عراق، همکاری تنگاتنگی داشته و مأموریت های اطلاعاتی را برای عراقی ‌ها در خاک ایران به انجام می ‌رسانده است.
رجوی در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ وارد بغداد شد و بلافاصله تشکیلات سازمان نیز به بغداد منتقل گردید. از این به بعد رجوی و گروهش به طور کامل در اختیار دستگاه اطلاعاتی عراق قرارگرفتند و به مجری بی ‎چون و چرای اوامر صدام تبدیل شدند که البته تحت حمایت مالی، پشتیبانی و تبلیغی صدام نیز قرار داشتند.
یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران، سازمان مجاهدین خلق در تاریخ سوم مرداد ۶۷، عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» را در تجاوز به مرزهای ایران آغاز نمود. در این عملیات که چهار هزار نفر از نیروهای سازمان در آن شرکت داشتند، نیروهای سازمان با استفاده از تسلیحات اهدایی صدام و دیگر کشورهای عربی، از سر پل ذهاب و اسلام آباد غرب آغاز کردند. نیروهای سازمان به زعم خود قصد داشند در مدت ۳۳ ساعت و در ۵ مرحله، خود را به تهران برسانند، ولی با مقاومت نیروهای ایرانی اعم از بسیج و سپاه و … رو به رو شدند. نیروهای ایرانی، طی عملیات مرصاد، مجاهدین خلق را در مناطق مرزی متوقف ساخته و بسیاری از نفرات سازمان را به هلاکت رساندند.
در سال ۱۳۷۷ موج جدیدی از تخریب و ترور به دستور صدام توسط سازمان مجاهدین خلق در ایران آغاز گشت. در اول شهریور آن سال، سید اسدالله لاجوردی دادستان اسبق دادگاه ‌ها‌ی انقلاب و رییس سابق سازمان زندان‌ ها‌ توسط دو تروریست اعزامی سازمان مجاهدین خلق به شهادت رسید.
در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ طی یک اقدام تروریستی دیگر، سرلشگر صیاد شیرازی به شهادت رسید.
پس از جنگ خلیج ‌فارس، مجاهدین خلق در سرکوب قیام مردم جنوب عراق و نیز در سرکوب مردم کُرد، شرکت فعال داشتند و به مثابه گارد خصوصی صدام عمل می‌‎ کردند. رفتار وحشیانه و قساوت ‎آمیز آنان در این عملیات چنان بوده که مردم عراق اعم از شیعه و کرد، ارتش و سازمان استخبارات عراق را فراموش کرده ‌اند ولی مجاهدین خلق را فراموش نکرده ‌اند و کینه ‌ای فراموش نشدنی از آنان به دل دارند. این فرقه پس از سال‌ ها حضور در عراق و همکاری با دیکتاتور سابق این کشور، سرانجام‌ با فشار خانواده های اعضای دربند به‌ خواست ملت و دولت عراق تن‌ داده‌ و به کشور آلبانی رانده شدند.
فرقه تروریستی رجوی که تا به حال بیش از ۱۲۰۰۰ نفر از مردم ایران را به شهادت رسانده و جنایات بی‌ شماری را نیز علیه ملت ایران، مردم عراق و اعضای دربند فرقه انجام داده، روزهای آخر خود را در آلبانی سپری می‌ کند. مجاهدین خلق در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ تدریجی خود است و این‌‌ همان عاقبتی است که از ابتدا برای آن ‌ها انتظار می رفت.
تنظیم از عاطفه نادعلیان




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1396-04:42 ق.ظ

ماورای وقاحت



با سلامی مجدد خدمت خوانندگان گرامی و خانواده های عزیزم
چند روز پیش مقالاتی از کارگاه نمدمالی فرقه رجوی خواندم که برآن شدم تا حقایق را به عرض خوانندگان برسانم.

گفته بودیم که نمی گذاریم با خرمردرندی سیاسی از این پس هرچه خواستند به خورد بیرون از خودشان بدهند و خودشان ببرند و خودشان بدوزند. این وظیفه ماست تا آنها را با بیان حقایقی که در صحنه اتفاق افتاده است افشا و رسوا نماییم.

چندی پیش در یکی از سایتهای فرقه رجوی، در چهارچوب به اصطلاح جنگ سیاسی، دو اسیر واقعی را مجبور به نگارش و خوراک تبلیغاتی فرقه نمودند که من وقتی آنان را رصد نمودم و خواندم تماما دروغ محض بود. اگر چه به حال این گونه افراد افسوس خوردم و متاسف شدم، اما ضروری دانستم تا در این مقاله به آنچه که چهار دهه پیش اتفاق افتاد و خودم در همان صحنه حی و حاضر حضور داشتم شهادت و گواهی دهم.

در عملیات موسوم به مروارید در جریان جنگ اول خلیج فارس، مسعود رجوی ملعون دستورداد تا همگی نیروها به مرزهای غربی بروند و آنجا موضع بگیرند. موضع دفاعی و تهاجمی ما حد فاصل شهر جلولا تا محور خانقین بود. من در آنوقع مسئولیت ارتباطات را برعهده داشتم که غالبا در مقر یا بعضا همراه فرماندهان فرقه مجبور بودم تا حدودی به خط مقدم بروم.

واقعیت این بود که در توجیهات سران فرقه و البته قبل از آن خود مسعود رجوی وقیح گور به گور شده بازگو شده بود که بدلیل خلا سیاسی و استراتژیک ناشی از حمله آمریکا به عراق گفته شده بود و توجیه شده بودیم که به هر قیمت ممکن بایستی ولو یک نیروی ایرانی اسیر بگیریم تا موقعیت خودمان را چه در عراق و چه در عرصه بین المللی و لابی های خارج کشوری بالا ببریم. لذا در تمامی پیشرویهایی که در این محور داشتیم رهنمود کار اسیر گرفتن یک نیروی ایرانی بود.

در این میان یکروز از پشت بی سیم پیام آمد که در منطقه خلیفه مراد واقع در نخلستان نیروهای ایرانی حضور دارند. فرماندهی بالاتر گفت که به آنها پیام بده که نخلستان را با موشکهای مینی کاتیوشا بمباران بی وقفه نمایند. من نیز عینا همین پیام را ارسال کردم و سپس بازگو نمود که سوار لندکروز بشوم و به صحنه بروم.

بعد از حدود یکساعت به منطقه خلیفه مراد رسیدیم. نخلستان تماما آتش گرفته بود و پنج نیروی ایرانی نیز به اسارت فرقه درآمده بودند. بلافاصله مهدی ابریشمچی خود شخصا به صحنه آمد و با خوشحالی خیلی زیادی دستور داد تا آنان را سریعا به پشت جبهه منتقل نماییم. چشمها و دستهای آنان را بستند و پشت جیب دوشکا قرار دادند. به مقر آمدیم. قطعا برادرانم واحد و علی اکبر یادشان هست که آنها و سه نفر دیگر را در کجا مستقر کردند که نه خبری از فرگاز و یخچال و انواع نوشیدنی ها بود و نه از امکانات رفاهی. بلکه جایی جز طویله احشام نبود، که در همان موقع اعتراض خیلی از نفرات هم درآمده بود.

با اینحال وقتی اراجیف فرقه رجوی را خواندم که طبق معمول به خورد افراد و به اسم افراد چاپ میکند بر آن شدم تا پرده از حقایق بیشتری بردارم.

من تنها به دو حقیقت کتمان شده اشاره میکنم و مابقی در مقابل آن خیلی کوچک هستند. همانهایی که فرقه به خورد خوانندگان خود میدهد، از قبیل مهمان نوازی و وسایل رفاهی کولر و فر گاز و انواع نوشیدنی های خنک و گوارا.

ابتدا اقدام ضد بشری که همان موقع برای زهر چشم گرفتن از این نیروها کرد را میخواهم شرح دهم. من خود در اتاقی در نزدیکی آن محل بودم که صدای رگبار شنیدم. وقتی بیرون آمدم مشاهده نمودم که فردی که به ظاهر نگهبان بود با باز نمودن درب آن محل و مسلح نمودن سلاح خود یک رگبار به روی آنان باز نمود. وقتی این صحنه را همه دیدند و متوجه موضوع شدند شخص ابریشمچی وارد شد و گفت همه را به جای دیگری منتقل نمایند.

این نمونه عملی و معنی واقعی مهمان نوازی بود که اکنون در این اراجیف بیان شده است. اما دردناک تر از آن سالیان عمری است که این دو نفر تا امروز سپری کرده اند که اکنون پرده از آن برمیدارم.

در سیر مناسبات استثماری فرقه اصل بر این است که گفته میشود سابقه افراد بر اساس میزان سالهایی هست که در فرقه سپری کرده اند. هر چند که هیچگاه خودشان بدان پایبند نبوده و نیستند اما قابل توجه برای این دوفرد که قبل از هرکس مستقیم به خودشان گوشزد نموده اند به آنها گفته شده که شما تا ابد پناهنده ما هستید و هیچ رده و مسئولیتی به شما تعلق نمی گیرد چراکه دشمن ما بوده اید و در صحنه اسیر ما شده اید تلخی این موضوع حتی به روی ما نیز تاثیر گذاشته بود و به عمق ماهیت پلید فرقه پی برده بودیم ولی دریغا که اینان نیز تسلیم زورگویی های فرقه قرار داشته و دارن و فراموش کرده ان که قدرت پرواز دارن و فرقه هیچ غلطی نمی تواند بکند با این حال وظیفه خود دانستم تا بیان حقایق هرچه بیشتر سره از ناسره مشخص شود و به سران فرقه گوشزد نمایم که این اراجیف ارزانی خودت میباشدو حنای رسوای دروغهایت رنگی نخواهد داشت.

ایرج دادگر (تیرانا.آلبانی)




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1396-04:40 ق.ظ

جاسوسی در فرقه تروریستی رجوی



رای هوشیاری خانواده ها و هوشیاری افکار عمومی ضروری می بینم در رابطه با جاسوسی به دستور و تئوریزه مسعود و مریم رجوی در فرقه مجاهدین خلق که اکنون در تیرانا پایتخت کشور آلبانی مستقرشده اند بپردازم.
این فرقه که تمام خیانت ها و جنایت هایش را با رنگ و لعاب انقلابی برای اعضا و هوادارانش توجیه می کرد و همچنان به این خیانت مشغول است.
مسعود رجوی از زمان حضور در ایران به ویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران، با نفوذ دادن اعضای سازمان مجاهدین خلق در مراکز دولتی و نهادهای انقلابی به جاسوسی و خیانت و کسب اطلاعات اقدام کرد، نتیجه آن بمب گذاری و انفجارات نفوذی های این سازمان در مجلس، دولت و… و ایجاد هرج و مرج های بسیار و آشوب های جدی و بستن آزادی ها و ضایعات کلان بر ایران بزرگ بود.
این فرقه که با شکنجه روحی و جسمی خانواده ها همچنان مانع دیدار عزیزان و فرزندانشان می شود، مطلع شدم که با تماس با خانواده های تشنه دیدار فرزندان با افراد پوششی و به ظاهرجدا شده ولی در واقع اسیر فرقه تلاش می کند آن ها را بفریبد و با ترفند ها و حیله های مختلف که سال ها تجربه کرده است و حتی با زور و تحمیق و حیله گری، فرزندان را برای چند لحظه پشت خط تماس با خانواده می آورد و اقدام به سرکیسه کردن اموال، دارایی ها، پول و نیز کسب اطلاعات از داخل میهن می نماید.
خانواده مربوطه نیز بدون اطلاع از عمق مسائل و پرسش های طرف مقابل صرفاً به عشق فرزندانشان عمل می کنند.
این فرقه با فریب دادن فرزندان به خانواده ها می گوید هر چه ارث و دارایی دارند برای فرزندانشان به شماره حساب مشخص بفرستند. فرقه با این حیله و مکر، اموال و هست و نیست یک خانواده را غارت می کند.
برای تفهیم هر چه بیشتر این مهم، شما را دعوت می نمایم به مطالعه قسمتی از کتاب “روزهای تاریک بغداد” که نویسنده آن آقای سبحانی از نجات یافتگان سازمان مجاهدین خلق می باشد و اکنون در اروپا مشغول افشاگری علیه این فرقه است.
زهراسادات میرباقری

روزهای تاریک بغداد
جاسوسی
محمد حسین سبحانی
یکی دیگر از دلایلی که اجازه تمـاس تلفنی اعضا و مسئولین سازمـان با خـانواده هایشان از طرف رهبری سازمان داده می شد، جاسوسی و کسب اطلاعات برای رژیم صدام حسین از طریق خانواده ها بود.
مسئولـیت و برنامه ریزی ایـن تـمـاس هـای تلفنـی را “ستاد اطلاعات” (1) برعهده داشت. این کار تا قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از طرف رژیم جمهوری اسلامی و برقراری آتش بس به طور گسترده صورت می گرفت.
بدین ترتیب که “استخبارات” عراق (2) از طریق مهدی ابریشمچی “پرسش های اطلاعاتی” مورد نیاز ارتش عراق را در مورد شناسایی محل پل ها، تأسیسات آب و برق، کارخانه ها و مراکز اقتصادی و نظامی ایران را به مسعود رجوی می داد و سپس رهبری سازمان نیازهای اطلاعاتــی “استخـبارات” عراق را به “سـتاد اطلاعات” سازمان ارجاع می داد. “ستاد اطلاعات” نیز بعد از کار اطلاعاتی بر روی سؤالات، اقدام به تهیه پاسخ های آن می کرد.
منابع مختلفـی برای جمـع آوری اطلاعـات و رفع نیازهای اطلاعاتی “استخبارات” عراق وجود داشت که با توجه به موضوع “تلفن زدن به خانواده ها”، در اینجا فقط به چگونگی کسب اطلاعات و جاسوسی از این طریق اشاره می کنم.
البـتـه جهـت این نوع تمـاس های تلفنی، از اعضای مورد اعتماد و بی مسأله استفاده می شد. معمولاً مسئولیت این کار با مسئولین “ستاد اطلاعات” بود. وی هنگام مکالمه اعضا با خانواده هایشان حضـور داشت و توصـیه های لازم را به اعضای سازمان برای کسب بهتر اطلاعات ارائه می داد.
شـکل کار به این ترتیب بود که براسـاس “پرسش اطلاعاتـی” استخـبارات عراق فـرد مورد نظر انتخاب می شد. مـثلاً اگـر سـؤال “استخبارات” عـراق در محـدوده جغرافیایی شهر اهواز بود، فردی از اعضای سازمان که متعلق به آن شهر یا استان خوزستان بود، برای این کار انتخـاب می شد. سپس در تمـاس با خـانواده ها به تـرتیبی که آن ها مـتـوجه موضـوع و جاسوسـی نشوند، صحـبت و تخـلیه اطلاعاتـی صـورت می گرفت.
فرضاً از چگونگی نحوه اصابت موشک عراقی ها به تأسیسات اقتصادی یا نظامی سؤال می کردند که آیا موشک به هدف اصابت کرده است یا خیر؟
یا موشک به چه فاصله ای از هدف، یا در کدام سمت هدف اصابت کرده است؟
به این ترتیب، در نوبت بعدی ارتش عراق در هدف گیری موشک های خود بهتر عمل می کرد.
یا از بستگان و دوستان خانوادگی اعضا و مسئولین سازمان سؤال می شد:
ما شنیده ایم که احتمالاً حمله است و ایران نیروهایش را در شهر اهواز جمع آوری کرده و اتوبوس های زیادی از اهواز به سمت خرمشهر در حال حرکت است. آیا درست است؟
خانواده نیز بدون اطلاع از عمق مسائل و پرسش های طرف مقابل، بر اساس دیده ها و شنیده هایش در شهر و جاده های خروجی از اهواز پاسخ می داد که:
بله ایران ده ها اتوبوس نیرو دارد به سمت فلان شهر می برد و به زودی انشاالله کار صدام یکسره می شود و ….
سپس “ستاد اطلاعات” سازمان، اطلاعات کسب شده را با منابع دیگر اطلاعاتی مانند “بخش اخباری” و “شبکه شنود” (4) چک و مطابقت می داد و از طریق مهدی ابریشمچی و عباس داوری به استخبارات عراق منتقل می کردند.
زیرنویس ها:
(1) مسئولیت “ستاد اطلاعات” را تاکنون مهدی افتخاری، هادی روشن روان، مهدی براعی، مسعود خدابنده، حمید باطبی و زهره حسنی برعهده داشته اند. مـوضوع کار “ستاد اطلاعات” با “ستاد امنیت” متفـاوت بود. در”ستاد اطلاعات” جمع آوری اطلاعات نظامی برای عملیات های نظامی و تروریستی مورد نظر بود، ولی کار “ستاد امنیت” جمع آوری اطلاعات سیاسی و امنیتی برای حفظ امنیت سیاسی و سرکوب مخالفین سیاسی در درون و بیرون از تشکیلات بود. البته تا سال ۱۳۶۸ وظایف فعلی ستاد های “امنیت” و “اطلاعات” برعهده ستاد اطلاعات سابق با مسئولیت مهدی افتخاری بود. ولی از سال ۱۳۶۹ در ساختار تشکیلاتی سازمان “ستاد امنیت” به وجود آمد.
“(2) استخبارات” سازمـان اطلاعات و ضد اطلاعات عراق بود که کار جمــع آوری اطلاعات در برخورد و استفاده علیه کشورهای خارجی را برعهده داشت. ولی “مخابرات” سازمان امنیت عراق بود که امنیت داخلی و برخورد با اپوزیسیون رژیم صدام حسین و مردم عراق را برعهده داشت.
(3) در سازمان دو نفر به نام “…” فعالیت می کردند که هر دو نفر از مسئولین ارشد سازمان بودند. اتفاقاً نام تشکیلاتی هر دو نفر نیز رسول بود.
.یکی از آن ها به “رسول حفاظت” معروف بود که از اعضای هیأت اجرایی و از بنیانگذاران انجمن دانشجویان مسلمان انگلستان بود که خوشبختانه توانست با تشخیص انحرافات موجود در مناسبات سازمان مجاهدین از این تشکیلات جدا شود و هم اکنون از فعالین و منتقدین برجسته فرقه مجاهدین می باشد و به مسئولیت اخلاقی و انسانی خود عمل می کند.
پایان




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-03:05 ق.ظ

از دادخواهی تا واخواهی!




تردیدی نیست که آخرین شعبده رجوی، یعنی طرح مجدد مسائل سال 1367، با عنوان «جنبش دادخواهی»، برای آن است که امید به آینده را در نیروها زنده نگه دارد و اعضای سرخورده مجاهدین را به نتایج آن دلخوش دارد تاچندسالی بیشتر بتواند آنها را در اردوگاه آلبانی نگه دارد.
البته رهبری مجاهدین کم حافظه نیست اما از سردجال گری، مطرح شدن این موضوع را به برپایی نمایش جدیدش مربوط می داند، یکی از آن اعضای بیچاره، ایزوله و تحت سانسور هم جرأت ندارد بپرسد:
- مگر این ماجرا از همان سال 1367 و به ویژه پس از آن که در دهه هفتاد خاطرات منتظری منتشر گردید شروع نشد که رجوی تصمیم گرفت عدد اعدام شدگان را از چندصد و چند هزار به سی هزار افزایش بدهد و این عدد خیالی را به سازمان ملل و نماینده آن در ایران و سایر ارگانها فرستاد!
- آیا مطرح شدن دوباره این موضوع به مسئله انتخابات و مسائل سیاسی در ایران مربوط می شود یا به تحرکات شما؟ واقعیت این است که اگر هم گاهی نامی از مجاهدین و به مناسبتی در ایران مطرح می شود مرهون و مدیون آرایش سیاسی و شرایطی که در انتخابات و سایر فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی حاکم است، می باشد و به هیچ وجه مربوط به قدرت تبلیغاتی و یا اثرگذاری باند نحیف رجوی ندارد.
- شما اسم و مشخصات واقعی سی هزار نفر را از کجا میخواهید بیاورید؟ دروغ در گفتنش نیاز به مدرک ندارد اما در پرونده سازی شما نیاز به سند دارید که مطلقاً ندارید!
- این که مریم رجوی در جمع تعدادی از دوستان خارجی اش رسماً اعلام می کند که 920 تن از کسانی که آنجا حضور دارند شاهدان (زندانیان آزاد شده در سال 1367) هستند که می توانند گواهی دهند، نشان می دهد که قتل عامی در کار نبوده است و اتفاقا زندان محلی برای عضوگیری مجاهدین بوده است.
- این تعداد علاوه بر زندانیان آزاد شده ای است که از سال 1367 بر اثر ندانم کاری و قدرت طلبی رجوی در عملیاتها و صحرای عراق کشته شدند و یا حذف شدند.
- آیا مطمئنید که این هیاهو به سرنگونی می انجامد؟ این بیشترین شبیه پروژه رسواسازی رجوی در کسوت یک دروغگوی بی شرم است که نشان می دهد که این گروه برای پیشبرد اهدافش دست به هر کاری می زند.
- شعبده بازی اخیر باندرجوی قابل درک است، واقعاً رجوی بعد از برجام به گل نشسته است، سربر دیوار می کوبد و نمی داند که چه بکند، تمام سرمایه گذاری ده ساله اش و رشوه هایی که برای بحران سازی برسرپرونده هسته ای ایران به این یکی و آن یکی داد برباد رفته است و از این رو قابل درک است که چرا چنین دود و دمی به هوا کرده است.
- تمامی این تبلیغات کرکننده برای اعضا نیز، فقط و فقط مربوط به این می شود که رجوی در مخفیگاهش نشسته تا خبری از جانب واشنگتن بوزد و دخیل بستن به لابیگران که تا به حال میلیونها دلار از مجاهدین دریافت کرده اند، نتیجه بدهد. اما آنها منبع درآمدی پیداکرده اند که تا مدتها حاضر نیستند آن را تعطیل کنند و به همین دلیل خبری از آن جانب نخواهد رسید.
- آمریکا اگر می خواست و یا می توانست که مجاهدین را به رسمیت بشناسد و به آنها اعتنایی بکند، تا به حال کرده بود، یادتان بیاید که رئیس جمهور فعلی آمریکا همان کسی بود که می خواست پس از ورود به کاخ سفید برجام را پاره کند!




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-03:01 ق.ظ

عکسی که اخیرا از مسعود رجوی گرفته شده!

خیلی سعی کرده خوشتیپ باشه..
ولی متاسفانه هر چقدر تلاش کرد همچنان اسکول بودن در چهره اش نمایان بود




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 11 شهریور 1396-01:12 ب.ظ

محل دفن و علت مرگ



خانم رجوی! محل دفن قربانیان شکنجه گاههای دهه هفتاد در قرارگاه اشرف در عراق را مشخص کنید

خانم رجوی از شما خواهش می کنم بخاطر مادران دغدار و رنج کشیده سالیان چشم انتظار ما و خانواده اعضایی که چه در سال ۱۳۷۳ در زندانهای شما د ر اشرف و چه قبل و چه بعد سر به نیست شدن و دیگر اطلاعی از آنها در دست نیست را برای ما و خانواده ها روشن کنید .

خانم رجوی همانطور که خودتان بهتر از همه حتی از خدا هم بهتر می دانی که چه بلائی سر دوستان و یاران سابق ما آوردی و افراد مسئله دار و مخالف تشکیلات و انقلاب شما گم گور شدن و سربه نیست شدن که هیچ اطلاعی از آنها در دست نیست

تعدادی که در زندانها و شکنجه های سال ۱۳۷۳ به دستور شما در زیر شکنجه کشته شدن فقط از کشته شدن آنها مطلع هستیم ولی از بقیه افراد بی اطلاع هستیم

محل دفن افراد کشته شده در زندان اشرف از جمله

-پرویز احمدی

-جلیل بزرگمهر

– قربانعلی ترابی

– حمزه رحیمی

محل دفن و علت مرگ آنها را مشخص کنید

خانم رجوی علت مرگ افراد که تحت اسم خودکشی و خودسوزی های که در این مدت در اشرف صورت گرفت را روشن کنید و محل دفن آنها را هم مشخص نمائید

خانم رجوی این خانواده ها سال ها چشم انتظار این عزیزانشان بودن اما شما خودتان را بی اطلاع جلوه دادید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانم ر جوی محل دفن محمد رضا بابا خانلو که در حالی که داشت از آو شعله های آتش زبانه می کشید توسط امید برومند (ناجی) و علی رضا موسائی و فضعلی روشنائی بشدت با لگد و پوتین به او می زدند و دست آخر هم در حین بیهوشی در بیمارستان الکندی بغداد که من هم همراه اکیپ حفاظت بودم در حال بی هوشی توسط منوچهر یا الفت و چند نفر دیگر در حالی که در کما بود انگشت او را پای یک سری ورق آماده شده گذاشتید محل دفن ایشان را مشخص کنید

خانم رجوی در صورت عدم این همکاری ما تعدادی از دوستان و یاران سابق این عزیزان و خانواده هایشان هیچ راهی برایمان باقی نمی ماند جز اینکه از طریق ارگانهای قضائی و بین المللی اقدام خواهیم کرد .

در ضمن بنده نه دیزی دارم به شما بدهم و نه نیازی به پول زندگی راحت شما را دارم شرف بنده قابل فروش نیست پس بگردید دنبال شرف فروش ها

نادر نادری / فرانسه ۲۹/۰۹/۲۰۱۷





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1396-06:58 ب.ظ

10شهریور 1392 کشتار اشرف



10شهریور 1392 کشتار اشرف لکه ننگی بر پیشانی مسعود رجوی
رجوی راستی صبح به صبح خودتو توی آیینه اصلا نگاه میکنی ؟ چی میبینی ؟ غیر از هیولا چیز دیگری میبینی ؟ میگن آدم توی تنهایی جلوی آیینه با وجدان خودش حرف میزنه گرچه من بعید میدونم تو اصلا وجدان داشته باشی . منظورم وجدان و شرافت است . گرچه به قول خودت دستگاه تو مرد سالاره هیج کدوم رو نداری . هر طور فکر میکنم کسایی که تمام دنیای خودشون هستی و نیستی خودشون رو سالیان ریختن به پای تو و اون حرفای بی سر و ته که بلغور میکردی ، چطوری اینا برات یک شبه مزاحم شدند ، این تصمیم رو گرفتی که باید از سر راهت برداشته بشن رو نمیتونم درک کنم ؟!

10شهریور 1392 کشتار اشرف لکه ننگی بر پیشانی مسعود رجوی

الان که دارم این مقاله را مینویسم تصاویر تک تک اونهایی که ده شهریورکشته شدن جلوی چشمامه

از حسین مدنی تا کاک حیدر روی تخت امداد تا حسن جباری و بهروز و رشید و باقی نفرات مسعود رجوی خودش نفرات روتوی کشتارگاه هول داد . بعد اسم یک مقر رو، به اسم کشته شده ها میگذارد که خون تک تکشون روی دست رجوی هاست . الان چند سال از ده شهریور اشرف گذشته، من خدا خدا می کنم یکی از اون بازماندگان اشرف از اون جهنم ( تشکیلات فرقه ) بیرون بیاد . دهن باز کند و جنایاتی که در پشت پرده ابهام فرو رفته را برملا کند . تا مردم ایران بخصوص تشکل های سیاسی ایرانی بدانند چه جنایتی اتفاق افتاده که کسی خبر دار نشد ، علت این پاکسازی از بین بردن نفرات چی بود؟.کسانی تصفیه شدن که هر کدوم برای خودشون سر بودند، توی سرها . راستی تا حالا به ذهنتون رسیده چرا کسی مثل حسین مدنی باید اشرف بمونه اون اگر زنده بود که خیلی بیشتر از همه از دستش کار بر می امد . حسین مدنی طرف حساب اصلی تمام نشست هایی که با آمریکایی ها داشتند بود . به نظر شخص رجوی حسین دیگه دست و پا گیر بود ، چون اگر قرار بود یه روزی که نمیدونم چه روزی بود، حسین مدنی لب به سخن می گشود تمام عوام فریبی سالیان رجوی نقش بر آب میشد . بله ما کاسه لیس آمریکا نیستیم ووو

رجوی ملعون خوب میخواستی مسئولیت سنگین ندهید که بعد بخواهی از سر راهت برش داری ، گرچه حرف کلیشه ای تو اینه ما راهمون رو با خون باز میکنیم . یک جوری این نامرد رجوی از خون صحبت میکنه که انگار نه انگار که خون انسانه . رجوی راستی صبح به صبح خودتو توی آیینه اصلا نگاه میکنی ؟ چی میبینی ؟ غیر از هیولا چیز دیگری میبینی ؟ میگن آدم توی تنهایی جلوی آیینه با وجدان خودش حرف میزنه گرچه من بعید میدونم تو اصلا وجدان داشته باشی . منظورم وجدان و شرافت است . گرچه به قول خودت دستگاه تو مرد سالاره هیج کدوم رو نداری . هر طور فکر میکنم کسایی که تمام دنیای خودشون هستی و نیستی خودشون رو سالیان ریختن به پای تو و اون حرفای بی سر و ته که بلغور میکردی ، چطوری اینا برات یک شبه مزاحم شدند ، این تصمیم رو گرفتی که باید از سر راهت برداشته بشن رو نمیتونم درک کنم ؟!

البته خدا رو شکر وگرنه من خیلی بدبخت بودم که کارهای ضد بشری و دجالیت تو رو درک کنم

خدا رو شکر که نتونستی اونقدر روی ذهن و ضمیر من تاثیر بزاری که نتونم آزاد بشم

بی دلیل نبود که خودت و مریم قجر را به عنوان رهبری نوین از خم رنگرزی در اوردید که کسی بالای سر شما نباشه . به قول خودتون مسئول نداشته باشه که فردای روزگار شما هم جزو کسایی که شامل تصفیه میشن بشوید .

ولی اینو توی اون گوش کر خودت فرو کن چاه کن همیشه ته چاه میمونه فهمیدی ته چاه میمونه.

از خدا میخوام روزی رو ببینم که توی دادگاه پشت میله ها جا گرفتید . دادگاه به قول خودت خلقی ، تمام دوربین ها روی شما زوم شده بعد اونجا اگه تونستی چرب زبانی کن اگر تونستی

ایشالله که این روز فرخنده میاد. به امید اون روز

اکبر حسنی اسیر آزاد شده فرقه رجوی . تیرانا البانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1396-06:56 ب.ظ

مسعود رجوی فردی متجاوزگر و وطن فروش است



طبق اطلاعات رسیده از افراد جدا شده از قدیم داستانی درگوشی بین افراد سازمان پخش شده بود درمورد موضوع زخمی که در صورت رجوی وجود دارد گفته میشد
حرف ها از این قرار بود این زخم جای شیشه ای است که در حین درگیری به صورت رجوی زدند و موجب پاره شدن سمت راست صورت او شده بود
گویا رجوی به یکی از زنان سازمان تجاوز کرده بود و وقتی موضوع به گوش شوهر آن زن رسید موجب درگیری شدید شد و این بلا سر رجوی می آید . شدت ضربه در حدی بود که با کلی عمل جراحی هنوز اثراتی از آن هست!
این رخداد در زمان اوایل انقلاب بوده است و این تعصبات ناموسی وجود داشت اما رجوی فرقه را به سمتی برد که رفیق خودش یعنی ابریشمچی حاضر شد زنش را طلاق بدهد و به عقد رجوی در بیاورد و به مرور آنقدر این فرقه در لجن فرو رفت که درگیر حوز رهایی و.. شد.
انجمن حقیقت




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1396-06:54 ب.ظ

جنایتی که در تاریخ ثبت شد

"مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای ۷ تیر و ۸ شهریور است."


به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 31 خرداد 1360، درست سه روز بعد از اعلام مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) علیه نظام جمهوری اسلامی، گروهی از اعضای سازمان که مسلح به اسلحه سرد بودند با ایجاد اغتشاش در تهران، ضمن حمله به مردم عادی و ضرب و شتم آنها، چند پاسدار را هم به شهادت رساندند. این اولین حرکت انتقام‌جویانه آنها بعد از صدور بیانیه سیاسی-نظامی شماره 25 بود.

یک هفته بعد نفوذی سازمان منافقین به نام محمدرضا کلاهی، دفتر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرد که طی آن شهید بهشتی و 72 تن از یاران امام به شهادت رسیدند. دو ماه بعد مسعود کشمیری نفوذ دیگر سازمان منافقین دفتر نخست‌وزیری را منفجر کرد و باعث شهادت محمدجواد باهنر و محمدعلی رجایی شد. البته تا چند روز بعد از این انفجار هنوز مشخص نبود که کشمیری عامل انفجار بوده است تا جایی که حتی در جریان تشییع شهدای 8 شهریور، تابوتی هم برای او در نظر گرفته شده بود.

سازمان منافقین و مسعود رجوی هم هرگز به طور علنی و رسمی اعلام نکردند که سازمان مسئول انفجار دفتر نخست وزیری جمهوری اسلامی در 8 شهریور 60 بوده است. آنها همواره این موضوع را کتمان می‌کردند. اما با توجه به آنچه برخی اعضای جداشده سازمان روایت می‌کنند، در جلسات درونی سازمان به این موضوع اشاره می‌شد و حتی مسعود رجوی با افتخار از دو ترور بزرگ 7تیرماه و 8 شهریورماه 60 یاد می‌کرد.

ابراهیم خدابنده، از اعضای جدا شده سازمان مجاهدین خلق که از سال 59 تا 82 عضو سازمان منافقین بوده است و در بسیاری از جلسات سازمان حضور داشته است حرف‌های ناگفته فراوانی درباره سازمان منافقین دارد.

از همین رو صبح امروز، سه‌شنبه 7 شهریور به دفتر ابراهیم خدابنده رفتیم. او می‌گوید کتاب خاطرات برادرش یعنی مسعود خدابنده را به تازگی به فارسی ترجمه کرده است که در آن هم حرف‌های ناگفته فراوانی وجود دارد.

از آنجا که بخشی از گفتگوی دو ساعته ابراهیم خدابنده با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در رابطه با ترورهای 7 تیر و 8 شهریور 1360 بود، این بخش از گفتگو امروز منتشر می‌شود و مشروح آن طی روزهای آینده از طریق پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد.

ابراهیم خدابنده درباره عملیات "نفوذ" که از سوی سازمان منافقین اعمال می‌شد٬ گفت: مسعود رجوی می‌گفت وقتی انقلاب پیروز شد، همه سازمان‌ها و افراد به دنبال حزب و کار سیاسی رفتند ولی ما دنبال ارتش و سازمان‌دهی نظامی رفتیم. رفتیم و سلاح جمع‌ کردیم و در تمام ارگان‌ها نفوذی فرستادیم. آنها حتی در بیت امام جواد قدیری را داشتند که الان هنوز در سازمان است. خود کشمیری هم که جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی بود.

این عضو جدا شده سازمان منافقین درباره اولین نفوذی سازمان یعنی محمدرضا سعادتی می‌گوید: «سعادتی در دادستانی یک نیرویی داشت که الان اسمش را فراموش کرده‌ام، او اطلاعات را از دادستانی گرفته بود که به سعادتی بدهد تا او آنها را در اختیار کاردار شوروی بگذارد. تا شوری بداند که جاسوسشان در ارتش محمدرضا پهلوی چگونه لو رفته بود. خوب این پرونده در دادستانی بود و او این پرونده را برداشته بود تا به شوروی بدهد و در مقابل از شوروی سلاح و وسایل و تجهیزات نظامی بگیرد. در 6 اردیبهشت 58 یعنی در همان روزی که سعادتی دستگیر شد موسی خیابانی و مسعود رجوی به دیدار امام خمینی رفته بودند.»

ابراهیم خدابنده درباره تحرکات منافقین در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و تلاش آنها برای تجهیز کردن خود می‌گوید: «22بهمن انقلاب پیروز شد؛ 25 بهمن اعضای سازمان رفتند به سفارت شوروی رفتند و سلاح خواستند. در آنجا از آنها پرسیده بودند که سلاح برای چه می‌خواهید؟ آنها گفته بودند برای انقلاب می‌خواهیم. گفته بودند انقلاب که پیروز شده و همه چیز تمام شده است. اعضای سازمان پاسخ داده بودند که نه؛ انقلاب اصلی در راه است.»

ابراهیم خدابنده در ادامه به موضوع انفجار 7 تیر و 8 شهریور می‌پردازد و می‌گوید که مسعود رجوی در جلسات خصوصی به طور علنی و آشکار گفته بود که عامل انفجارها بوده است.

خدابنده که در همان جلسه حضور داشته است می‌گوید: «مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای 7 تیر و 8 شهریور است. البته هنوز سازمان زیر بار نرفته و قبول نکرده است ولی صدها عضو سازمان از خود مسعود رجوی شنیده‌اند که قبول کرده است. رجوی در یک نشست مسعود کشمیری را به همه نشان داد و گفت او دفتر نخست‌وزیری را منفجر کرده است. در یک نشست که همه اعضای سازمان حضور داشتند. رسمی اعلام نشد ولی در جلسه‌های خصوصی اعلام می‌شد و به آن هم افتخار می‌کردند. آنجا مسعود کشمیری با اسم مستعار "باقر" شناخته می‌شد. خیلی‌ها نمی‌دانستند که باقر چه کسی است و چه کاره است تا اینکه مسعود رجوی او را معرفی کرد و گفت این مسعود کشمیری است.»

وی ادامه می‌دهد: «چون مسعود کشمیری مسئله‌دار بود و می‌خواست از سازمان برود، رجوی برای اینکه جلوی خروج کشمیری از سازمان را بگیرد و او را بترساند، او را به همه معرفی کرد. به او گفت تو الان زیر چتر سازمان امنیت داری؛ اگر از زیر چتر سازمان خارج شوی، جمهوری اسلامی تو را دستگیر می‌کند و از بین می‌برد. مسعود رجوی این کار را کرد تا کشمیری مجبور بشود و بماند؛ اما آخر سر هم او نماند و دست زن و بچه‌اش را گرفت و به آلمان رفت. زنش هم دختر دایی‌اش بود که سازمان گفته بود باید از او جدا بشود اما کشمیری حاضر نشد او را طلاق بدهد و با هم به آلمان رفتند. دولت جمهوری اسلامی هم بارها از آلمان خواسته که او را تحویل بدهند و به آنها اعلام کرده فردی با این مشخصات، با این اسم مستعار و با این پاسپورت در کشور شماست و او مسئول انفجار 8 شهریور است.»

این عضو سابق سازمان مجاهدین خلق درباره محمدرضا کلاهی، عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری نیز گفت: «کلاهی در اشرف با اسم مستعار مهندس کریم فعالیت می‌کرد. کلاهی و کشمیری بعد از اینکه از ایران فرار کردند به عراق آمدند. هر دوی آنها مهندس بودند. آنها را در رادیو مجاهد مستقر کردند. مسئول برادر من یعنی مسعود خدابنده هم با یکی دیگر از اعضای سازمان به نام مهندس بهمن کار می‌کرد که نمی‌دانست اسم واقعی‌اش چیست. اینها کادر فنی رادیو مجاهد بودند. بعد از اینکه اینها از ایران آمدند، کلاهی ازدواج نکرده بود و در سازمان به او زن دادند. بعد که کلاهی به هلند رفت آن زن هم از او جدا شد. بعد هم که یک نفر در هلند کشته شد و برخی گفتند که کلاهی بود.»

خدابنده همچنین درباره انفجار دفتر حزب جمهوری و نحوه اطلاع خود از آن انفجار می‌گوید: «وقتی که انفجار 7 تیر رخ داد من منچستر بودم و تازه از انجمن اسلامی بیرون آمده بودم. هنوز یک سال نشده بود که من از آنجا خارج شده بودم و هنوز خیلی از بچه‌های انجمن اسلامی را می‌شناختم. من داشتم از جایی رد می‌شدم که دیدم در کنسولگری جمهوری اسلامی در منچستر یک بنر زده‌اند و بچه‌های انجمن اسلامی هم آنجا جمع شده‌اند. پرسیدم چه شده است؟ گفتند که داستان این است و در 7 تیرماه دفتر حزب جمهوری را منفجر کرده‌اند، کنسولگری بسته است و ما هم برنامه عزاداری داریم. تو هم می‌آیی؟ و از این صحبت‌ها. یکی از آنها از من پرسید که فکر می‌کنی این کار، کار چه کسی و چه گروهی بوده است؟ من هم گفتم حتما کار سلطنت‌طلب‌ها و ضد انقلاب و امریکایی‌ها بوده است دیگر. یعنی به مخیله‌ام خطور نمی‌کرد که سازمان مجاهدین چنین کاری کرده باشند. سازمان هم هیچ اطلاعیه‌ای نداد. بعدا که رجوی از پاریس به عراق آمد این موضوع (مسئولیت انفجار 7 تیر و 8 شهریور) را ضمنی پذیرفت و حتی در نشریه هم می‌زدند: "رهنمود قرآنی در هفت تیر" و یک آیه می‌آوردند که سقف بر سرشان فرو ریخت و ...»

خدابنده ادامه داد: «من فکر می‌کردم علت اینکه سازمان مسئولیت انفجار را به عهده نمی‌گیرد ترس از فضای بین‌المللی است ولی بعدا دیدم که ترس از خود اعضای سازمان است یعنی هواداران نمی‌پذیرفتند. یک سال بعد از این قضیه آمد جلسه گذاشت رجوی و خواست توجیه کند که ما چرا انفجار 7 تیر را به وجود آوردیم؟ بعد می‌گفت ما با عملیات 7 تیرماه کانال نفوذ امریکا را بستیم. راه وابستگی را کور کردیم. آینده نظام را از بین بردیم. یعنی نظام را بی‌آینده کردیم. طوری تعریف می‌کرد که انگار این یک اقدام ضدامریکایی بود. یعنی انگار قرار بود نفوذ امریکا در ایران از طریق شهید بهشتی باشد و سازمان این قضیه را کور کرد!»

این عضو جدا شده از سازمان مجاهدین خلق با اشاره به اینکه سازمان در بیت امام هم نفوذی داشت ولی برنامه‌ریزی آنها این بود که اول حزب جمهوری اسلامی را منفجر کنند٬ گفت: دقیقا یادم نیست که از خود رجوی یا از شخص دیگری شنیدم که می‌گفت ما در بیت امام نفوذی داشتیم و در همه نهادها هم نفوذی داشتیم. ما بین حزب جمهوری و بیت امام یکی را می‌توانستیم انتخاب کنیم. چون اولاً همزمان نمی‌شد این کار را انجام داد و ثانیاً اگر یکی از آنها را منفجر می‌کردیم٬ آن یکی سوخته بود. ما مجبور بودیم بین این‌ها یکی را انتخاب کنیم. کدام را انتخاب کرد؟ حزب جمهوری. یعنی یا جواد قدیری یا محمدرضا کلاهی؟ کدام را انتخاب کرد؟ کلاهی. چرا؟ بارها می‌گفت که ما نظام را بی‌آینده کردیم. یعنی احساس می کرد که آن سکان اصلی آینده نظام اعضای حزب جمهوری اسلامی و آیت‌الله خامنه‌ای و شهید بهشتی است. یعنی امام٬ "حال" جمهوری اسلامی بود، شهید بهشتی و آیت‌الله خامنه‌ای "آینده" جمهوری اسلامی بود.

وی افزود: مسعود رجوی بین "حال" و "آینده" می‌خواست انتخاب کند؛ خودش هم گفت ما آینده را انتخاب کردیم که بزنیم. "حال" فعلا باشد. خوب این استراتژی غیر از استراتژی امریکاست؟ یعنی امریکا می‌دانست که اگر بعد از امام جانشین قدرتمندش در هر حوزه‌ای آیت‌الله خامنه‌ای و بهشتی است او هم تکلیفش با امریکا معلوم بود. یعنی می‌دانست که با حضور بهشتی این میخ استقلال را نمی‌شد کند. حالا خواست خدا بود یک اتفاقی که افتاد این بود که ان موقع خیلی حواسشان به رهبری فعلی نظام نبود. فرقان آمد قبلش یک ترور انجام داد. آن موقع که ترور اتفاق افتاد آیت‌الله خامنه‌ای در بیمارستان بود. یعنی بالاخره حفظ شد آینده نظام به این شکل وگرنه از نظر مسعود رجوی آینده نظام را نابود کرد٬ "حال" هم می‌گذرد و دیگر تمام می‌شود. همه حساب کتاب‌هایشان در همه زمینه‌ها درست بوده، همه هم همکاری می‌کردند و خوب کار می‌کردند ولی می‌گویند چراغی را که ایزد برفروزد، هر آن کس پوف کند ریشش بسوزد."




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 8 شهریور 1396-09:15 ب.ظ

جذب غیر مستقیم جاسوس



گروهک تروریستی منافقین رویه ثابتی را برای جاسوسی،تخلیه اطلاعاتی مسئولین در تمامی حوزه های کشوری،جذب غیر مستقیم جاسوس(جاسوسی خبرنگاری) و استفاده اطلاعات برای ارائه به سرویس های جاسوسی غربی بالاخص سازمان سیا و موساد دارد.
شاید برای عده ای تذکر و ارائه چنین اخباری به نوعی تکراری و در واقع قلم فرسایی قمداد شود اما باید به این عده گوشزد کرد که "تروریست ها و جواسیس،تعطیلی ندارند" و بصورت مداوم در قالب های مختلف و پوشش های متعدد خودشان را بازتولید و بازنمایی می کنند.
یکی از مهمترین اهداف سرویس های جاسوسی و منافقین قشر رسانه ای و خبرنگاران هستند و مهمترین عامل جذب ایشان را می توان ایجاد انگیزه های اقتصادی در قالب هایی همچون حق التحریر(البته با رقم های بالا) عنوان کرد.
در این راستا تجربه سایت "آژانس ایران خبر" وابسته به منافقین،در سال های 88 و 92 و بهره گیری از خبرنگاران در راستای انتخابات و بعد از انتخابات بسیار جالب توجه بود که البته در شبکه های اجتماعی نمونه های ملموس تر آن همواره مشاهده می شود.
در این نوشته سعی داریم که به یکی دیگر از شبکه های مربوط به جذب خبرنگار در شبکه فیس بوک بپردازیم که زمینه مناسبی برای میدان داری منافقین و بهره گیری از عناصر رسانه ای داخل ایران است.
شبکه ای به نام "حق التحریری ها" می تواند پوشش مناسبی باشد تا در شلوغی حضور تعدادی خبرنگار،بهره برداری منافقین نیز در حاشیه آن به سادگی صورت بگیرد.
آنچه مهم است شناسایی افرادی است که در تلاش هستند با پوشش خبرنگار دست به جذب افراد بزنند.
ارائه درخواست مطالب حق التحریری از سوی صفحاتی که بی هویت بوده و مشخص است که به تازگی راه اندازی شده است و از سوی دیگر درخواست محتوا در موضوعاتی که با سیاست های کلان نظام در ارتباط است، در کنار ارائه پول کلان در ازای به تعداد محدودی خبر می توان نمایش یک طعمه برای جذب خبرنگار باشد.
بخشی از مطالبی که در اینگونه صفحات مطرح می شود بدین شرح است:
در این گروه دبیران و سردبیران با روزنامه نگاران و خبرنگاران حق التحریر و آزاد آشنا می شوند و آگهی های درخواست مطالب حق التحریری خود را به اشتراک می گذارند.
خبرنگاران و روزنامه نگاران حق التحریری یا ثابتی که تمایل به کار حق التحریر هم دارند مهارت و حرفه خود را برای تولید محتوای حق التحریری معرفی می کنند.

سلام به همه همکاران و فعالان رسانه ای
خبرنگار حق التحریر در حوزه انرژی و نفت برای یك ماهنامه نیازمندیم. علاقمندان رزومه بفرستند:
برای یک سایت جدید تحلیلی به چند نفر مصاحبه‌کننده، گزارش‌نویس «حرفه‌ای» ساکن داخل ایران در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیازمندیم.(درخواست کننده ساکن ایران نیست!)

سلام. گزارش نویس و مصاحبه کننده در حوزه سیاست خارجی و انرژی هسته ای اگر هست، بنده در خدمتم. برای یک سایت هسته ای. لطفا رزومه های خود را به ایمیل من ارسال کنید.

با این مقدمه، آنچه پس از ایجاد ارتباط میان خبرنگاران با افراد پوششی منافقین به جریان می افتد،تلاش برای جذب و بهره کشی مستقیم در راستای اهداف منافقین است.

معمولا پس از چندی که ارتباط خبری و در عین حال مالی میان خبرنگاران و رابطین منافقین رخ می دهد به یکباره درخواست های جاسوسی مستقیم از سوی سرپل نفاق به خبرنگار پیشنهاد می شود،که در صورت ممانعت از خبرنگار،ضمن تهدید شدن وی،معرفی خبرنگار به دستگاه های امنیتی و در عین حال واریز شدن پول از حساب های سازمان به حساب خبرنگار مورد تاکید قرار منافقین می گیرد تا وی تحت تاثیر قرار گرفته و تسلیم خواسته های ایشان شوند.

از اینجاست که خبرنگاران باید هوشیارانه عقب نشینی کرده و ضمن رد کردن در خواست جاسوسی،عدم اطلاع از همکاری با رابطین و جاسوس های خارج از ایران را به نیروهای انتظامی اطلاع دهند تا فاجعه ای برای زندگی ایشان در همراهی با دشمنان ایران خودنمایی نکند و اسرار کشور را در ازای تهدیدهای بیهوده به یغما نبرند.
منبع: دیده بان




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 8 شهریور 1396-09:13 ب.ظ

رجوی کور شود



پدر "ذبیح اله مداح" از اسیران فرقه رجوی: عکس مرا منتشر کنید تا رجوی کور شود و ببیند خانواده ها هم چنان منتظر هستند
این پدر همانند سایر پدر و مادران چشم انتظار بغض کرده و تا اسم پسرش می آمد اشکهایش می ریخت. وی گفت فکر نمی کنم بتوانم به آرزویم برسم .رجوی تا این حد شقاوت و کینه توز است و فقط به خودش فکر می کند .وی احساس و عواطفی ندارد که بخواهد حال ما خانواده ها را حس کند و برای همین اجازه ارتباط نمی دهد .اما این روزها هم می گذرد و باید پاسخگو باشد این ظلم تا کی می خواهد ادامه داشته باشد .در لابه لای صحبت ایشان از فضای آلبانی و اعلام جدائی افراد صحبت کردم دیدم یک شوقی کرد و خوشحال شد از اینکه تعدادی توانستن به رجوی نه بگویند .وی ابراز امیدواری نمود روزی پسر من هم بر گردد و از این فرقه جدا شود

وی می گفت عکس مرا در سایت منتشر کنید تا رجوی کور شود و ببیند خانواده ها هم چنان منتظر بچه هایشان هستند انشاالله پسرم ذبیح هم ببیند و بداند اگر بخواهد از آنها جدا شود ما حامی او هستیم و کمکش می کنیم .




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 6 شهریور 1396-08:55 ب.ظ

سونامی فروپاشی فرقه رجوی شدت میگیرد!



در اقدامی بی سابقه که تاکنون در تشکیلات این فرقه سابقه نداشته است ، مریم قجر عضدانلو بدون حضور فرمانده نفرات در تشکل های پانزده ، بیست نفره با نفرات نشست تشکیل می دهد . این شیوه برگزاری نشست های این دجالک ، که دجالی را از شوهر دوم خود به ارث برده است ، به منظور پیش بردن این هدف ها است : یکم ـ با استفاده زیاد از اسم مسعود می خواهد نفرات را در رودربایسی و محدودیت قرار بدهد که نفرات بخاطر او جدا نشوند .دوم ـ اینکه نشست های محدود و بدون حضور فرماندهان انجام می دهد در واقع می خواهد رابطه ایدئولوژیک برقرار کند و مستقیم یک سری قول های کاذب بدهد. سوم زمانی که هیچ کدام از این راه کاربرد نداشت تهدید ها شروع می شود ،مستقیما تهدید میکند ….
سونامی فروپاشی فرقه رجوی شدت میگیرد!!
مریم قجر عضدانلو بعد از غیبت صغرای مسعود رجوی ، به شکل عجیبی در گرداب فروپاشی فرقه دست و پا می زند . با کمک دیگر سران در این گرداب تلاش می کنند که از فروپاشی این فرقه جلو گیری کنند . از شانس بد هر بیشتر تلاش و جنب جوش می کنند . بیشتر به سوی متلاشی پیش می روند . تقریبا سه ماه قبل مریم قجر سلسله نشست ها و نمایش های مختلفی به منظور روحیه دادن به نیروهای صاحب مرده برگذار کرد . در همین راستا تعدادی ملاقات با سیاست بازان اجاره ای در آلبانی اجرا کرد ، مهم ترین آن ملاقات سناتور جان مکین بود . تمامی این تلاش ها به این امید بود که بتواند روحی در این کالبد بی جان بدمد . بعد از چند ماه که مریم قجرعضدانلو در آلبانی سپری کرد ، بعضی از نیروها را با وعده وعید ، بعضی را با تهدید و… سعی کرد آرام کند . زهرا مریخی جانشین خودش را برای سروسامان دادن در آلبانی مستقر کرد . سپس شو ویلپنت را در اول ژوئیه اجرا کرد . در تبلیعات درون فرقه برای نیروهایش از مهمان بازی ها به عنوان ابزار قدرت استفاده و تبلیع می کند . اینکه سرنگونی نزدیک است اشاره می شود . در همین رابطه به بعضی از نیروها وعده های مانند استاندار شدن و …. را داده بود . برای اینکه بتواند اعضای اسیر را در بند خود داشته باشد با زدو بند با ارباب خودش توانسته پادگان سابق نیروهای ناتو را بگیرد که بخواهد اشرف سوم را در آنجا راه بیندازد . آماده سازی های این پادگان را همه را انجام داده اند ، در واقع بدنبال انتقال نفرات به محل جدید هستند . از سوئی بخشی از دولت به خاطر فشار مردم می خواهند که این جماعت را به بیرون شهر انتقال داده شوند . البته این خواسته خود سران فرقه هم می باشد. در ماه های قبل که خبر این پادگان جدید در حال راه اندازی بود ، خبرهای مخالفت نفرات که به صورت پراکنده در جمع ها ی خصوصی در جریان بود ، جاسوس ها و خبرچین های فرقه به ارباب خود می دادند . وقتی که مسله انتقال به پادگان مذبور می خواست وارد مرحله اجرا در آید ، مخالفت های شدید نفرات درون تشکیلات شدت گرفت ، طوری که سران و گماشته گان از پس کنترل و جمع کردن مسله نیامدند . تعداد زیادی ا ز نیروها خواهان جدا شدن از فرقه هستند . همین مسله مریم قجر عضدانلو را مجبور کرد که یک ماه قبل مجدد به کشور آلبانی برود و در آنجا مستقر شود .
در اقدامی بی سابقه که تاکنون در تشکیلات این فرقه سابقه نداشته است ، مریم قجر عضدانلو بدون حضور فرمانده نفرات در تشکل های پانزده ، بیست نفره با نفرات نشست تشکیل می دهد . این شیوه برگزاری نشست های این دجالک ، که دجالی را از شوهر دوم خود به ارث برده است ، به منظور پیش بردن این هدف ها است : یکم ـ با استفاده زیاد از اسم مسعود می خواهد نفرات را در رودربایسی و محدودیت قرار بدهد که نفرات بخاطر او جدا نشوند .دوم ـ اینکه نشست های محدود و بدون حضور فرماندهان انجام می دهد در واقع می خواهد رابطه ایدئولوژیک برقرار کند و مستقیم یک سری قول های کاذب بدهد. سوم زمانی که هیچ کدام از این راه کاربرد نداشت تهدید ها شروع می شود ،مستقیما تهدید میکند که باشد هر فردی که میخواهد جدا بشود باید یک ماه در قرطینه باشد . ( قرنطینه تشکیلات همان زندان انفرادی کردن نفرات است که از دیرزمان درون فرقه پابرجا بود و به اسم بنگالی کردن معروف بود . که در این پروسه روزانه دوسه نفر در زمان های مختلف به نفر مراجعه می کنند. هر کدام به نوعی میخواهند مغز شوئی فرد را طبق خط مشخصی پیش ببرند . حتی شده با تهدید و ارعاب ، وعده های دروغین و کاذب . با توجه به سابقه فرد حتی تا جائی پیش می روند که مطرح می کنند باشد تو در تشکیلات نباش در کنار ما زندگی کن ! مسله ازدواجت را هم حل می کنیم اگر مسله تو زندگی است !!؟ ) دوما : بدورغ به نفرات میگوید کمک هزینه پناهندگی در آلبانی وجود ندارد که کمیساریا پناهندگی یا دولت آلبانی بدهد . سوم این کمک هزینه زندگی که سازمان به جدا شده ها می دهد محدوده زمانی دارد الان اعلام کرده ماکزیمم تا شش ماه ( یعنی تا آخر ماه امسال ) کمک هزینه آن هم 220 دلار می دهد. ( در حالی که کمیساریای عالی پناهندگی به هر فرد مبلغ 500 دلار ماهانه کمک هزینه به فرقه رجوی می دهد )
از انجائی که نفرات که اسیر درون فرقه از دنیا بی خبر هستند باور کردند که این کمک هزینه را فرقه از جیبش می دهد .
خیلی از نفرات بدنبال آن هستند که از فرقه جدا بشوند ، تمام استرس و واهمه آنها بخصوص زنان این است اگر جدا بشوند مسله هزینه و را چگونه حل کنند .به قول یکی از خانم ها که جدا شده است وقتی از وی سوال شد که چرا بقیه زنان جدا نمی شوند : جواب خیلی درد ناکی داد : گفت بار مردها جدا می شوند هر طور شده می توانند سرپا بمانند ، حتی شده گدائی کنند . اما زنان چی ؟ بخصوص با فضای که از جامعه در ذهن زنان درست کرده اند . آنهائی هم که مانند من جانشان به لب رسیده عصیان میکنند و تمام بلاها را به جان میخرند …..
محمد کرمی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-07:53 ب.ظ

وحشی گری باند رجوی



دختری نوجوان و انقلابی که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین ، به دلیل فعالیت های سیاسی و مذهبی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار میگیرد و اعضای سازمان منافقین به طرز دلخراشی با گره زدن چادرش دور گردنش ایشون رو ترور میکنن
شهید 14 ساله زینب کمایی به سال 1346 در آبادان به دنیا آمد
خانواده کمایی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و محاصره آبادان، به اصفهان رفتند اما برادر و خواهران زینب همچنان در آبادان مقاومت می‌کردند؛ زینب در سال 1359 به رغم آوارگی در شهر جدید و فرصت تحصیل سه ماهه، با موفقیت پایۀ سوم راهنمایی را گذراند.
زینب با آن‌که در «شاهین­ شهر» غریب بود اما فعالیت­های مذهبیِ خود را در آن شهر شروع کرد؛ علاوه بر فعالیت‌های متعدد فرهنگی، برنامه‌های خودسازی را نیز لحظه‌­ای فراموش نمی­کرد. نمودار برنامۀ خودسازی یک هفته­ای­ این دانش‌آموز، مؤید این مطلب است.
برگی از دفتر خودسازی شهیده دانش‌آموز «زینب کمایی»
مادر این شهید 14 ساله درباره دفتر خودسازی زینب، این گونه روایت می‌کند:
زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان(عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سوره‌های قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کم‌خوردن صبحانه، ناهار و شام.
دخترم جلوی این موارد ستون‌هایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت می‌زد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزه‌های مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شب‌های طولانی و بی‌صدایش، به یاد گریه‌های او در سجده‌هایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(ره) داشت.
زینب در عمل، تک‌تک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت می‌کرد.
فعالیت‌‌های مذهبی زینب، مورد غضب منافقین قرار گرفته بود چونکه با آن سن کم کتابهای شهید مطهری را میخوانده و در محافل عمومی و آموزشی با کمونیستها و منافقین بحث میکرده و رسوایشان میساخته .
کوردلان منافق در آخرین نماز مغرب اسفند­ ماه سال 1360 هنگام بازگشت از مسجد او را ربودند؛ سپس با گره زدن چادرش او را خفه کرده و مظلومانه به شهادت رساندند.
پیکر مطهر زینب، سه روز بعد پیدا شد و با پیکرهای غرقِ به خون 360 شهید عملیات «فتح‌المبین» در اصفهان تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-07:51 ب.ظ

دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی



چندی پیش در دیدار با یک مقام مسئول در وزارت کشور دولت آلبانی در خصوص شرایط خانواده ها و اعضای درون فرقه رجوی و همچنین نجات یافتگان، وی اظهار داشت که هم اکنون حدود 240 نفر از اعضای مجاهدین خلق جدا از این سازمان در تیرانا ساکن هستند که پلیس و وزارت کشور با آنان در ارتباط می باشند و حرفهای آنان را شنیده اند، و از آنجایی که تعداد آنان رو به افزایش است نگرانی هایی در دولت آلبانی بوجود آمده است.

او گفت که آلبانی از ابتدا قویا مخالف انتقال آنان از عراق بود و دولت مطلع است که هیچ کشوری حاضر به پذیرش آنان نشد، اما دولت وقت آمریکا به دولت وقت آلبانی تضمین داد که حضور آنان در کشور به هیچ عنوان مشکلی برای آلبانی بوجود نخواهد آورد، اما به نظر می رسد که مشکلات بیشتر همچنان در راه است.

این مقام عنوان نمود که مجاهدین خلق مکانی را برای انتقال تمامی افراد در خارج از تیرانا با دیوارهای بلند و دروازه های آهنین مهیا نموده و 7 الی 8 بار درخواست جابجایی تمامی نفرات به آنجا را کرده اند که هر بار با مخالفت روبرو شده اند، زیرا این سازمان باید بداند که شرایط عراق در آلبانی قابل تکرار نیست و ناظران بین المللی اکنون نسبت به مناسبات درونی این سازمان حساس شده و خواهان کسب اطلاع از وضعیت افراد هستند.

وی اظهار داشت که تاکنون رسما 15 نامه از جانب خانواده هایی که به آلبانی سفر کرده اند برای عزیزانشان در مقر آنان برده شده که در هر 15 مورد نامه ها را تحویل نگرفته و گفته اند که فرد مربوطه مایل به خواندن نامه از جانب خانواده خود نیست که همین موضوع نگرانی هایی را بر می انگیزد که در درون آنها چه می گذرد.

او گفت که ما مطلع هستیم که با خانواده هایی که برای دیدار با عزیزانشان به مقر آنان مراجعه کرده اند رفتار ناشایستی داشته اند و من گزارشات پلیس را در این زمینه مطالعه کرده ام. آنان تلاش دارند تا یک شبه دولت در درون این کشور مانند وضعیتی که در عراق داشتند بوجود آورند که این امر قابل قبول نیست.

وی ابراز امیدواری کرد که سازمان ترتیباتی برای دیدار خانواده ها با عزیزانشان بدهد. او همچنین گفت که این احتمال وجود دارد که ظرف دو یا سه ماه دیگر آنان به محل جدید، البته با شرایطی که دولت تعیین می کند، منتقل شوند چرا که حضور آنان در شهر حساسیت هایی را در میان شهروندان برانگیخته است.

او همچنین در خصوص نجات یافتگانی که به صورت غیرقانونی اقدام به خروج از آلبانی کرده و در کشورهای مجاور همچون بوسنی هرزه گویین گرفتار شده اند ابراز تأسف کرد و گفت که متأسفانه یاری رساندن به آنان بسیار دشوار است چون مرتکب خلاف شده اند.

بنیاد خانواده سحر – تیرانا
24 اوت 2017





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-07:49 ب.ظ

چگونه ساواک توانست به سازمان مجاهدین ضربه بزند


در غروب سرد و تاریک یک روز زمستانی، منصور بازرگان یکی از اعضای سازمان با الله مراد دلفانی عضو سابق حزب توده در دو طرف میز قهوه خانه‌ای در امیریه تهران نشسته‌اند و در حالی که به گرمی استکان های چای را در دستان خویش احساس می کنند خاطرات دوره زندان را به یاد می آورند.

آن دو چند سال پیش از این مدتی را با هم در زندان به سر برده بودند، منصور به جرم فعالیت در نهضت آزادی و الله مراد به اتهام تهیه اسلحه برای سازمان کمیته انقلابی دستگیر شده بودند، منصور از سوی سازمان مأموریت داشت تا در این دیدار از وضع فعلی دلفانی کار و زندگی او و نیز فعالیت سیاسی اش با خبر شود.

بر اساس گفته های دلفانی وی صاحب یک کارخانه سنگ بری در نزدیکی کرمانشاه است و از این طریق مخارج خود و خانواده اش را تأمین می کند، دلفانی از این که دور از صدای گوش خراش سنگ تراش ها به سر می برد، اظهار خوشحالی می کند و با اشاره به در آمد کارخانه اش خود را مرفه نشان می دهد.

وی سران حزب توده را خائن می‌داند و چنان وانمود می کند که مانند گذشته به مسائل سیاسی علاقمند است، دلفانی در این ملاقات اهمیت حفظ مسائل امنیتی را به منصور یادآور می شود و تأکید می کند که "فرد سیاسی باید در ارتباطش با دیگران بسیار محتاط باشد." این دیدار مقدمه ای برای دیدارهای بعدی می شود، منصور ظاهراً به صورت فردی که با هیچ گروهی و سازمانی ارتباط ندارد با دلفانی به مراوده می پردازد، در برخوردهای بعدی دلفانی ادعا می کند که علیرغم پرداختن به زندگی عادی هنوز از دیدگاه سیاسی فردی توانا و مورد اعتماد دیگران است.

دلفانی می گوید بسیاری از کسانی که او را می شناسند هنوز وی را عضو سازمان مخفی حزب توده می دانند و به همین خاطر به او کمک مالی می کنند، در این رابطه به منصور گوشزد می کند که اگر یک گروه سیاسی مورد اعتماد وجود داشته باشد حاضر است این گونه کمک ها را در اختیار آن بگذارد.

دلفانی با چنین گفته هایی به تدریج اعتماد منصور را به خود جلب می کند، به طوری که منصور وی را فردی غیر وابسته و مورد اعتماد می بیند و امکانات او را برای سازمان قابل استفاده برآورد می کند. با توجه به نفوذی که خانواده دلفانی در منطقه کرمانشاه داشتند او می توانست امکان خوبی برای تهیه اسلحه، ورود و خروج غیر قانونی از مرز و نیز شناسایی منطقه در جهت اهداف استراتژیک سازمان باشد. بالاخره دلفانی مورد اطمینان منصور و از آن طریق مورد اعتماد سازمان قرار می گیرد، ادامه تماس با دلفانی به منظور بهره گیری از امکانات او مورد تأیید سازمان واقع می شود در اینجا مأموریت منصور در رابطه با شناسایی دلفانی به پایان می رسد و از آن پس ناصر صادق یکی از کادرهای سازمان به عنوان یک فرد غیر وابسته به دلفانی نزدیک می شود و به ادامه تماس با وی می پردازد.

دلفانی با تظاهر به اعتقادات مذهبی و به ویژه ابراز ارادت خاص به حضرت علی (ع) و نیز توصیه های امنیتی که به ناصر صادق می کند، اعتماد وی را نیز جلب می کند، دلفانی با زبردستی خود را از هر گونه سوء ظنی در امان نگاه می دارد.

او اطلاعات و تجربیات امنیتی زیادی را در اختیار ناصر می گذارد و حتی تأکید می کند که اطلاعات آن دو از یکدیگر باید محدود باشد. چنین توصیه ای از اصول کار مخفی به شمار می رفت تا اگر فردی دستگیر می شد امکان لو رفتن افراد دیگر کم باشد، سرانجام روزی ناصر مسئله تهیه اسلحه را پیش می‌کشد.

دلفانی پس از کمی تأمل با مهارت خاصی می گوید که او وابسته به یک گروه سیاسی مخفی است و بدون مشورت با کادرهای بالای آن گروه نمی تواند به کار حساسی مثل تهیه اسلحه بپردازد. در دیدارهای بعدی ناصر احساس می کند که برخوردهای دلفانی پس از طرح مسئله اسلحه دچار دگرگونی شده است، صحبت های دلفانی از آن پس مرموز و غیر قابل اطمینان به نظر می رسد. ناصر و چند رفیق مسئول در سازمان رفتار دلفانی را با توجه به مشاهدات اخیر مورد بررسی قرار می دهند، آنان به این نتیجه می رسند که ویژگی های مشاهده شده در رفتار او به خاطر حساس بودن مسئله و به ویژه در اثر تجربه تلخی است که وی چند سال پیش در این زمینه داشته است.

دلفانی قبلاً به اتهام خرید اسلحه برای یک گروه سیاسی سه سال در زندان به سر برده بود، همان طور که قبلاً اشاره شد آشنایی منصور بازرگان با وی نیز مربوط به آن دوران بود.

کارخانه دلفانی در کمرکش تپه ای در حاشیه یک دشت پهناور خالی از سکنه قرار داشت موقعیت جغرافیایی و نیز صدای ناهنجار و قوی سنگ شکن ها که فضای اطراف را پر می کرد می توانست پوشش خوبی برای تمرینات نظامی از جمله تیراندازی باشد.

به علاوه به علت نزدیک بودن این منطقه به مرز عراق نیز پایگاه مناسبی برای ورود و خروج غیر قانونی به شمار می آمد، علی یکی از یاران تشکیلاتی که تازه از دانشکده کشاورزی کرج فارغ التحصیل شده بود و می بایست محلی برای گذراندن دوره افسری خود انتخاب می کرد.

به توصیه تشکیلات کرمانشاه را انتخاب کرد تا ضمن کار در یکی از ادارات «سازمان برنامه» در ارتباط نزدیک با دلفانی باشد، علی روابط دوستانه و در عین حال احتیاط آمیز با دلفانی برقرار می کند و به دعوت او نیز چندین بار با ماشین دلفانی به کارخانه اش رفت و آمد می کند. علی احساس می کند هر بار که با دلفانی همراه است فرد یا افرادی توسط یک وسیله نقلیه دیگر آنها را دنبال می کند، هم زمان نبی معظمی که عضو سازمان و اهل جهرم بود نیز به دستور تشکیلات از کارخانه دلفانی دیدار می کند تا موقعیت آن و امکانات مرزی را در آن منطقه بررسی کند. نبی هم مانند علی در هنگام رفت و آمدش به کارخانه نوعی حرکات مشکوک در اطراف خود مشاهده می کند، دلفانی که حالت سوء ظن را در چهره نبی خوانده بود، روزی به علی می گوید که نبی در هنگام دیدارش از کارخانه دستخوش ترس و وحشت بوده است و این حالت را به کم تجربگی او نسبت می دهد.

به تدریج علی نمودهایی از تعقیب و مراقبت را حتی در مسیر کار روزانه اش می بیند، وی که در یک طرح عمرانی در سر پل ذهاب کار می کرد هر صبح وقتی در انتظار اتوبوس سازمان برنامه کنار خیابان می ایستاد مردی را در طرف مقابل خیابان می دید که حرکات او را زیر نظر داشت. یک روز نیز مردی به علی نزدیک می شود و از او عکس می گیرد، علی که این صحنه های مرموز را جدی تلقی کرده بود خود را به تهران می رساند و در ملاقاتی با مسئول تشکیلاتی اش همه مشاهدات و سوء ظن خود را بیان و بر جدی گرفتن مسئله امنیتی پافشاری می کند. گفتگو پیرامون این موضوع در چند جلسه صورت می گیرد و آخرین نشست در فضایی از ابهام و سردرگمی به پایان می رسد، از دید مسئولان تشکیلات آنچه اتفاق افتاده بود نمی توانست به معنای ارتباط دلفانی با ساواک باشد. شاید ساواک مراقب دلفانی است و از آن طریق کسانی را که با او رفت و آمد دارند دنبال می کند.

این یکی از توجیهات مسئله بود، نتیجه گفتگوها در تهران این می شود که علی به محل کارش برگردد و ضمن داشتن محمل مناسبی برای ارتباطش با دلفانی بیش از پیش مواظب رفت و آمدهایش با وی باشد و در صورت لزوم وی را در حفظ مسئله امنیتی یاری دهد.

دلفانی در تماس های خود با منصور بازرگان و ناصر صادق چون بازیگری زبر دست نقش خود را به عنوان یک فرد فعال سیاسی و مورد اطمینان به خوبی اجرا می کرد و سپس به عنوان مزدور ماهر ساواک همه شنیده ها و دیده ها خود را به طور کامل در اختیار دستگاه پرتجربه اطلاعاتی رژیم قرار می داد و هر بار از ساواک دستور و رهنمود تازه ای برای تماس بعدی دریافت می کرد.



به این ترتیب در شهریور 1350 در یک صبح زود، 5 خانه تیمی سازمان در مناطق مختلف که شناسایی شده بوده، ساواک به خاطر حساسیت زیاد از حدی که روی مسائل جشن‌ها داشت دیگر منتظر بقیه خانه ها نمی‌شود و تعداد زیادی مأمورین مسلح با تشکیلات مربوطه و جلیقه های ضد گلوله به این خانه‌ها حمله می کنند.

البته افراد سازمان طی این مدت نمونه های مشکوک را دیده بودند، اما به آنها کم بها داده بودند و بعدها فهمیدند که این خانه ها اکثراً تحت کنترل ساواک بوده است.

در این دستگیری خانه های تیمی تعداد زیادی از افراد سازمان کادرهای بالای سازمان دستگیر می شوند. البته حنیف نژاد از رهبران و بنیانگذاران و نفر اصلی سازمان در بین دستگیر شده ها نیست.

این دستگیری ها تا مهر ماه ادامه پیدا می کند و در واقع حدود 130 نفر از اعضاء و هواداران طی ماههای شهریور و مهر 1350 مجموعاً دستگیر می شوند.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-07:47 ب.ظ

پیام رستمی، عضو جدا شده از فرقه رجوی ساکن تیرانا

نامه ای به خانم نرگس بهشتی



با سلام به خانواده های عزیز و خوانندگان محترم

و با تشکر و قدردانی از زحمات خواهرم نرگس بهشتی

واقعا ما همه به شما بابت تلاشی که برای رهایی تک تک ما کردید مدیونیم. امروز نامه شما را خواندم. جگرم آتش گرفت و به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم. بابت این همه تلاش برای حتی یک کلمه صحبت کردن با برادر نازنینتان مصطفی خیلی تحسینتان کردم.

من خودم شاهد تلاشهای شما در مقابل اسارتگاه اشرف و همچنین اسارتگاه لیبرتی بودم. می دیدم که چطور فریاد حق طلبی خودتان را سر این از خدا بی خبرها بلند می کردید و لرزه به اندام و پیکره پوسیده این تشکیلات جهنمی فرقه ای می انداختید.

رهایی امروز خودم را مدیون زحمات شما خانواده های خستگی ناپذیر هستم. از شخص شما و زحماتی که در این راه کشیدید سپاسگذارم.

خواهرم نرگس، من از نزدیک شاهد سنگ خوردنهای شما و هتک حرمتها و فحشهایی که اعضای فرقه نثار شما می کردند بودم. می دیدم که برای لحظه ای دیدار یا شنیدن کلامی از برادر گلتان وقت و بی وقت دور سیاج اشرف مثل پروانه می چرخیدید و از ظلم سران فرقه می سوختید و همه تهمتها و هتک حرمتها و حرفهایی که شایسته خود مسعود و مریم رجوی است را به جان خریدید، ولی دست از طلب برنداشتید.

هر چند برادر نازنیتان هنوز در اسارت این فرقه جهنمی است، اما تلاشهای شما هدر نرفته، امروز از تلاشهایی که شما در گرما و سرما و گرد و خاک عراق متحمل شدید، خیلی از مصطفی ها رها شدند و به دنیای حقیقی پا گذاشتند.

می دانم شما و امثال شما در این مدت چی کشیدید، ولی پیام شما به همه مقرات فرقه رسید و همه را در فکر فرو برد. هر چند تشکیلات جهنمی سعی در کتمان آن داشت اما همه جا پیام شما نفوذ کرد بطوری که شخص مسعود رجوی را به صحنه آورد تا آنچه را که شایسته خودش و سران فرقه می باشد نثار شما و دیگر خانواده ها کند.

ولی کار از کار گذشته بود. با حرکت شما و پیام افشاگرانه شما که خیلی قابل ستایش برای همه ما که الان از دست این فرقه رها شدیم می باشد، دغدغه نخست سران فرقه از زن و مرد شده بودید. انگار که آب در لانه مورچه ریخته باشید. سران ریز و درشت فرقه در همه مقرات نشست های مفصلی گذاشتند. آنقدر از حضور خانواده ها ترسیده بودند که نشست پشت نشست می گذاشتند و نفرات را وادار به موضع گیری علیه خانواده ها می کردند. از جمله برادر نازنینتان که مجبورش کردند با تهدید و تطمیع و وعده و وعید و سوء استفاده از خون برادرش مرتضی، که قربانی ذهن مریض رجوی شد، به موضع گیری و نوشتن مقالات دیکته شده از طرف سران فرقه بپردازد.

او را ساعتها تحت فشار روانی قرار می دادند که اینها را از طرف خودش بگوید، ولی همه ما می دانیم که هر آنچه که او گفته است در اسارت و تحت اجبار و دیکته شده از جانب سران فرقه بوده که به او تحمیل کردند.

خواهرم نرگس، چه مصطفی هایی که رجوی خائن پرپرنکرد، چه خانواده هایی که از غم فراغ عزیزانشان پیر نشدند، و چه خانواده هایی که در حسرت حتی یک لحظه دیدار عزیزانشان ماندند و از این دنیا رفتند. خیلی ها مثل پدرم و برادرم هرگز به دیدار با من دست نیافتند و در حسرت آن جان سپردند.

لعنت به تو ای رجوی جنایتکار. مگر خانواده های ما در حق تو چکار کرده بودند؟ تنها خواسته شان دیدار با عزیزانشان در اسارت بود. بخدا در مخوفترین زندانهای دنیا زندانی حق ملاقات با خانواده خودش یا هر کسی دیگری را دارد. تو ای خائن حتی این را هم از ما سلب کردی. جوانی و عمرمان و خانواده ما را فدای خودخواهی ها و ذهن بیمار خودت کردی. ای لعنت به تو و همه سران فرقه ات.

خانواده من هم مثل شما برای دیدار با من پنج بار به اشرف و لیبرتی سفر کردند، به امید اینکه حتی برای لحظه ای هم که شده مرا ببیند، اما سران فرقه که استادان دروغ و نیرنگ هستند حتی یک بار هم مرا خبر نکردند که خانواده ام آمده اند. راستی برای چه؟ چرا از خانواده ها اینقدر می ترسند؟

بعد از رهاییم از جهنم رجوی، وقتی به خانواده ام زنگ زدم، تازه فهمیدم که چه ها به سر خانواده های ما که نیاورده اند. بجای دیدار عزیزانشان تا جای ممکن سنگ باران شدند و تهمت و توهین و هتک حرمت شنیدند.

مادرم می گفت سنگهایی که به من زده اند را جمع کرده ام و هنوز نزد خودم دارم. راستی چرا؟ رجوی ملعون تو این همه دم از حقوق بشر می زنی، چرا با خانواده های ما این چنین رفتار غیر انسانی داشتی؟

همانطور که خواهرم نرگس گفتید، تا آزادی کامل همه اسیران و زندانیان تشکیلات فرقه و دادخواهی حق همه از پای نخواهیم نشست.

ازهمه خانواده ها و همه ایرانیان وطن پرست تقاضا دارم که برای از بین بردن این دمل چرکین به یاری ما بشتابند و ماهیت کثیف این فرقه را هر چه بیشتر نزد افکار عمومی افشاء کنند.

با امید به آن روزی که همه اسیران تشکیلات فرقه آزاد و رها باشند و به آغوش گرم خانواده برگردند.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-07:45 ب.ظ

روایت یک روز از ” تبادل اسرا ” درفرقه رجوی



یکم شهریورماه 1369 تاریخ توافق فی مابین ایران وعراق ازبرای تبادل اسرا متعاقب پذیرش صلح 598 بود. یک اتاق تلویزیون دربنگالی بنا شده بود تا اسرای ایرانی پیوسته ازاردوگاههای صدام بتوانند به درخواست خود فیلم وفوتبال ببینند و اخبار و رخدادهای ایران را مشاهده کرده و باخبرشوند.
لازم به ذکراست که اساس مناسبات مافیایی و کنترل شده فرقه بدنام رجوی فاقد رادیو و تلویزیون و روزنامه ومجله وسایرمنابع اطلاع رسانی بود ولیکن متعاقب عضوگیری اسرای اردوگاههای صدام وانتقالشان به یگانهای مختلف ارتش بی یال ودم رجوی ؛ به درخواست اسرا ” اتاق تلویزیون ” راه اندازی شده بود و بجز اسرا ؛ سایراعضای نگون بخت حق مراجعه به اتاق تلویزیون را نداشتند.
پنجشنبه شب حوالی 10 شب بود که به دعوت تحت مسولینم که ازاسرای پیوسته اردوگاه و جدیدالورود بودند به اتاق تلویزیون وارد شدم .تمام نیروها بلااستثناء پنجشبنه شب ها دراختیارخود بودند یعنی که کاروبارونشست وجلسه ای درکارنبود وجملگی درسالن عمومی پای تلویزیون می نشستند وفیلم سانسورشده انتخابی بتوسط فرقه را میدیدند وتخمه می شکستند ومیوه میل میکردند.
کاروباراسرای پیوسته سوا بود وفیلم وسایربرنامه ها را مستقیم ازتلویزیون ایران دراتاق تلویزیون خودشان میدیدند. ازاینکه آن شب مرا هم با خودشان برده بودند برایم سوال برانگیزبود ودرپی پاسخ به سوال ذهنی خودم بودم که دیدم تلویزیون خاموش شد یعنی که خاموش کردند . سروصدای عجیبی بنگال را به لرزه درآورد. همهمه جمعیت اجازه نمیداد بفهمم حرف حسابشان چیست . بتدریج دریافتم که صحبت ازتبادل اسرا وبلاتلکیفی آنان است .
بنا به دستوری که داشتم تلاش وافرنمودم که جمعیت را آرام کنم وهمانجا جلسه تشکیل بدهم . تلاش وتقلاهایم زیاد هم کارسازنبود چون نه با آدم های تشکیلاتی بلکه با شماری ازاسیران جنگی مواجه بودم که هریک با هزارمشکل ازشرایط مشقت بار اردوگاه صدام به صف رجوی البته با وعده وعید پناه آورده بودند وحال با شنیدن سروصدای تبادل اسرا برافروخته و در پی تعیین تلکیف وضعیت شان بودند.
کاغذ وقلمی برداشتم تا مجاب شان کنم که دارم تقاضای اعتراضی شان را مکتوب کرده وازبرای پیگیری به بالادستها گزارش میکنم .
صدا درصدا می پیچید ودرگوشم می غلطید لذا خواهش کردم که یک به یک به آرامی صحبت کنند.
محسن که اهل رودسر بود اول ازهمه بقولی کانال 2 رفت وگیلکی گفت ” آقا ببین ازاول هم که به یگانت آمدم بهتون گفتم من ماندنی نیستم ودرصورت تبادل اسرا به ایران خواهم رفت . الان هم زودی منو اسم نویسی بکن تا فردا ونه پس فردا بروم ایران . بروم خانه پدری خودم . بروم دنبال اصل کار و بار و زندگیم . ازاینجا خوشم نمیاد .”
جاسم که اهل آبادان بود رنگ و رو رفته ومریض احوال ودرعین حال برافروخته گفت: ” لطفا همشهری بازی را بذارین کنار. گیلک وکرد و لر و عرب نداریم .همه مون اسیریم . اسیربودیم و دیگه نمی خوایم اینجا اسیرباشیم واسارتمان دنبال شود .مهدی ابریشم چی خودش به من گفت هروقت خواستی میتونی بری یا بمونی الانم من میخوام برم . میخوام برم آقا. پیراهن وشلوار روخودم دارم فقط تویه لطفی بکن یک کمربند برام بگیر تا برم . من که اینجا را نمی تونم تحمل کنم . هرکه دوست دارد بماند من دلم واسه خانوادم یه ذره شده . ”
توجمعیت ول وله ای بود وهرکی با بلند کردن دست میخواست اجازه خروج بگیرد .
پیرمردی گفت من کرد هستم . به جرم قاچاقچی گرفتنم و تو زندان رمادی بودم و حالا نمیدونم چرا اینجا هستم . قربونت میخوام برم پیش زن وبچه هام .
حقیقت شکستم ودلم خیلی سوخت وبخاطراینکه خوشحالش کنم دست و پا شکسته بزبان کردی گفتم ” امه خوم کردم . پم خوشه لگلتو کردی قص بکم .”
ترجمه (من خودم کرد هستم ودوست دارم با تو به زبان کردی صحبت بکنم)
پیردمرد ازاینکه چند کلمه کردی صبحت کردم خوشحال شد وگفت ” یعنی تو کردی ؟ کردی دزانی ؟
درجواب مهربانانه گفتم ” دزانم اما فرنبوم ”
ترجمه ( یعنی تو کرد هستی ؟ کردی بلد هستی ؟ ) جواب دادم ( بلد هستم اما کامل نه )
چهارمین نفرهم که کرد جماعت بود اسم نویسی کرد تا برود به دیارش و از شر رجوی راحت شود .
نوشتم ونوشتم تا که نفرآخرشان رسید . ساعت حوالی 4 صبح بود که ازهم جدا شدیم ولی قول مساعدت وپیگیری داده بودم .
اول صبح به اتاق رضا کرمعلی رفتم . معاون فرمانده به اصطلاح لشکر ژیلا دیهیم بود. تا خواستم سرصحبت را بازکنم گفت ” میدونم . همه رومیدونم . میخواستم خودم هم وارد بنگال بشم که دیدم آرومشون کردی خیالم راحت شد.”
رضا کرمعلی که یکسال بعد تو درگیریهای طوزخرماطو منطقه شمال عراق کشته شد درادامه گفت ” چند نفربرای خروج اسم نویسی کردن؟
وقتی شنید بلااستثناء همه ثبت نام کردند گفت ” از اولش هم اهل رزم و پیکارنبودند خودم میدونستم !. دیشب تمام مقرات اشرف غوغایی بود وتمام شون درخواست خروج دادند .
برادر( رجوی ) هم پیام داد اینا تفاله های مناسبات هستند بذارین بروند پی کارشان .!!”
بازگشت اسرای جنگ تحمیلی به ایران مبارک
پوراحمد




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-07:43 ب.ظ

ترور اسدالله لاجوردی



به گزارش صاحب نیوز: دقایقی از ترور نگذشته بود که یکی از مهاجمین توسط نیروهای انتظامی دستگیر و بازداشت شد. قاضی ویژه قتل اعلام کرد تا تکمیل تحقیقات نمی‌توانیم هیچ اطلاعی در اختیار روزنامه‌ها قرار دهیم. وی تنها دستگیر شدن یک تن، کشته شدن سه نفر و زخمی شدن یک تن دیگر را در این حادثه تایید کرد. یک روز بیشتر از این حادثه نگذشته بود که گروهک منافقین ترور شهید لاجوردی را برعهده گرفت. به گزارش خبرگزاری فرانسه‌، یک سخنگوی این گروهک محارب در تماس تلفنی با خبرگزاری مذکور در نیکوزیا، اعلام کرد که این گروهک حاج اسدالله ‌لاجوردی و دو تن دیگر از همراهان وی را ترور کرده است.

هویت فرد تروریست نیز سه روز بعد از وقوع حادثه اعلام گردید‌. گزارش ایرنا به نقل از یک مقام امنیتی در وزارت اطلاعات اعلام کرد عامل ترور شهید لاجوردی «علی اصغر غضنفر نژاد »نام دارد که خود را با نام «سیاوش» معرفی کرده است. تروریست مذکور اعتراف کرده بود که دوره‌های مختلف آموزشی تروریستی، از جمله نحوه ترورشهید لاجوردی را درعراق و در مقرهای گروهک منافقین گذرانده است. وی همچنین گفته بود به ما (ضاربین) توصیه کرده بودند که هنگام رویارویی با لاجوردی، از نزدیک شدن به وی خودداری کنید. زیرا لاجوردی از قدرت بدنی بالایی برخوردار است و اگر دستش به شما برسد، به راحتی از پای در خواهید آمد. این مقام امنیتی وزارت اطلاعات از طریق خبرگزاری ایرنا اعلام کرد: سیاوش‌، تروریست دستگیر شده قرار است در مصاحبه‌ای‌، نحوه اموزش‌، چگونگی اعزام به داخل کشور، هدف از اقدامات تروریستی و خشونت آمیز و چگونگی به شهادت رساندن لاجوردی را به اطلاع مردم برساند.

علی اصغر غضنفر‌نژاد در واقع سر تیم عملیاتی این جنایت بود که پس از ترور شهید لاجوردی توانست به نحوی خود را از معرکه خارج کرده و فرار کند. منافق دیگر، که او نیز با نام علی اکبر اکبری ده بالایی شناسایی شد، پس از انجام ترور با خوردن سیانور خودکشی کرد‌. غضنفر‌نژاد نیز اندکی بعد در مرز آبادان دستگیر شد.

دستگاههای امنیتی به دنبال ترور ناجوانمردانه شهید لاجوردی و فرار سر تیم عملیاتی از صحنه ترور‌، با اتخاذ تمهیدات لازم و بسیج تمامی امکانات و منابع و کارکنان و با عنایت پروردگار‌، توانستند، عامل اصلی ترور را در روز سه شنبه 3/6/1377 هنگامی که برای وصل به عامل خروج (همکار سرویس امنیتی عراق) به آبادان آمده بود‌، دستگیر کنند. منافق دستگیر شده علی اصغر غضنفر نژاد جلودار فرزند محمد نام داشت و اهل بابل بود. وی در سال 75 که دوران سربازی خود را در یکی از یگانهای ارتش طی می‌کرده به انگیزه پیوستن به منافقین خود را به نیروهای عراقی معرفی نموده و پس از بازجویی ابتدایی و پنجاه روز بازداشت‌، تحویل عوامل منافقین شده است. فرد فوق‌الذکر توسط منافقین به پذیرش منتقل و پس از برخوردهای اولیه و پذیرفته شدن، برای طی دوره آموزشی تحویل یکی از مراکز نظامی منافقین واقع در بغداد گردیده و در نهایت به پادگان اشرف فرستاده شده است.

فرد یاد شده پس از طی دوره‌های آموزشی در پادگانها و مراکز مختلف منافقین و گذرانیدن کلاسهای عقیدتی و سیاسی، در ابتدای همان سال برای آموزش پرتاب خمپاره‌ی60 در سطح شهر تهران، به یک واحد ویژه معرفی و همراه فرد دیگری، آموزش کامل اجرای ‌عملیات خمپاره در مناطق شهری را طی کرد. در پایان دوره و در هنگام اعزام به داخل کشور‌، منافق یاد شده به همراه نفر دوم تیم به نام علی اکبر اکبری ده بالایی معروف به رضا به حضور عناصر رده بالای گروهک رسیده و مشخصات فردی را که باید ترور شود‌، دریافت داشته‌اند. طبق اعترافات متهم در این دوره ابتدا نقشه بازار جعفری تهران و عکس‌هایی از ‌نقشه‌ی بازار جعفر تهران و عکسهایی از شهید لاجوردی و نشانی دقیق حجره وی و مغازه‌های اطراف آن، به آنها نشان داده شد و یک فیلم ویدیویی از بازدید شهید لاجوردی از بخش از زندان اوین و ملاقات با زندانیان چند بار به نمایش درآمده است. همچنین در طول دوره حفاظت‌های لازم برای مخفی ماندن ماموریت تیم به عمل آمده است. طبق اعترافات تروریست دستگیر شده‌، تیم عملیاتی ویژه ترور شهید لاجوردی بعد از توجیه کامل و آموزشهای لازم در قرار‌گاه مسولان اصلی منافقین در پادگان اشرف، عازم بغداد شده و بعد از توجیهات مسولان مرکزی‌، به همراه دو عراقی که در طول مسیر تا بصره و نوار مرزی با تویوتا دوکابین‌، به عنوان راننده و راهنما و هماهنگ کننده عمل می‌نمودند. همراه سه تن دیگر از منافقین عازم بصره شدند. پس از دوشب استراحت در یک خانه امن ‌در بصره و گرفتن کیف‌های دارای جاسازی، توسط یک قاچاقچی عرب در صبح روز شنبه 21/5/77 به ترمینال مسافربری آبادان رسانده شدند.عناصر تیم ترور بعد از گذشتن از شهرهای اهواز، رامهرمز ،ایذه، بروجن‌، اصفهان، اراک و قم در صبح روز یکشنبه اول شهریور ماه خود را به تهران رسانده و بعد از شناسایی محل کار شهید لاجوردی و حصول اطمینان از حضور ایشان در مغازه به مسافر خانه‌ای واقع در خیابان 15 خرداد مراجعه و پس از گرفتن یک اتاق و آماده کردن امکانات خود، مجددا به بازار و حجره شهید مراجعه کردند و پس از خرید چند عدد روسری‌، توسط علی اکبر اکبری ده بالایی که عهده‌دار آتش تیم بوده است، شهید و فرد دیگر حاضر در مغازه را با سلاح کلاش به رگباربسته و به شهادت رساندند.

پس از اجرای ترور، با تیر اندازی هوایی و تهدید مردم، هر دو عنصر منافق به بیرون بازار، متواری شده‌اند. منافق تروریست غضنفر نژاد با تهدید یک راننده پیکان سوار خودرو او شده و پس از طی مسافتی پیاده شد. وی برای پوشش حفاظتی خود مجددا سوار بر یک خودرو دیگر شده وپس از طی چند خیابان با جا گذاشتند صدا خفه کن و خشاب همراه خود و پیراهنش‌، پیاده شده و با کرایه یک ماشین پیکان تا سه راهی سلفچگان امده و از آنجا با و خودروهای عبوری خود را به اهواز رسانده است. وی شب را در اهواز سپری کرده و صبح روز سه شنبه 3/6/77 برای اجرای قرار خروج، از طریق ترمینال آبادان عزیمت کرده که در بعد از ظهر همان روز دستگیر گردید. منافقین چند بار از طریق رادیو صدای منافق برای آنان پیام خروج از مرزهای منطقه ایلام فرستاده بودند‌. طبق اعترافات متهم، وی به این دلیل که اهل شمال بوده است، در دوره‌ها و در نشست‌ها توسط عناصر مافوق، از برنامه ترور اقایان محمد گیلانی، احسانبخش (امام جمعه رشت) و روحانی (امام جمعه ساری ) توسط منافقین با خبر شده است. وی همچنین از خمپاره اندازی در تهران در میدان پاستور‌، میدان حر و ساختمانهای دانشگاهی صحبت به میان آورد.

جزئیات اعلام شده پیرامون منافق معدوم علی اکبر اکبری ده بالایی نیز حاکی است که فرد مذبور اهل ایلام بوده است. از این منافق یک قبضه کلت کمری برتا ب 43 عدد فشنگ، نقشه نظامی منطقه ایلام، کپسول سیانور، و دو قبضه نارنجک به دست آمد.

گروهک منافقین پس از این عملیات در تماس تلفنی با مغازه‌های اطراف محل حادثه‌، قصد جمع آوری اطلاعات لازم در خصوص صحت انجام ترور، هویت شهدا، نظرات مردم و نحوه دستگیری منافق یاد شده داشتند. همچنین منافقی در تماس تلفنی با بعضی از مغازه داران اطراف در پی کسب اطلاعات در خصوص فردی بودند که منافق تروریست را دستگیر کرده بود. از سوی دیگر منافقین از عناصر خود در تهران درخواست کرده بودند تا ضمن شرکت در تشییع جنازه لاجوردی و حضور در بهشت زهرا ونحوه مراسم، شعارها و عکس العمل مردم، پستهای ایست و بازرسی و تعداد نفرات مامورین را کسب نمایند.

علی اصغر غضنفر نژاد از عوامل گروهک منافقین و عامل ترور شهید لاجوردی در اسفند همان سال از جانب دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و به اعدام محکوم شد. وی به اتهام محاربه با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از طریق هواداری از گروهک منافقین و اقدام عملی موثر به نفع این گروهک و شرکت در به شهادت رساندن عمدی شهید لاجوردی، اصغر رئیس اسماعیلی وزین العابدین مسعودی به اعدام محکوم شد.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 31 مرداد 1396-03:42 ب.ظ

گزارش عملکرد مرداد ماه فرقه رجوی

مرداد ماه به اتمام رسید



این مقاله گزارش عملکرد مرداد ماه فرقه رجوی مبیاشد تا شما خانواده های عزیز بصورت سرجمع تصویر حقیقی از وضعیت فعلی فرقه در آلبانی داشته باشید.

همانگونه که گام به گام به اطلاع شما رساندم، در این ماه فرقه رجوی در اوج عقب نشینی های پی در پی، علیرغم وارونه جلوه دادن قضایا و وقایع، بوده است. اما کوس رسوائی آن عالم گیر شده به نحوی که بلافاصله بعد از خیمه شب بازی ویلپنت از درون خودش موج ریزش نیرویی آشکار و عیان شد و این روند در این ماه اوج تازه ای بخود گرفت به نحوی که ریزش و اعتراض از بدنه به سطح فرماندهی نیز کشیده شد.

برخی از افراد حتی در سطوح خیلی بالا بدون اطلاع به سلسله مراتب کذایی اقدام به فرار از حصار فرقه نمودند. این موج به سطح زنان شورای رهبری نیز کشیده شده است و حتی در یک مورد یک نفر شجاعانه اقدام به فرار از فرقه با تمامی محدودیت ها و موانع شده است. نمونه ها آنقدر زیاد است که همانطور که قبلا به خانواده های محترم توضیح دادم ما از زمان عقب افتاده ایم و فرقه هم بدتر از ما کاملا گیج و منگ مانده است.

اکنون با پایان یافتن مردادماه و نگاهی دورتر به این ماه بخوبی در می یابیم که روند و جریان جدایی نه تنها پایانی ندارد بلکه هرچه جلوتر میرویم شتاب بیشتری می گیرد بطوری که ماه های آینده قطعا ابعاد گسترده تر و جدیدتری بخود خواهد گرفت.

وقتی مریم رجوی به ناگزیر مجبور میشود مجددا به اینجا بازگردد، مسلما اوضاع وخیم تر از آنچیزیست که حتی من به شما گزارش داده ام. کسی که در این فرقه بت و تابو محسوب میشد و برای برگزاری یک نشست آنهم در ابعاد کلان همه می بایستی به نوعی منت او را میکشیدند، در روزگار فعلی کار بجایی رسیده است که نه تنها او منت کش نیروها شده بلکه نشستهایی در ابعاد ده الی بیست نفره برگزار میکند و عملا به التماس افتاده است که حکایت از شکستن این تابو و این بت دروغین در اذهان نیروها دارد.

تمام تلاش فرقه براین است تا هرچه میتواند اخبار و رویدادهای درونی فرقه کمتر به بیرون درز پیدا نماید تا کمتر مایه آبروریزی این فرقه پوسیده شود. فرقه رجوی تردد به شهر را برای جلوگیری از درز خبر حضور مریم رجوی در آلبانی ممنوع کرد و حتی او بدون طی تشریفات گذرنامه ای وارد خاک آلبانی شد، اما این خبر خیلی زود به جداشدگان رسید که در سایت بنیاد خانواده سحر منعکس شد.

در همین رابطه همانگونه که قبلا گفتم بدلیل مخالفتها و اعتراضهای علنی نیروها مبنی بر نقل و انتقال از مقر فعلی به پادگان دورافتاده در کنار فرودگاه، فرقه به دست و پا افتاده و محل جدیدی را مد نظر خود قرار داده است. بالطبع وقتی مسئولین فرقه این مقاله را بخوانند آه از نهادشان بلند خواهد شد، ولی بهرحال مقصر خودشان هستند، ما که صرفا به دنبال زندگی معمول خودمان بودیم.

فرقه درصدد است که مقر هوایی متروکه نیروهای ناتو در کنار فرودگاه را که از قبل اشرف 3 نامیده بود با محل دیگری در شهر دورس جایگزین نماید. لازم به یادآوری است که به این دلیل این محل را انتخاب کرده است که شهر دورس در کنار دریای مدیترانه واقع شده است و در واقع یک شهر ساحلی است که در مجاورت دریا می باشد و بدین گونه با فریب و دغل کاری میخواهد نیروها را راضی کند که تمامی تلاشها برای آسایش و رفاه نیروها صورت میگیرد و قرار است به جایی تفریحی بروند.

طبق خبرهای رسیده از درون فرقه رجوی در اینجا، اکنون علت متوقف شدن این جابجایی این میباشد که جای قبلی مورد پسند نیروها نبوده است. هر چند نیروهای معترض برایشان پر واضح است که این عملکردهای فرقه ناشی از روبه زوال رفتن آن میباشد و به قول خودشان هرکاری بکنند و هر تلاش مذبوحانه ای که انجام دهند دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز نخواهد داشت و شالوده فرقه از هم باز خواهد شد.

با این حال ما که دست از سر این فرقه پلید بر نخواهیم داشت. من می خواهم به خانواده های گرامی اطمینان خاطر بدهم و نوید بدهم که ". . . سحر نزدیک است"

ایرج دادگر (تیرانا - آلبانی)




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 31 مرداد 1396-03:40 ب.ظ

نامه خانم نرگس بهشتی ساکن تهران به برادرش (مصطفی اسیر فرقه ستیزه جوی رجوی در آلبانی)



سلام داداشم سلام مصطفی عزیزم دوردونه خواهر از دوریت پیر شدم عزیزم سالهاست که رجوی دجال تو رو تو زندان خودش نگه داشته و حتی اجازه یه تماس تلفنی هم به تو نداده…
برادرم سالها پشت درب اشرف و لیبرتی به انتظار یک لحظه دیدارت نشستم ولی متاسفانه دریغ ازیک لحظه دیدار … دنیای من زندگی خواهر برگرد و بیا ببین ما از دوریت چه می کشیم … بخدا که شنیدن صدات بهترین معجزه زندگی ما شده داداشم … میدونم که دلتنگی میدونم میخوای برگردی به وطنت ، مصطفی من محکم باش و زنجیر این اسارت رو پاره کن… چشم انتظاری دیگه بس است بخدا دوری تو دنیای ما رو نابود کرده داداشم… زندگی بدون تو برامون جهنمه ، یاد دوران کودکیمان بیافت… یادت هست وقتی کوچک بودیم چقدر با هم بازی می کردیم باهم پاهامون شکست هردو تامون رفتیم پاهامون رو گچ گرفتیم حتی دردهای اون روزها هم برام قشنگه داداشم … تو رو خدا برگرد تو رو به روح مرتضی خودت رو از چنگال رجوی خائن نجات بده برگرد بی تو دنیام جهنمه دلتنگتم داداشم …





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1396-10:04 ب.ظ

غسل در لحظه غسل در صحنه؟!



غسل هفتگی را شاید خیلی از شما شنیده باشید اسم چه نشستی هست شاید هم خیلی ها هم ندانند چیست . ( بیان کردن لحظات جنسی از هر نوع که باشد ، حتی برای یک ثانیه ) از آنجایی كه نفرات به قول خود فرقه انقلاب كرده اند !زن وشوهر واز این قبیل در دستگاه اینها طلاق داده شده است. بخاطر همین باید در نشستهایی نفرات لحظات خود را مکتوب کرده وبیایند در نشست بخوانند. مثلا من خانمی را دیدم لحظه داشتم یا یاد زنم در ایران افتاد م ولحظات زندگی طلبی داشتم . یا اینكه خواهری را در مناسبات دیدم لحظات خوبی نداشتم . منظور از توضیح این فاكتها آشنایی با این نشست بود در اشرف ولیبرتی که بودیم ، نشست ها به صورت روزانه یا هفتگی برگزار میشد . بعد از اینکه به آلبانی انتقال داده شدیم نشستها روزانه شد. البته دیدند كه آدمها بیرون میروند وهر قدمی كه بر میدارنند خانم های بی حجاب میبینند ،یا اینكه لحظات جداشدنها وزندگی طلبی در افراد زیاد میشود . غسل در صحنه یا غسل در لحظه گذاشتند ! یعنی افراد در هر كجا كه صحنه ای دیدند یا خانم ....هر كجا كه برادر مجاهدی در كنارشان بود وا می ستادند میگفتند من 3 تا لحظه داشتم یا اینكه 10 لحظه داشتم . مهم نبود نفر چه كسی همراهش می باشد . مثلا برای خود من پیش آمده بود صد مرتبه كه نفرات بالای 40 سال سابقه دارد میامدند میگفتند ما لحظه داشتیم ، من از خجالت آب میشدم كه نفری كه 40 سال سابقه دارد بیاید جلوی من این لحظات رادر خیابان بخواند یا بگوید . لعنت برباعث وبانی این انقلاب میفرستادم كه این نشست هارا گذاشته وهمه چیز را لوس كرده و باعث ضدیت افراد شده است . جالب است سازمانی كه دم از این میزند، سازمان مردمی میباشد تا به حال نشده بود كه حرف ما راگوش كند هزار بار با این كار مخالفت میكردم ،خیلی راحت ما هم به لجاحت وضدیت میفتادیم . ما فاکت هایمان را نمی گفتیم ، آنهایی را كه هم میگفتیم خودشان علنی دیده بودند به ما ها میگفتند . ولی این را داشته باش كه مال ما همش خالی بندی است واین شده بود یك خنده بازاری در مجاهدین آدمها موضوع نشست غسل در صحنه را لوس میكردند . مثلا خانمی را میدیدن میگفتند ما لحظه داریم وهمه میخندیدیم . اینكه نفری خم شده بود همه میگفتند ما لحظه داریم بعد میفهمیدیم طرف مرد است كه خم شده شاید . باورتان نشود تا ماها این نشست ها برای نفرات تبدیل به جوک شده بود . الان هم كه از چیزها خبر دارم ادمها یا نمیگویند یا فرمی بیان میکنند .هنوز هم كلا تقابل دارنند وبه جایی كه به انقلاب خواهر مریم قجر درود بفرستند لعنت میفرستند بله سرباز در ركاب مسعود ومریم یعنی همیمن .

نفر جدا شده از فرقه تیرانا آلبانی سعید زمانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1396-10:03 ب.ظ

مجاهدین خلق (منافقین) محمدحسین الله‌داد را ترور کردند



در پنجم خرداد 1342 مقارن با قیام خونبار 15 خرداد در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. امام امت در همان دوران به مأموران خود فروخته شاه فرموده بودند “یاران من امروز در گهواره ها خوابیده اند.”و مقدر بود تا همین نوزادان سال ها بعد در قیامی شکوهمند و تاریخ ساز به رهبری امام خمینی بساط جور و ستم را در هم ریزند و پرچم اسلام را بر قله رفیع پیروزی به اهتزاز در آورند.

شهید محمد حسین الله داد در زمره همین یاران امام بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را تا سال چهارم دبیرستان با موفقیت پشت سر نهاد و در همین دوران ضمن آشنایی با مسائل مذهبی تعهدی راسخ نسبت به اسلام پیدا نمود. نوجوانی خوشرو و خوش اخلاق بود و کمتر کسی از او رنجیدگی به دل می گرفت.

با وجود کمی سن و سال برای فقرا دل می سوزاند و با تهیه لیستی از مستمندان محل در مواقع مناسب به آنها کمک می نمود و جهت عیادت از بیماران به بیمارستان ها می رفت. با شور و شوق در جلسات مذهبی و نمازهای جماعت و دعای کمیل شرکت می کرد و روح پاکش در این مراسم صیقل می یافت.

پس از پیروزی انقلاب در لبیک به فرمان امام به بسیج مستضعفین پیوست و با شروع جنگ تحمیلی با اصرار فراوان خواهان آن بود که به جبهه ها اعزام شود. همیشه از برادرش می خواست تا او را نیز به جهبه ببرد و بالاخره در اثر اصرار زیاد چند روزی به جبهه‌های جنوب رفت و در آن دیار عشق و شهادت تبرک یافت و با عزمی راسخ به تهران بازگشت تا خود را مهیای اتمام تحصیلات متوسطه و عزیمت دائم به جبهه‌های نبرد نور علیه ظلمت نماید.
رضا آن سال قرار بود دبیرستان را به پایان رساند و از آنجایی که خانواده اش به او قول داده بودند که پس از پایان تحصیلات متوسطه خواهد توانست به جبهه برود، با شور و شوق انتظار باز شدن مدارس را می کشید و در عین حال آنی از فعالیت در تداوم بخشیدن به انقلاب باز نمی ماند. به مناسبت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری او و دو تن از همسنگرانش به نام‌های شهید علی اکبر حسین بیگی و شهید عباس علی اکبری در تبلیغات انتخابات شرکت کرده و جهت نصب پوستر در اطراف محل زندگی شان فعالیت می نمودند.

در روز سوم مهر 1360 سه تن از تروریست‌های منافق این عزیزان را در حال نصب پوستر مشاهده می کنند و به همین علت آنان را وحشیانه به رگبار می بندند و این سه یار وفادار در کنار یکدیگر در بستری که با خون مشترک شان گلگون شده بود می آرامند و روح پر فتوح شان عروجی پرشکوه را آغاز می کند.

پزشکی قانونی در گزارش پیرامون علت مرگ شهید الله داد نوشته است:

“مردیست در حدود 18 ساله که علائم خفگی و خفه کردگی و مسمومیت ندارد، محل ورود گلوله در سطح خارجی آرنج چپ و محل خروج آن از سطح داخلی آرنج چپ دیده می شود. محل ورود زیر مفصل آرنج و محل خروج در سطح مفصلی آرنج چپ است و مسیر از خارج به داخل اندکی متمایل به بالاست در محاذات سوراخ خروجی محل ورود گلوله به طرف چپ قفسه سینه در محاذات خط زیر بغلی وجود دارد و به نظر می رسد گلوله ای که از آرنج خارج شده وارد قفسه سینه گردیده است. محل خروج آن از قفسه سینه درست در کناره خارجی پستان راست قرار دارد که به صورت حفره نسبتاً وسیعی مشاهده می گردد. این گلوله در مسیر خود از چپ به راست باعث پارگی احشاء موجود در قفسه سینه و خونریزی داخلی شده است.”

رضا لاله نو شکفته در بوستان انقلاب اسلامی بود که از اوان زندگی خالصانه و ایثارگرانه خویش گذشت و جان خود را فدای حق نمود تا در خون شکوفا شود. راهش مستدام باد.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1396-10:01 ب.ظ

بزعم باند رجوی،جنبش رهائی بخش یمن”کودتا ”ست!



یکی از دل مشغولی های فرقه ی رجوی ، مسائل یمن است تا شاید با کم رنگ کردن جنایات عربستان از یکسو و پرونده ی حقوق بشری درست نمودن برای ایران ازسوی دیگر ، فرجی درکارهای گره خورده اش بوجود آید!

یمن تا قبل از فروپاشی شوروی ازدوبخش یمن شمالی وجنوبی تشکیل یافته بود .


یمن شمالی درمدار امپریالیزم وارتجاع منطقه قرار داشت ویمن جنوبی از یک حکومت نصفه ونیمه ی مردمی برخوردار بود وشدیدا مورد تنفر جهانخواران !

عبداله صالح که دوست غرب وعربستان بود ، رئیس جمهور یمن شمالی بود که بعد از فروپاشی شوروی وبا کمک مداخله گرایانه ی جهان سلطه گر غرب وعربستان ، موفق به ضمیمه ساختن یمن جنوبی بر قلمرو فرمانروایی خود شد.

یمن که ازنظر ایجاد حکومت سابقه ی طولانی تری نسبت به عربستان دارد وازلحاظ فرهنگی بارها پیشرفته تر از عربستان ، قسمتی ازاراضی نفت خیزش مورد اشغال عربستان است وحوثی ها که ساکن این حوالی هستند ، دارای سابقه ی مبارزاتی چند صد ساله برعلیه استعمار انگلیس هستند ، نقش بزرگی را در حیات اجتماعی- سیاسی یمن ایفامیکنند.

بدنبال حوادث طبیعی وگاها مشکوک بهار عربی ، مردم یمن هم ( اغلب جنوبی ها و حوثی ها ) بپا خاستند که نتیجه ی اولیه ی این کار برکنار گردیدن عبداله صالح رئیس جمهور بدست عربستان و … وگماردن منصور هادی بجای اوبود که افاقه ننمود ومردم یمن دست ازمبارزه برنداشتند که این مبارزات ، استعفا وفرار رئیس جمهور اخیر قلابی را درپی داشت !

اما عربستان به نیابت از طرف مردم یمن؟؟!! این استعفا را نپذیرفت و این مستعفی وفراری، دولت درتبعید خود را درعربستان برپا نمود!

حوثی ها چهار امامی هستند وگفته میشود که این گروه شیعی ، نظرات نزدیک تری به سنی ها دارند تا شیعیان وبا این حال ایران متهم میشود که بعنوان کشور همسایه ای که کاملا نمیتوانست خود را از مهلکه کنار بکشد ، ازاین نوع شیعیان- که به سنی ها نزدیک ترند- حمایت میکندذ ودرعوض عربستان که تا خرخره درگیر مسائل یمن است ، مورد بازخواست واعتراض سلطه گران وباند رجوی که بشدت خود را به آنها چسبانیده ، قرار نمیگیرد!

درمقام مقایسه ، عبداله صالح که خود رئیس جمهور چندان مستقلی نبود ، اقلا سابقه ی حکومتی بیشتری داشت و حکومتش به نوعی از قانونیت برخوردار بود ومخصوصا ازطرف مردم کنار گذاشته نشده بود ، دارای مشروعیت کم وبیشی در مقایسه با هادی منصور علنا برگماری شده ازطرف دولت بیگانه است!

عبداله صالح هم جزو جبهه ای است که یمن عموما در تصرف آنها بوده وعمدتا با نیروهای عربستان میجنگند وهر از چند گاهی ، توسط هواپیماهای آمریکا هم بمباران میشوند که البته اعتراض چندانی هم باین نسل کشی انجام نمیگیرد!!

دولت عربستان به بهانه ی جلوگیری ازورود سلاح به یمن ، مانع رسیدن آذوقه ی کافی به مردم یمن بوده و هزاران نفر را براثر این محاصره ی سخت به مرگ محکوم کرده وکشته است !

هم اکنون صدها هزار نفر از کودکان یمن به بیماری وبا مبتلا هستند و جهان متمدن غرب ، کاری نمیکند که آتش بسی درکار باشد وبه این نسل کشی بطور موقت هم که شده ، پایان دهد و …

درچنین شرایطی ، رسانه های باند رجوی مینویسد :

” عبد ربه منصور هادی رئیس جمهور دولت قانونی یمن گفت تجربه رژیم ایران در کشورش شکست خورده و شکست خواهد خورد و مردم این کشور رژیم ایران را رد خواهند کرد. به گزارش اسکای نیوز رئیس جمهور یمن، در جلسه ای که در ریاض با تعدادی از مقامهای یمنی برگزار کرده بود گفت: نشانه های پیروزی بر شبه نظامیان کودتاگر حوثی در افق پدیدار شده و این شبه نظامیان بیرون رانده خواهند شد و نهادهای دولت یمن بازسازی خواهند شد “.

اولا درمورد کیفیت قانونی بودن ویا نبودن این دوست فرقه ی رجوی ، مختصری صحبت شد!

ثانیا شکست خوردن رژیم ایران چه ربطی باو که استعفا داده ومتواری شده ورئیس جمهور برگزیده ی یک کشور خارجی بوده ، دارد؟!

ثانیا ، معنی کودتا ” انقلاب کاخی ” بوده ومنظور آنست که قسمتی از حاکمیت برعلیه قسمت دیگر شوریده وزمام امور را دردست گیرد !

با این حساب چگونه میتوان حوثی ها را که قشر مهمی از مردم یمن هستند و درحکومت نبودند ، کودتا گر نامید؟!

فرقه ی رجوی که با اتهامات نوع ایرانی مربوط به این قبیل حوادث آشناست ، میتوانست به این آدم ها ” شورشگر ” یا به تبعیت از شاه ” متجاسر ” مبگوید که باوجود نچسب بودنشان ، بازهم بهتر از واژه ی ” کودتا ” ست !




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-10:10 ب.ظ

گزارشی از رهائی خواهران



نفراتی که یکی پس از دیگری از این فرقه جهنمی خارج شده و پا به دنیای آزاد میگذارند، هرکدام به سهم خود فراز و نشیبها و داستان های مختلفی دارند که اگر بخواهند آنان را به رشته تحریر درآورند دلهای بیشماری به درد خواهد آمد و البته تجارب گران بهایی برای نسل های آینده سرزمینم ایران خواهد داشت، ولی اکنون کمتر کسی به آن فکر مینماید.

در این مقاله میخواهم گوشه کوچکی از ظلم مضاعفی که بر خواهران جداشده در جامعه جداشدگان در آلبانی وارد شده را به عرض خوانندگان گرامی برسانم. ظلمی که دنیا خبردار نشد.

امروز در مراجعه به رمسا (نمایندگی کمیساریا در آلبانی) در صف انتظار بودم که یکی از این خواهران جداشده نیز آنجا بود و با یکدیگر سلام و احوال پرسی نمودیم. ما که همدیگر را از سالیان دور می شناختیم بعد از صحبتهای معمول از او محترمانه سوالی نمودم و او نیز پاسخ داد. به او گفتم که چرا وقتی بیرون آمدی روسری خودت را برداشتی؟ و اضافه نمودم که چرا تمامی خواهران جداشده اینکار را کردند؟

در پاسخ به لعن و نفرین دستگاه مهندسی شده به اصطلاح انقلاب مریم پرداخت که این انقلاب تنها کارش به بند کشیدن تمامی نیروها و بطور خاص زنان بود تا هرچه بیشتر بتواند همه را اسیر مسعود رجوی کند و هر صدای مخالفی را در نطفه خفه نماید. لذا استفاده ابزاری از دین و مذهب یکی از قوی ترین و پایه ای ترین حربه های این دکان فریب و ریا بود. به همین خاطر است که هرکس که بیرون می آید اولین کاری که در نقطه مقابل فرقه انجام میدهد اینست که مذهب را کنار می گذارد. رجوی در درون تشکیلات کاری کرد که همه از دین بیزار شدند.

تمامی این اقدامات در نقطه مقابل و دهن کجی سیاسی به فرقه است. او به درستی اذعان نمود که بعد از یک پروسه که هر فرد خودش را شناخت و از نظر انسان شناسی به خودش رسید، مجددا همه چیز سر جای اول و درست خودش قرار خواهد گرفت.

من او را از مدتها قبل می شناختم. او در پاسخ به این سئوالم که چرا سایر هم قطاران از فرقه بیرون نمی آیند سکوت نمود که من در نگاهش ظلم مضاعفی که سران سرکوبگر فرقه بر آنان اعمال نموده اند را به وضوح دیدم. او در پاسخی ساده اما گویا بمن گفت: "تو برای خودت معین کردی که وقتی بیرون بیایی، در دنیای بیرون، برای همه چیز خواهی جنگید. حتی شاید گدائی هم بکنی. اما ما زنان چکار کنیم؟ چه کسی از ما حمایت میکند و چگونه میتوان به کسی اعتماد نمود؟

من چه در دل و چه در بیان به شهامتی که او و امثال او از خود نشان دادند و با تمامی مشکلات از فرقه جدا شدند افتخار نمودم و به او تبریک گفتم و حقیقتا جامعه جداشدگان که روز بروز بزرگتر می شود ابعاد جدیدی بخود گرفته است. ابعادی که خبر از فروپاشی نرم و سریع این فرقه میدهد. فرقه ای که تمام تلاشش را کرد تا به هر نحوی مانع از خروج نفرات معترضی که می خواهند از فرقه جدا شوند بگردد.

اما اکنون در تاکتیکی جدید، و البته از سر شکست و سرخوردگی، نفراتی که خواهان جدائی هستند را بصورت تکی یا دونفر با خروجشان موافقت میکنند و جالب تر از همه اینکه میگوید به هتل کمیساریا نروید و مثلا به خانه فلان جداشده بروید. غافل از اینکه جامعه جداشدگان تمامی اخبار و موارد را بصورت یک دایره به همدیگر منتقل می نمایند و همگی به ریش فرقه می خندند که به چه دل خوش کرده است.

حال بگذار فرقه در اوهام و تصورات و آرزوهای خیالی خودش فکر کند که ابرقدرت جهان است. این باعث تفریح هرچه بیشتر ما خواهد بود. فرقه در حال حاضر تنها تلاش می کند که جداشدن ها به صورت گسترده و یک جا صورت نگیرد بلکه همان روال هرازچند روز را داشته باشد.

ایرج دادگر (تیرانا.آلبانی)




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-10:08 ب.ظ

دیدار صمیمانه از خانواده دردمند و چشم انتظار عضو اسیر رجوی یوسف مبرهن



درادامه دیدار نزدیک از منازل اعضای خسته وگرفتار در فرقه بدنام و مافیایی رجوی ؛ با افتخاردعوت آقای فرهاد مبرهن پدرخانواده را پذیرفتم و با اشتیاق به سراغ شان درروستای باغ محله امیربکنده ی زیباکنار از توابع رشت رفتم و دیدار و گفت وشنود بسیار صمیمانه و درعین حال جانسوز دیگری را در کارنامه انجمن نجات گیلان رقم زدم .

متعاقب خوش و بش و احوالپرسی وچاق سلامتی صمیمانه واستقبال شایان خانوادگی رشته کلام را مادر چشم انتظار و دردمند خانم سیده زهرا موسوی بدست گرفت وبا حس ونگاه مادرانه و با لهجه شیرین گیلکی گفتند ” آقای پوراحمد خوش اومدین . منت گذاشتین وافتخارمون دادین . حقیقت بگم بوی یوسف به مشامم رسیده چونکه شماهم مثل فرزند خودم هستین و زحمات زیادی برامون کشیدین .چشم حسود رجوی کورکه بعد از سالیان دوری واسارت چه زندگی زیبا ودوست داشتنی به هم زدین و سرحال و شاداب در کنارهمسر بسیار مهربون تون روح پدر و مادرمرحومتون رو شاد کردین . واقعا همت وعزتت بلند و به درازا انشاء الله . الهی که آرزوی من مادررنجدیده هم اجابت بشه ویوسف گم گشته من هم بتونه ازآن سازمان جهنمی رجوی نجات پیداکنه و به وطن ومنزل خودش برگرده تا بتونم براش عروسی دلخواه خودمو بگیرم وخوشبختش کنم .”

منهم شرمنده ازآنهمه مهرومحبت مادرانه مادرجون داشتم تقدیروتشکرمیکردم که مادرجون با چهره درخشان وسرزنده وشاداب ودرعین چشم انتظارشون درادامه گفتند: ” آقای پوراحمد شما بزرگوارین بذارین من باهاتون درد دل کنم . تاریخ دقیقشو نمیدونم ولی براتون بگم که فکرکنم که نیمه دهه شصت بود که دختربزرگم بخاطرماموریت همسرشون که استخدام نیروی دریایی وقت بودند دربوشهرزندگی میکردند ویوسف به من وپدرش گفت که میخواد یه سری به خواهرش تو بوشهر بزنه که ماهم پذیرفتیم ورخت و لباسشو با یه مقدارخوراکی وسوغاتی جور کردیم تا برای دختر و دامادم ببره که الان هردوشون اینجا نشستن و حضور دارن! فردای رفتن یوسف با دخترم تماس گرفتم وجویای حال یوسفم شدم که یهویی دلم ریخت چونکه دخترم گفت که یوسف پیش ما نیومده . خودتون لابد منو حس میکنید که چه دردی کشیدم وچقدرغصه وغم به دلم اومد وپریشان خاطرکه نکند یوسف سراغ رجوی لعنتی رفته باشه چونکه دوتا دوست وهم محلی داشتش که میخواستن فریبش بدن و اونو از کشورخارج کنن که متاسفانه دراثرغفلتمون موفق هم شده بودن.دیگه ازیوسفم خبری نداشتم ودنیام سخت وسیاه بود تا اینکه 21 سال پیشتریعنی 11 سال ازگم شدنش با من تماس گرفت وپشت خط گفت مامان من هستم یوسف . آقای پوراحمد خدمتون بگم خیلی خوشحال شدم ازاینکه صدای دلبندموشنیدم ولی یه کم حول هم شدم تا باباشوصداکنم لعنتی تلفنه قطع شد ودیگه ازیوسفم خبرندارم تا الان که پیشتونم . نمیدونم چرا به خوابم هم نمیاد ( توام با گریه )

خانم احترام مبرهن دخترارشد خانواده ضمن دلداری دادن مادرجون با آه دلسوزی گفتند ” مادرجون راست میگن بعد رفتن یوسف ناراحتی مون خیلی زیاد شد وآب خوش ازگلومون پایین نرفت چونکه قبول نداشتیم راه ورسم رجوی رو. کم آدم کشته بودن ازمردم وکم آدماشو به قربانگاه فرستاده بودن تو زندان و درگیریهای خیابانی و چون همسایه و دوست یوسف هم با اونا بود همواره نگران وضعیت یوسف بودیم که منحرف واغفال نشود. من خیلی حواسم بهش بود ونگرانش بودم ولی بخاطرماموریت همسرم به جنوب ازش فاصله گرفتم وخلاصه یوسف نادانی کرد وعمر و جوانیش روتلف کرد . حیف جوانا که دراثرغفلت سراغ رجوی رفتند ومتاسفانه علیه مردم و مملکتشون سلاح برداشتن واعمال تروریستی مرتکب شدن. بااین وجود ازدولتمون ممنونیم که بخشش وفرصت دیگه ای به اونا دادن وافرادی مثل شما به حضوررسیدین وضمن فاصله وجدایی ازرجویها به وطن خودتون وخانواده خودتون برگشتین . حقیقت وقتی شما وهمسرتونو دیدم خیلی خوشحال شدم ازخوشبختی تون .انگاری یوسفمو دیده باشم ولی حق بدین منهم خواهرم یه جورهایی حسادت ورم داشت وآرزوکردم که خوبه یوسف هم برگرده وخوشحالمون کنه عمرآدمی مگه چقدره که بخواد به بطالت بگذره . اونهم توی یه سازمان فرقه ای که به هیچ پرنسیب ومعیارهای انسانی واخلاقی اعتقاد و التزام نداره . واقعا چسبیدن وآویزان شدنشون به بیگانگان و دشمنان مردم ایران ازصدام گرفته تا آمریکا و صهیونیسم وعربستان حال آدموخراب میکنه . خب سخته که برادرمون یعنی تنمون خواسته یا نخواسته ازاون قماش باشه وطبیعیه که برای رهاییش فعالیت کردیم وادامه هم خواهیم داد.”

درادامه گفت وشنود بسیارصمیمانه با این خانواده دردمند و رنجدیده ازظلم وجور رجوی به انبوه سوالاتشون درخصوص آخرین وضعیت کمپ تیرانا واسرای آن خاصه وضعیت فرزندشون وهمچنین امکان اعزام خانواده ها به آلبانی براشون توضیح دادم وآقای فرهاد مبرهن پدر زحمتکش و شالیکار یوسف اسیر ضمن تقدیر و تشکر از زحمات انجمن نجات ومسولین امنیتی کشورگفتند ” ما امیدمونو از دست ندادیم چراکه خدارو داریم واعتقادمون اینه که جوروجفای رجوی دائمی نمیتونه باشه .همچنانکه تاکنون رسوای عالم وآدم شدن وبعدازمضمحل شدن اسارتگاهشون درعراق واشرف آواره تیرانا فرسنگها دورترازمرزهای ایران شدن. اطمینان خاطر دارم اونجاهم برغم حمایت دشمنان ایران خصوصا امریکا ازرجویها؛ عمرشون کوتاهه ولاجرم باید به حکم خدا بچه هامون آزاد بشن وبه اصل خویش نزد وطن وخانواده هاشون برگردن . من که خیلی امیدوارم وبخدا توکل میکنم .”
پوراحمد




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 




  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...