نابودی کامل فرقه تروریستی مجاهدین ضد خلق

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1396-11:04 ب.ظ

غسل در لحظه غسل در صحنه؟!



غسل هفتگی را شاید خیلی از شما شنیده باشید اسم چه نشستی هست شاید هم خیلی ها هم ندانند چیست . ( بیان کردن لحظات جنسی از هر نوع که باشد ، حتی برای یک ثانیه ) از آنجایی كه نفرات به قول خود فرقه انقلاب كرده اند !زن وشوهر واز این قبیل در دستگاه اینها طلاق داده شده است. بخاطر همین باید در نشستهایی نفرات لحظات خود را مکتوب کرده وبیایند در نشست بخوانند. مثلا من خانمی را دیدم لحظه داشتم یا یاد زنم در ایران افتاد م ولحظات زندگی طلبی داشتم . یا اینكه خواهری را در مناسبات دیدم لحظات خوبی نداشتم . منظور از توضیح این فاكتها آشنایی با این نشست بود در اشرف ولیبرتی که بودیم ، نشست ها به صورت روزانه یا هفتگی برگزار میشد . بعد از اینکه به آلبانی انتقال داده شدیم نشستها روزانه شد. البته دیدند كه آدمها بیرون میروند وهر قدمی كه بر میدارنند خانم های بی حجاب میبینند ،یا اینكه لحظات جداشدنها وزندگی طلبی در افراد زیاد میشود . غسل در صحنه یا غسل در لحظه گذاشتند ! یعنی افراد در هر كجا كه صحنه ای دیدند یا خانم ....هر كجا كه برادر مجاهدی در كنارشان بود وا می ستادند میگفتند من 3 تا لحظه داشتم یا اینكه 10 لحظه داشتم . مهم نبود نفر چه كسی همراهش می باشد . مثلا برای خود من پیش آمده بود صد مرتبه كه نفرات بالای 40 سال سابقه دارد میامدند میگفتند ما لحظه داشتیم ، من از خجالت آب میشدم كه نفری كه 40 سال سابقه دارد بیاید جلوی من این لحظات رادر خیابان بخواند یا بگوید . لعنت برباعث وبانی این انقلاب میفرستادم كه این نشست هارا گذاشته وهمه چیز را لوس كرده و باعث ضدیت افراد شده است . جالب است سازمانی كه دم از این میزند، سازمان مردمی میباشد تا به حال نشده بود كه حرف ما راگوش كند هزار بار با این كار مخالفت میكردم ،خیلی راحت ما هم به لجاحت وضدیت میفتادیم . ما فاکت هایمان را نمی گفتیم ، آنهایی را كه هم میگفتیم خودشان علنی دیده بودند به ما ها میگفتند . ولی این را داشته باش كه مال ما همش خالی بندی است واین شده بود یك خنده بازاری در مجاهدین آدمها موضوع نشست غسل در صحنه را لوس میكردند . مثلا خانمی را میدیدن میگفتند ما لحظه داریم وهمه میخندیدیم . اینكه نفری خم شده بود همه میگفتند ما لحظه داریم بعد میفهمیدیم طرف مرد است كه خم شده شاید . باورتان نشود تا ماها این نشست ها برای نفرات تبدیل به جوک شده بود . الان هم كه از چیزها خبر دارم ادمها یا نمیگویند یا فرمی بیان میکنند .هنوز هم كلا تقابل دارنند وبه جایی كه به انقلاب خواهر مریم قجر درود بفرستند لعنت میفرستند بله سرباز در ركاب مسعود ومریم یعنی همیمن .

نفر جدا شده از فرقه تیرانا آلبانی سعید زمانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1396-11:03 ب.ظ

مجاهدین خلق (منافقین) محمدحسین الله‌داد را ترور کردند



در پنجم خرداد 1342 مقارن با قیام خونبار 15 خرداد در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. امام امت در همان دوران به مأموران خود فروخته شاه فرموده بودند “یاران من امروز در گهواره ها خوابیده اند.”و مقدر بود تا همین نوزادان سال ها بعد در قیامی شکوهمند و تاریخ ساز به رهبری امام خمینی بساط جور و ستم را در هم ریزند و پرچم اسلام را بر قله رفیع پیروزی به اهتزاز در آورند.

شهید محمد حسین الله داد در زمره همین یاران امام بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را تا سال چهارم دبیرستان با موفقیت پشت سر نهاد و در همین دوران ضمن آشنایی با مسائل مذهبی تعهدی راسخ نسبت به اسلام پیدا نمود. نوجوانی خوشرو و خوش اخلاق بود و کمتر کسی از او رنجیدگی به دل می گرفت.

با وجود کمی سن و سال برای فقرا دل می سوزاند و با تهیه لیستی از مستمندان محل در مواقع مناسب به آنها کمک می نمود و جهت عیادت از بیماران به بیمارستان ها می رفت. با شور و شوق در جلسات مذهبی و نمازهای جماعت و دعای کمیل شرکت می کرد و روح پاکش در این مراسم صیقل می یافت.

پس از پیروزی انقلاب در لبیک به فرمان امام به بسیج مستضعفین پیوست و با شروع جنگ تحمیلی با اصرار فراوان خواهان آن بود که به جبهه ها اعزام شود. همیشه از برادرش می خواست تا او را نیز به جهبه ببرد و بالاخره در اثر اصرار زیاد چند روزی به جبهه‌های جنوب رفت و در آن دیار عشق و شهادت تبرک یافت و با عزمی راسخ به تهران بازگشت تا خود را مهیای اتمام تحصیلات متوسطه و عزیمت دائم به جبهه‌های نبرد نور علیه ظلمت نماید.
رضا آن سال قرار بود دبیرستان را به پایان رساند و از آنجایی که خانواده اش به او قول داده بودند که پس از پایان تحصیلات متوسطه خواهد توانست به جبهه برود، با شور و شوق انتظار باز شدن مدارس را می کشید و در عین حال آنی از فعالیت در تداوم بخشیدن به انقلاب باز نمی ماند. به مناسبت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری او و دو تن از همسنگرانش به نام‌های شهید علی اکبر حسین بیگی و شهید عباس علی اکبری در تبلیغات انتخابات شرکت کرده و جهت نصب پوستر در اطراف محل زندگی شان فعالیت می نمودند.

در روز سوم مهر 1360 سه تن از تروریست‌های منافق این عزیزان را در حال نصب پوستر مشاهده می کنند و به همین علت آنان را وحشیانه به رگبار می بندند و این سه یار وفادار در کنار یکدیگر در بستری که با خون مشترک شان گلگون شده بود می آرامند و روح پر فتوح شان عروجی پرشکوه را آغاز می کند.

پزشکی قانونی در گزارش پیرامون علت مرگ شهید الله داد نوشته است:

“مردیست در حدود 18 ساله که علائم خفگی و خفه کردگی و مسمومیت ندارد، محل ورود گلوله در سطح خارجی آرنج چپ و محل خروج آن از سطح داخلی آرنج چپ دیده می شود. محل ورود زیر مفصل آرنج و محل خروج در سطح مفصلی آرنج چپ است و مسیر از خارج به داخل اندکی متمایل به بالاست در محاذات سوراخ خروجی محل ورود گلوله به طرف چپ قفسه سینه در محاذات خط زیر بغلی وجود دارد و به نظر می رسد گلوله ای که از آرنج خارج شده وارد قفسه سینه گردیده است. محل خروج آن از قفسه سینه درست در کناره خارجی پستان راست قرار دارد که به صورت حفره نسبتاً وسیعی مشاهده می گردد. این گلوله در مسیر خود از چپ به راست باعث پارگی احشاء موجود در قفسه سینه و خونریزی داخلی شده است.”

رضا لاله نو شکفته در بوستان انقلاب اسلامی بود که از اوان زندگی خالصانه و ایثارگرانه خویش گذشت و جان خود را فدای حق نمود تا در خون شکوفا شود. راهش مستدام باد.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1396-11:01 ب.ظ

بزعم باند رجوی،جنبش رهائی بخش یمن”کودتا ”ست!



یکی از دل مشغولی های فرقه ی رجوی ، مسائل یمن است تا شاید با کم رنگ کردن جنایات عربستان از یکسو و پرونده ی حقوق بشری درست نمودن برای ایران ازسوی دیگر ، فرجی درکارهای گره خورده اش بوجود آید!

یمن تا قبل از فروپاشی شوروی ازدوبخش یمن شمالی وجنوبی تشکیل یافته بود .


یمن شمالی درمدار امپریالیزم وارتجاع منطقه قرار داشت ویمن جنوبی از یک حکومت نصفه ونیمه ی مردمی برخوردار بود وشدیدا مورد تنفر جهانخواران !

عبداله صالح که دوست غرب وعربستان بود ، رئیس جمهور یمن شمالی بود که بعد از فروپاشی شوروی وبا کمک مداخله گرایانه ی جهان سلطه گر غرب وعربستان ، موفق به ضمیمه ساختن یمن جنوبی بر قلمرو فرمانروایی خود شد.

یمن که ازنظر ایجاد حکومت سابقه ی طولانی تری نسبت به عربستان دارد وازلحاظ فرهنگی بارها پیشرفته تر از عربستان ، قسمتی ازاراضی نفت خیزش مورد اشغال عربستان است وحوثی ها که ساکن این حوالی هستند ، دارای سابقه ی مبارزاتی چند صد ساله برعلیه استعمار انگلیس هستند ، نقش بزرگی را در حیات اجتماعی- سیاسی یمن ایفامیکنند.

بدنبال حوادث طبیعی وگاها مشکوک بهار عربی ، مردم یمن هم ( اغلب جنوبی ها و حوثی ها ) بپا خاستند که نتیجه ی اولیه ی این کار برکنار گردیدن عبداله صالح رئیس جمهور بدست عربستان و … وگماردن منصور هادی بجای اوبود که افاقه ننمود ومردم یمن دست ازمبارزه برنداشتند که این مبارزات ، استعفا وفرار رئیس جمهور اخیر قلابی را درپی داشت !

اما عربستان به نیابت از طرف مردم یمن؟؟!! این استعفا را نپذیرفت و این مستعفی وفراری، دولت درتبعید خود را درعربستان برپا نمود!

حوثی ها چهار امامی هستند وگفته میشود که این گروه شیعی ، نظرات نزدیک تری به سنی ها دارند تا شیعیان وبا این حال ایران متهم میشود که بعنوان کشور همسایه ای که کاملا نمیتوانست خود را از مهلکه کنار بکشد ، ازاین نوع شیعیان- که به سنی ها نزدیک ترند- حمایت میکندذ ودرعوض عربستان که تا خرخره درگیر مسائل یمن است ، مورد بازخواست واعتراض سلطه گران وباند رجوی که بشدت خود را به آنها چسبانیده ، قرار نمیگیرد!

درمقام مقایسه ، عبداله صالح که خود رئیس جمهور چندان مستقلی نبود ، اقلا سابقه ی حکومتی بیشتری داشت و حکومتش به نوعی از قانونیت برخوردار بود ومخصوصا ازطرف مردم کنار گذاشته نشده بود ، دارای مشروعیت کم وبیشی در مقایسه با هادی منصور علنا برگماری شده ازطرف دولت بیگانه است!

عبداله صالح هم جزو جبهه ای است که یمن عموما در تصرف آنها بوده وعمدتا با نیروهای عربستان میجنگند وهر از چند گاهی ، توسط هواپیماهای آمریکا هم بمباران میشوند که البته اعتراض چندانی هم باین نسل کشی انجام نمیگیرد!!

دولت عربستان به بهانه ی جلوگیری ازورود سلاح به یمن ، مانع رسیدن آذوقه ی کافی به مردم یمن بوده و هزاران نفر را براثر این محاصره ی سخت به مرگ محکوم کرده وکشته است !

هم اکنون صدها هزار نفر از کودکان یمن به بیماری وبا مبتلا هستند و جهان متمدن غرب ، کاری نمیکند که آتش بسی درکار باشد وبه این نسل کشی بطور موقت هم که شده ، پایان دهد و …

درچنین شرایطی ، رسانه های باند رجوی مینویسد :

” عبد ربه منصور هادی رئیس جمهور دولت قانونی یمن گفت تجربه رژیم ایران در کشورش شکست خورده و شکست خواهد خورد و مردم این کشور رژیم ایران را رد خواهند کرد. به گزارش اسکای نیوز رئیس جمهور یمن، در جلسه ای که در ریاض با تعدادی از مقامهای یمنی برگزار کرده بود گفت: نشانه های پیروزی بر شبه نظامیان کودتاگر حوثی در افق پدیدار شده و این شبه نظامیان بیرون رانده خواهند شد و نهادهای دولت یمن بازسازی خواهند شد “.

اولا درمورد کیفیت قانونی بودن ویا نبودن این دوست فرقه ی رجوی ، مختصری صحبت شد!

ثانیا شکست خوردن رژیم ایران چه ربطی باو که استعفا داده ومتواری شده ورئیس جمهور برگزیده ی یک کشور خارجی بوده ، دارد؟!

ثانیا ، معنی کودتا ” انقلاب کاخی ” بوده ومنظور آنست که قسمتی از حاکمیت برعلیه قسمت دیگر شوریده وزمام امور را دردست گیرد !

با این حساب چگونه میتوان حوثی ها را که قشر مهمی از مردم یمن هستند و درحکومت نبودند ، کودتا گر نامید؟!

فرقه ی رجوی که با اتهامات نوع ایرانی مربوط به این قبیل حوادث آشناست ، میتوانست به این آدم ها ” شورشگر ” یا به تبعیت از شاه ” متجاسر ” مبگوید که باوجود نچسب بودنشان ، بازهم بهتر از واژه ی ” کودتا ” ست !




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-11:10 ب.ظ

گزارشی از رهائی خواهران



نفراتی که یکی پس از دیگری از این فرقه جهنمی خارج شده و پا به دنیای آزاد میگذارند، هرکدام به سهم خود فراز و نشیبها و داستان های مختلفی دارند که اگر بخواهند آنان را به رشته تحریر درآورند دلهای بیشماری به درد خواهد آمد و البته تجارب گران بهایی برای نسل های آینده سرزمینم ایران خواهد داشت، ولی اکنون کمتر کسی به آن فکر مینماید.

در این مقاله میخواهم گوشه کوچکی از ظلم مضاعفی که بر خواهران جداشده در جامعه جداشدگان در آلبانی وارد شده را به عرض خوانندگان گرامی برسانم. ظلمی که دنیا خبردار نشد.

امروز در مراجعه به رمسا (نمایندگی کمیساریا در آلبانی) در صف انتظار بودم که یکی از این خواهران جداشده نیز آنجا بود و با یکدیگر سلام و احوال پرسی نمودیم. ما که همدیگر را از سالیان دور می شناختیم بعد از صحبتهای معمول از او محترمانه سوالی نمودم و او نیز پاسخ داد. به او گفتم که چرا وقتی بیرون آمدی روسری خودت را برداشتی؟ و اضافه نمودم که چرا تمامی خواهران جداشده اینکار را کردند؟

در پاسخ به لعن و نفرین دستگاه مهندسی شده به اصطلاح انقلاب مریم پرداخت که این انقلاب تنها کارش به بند کشیدن تمامی نیروها و بطور خاص زنان بود تا هرچه بیشتر بتواند همه را اسیر مسعود رجوی کند و هر صدای مخالفی را در نطفه خفه نماید. لذا استفاده ابزاری از دین و مذهب یکی از قوی ترین و پایه ای ترین حربه های این دکان فریب و ریا بود. به همین خاطر است که هرکس که بیرون می آید اولین کاری که در نقطه مقابل فرقه انجام میدهد اینست که مذهب را کنار می گذارد. رجوی در درون تشکیلات کاری کرد که همه از دین بیزار شدند.

تمامی این اقدامات در نقطه مقابل و دهن کجی سیاسی به فرقه است. او به درستی اذعان نمود که بعد از یک پروسه که هر فرد خودش را شناخت و از نظر انسان شناسی به خودش رسید، مجددا همه چیز سر جای اول و درست خودش قرار خواهد گرفت.

من او را از مدتها قبل می شناختم. او در پاسخ به این سئوالم که چرا سایر هم قطاران از فرقه بیرون نمی آیند سکوت نمود که من در نگاهش ظلم مضاعفی که سران سرکوبگر فرقه بر آنان اعمال نموده اند را به وضوح دیدم. او در پاسخی ساده اما گویا بمن گفت: "تو برای خودت معین کردی که وقتی بیرون بیایی، در دنیای بیرون، برای همه چیز خواهی جنگید. حتی شاید گدائی هم بکنی. اما ما زنان چکار کنیم؟ چه کسی از ما حمایت میکند و چگونه میتوان به کسی اعتماد نمود؟

من چه در دل و چه در بیان به شهامتی که او و امثال او از خود نشان دادند و با تمامی مشکلات از فرقه جدا شدند افتخار نمودم و به او تبریک گفتم و حقیقتا جامعه جداشدگان که روز بروز بزرگتر می شود ابعاد جدیدی بخود گرفته است. ابعادی که خبر از فروپاشی نرم و سریع این فرقه میدهد. فرقه ای که تمام تلاشش را کرد تا به هر نحوی مانع از خروج نفرات معترضی که می خواهند از فرقه جدا شوند بگردد.

اما اکنون در تاکتیکی جدید، و البته از سر شکست و سرخوردگی، نفراتی که خواهان جدائی هستند را بصورت تکی یا دونفر با خروجشان موافقت میکنند و جالب تر از همه اینکه میگوید به هتل کمیساریا نروید و مثلا به خانه فلان جداشده بروید. غافل از اینکه جامعه جداشدگان تمامی اخبار و موارد را بصورت یک دایره به همدیگر منتقل می نمایند و همگی به ریش فرقه می خندند که به چه دل خوش کرده است.

حال بگذار فرقه در اوهام و تصورات و آرزوهای خیالی خودش فکر کند که ابرقدرت جهان است. این باعث تفریح هرچه بیشتر ما خواهد بود. فرقه در حال حاضر تنها تلاش می کند که جداشدن ها به صورت گسترده و یک جا صورت نگیرد بلکه همان روال هرازچند روز را داشته باشد.

ایرج دادگر (تیرانا.آلبانی)




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-11:08 ب.ظ

دیدار صمیمانه از خانواده دردمند و چشم انتظار عضو اسیر رجوی یوسف مبرهن



درادامه دیدار نزدیک از منازل اعضای خسته وگرفتار در فرقه بدنام و مافیایی رجوی ؛ با افتخاردعوت آقای فرهاد مبرهن پدرخانواده را پذیرفتم و با اشتیاق به سراغ شان درروستای باغ محله امیربکنده ی زیباکنار از توابع رشت رفتم و دیدار و گفت وشنود بسیار صمیمانه و درعین حال جانسوز دیگری را در کارنامه انجمن نجات گیلان رقم زدم .

متعاقب خوش و بش و احوالپرسی وچاق سلامتی صمیمانه واستقبال شایان خانوادگی رشته کلام را مادر چشم انتظار و دردمند خانم سیده زهرا موسوی بدست گرفت وبا حس ونگاه مادرانه و با لهجه شیرین گیلکی گفتند ” آقای پوراحمد خوش اومدین . منت گذاشتین وافتخارمون دادین . حقیقت بگم بوی یوسف به مشامم رسیده چونکه شماهم مثل فرزند خودم هستین و زحمات زیادی برامون کشیدین .چشم حسود رجوی کورکه بعد از سالیان دوری واسارت چه زندگی زیبا ودوست داشتنی به هم زدین و سرحال و شاداب در کنارهمسر بسیار مهربون تون روح پدر و مادرمرحومتون رو شاد کردین . واقعا همت وعزتت بلند و به درازا انشاء الله . الهی که آرزوی من مادررنجدیده هم اجابت بشه ویوسف گم گشته من هم بتونه ازآن سازمان جهنمی رجوی نجات پیداکنه و به وطن ومنزل خودش برگرده تا بتونم براش عروسی دلخواه خودمو بگیرم وخوشبختش کنم .”

منهم شرمنده ازآنهمه مهرومحبت مادرانه مادرجون داشتم تقدیروتشکرمیکردم که مادرجون با چهره درخشان وسرزنده وشاداب ودرعین چشم انتظارشون درادامه گفتند: ” آقای پوراحمد شما بزرگوارین بذارین من باهاتون درد دل کنم . تاریخ دقیقشو نمیدونم ولی براتون بگم که فکرکنم که نیمه دهه شصت بود که دختربزرگم بخاطرماموریت همسرشون که استخدام نیروی دریایی وقت بودند دربوشهرزندگی میکردند ویوسف به من وپدرش گفت که میخواد یه سری به خواهرش تو بوشهر بزنه که ماهم پذیرفتیم ورخت و لباسشو با یه مقدارخوراکی وسوغاتی جور کردیم تا برای دختر و دامادم ببره که الان هردوشون اینجا نشستن و حضور دارن! فردای رفتن یوسف با دخترم تماس گرفتم وجویای حال یوسفم شدم که یهویی دلم ریخت چونکه دخترم گفت که یوسف پیش ما نیومده . خودتون لابد منو حس میکنید که چه دردی کشیدم وچقدرغصه وغم به دلم اومد وپریشان خاطرکه نکند یوسف سراغ رجوی لعنتی رفته باشه چونکه دوتا دوست وهم محلی داشتش که میخواستن فریبش بدن و اونو از کشورخارج کنن که متاسفانه دراثرغفلتمون موفق هم شده بودن.دیگه ازیوسفم خبری نداشتم ودنیام سخت وسیاه بود تا اینکه 21 سال پیشتریعنی 11 سال ازگم شدنش با من تماس گرفت وپشت خط گفت مامان من هستم یوسف . آقای پوراحمد خدمتون بگم خیلی خوشحال شدم ازاینکه صدای دلبندموشنیدم ولی یه کم حول هم شدم تا باباشوصداکنم لعنتی تلفنه قطع شد ودیگه ازیوسفم خبرندارم تا الان که پیشتونم . نمیدونم چرا به خوابم هم نمیاد ( توام با گریه )

خانم احترام مبرهن دخترارشد خانواده ضمن دلداری دادن مادرجون با آه دلسوزی گفتند ” مادرجون راست میگن بعد رفتن یوسف ناراحتی مون خیلی زیاد شد وآب خوش ازگلومون پایین نرفت چونکه قبول نداشتیم راه ورسم رجوی رو. کم آدم کشته بودن ازمردم وکم آدماشو به قربانگاه فرستاده بودن تو زندان و درگیریهای خیابانی و چون همسایه و دوست یوسف هم با اونا بود همواره نگران وضعیت یوسف بودیم که منحرف واغفال نشود. من خیلی حواسم بهش بود ونگرانش بودم ولی بخاطرماموریت همسرم به جنوب ازش فاصله گرفتم وخلاصه یوسف نادانی کرد وعمر و جوانیش روتلف کرد . حیف جوانا که دراثرغفلت سراغ رجوی رفتند ومتاسفانه علیه مردم و مملکتشون سلاح برداشتن واعمال تروریستی مرتکب شدن. بااین وجود ازدولتمون ممنونیم که بخشش وفرصت دیگه ای به اونا دادن وافرادی مثل شما به حضوررسیدین وضمن فاصله وجدایی ازرجویها به وطن خودتون وخانواده خودتون برگشتین . حقیقت وقتی شما وهمسرتونو دیدم خیلی خوشحال شدم ازخوشبختی تون .انگاری یوسفمو دیده باشم ولی حق بدین منهم خواهرم یه جورهایی حسادت ورم داشت وآرزوکردم که خوبه یوسف هم برگرده وخوشحالمون کنه عمرآدمی مگه چقدره که بخواد به بطالت بگذره . اونهم توی یه سازمان فرقه ای که به هیچ پرنسیب ومعیارهای انسانی واخلاقی اعتقاد و التزام نداره . واقعا چسبیدن وآویزان شدنشون به بیگانگان و دشمنان مردم ایران ازصدام گرفته تا آمریکا و صهیونیسم وعربستان حال آدموخراب میکنه . خب سخته که برادرمون یعنی تنمون خواسته یا نخواسته ازاون قماش باشه وطبیعیه که برای رهاییش فعالیت کردیم وادامه هم خواهیم داد.”

درادامه گفت وشنود بسیارصمیمانه با این خانواده دردمند و رنجدیده ازظلم وجور رجوی به انبوه سوالاتشون درخصوص آخرین وضعیت کمپ تیرانا واسرای آن خاصه وضعیت فرزندشون وهمچنین امکان اعزام خانواده ها به آلبانی براشون توضیح دادم وآقای فرهاد مبرهن پدر زحمتکش و شالیکار یوسف اسیر ضمن تقدیر و تشکر از زحمات انجمن نجات ومسولین امنیتی کشورگفتند ” ما امیدمونو از دست ندادیم چراکه خدارو داریم واعتقادمون اینه که جوروجفای رجوی دائمی نمیتونه باشه .همچنانکه تاکنون رسوای عالم وآدم شدن وبعدازمضمحل شدن اسارتگاهشون درعراق واشرف آواره تیرانا فرسنگها دورترازمرزهای ایران شدن. اطمینان خاطر دارم اونجاهم برغم حمایت دشمنان ایران خصوصا امریکا ازرجویها؛ عمرشون کوتاهه ولاجرم باید به حکم خدا بچه هامون آزاد بشن وبه اصل خویش نزد وطن وخانواده هاشون برگردن . من که خیلی امیدوارم وبخدا توکل میکنم .”
پوراحمد




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-11:07 ب.ظ

برنامه مجاهدین نظیر طرح داعش در سوریه است



کافی است به عکسهای شهرهای سوریه نگاهی بکنیم و ببینیم اپوزیسیونی که در آغاز بهار عربی در میان مردم از اعتبار بالایی برخوردار بود، چگونه بی اعتبار شده است. سازمان مجاهدین نظیر اخوان المسلمین در مصر و داعش در سوریه می خواهد بخاطر داشتن سازمانی متشکل ثمره سالها مبارزات مردم ایران را تصاحب کند، و بدتر از آن، اینکه نظیر داعش، در ایران حمام خون راه اندازد و مردم را از هرچه اپوزیسیون است، متنفر کند. فقط به عملکرد اینها در اینترنت نگاه کنید و ببینید فردی نظیر این قلم با همه تجربه ام، از پس اینها بر نمی آیم و مرا عامل جمهوری اسلامی می خوانند چون یک ژورنالیست هستم و سفری شخصی به ایران داشته ام، و کسی هم مچ مرا نگرفته بود و خودم سالهاست سفرهای شخصی ام به ایران را اعلام کرده ام، ولی چون با اینها مخالفم، عامل رژیم معرفی می شوم و گویی باید اعدام شوم، بجای آنکه بگویند هر کسی حقش است که بدون مزاحمت رژیم، به کشورش سفر کند و وقتی رژیم مزاحم کسی شد، رژیم را محکوم کنند و نه برعکس. تازه فردی شناخته شده هستم که حتی همه آنهایی که در جنبش سیاسی عوامل رژیم را معرفی می کنند، یکبار حرفی ناصواب در مورد این قلم نگفته اند، و حتی سالها پیش مهدی خانباباتهرانی که در اپوزیسیون ایران معروف است چون از شورای مقاومت خارج شد، فردای آن روز از سوی مجاهدین عامل رژیم خوانده شد. این رفتار مجاهدین با آدمهای شناخته شده سیاسی در جنبش نظیر ما است، خدا به داد بقیه برسد. لابد فردا هم نظیر داعش که هر مخالفی را کافر و حامی بشار اسد می خواند، اگر فرصتی به دست آورند، هر کسی را به مذاقشان خوش نیاید، عامل این و آن می خوانند و برایش حکم تیرباران صادر کنند. نمی دانم که امثال امیر عباس فخرآورها نیز برای سازمان مجاهدین خلق کار می کنند یا نه، اما بسیاری افراد سودجو از این تشکیلات مافیایی فاسد پول می گیرند. مجاهدین خلق دیگر سازمانی نیست که پیش از سال ۱۳۶۰ از حمایت مردمی برخوردار بود . اما همکاری مجاهدین با صدام حسین و کشتن سربازان ایرانی و بعد هم انقلاب ایدئولوژیکی که با ازدواج مسعود و مریم رجوی آغاز شد، این تشکیلات را به سازمانی مافیایی بدل کرده، که تشنه خون است. مریم رجوی امروز با سناتورهای آمریکایی می نشیند و چند هفته پیش از آنهم به آقای نوت گینگریچ ، تصور جرج واشنگتن از خود داده بود در حالیکه ما در جنبش سیاسی ایران همه این سالها استبداد و حملات شخصی این تشکیلات به خود را به یاد داریم، که یادآور داعش است و نه جرج واشنگتن، و داعش را هم آقای مک کین اول حمایت کرد.
سام قندچی، ناشر و سردبیر ایرانسکوپ




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-11:06 ب.ظ

زنان شکنجه گر وجنایتکاران شقی در سازمان مجاهدین خلق چگونه بوجود آمدند؟



دیدگاه مسعود رجوی و دیگر زنان وی این بود که : زن به شوهرش خیانت نمی کند و گوش به فرمان است و زنی که به شوهرش خیانت کند جزایش مرگ است. بارها و بارها سردسته شقی ترین جانیان یعنی مهوش سپهری گفته بود هر زن شورای رهبری بخواهد خیانت کند و جدا بشود خودم او را می گذارمش کنار باغچه و سرش را از تنش جدا می کنم. مسعود رجوی که خود در جنایت وشقاوت دست بسیاری از شکنجه گران وقاتلین را از پشت بسته است مشخصا گفت که صفی تا تهران از این زنان تولید کرده که در بیرحمی و شقاوت همتا ندارند و به آن زنان از همان سن مانور و سخنرانی خود در سالن اجتماعات اشرف دستور می داد که این «برادران را بچلانید و خفه کنید و از بلندی به زمین پرتاب کنید گوشتشان مال شما استخوانشان مال من»
زنان شکنجه گر وجنایتکاران شقی در سازمان مجاهدین خلق چگونه بوجود آمدند؟

مقدمه : در پروسه تاریخ مردان زیادی به تبهکاری و جنایت دست زده اند اما در طول تاریخ کمتر زنانی بوده اند که هم پای جنایتکاران مرد پیش قراول شکنجه و جنایت وشقاوت باشند . بخصوص درون فرقه ها که تمام رهبران مردان جانی و تبهکار بودند. اما مسعود رجوی ، درون فرقه رجویسم به وجود آورنده نسلی از زنان شقی و شکنجه گر بود. زنان جنایتکار وشقی و شکنجه گرانی که هیچ بویی از انسانیت، مهر وعاطفه نبرده اند. این زنان که دست در خون بسیاری از فرزندان ایران زمین دارند جنایتهایی را مرتکب شده اند که کمتر میتوان در طول تاریخ نمونه های آنرا یافت .
مسعود رجوی از کجا به این نقطه از شقاوت رسید و بدنبال بوجود آوردن این جانیان شد؟
اگر گذشتۀ مسعود رجوی را از همان اول که وارد مباره شد پیگیری کرده باشید می بینید که همیشه به دنبال قدرت بوده آنهم به هر قیمت. از اردوگاههای فلسطینی که در مقابل علی اصغر بدیع زادگان ایستاده بود ، تا زندان که همه را به جان هم می انداخت و خودش در گوشه ای کز می کرد تا از آب گل آلود ماهی بگیرد. از سال 1363 به بعد احساس میکرد که بعضی از اعضای دفتر سیاسی مانع او هستند که در راس آنها زنده یاد علی زرکش ، مهدی کتیرائی وو… بودند و به همین علت نمایش مسخرۀ انقلاب ایدئولوژیک را راه انداخت، تا مریم قجر عضدانلو را در مقابل این افراد علم کند سپس اقدام به حذف دفتر سیاسی کرد. وی مخالفان خود را با دسیسه چینی محاکمه و برای بعضی ها مانند علی زرکش حکم اعدام صادر کرد! آن هم با دسیسه چینی دلقک هایی مانند مهدی ابریشم چی و ملعون محمدعلی جابرزاده انصاری. در عملیات فروغ که توانسته بود مخالفین سابق دفتر سیاسی را حذف فیزیکی کند فکر می کرد که تما م عیار تشکیلات را بدون هیچ تهدیدی در اختیار دارد.
دو ، سه هفته بعد از برگشت از عملیات فروغ که اولین نشست عمومی را برپا کرد، روز سوم نشست دید که به جای علی زرکش که حذف کرده بود الان صدها علی زرکش در مقابلش قد علم کرده اند و در همان نشست افراد در خواست دادگاه نظامی برای محاکمۀ سیستم فرماندهی وی شدند. آن شب رجوی به شدت ترسید و زودتر از همیشه نشست را تعطیل کرد و ادامۀ نشست کلا لغو شد. از این نقطه بود که مسعود رجوی به هیچ لایه از مردان اعتماد نداشت، با این تفکر بود که بدنبال حذف مردان و پر کردن جای آنان با سلسه مراتبی از زنان سرسپرده که تماما دست پروده خود باشند رفت، تا با این روند بتواند سران و فرماندهان مرد را عوض کند و به جای آن تماما زن بچیند. بدین ترتیب از سال 67 این روند آغاز شد تا اینکه در سال 1372 اولین ثمره خودش را بیرون داد. این کار به نام انقلاب مریم اسم گذاری شد. از آنجایی که اعتقاد داشت این زنانی که انتصاب کرده وخودش آموزش داده از جنس رهبری یعنی خودش هستند ، نام شورای رهبری را بر روی این طایفه زنان گذاشت. در ابتدا این طایفه شورای رهبری یک لایه داشت ولی بعدها کم کم شروع به تکثیر و تولید موجود های جانی و شقاوت پیشه ای که هیچ احساس و عاطفه نداشتند و مانند روبات عمل می کردند نمود. البته با این تقاوت که ربات ها در شقاوت و جنایت با هم مسابقه نمی گذارند اما این زنان برای ربودن گوی سبقت از یک دیگر که کدام یک می توانند شقی تر و جانی تر باشند که به مدار بالاتری دست پیدا کند باهم کورس گذاشته بودند و الان هم ادامه دارد. البته برای اینکه این پروسه چشم هم چشمی که شروع شده بود بتواند توی این طایفه بیشتر شود و به آن دامن زده شود این زنان را به هشت لایه تقسیم کرد: البته از این طایفه فقط به لایه های اول و دوم که تماما از سران سرسپرده مطلق بودند و لایه سوم اعتماد کامل داشت . ولی این هم تا زمانی بود که از لایه سوم شورای رهبری کسی فرار نکرده بود که کثافت و گند کاری های مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو خانم رئیس فرقه را برملا کند. زمانی که تعدادی از زنان که از لایه سوم شورای رهبری بودند مانند خانم بتول سلطانی و زهرا میر باقری و…..فرار کردند و فساد اخلاقی و گند و کثافت کاری های رهبری را افشا کردند، مسعود رجوی به اجبار اسم شورای رهبری را از روی زنان برداشت و مجدد عقب گرد کرده و نام شورای مرکزی را به روی این طایفه گذاشت.
اینجا دیگر مریم قجر عضدانلو تنها زن مسعود رجوی نبود بلکه تمامی این سه لایه زنان مسعود رجوی بودند. دیدگاه مسعود رجوی و دیگر زنان وی این بود که : زن به شوهرش خیانت نمی کند و گوش به فرمان است و زنی که به شوهرش خیانت کند جزایش مرگ است. بارها و بارها سردسته شقی ترین جانیان یعنی مهوش سپهری گفته بود هر زن شورای رهبری بخواهد خیانت کند و جدا بشود خودم او را می گذارمش کنار باغچه و سرش را از تنش جدا می کنم. مسعود رجوی که خود در جنایت وشقاوت دست بسیاری از شکنجه گران وقاتلین را از پشت بسته است مشخصا گفت که صفی تا تهران از این زنان تولید کرده که در بیرحمی و شقاوت همتا ندارند و به آن زنان از همان سن مانور و سخنرانی خود در سالن اجتماعات اشرف دستور می داد که این «برادران را بچلانید و خفه کنید و از بلندی به زمین پرتاب کنید گوشتشان مال شما استخوانشان مال من» (اینها را باعلامت دستش نشان می داد).
در مقالات بعدی نمونه هایی از این جنایتکاران و شکنجه گران شقی که در شقاوت و جنایت بویی از انسانیت نبرده اند را برای هموطنان عزیز و برای باقی ماندن در تاریخ ایران معرفی خواهم کرد و خواهم نوشت که جنایت های آنان حتی در حیوانات درنده هم به ندرت دیده می شود. ادامه دارد…..
محمد کرمی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 26 مرداد 1396-01:04 ق.ظ

به بهانه 80 سالگی داستین هافمن در فیلم پاپیون



فیلم سینمایی پاپیون- Papillon) – پروانه) شاهکاری قدرتمند و بی نقص سینمای جهان در ژانر درام و جنایی، اثرفرانکلین جی. شافنر و بر اساس کتاب پاپیون (زندگی نامه واقعی و تکان دهنده هِنری شاری یر) با بازی شگفت آور استیو مک کوئین (در نقش پاپیون) و داستین هافمن (در نقش لوئیس) است. شاهکار پاپیون درامی است در ستایش آزادی و پاسداری از ارزش های اخلاقی (دوستی، محبت، انسانیت، جوانمردی) که قلب و روح آدمی را تسخیر می کند.
فیلم پاپیون را اولین بار در سال 1361 به پیشنهاد برادر بزرگم و به همراهی آخرین خواهرم در یکی از سینماهای تهران دیدم. من و خواهرم با عشق زیادی که نسبت به برادرم داشتیم، خوشحال از حضور و سرپرستی او، با انگیزه و علاقه این فیلم جذاب را که یک شاهکار بود دیدیم.
من در آن سال ها یک آرمانگرای انقلابی بودم و به دنبال درهم ریختگی سیاسی کشورم، در فروردین 1365 با رؤیای جامعه ی عدل علی و آزادی انسان و مبارزه با ظلم و بردگی به قرارگاه اشرف رفتم.
آنچه که من در قرارگاه اشرف (پادگان فرقه رجوی در عراق) با آن دست و پنجه نرم کردم و با آن رو به رو شدم داستان دراماتیک طولانی بود که از سن 21 سالگی، 23 سال از عمر و جوانی مرا در خود فرو برد.
این داستان دراماتیک که بردگان اسیر بردگان بودند طولانی و نیاز به تهیه یک کتاب دارد. دیکتاتوری مسعود رجوی (آن هم از نوع دیکتاتوری نوینی که تئورسین آن خودش بود) با سوء استفاده از نامِ خدا، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، عشق و مذهب قرارگاه اشرف را تبدیل به جهنم نوین انسان و بردگی جدید نمود.
دردناک آن است که این دیکتاتوری در مرحله ای از تاریخِ این قرارگاه با چاشنیِ آزادی و عدالت اجتماعی و تبعیض مثبت برای زنان اعمال می شد. آری با عنوان تبعیض مثبت برای زنان؛ زنان را برده ی مسعود رجوی و مردان را بردگان زنان کردند یعنی “بردگان اسیرِ بردگان” داستان پیچیده هژمونی زنان و بند “دال” با تئورسینی دیکتاتور مسعود رجوی بود.
وقتی فیلم پاپیون را مجدداً می دیدم صحنه شلیک به زندانی فراری مرا به یاد شکنجه ی منتقدین و مخالفین از مردان و زنان به نام های مارینا سراج (فاضله)، محبوبه ابوفاضلی و…. همچنین به قتل رساندن مرجان اکبری، مینو فتحعلی و مهری موسوی و… با شیوه های مکارانه و اختناق بی مانند و نوین رجوی در اردوگاه های فرقه انداخت.
با دیدنِ صحنه ای از فیلم پاپیون که در آن بردگانِ زندانی تبدیل به شکارچیان انسان در “اردوگاه مرگ” به فرمان شده بودند و مأمور “اردوگاه مرگ” در حال شلیک تیر خلاص به زندانی در حال فرار بود؛ من به یاد شکارچیان انسان که مأموران رجوی بودند افتادم اما به شکلی متفاوت، با استفاده از شیوه های نوین و با زدن آمپول های بیهوشی و نامتعادل کردن فرد و مکرهای دیگر که مانع فرار فرد از “شهر مرگ” فرقه می شد.
محبوس کردن انسان های زیادی از زنان و مردان در قرارگاه اشرف توسط سران فرقه در طی سال های طولانی؛ انسان های دربند را مجبور به طرح نقشه فرار و اجرای آن نموده بود که این گریزها همچنان ادامه دارد. من خود یک فراری انقلابی و موفق از این اردوگاه سیاه هستم.
مسعود رجوی در یکی از نشست های کال کنفرانس صوتی در قرارگاه اشرف در سالن اجتماعات به یکی از جوانانی که با رؤیای آزادی و عدالت اجتماعی به این قرارگاه آمده بود و در پشت میکروفون قرارگرفت گفت: “شنیده ام که این قرارگاه را با فیلم پاپیون مقایسه کرده ای و می گویی چشم انداز برای خروج از این قرارگاه تیره و تاراست!”
رجوی با تلاشی مکارانه سعی می کرد مسبب وضعیت تیره و تار قرارگاه اشرف را به گردن لشگرکشی و حمله آمریکا به عراق بیاندازد.
با آن که در اردوگاه وحشتناک فیلم پاپیون، انسان هایی مشغول طراحی برای فراربودند اما هدف و تبلیغ آشکار و نهان این اردوگاه واضح بود یعنی همان ظلم و شکنجه و سیاهی وحشتناک. در حالی که در اردوگاه اشرف که شهر آرمانی مسعود رجوی بود همه چیز پنهانی، متناقض، تئوریزه شده با رنگ و لعاب انقلابی و مذهبی، با شعار آزادیخواهی و مبارزه با ظلم بود.
مأموران اردوگاه مرگ در فیلم پاپیون؛ مردان نظامی و تفنگ به دوشی بودند که خود شکارچیانی خود فروخته و زندانی بودند اما مأموران مرگ در اردوگاه های مخوف رجوی مردان و زنانِ انقلابی دیروز و تحمیق شده ی امروز هستند به ویژه زنان ارشد شورای رهبری.
این فرقه؛ فریبی نوین در تاریخ ایران زمین است که انسان های زیادی را در گذشته، حال و آینده درگیر طراحی برای فرار از اردوگاه های آن نموده است، یک روز در قرارگاه اشرف روز دیگر در لیبرتی و اکنون در تیرانا – آلبانی.
اینک انسان های بسیاری در حال طراحی نقشه برای رهایی از چنگال فرقه رجوی هستند. به امید پیروزی و آزادی همه ی بردگان از چنگال خونریز فرقه رجوی.
زهرا سادات میرباقری




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 26 مرداد 1396-01:01 ق.ظ

دلتنگی

مادر چشم انتظار کیومرث صحبت زاده در یک پیام ویدئویی از فرزند اسیر خود در فرقه رجوی خواست تا برای یک بار هم شده با او تماس بگیرد.

به گزارش پایگاه خبری – تحلیلی فراق در این پیام ویدئویی که به زبان مادری منتشر شده است ، مادر از رنج ها و غم دوری از فرزند خود سخن گفته است




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-07:54 ب.ظ

گروهک تروریستی



وقتی به بغداد رسیدیم کمی استراحت کردیم بعد از استراحت به ما شام دادند و به ما گفتند شام بخورید می خواهیم حرکت کنیم. شام خوردیم سوار ماشین شدیم دو نفر از نفرات فرقه با ما بودند و راه افتادیم در مسیر شروع کردن به صحبت کردن از مسعود و مریم رجوی یکی از آنها به ما گفت مسعود و مریم را می شناسید در جواب گفتیم خیر در جواب گفتند آنها را در اشرف می بینید نزدیک صبح بود به اشرف رسیدیم وارد اشرف شدیم صحنه هایی دیدم شُک مرا گرفت خودروهای نظامی … توپ های جنگی و تانک های جنگی … نفراتی که در حال تردد بودند لباس نظامی بر تن داشتند با خودم گفتم اینجا کجاست واز طرفی تمام وجودم را ترس گرفته بود از یکی از نفرات سئوال کردم اینجا کجاست در جواب گفت خودتان متوجه می شوید ما را به محلی بنام ورودی بردند وقتی وارد شدیم کمی استراحت کردیم به ما چای و ….. دادند و ما را یکی یکی صدا می کردند و به یک اتاقی می بردند مرا صدا زدند وارد اتاق که شدم دو نفر در اتاق بودند به من گفتند لباس نظامی را تحویل بگیر و برو سریع تنت کن به آنها گفتم لباس نظامی را می خواهم چکار من آمدم این جا کار کنم و بعد هم بروم اروپا در جواب گفتند حرف زیادی نزن هر کاری که می گوییم انجام بده وقتی لباس را تنم کردم مرا صدا زدند گفتند بیا با تو کار داریم وارد اتاق شدم دو تا مرد و یک زن نشسته بود.

زن شروع کرد به سخنرانی در ادامه گفت ما اینجا جمع شدیم که رژیم ایران را سرنگون کنیم همان لحظه برق از سرم پرید و سئوال کردم و گفتم یعنی چه هوادارهای شما در ترکیه عکس حرفهای شما را می زدند در جواب به من گفتند ساکت باش ما فقط اینجا مبارزه می کنیم کار دیگری را انجام نمی دهیم بعد از سخنرانی زنه یگ برگه جلوی من گذاشتند و گفتند این برگه را امضاء کن بالای صفحه نوشته بود سوگند ( جلاله ) ناچارا برگه را امضاء کردم و پنج روزی در یکی از ساختمانهای ورودی مستقر شدیم طی این چند روز آنقدر فیلم های باصطلاح ارتش آزادی برای ما گذاشتند که حالت تهوع گرفتم و از طرفی تمام وجودم درگیر بود با خودم می گفتم عجب جایی ما را آوردند بعد از پنج روز مجددا مرا صدا زدند گفتند آماده شو مصاحبه داری مرا به اتاقی راهنمایی کردند وارد اتاق که شدم با یک زن مواجه شدم به من گفت بشین احوال پرسی گرمی با من کرد و خودش را فهیمه اروانی معرفی کرد به من گفت می دانی اینجا کجاست در جواب گفتم نه من فقط می خواهم بروم اروپا مجددا سئوال کرد می دانی اینجا کجاست من هم گفتم نمی دانم من فقط می خواهم برم اروپا عصبانی شد و گفت اروپایی در کار نیست به آن گفتم نفرات شما در ترکیه قولهایی به من دادند در جواب گفت آنها غلط کردند که به تو قول دادند برگه را امضاء کردی و اینجا می مانی تا آخر عمرت و اگر بخواهی با ما بازی در بیاوری تو را تحویل دولت عراق می دهیم و می گوییم تورا کنار پادگان اشرف دستگیر کردیم از طرف رژیم ایران برای جاسوسی وارد عراق شده ای . دولت عراق در جا تو را اعدام می کند واز طرفی هیچ مدرکی نداری که ثابت کنی چون ما تمام مدارک تو را گرفته ایم به او گفتم مدارک مرا چرا به من پس نمی دهید در جواب گفت هر کسی وارد پادگان اشرف شود بایستی همین جا هم دفن شود پادگان اشرف ورود دارد ولی خروج ندارد از اتاق برو بیرون اگر ببینم در مناسبات ما سنگ بیندازی اول در پادگان اشرف می دهم آنقدر چغندر و شلغم بکاری و در نهایت در همان زمین می دهم دفنت کنند . شب را در ورودی گذراندم و صبح دنبال ما آمدند و گفتند آماده شوید می خواهیم برویم پذیرش . محلی که بایستی آموزش می دیدیم و از آنجا وارد ارتش می شدیم وقتی وارد پذیرش شدیم شرایط سخت بود صبح زود ما را بیدار می کردند و 8 شب مشغول آموزش و دیدن نوارهای رجوی بودیم روزهای تکراری و خسته کننده بدون هیچ تفریحی صد رحمت به زندانی! ما در فرقه رجوی بدتر از زندانی بودیم .
بعد از شام برای ما نشست می گذاشتند و آموزش نشست عملیات جاری و غسل هفتگی را به ما می دادند. در بد محیطی به دام افتاده بودم راه نجاتی برایم میسر نبود خودم هم نمی دانستم باید چکار می کردم که از شر این ظالم ها و فریب دهنده ها خودم را خلاص کنم از صبح تا شب یا کار می کردیم یا در آموزش بودیم شب سر شام نیم ساعت خبرهای سیمای خودشان می گذاشتند و بعد از آن نشست ها شروع می شد داشتم کلافه می شدم مدت زمانی گذشت یک روز به ما گفتند امروز آموزش تعطیل است بایستی نوار ببینید ما هم سر موقع در سالن جمع شدیم نوار رجوی را برای ما پخش کردند رجوی در صحبت هایش گفت آمریکا به عراق اعلام جنگ کرده احتمال دارد جنگ شود شاید هم نشود و تحلیلهای آب دوغ خیاری که من هیچ از صحبتهایش سر در نیاوردم مدتی گذشت بحث جنگ خیلی داغ شده بود یک شب بعد از شام به ما ابلاغ کردند در سالن بمانید می خواهیم برای شما پیام بخوانیم پیام رجوی بود پیام خوانده شد رجوی در پیام گفت جنگ شروع شود اگر موشکی به یکی از مقرهای ما اثابت بکند ما به سمت ایران پیش روی می کنیم از این بابت من خیلی خوشحال شده بودم و با خودم می گفتم اگر به داخل برویم نیروی امنیتی مرا دستگیر کردند به آنها می گویم من ترکیه بودم اینها مرا فریب دادند و به عراق منتقل کردند چند روزی گذشت به ما ابلاغ کردند جنگ حتمی شده وسایل خود تان را جمع کنید می رویم پراکندگی در بیابانهای عراق از قبل برای ما در بیابانهای عراق جا رزرو کرده بودند شبانه در بیابانهای عراق مستقر شدیم و آمریکا به عراق حمله کرد چند مقر فرقه رجوی توسط آمریکا بمباران شد و چند نفر کشته شدند اکثرا به سران فرقه می گفتند پس چرا به سمت ایران حرکت نمی کنیم سران فرقه جوابی نداشتند به ما بدهند و می گفتند هنوز به ما دستور نیامده آمریکا صدام را سرنگون کرد و بر عراق مسلط شد و به ما گفتند روی سلاحهای سنگین مثل توپ و تانک پرچم سفید نصب کنید به معنای تسلیم در آن زمان نشستی نمی گذاشتند می دانستند اگر نشست بگذارند بایستی به نفرات جواب دهند . چند نفری بعد از سرنگونی صدام در پراکندگی از لا بلای شیارها اقدام به فرار کردند کادر های فرقه به سمت آنها تیراندازی کردند معلوم نشد کشته شدند و یا جان سالم بدر بردند آمریکاییها همه ما را جمع کردند و به اشرف منتقل کردند





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-07:51 ب.ظ

بازدید هیئت حقیقت‌ یاب آمریکایی از مقر منافقین

هدف واقعی “هیات حقیقت یاب امریکایی” دربازدید از کمپ تروریستی مجاهدین خلق در تیرانا

آیا مریم رجوی بازجویی شد؟

علیرضا جعفرزاده با سقوط صدام و مرگ مسعود رجوی، امروز در مقابل مریم رجوی و در استخدام هیات امریکایی نشسته است

روز گذشته چهار تن از سناتورهای آمریکایی با سفر به آلبانی دیدارهایی با رئیس جمهور و نمایندگان دولت و اپوزیسیون این کشور داشتند. سفارت آمریکا در تیرانا هدف سناتورهای آمریکایی از سفر به این کشور را مبارزه با تروریسم و افراط گرایی خشونت آمیز اعلام کرد.

خبرگزاری رسمی دولت آلبانی سفر این سناتورهای آمریکایی را در چارچوب هیئتی حقیقت‌یاب به کشورهای حوزۀ بالکان خواند.

هیئت حقیقت یاب سنای آمریکا پس از دیدارهای رسمی با مقامات آلبانی، در حاشیه از مقر گروه تروریستی مجاهدین نیز بازدید و با مریم رجوی و گردانندگان باندرجوی گفتگو کرد.

بر خلاف تبلیغات باندرجوی که تلاش دارد تا این دیدار را در راستای اهداف ضدایرانی مجاهدین نشان دهد، هدف این هیئت بر اساس موافقت آمریکا، سازمان ملل و دولت آلبانی اطمینان از استقرار اعضای این گروه در این کشور بدون تهدیداتی است که از ناحیه این گروه در عراق وجود داشت.

پیش از این نیز باند فریبکار رجوی در فروردین ۹۶ تلاش نمود تا هدف از سفر مک کین به آلبانی را دیدار با مریم رجوی وانمود کند در حالی که سفر مک کین نیز در همین چارچوب و به بالکان و آلبانی و دیدار با رهبران این کشور بود و بنا بر گزارش خبرگزاری رسمی دولت آلبانی (ATA)برنامه دیدارهای وی با رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیر دفاع، سخنگوی پارلمان و رهبر اپوزیسیون این کشور بود.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 23 مرداد 1396-01:44 ق.ظ

نامه خانم بتول سلطانی به رئیس جمهور آلبانی آقای ایلیر متا



با سلام و درود خدمت شما رئیس جمهور عزیز و گرامی,

بدنبال استقبال شما و درخواست توضیحات بیشتر در مورد فرقه تروریستی رجوی مستقر در کشورشما باید بگویم مریم رجوی اکنون بار دیگر برای سرکوب و نقشه های خائنانه از کشور فرانسه به آلبانی آمده است.

مریم رجوی هم اکنون نقش رهبری این فرقه را بازی می کند ولی در اصل رهبری آن به عهده نفر خود فروخته ای به اسم مسعود رجوی است که وی فردی خودشیفته و مجنون قدرت است این تصویر او با دیکتاتور بغداد است و در حال حاضر وی به مزدوری برای عربستان سعودی و ا سرائیل روی آورده است.

دقیقا بخاطر پرونده چند دهه خیانت و ظلم روی ظاهر شدن در رسانه ها را ندارد و بنابر این همسرش مریم رجوی را جلو انداخته است.
مریم رجوی شخصیت دو گانه ای است که هر دو نقش خود یعنی الهه مهربانی و ستمکار بی رحم هر دو وظایفی است که مسعود رجوی برای او مشخص کرده است. او همدست رجوی ومسبب بدبختیهای همه کسانی که به دام این فرقه به هر طریقی گرفتار شده اند می باشد
سازمان مجاهدین خلق ایران تبدیل شده به فرقه رجوی یا اسم دیگر آن که شاید شنیده باشید شورای ملی مقاومت امروزه از روی اجبار و نه اختیار با بزک کردن چهره هایشان سعی دارند که فرقه شان را با حیله ها و ترفندهای مختلف با اهداف والای انقلابی و انسانی جا بزنند.

آنها از همان بدو تاسیس بر اساس جنگ مسلحانه و خشونت و تروربنیاد گردید سازمانی اسلامی که گرایشهای مارکسیستی داشت و معتقد بود که تنها استراتژی موفق برای رسیدن به اهداف انقلابی ،استفاده ازخشونت و جنگ مسلحانه است.

آرم و لگوی این سازمان به تنهایی ادعای فوق را ثابت میکند.لگوی این سازمان با آیه ای از قرآن در بالا و همچنین سمبولهای تفکرات مارکسیستی یعنی داس و ستاره شکل گرفته و در کنار آن اسلحه به عنوان تنها استراتژی در رسیدن به اهداف نهایی قرار گرفته است.عکسی که در ادامه میبینید لگوی این سازمان است.



کسانی که سعی دارند با سو استفاده از موقعیت مردمی و محبوب شما به فعالیتهای خود چهره ای انسانی دهند در حقیقت فرماند هان سازمانی هستند که سالیان پیش بخاطر کسب قدرت در ایران اقدام به جنگ مسلحانه و ترور در ابعاد باور نکردنی کردند.آنها بعد از شکست در جنگ مسلحانه دست به خیانتی زدند که در طول تاریخ سرزمین ایران بی سابقه بود.

این سازمان بعد از شکست در داخل کشور،نیروهایش را به عراق منتقل کرد ودر طول جنگ ایران و عراق،با تشکیل ارتشی موسوم به ارتش آزادیبخش،به عنوان ستون پنجم عراق شروع به فعالیت و جنگ بر علیه مردم خود کرد.
در آن سالها دولت ایران بدلائل زیادی بعد از انقلاب بود و درشرائط بسیار حادی بسر میبرد و رهبران این سازمان تصور میکردند با قرار گرفتن در کنار عراق که آغاز کننده جنگ بود،خواهند توانست حکومت را شکست داده و به قدرت برسند.
حضور آنها درکنار کشور متخاصم و کشتن و به اسارت گرفتن سربازان هموطن خود و تحویل دادن آنها به دولت صدام حسین و همچنین جاسوسی و استراق سمع از نیروهای نظامی ایرانی که در حال دفاع از کشور بودند و بسیاری خیانتهای دیگر باعث شد که امروزه این سازمان به عنوان منفورترین سازمان در ایران شناخته شده و به شدت مورد تنفر تمامی ایرانیان موافق و یا مخالف حکومت ایران قرار گیرد.

آقای رئیس جمهور این سازمان از نظر محتوی وایدئولوٍژی تفاوت زیادی با سازمان و گروههای تروریستی دیگر چون داعش،القاعده،طالبان و .....نمیکند.

سازمان مجاهدین برای سالیان متمادی در فهرست سازمانهای تروریستی جهان از جمله در اروپا،امریکا و بسیاری دیگر از کشورها بوده و برای مثال همچنان در استرالیا به عنوان سازمانی تروریستی شناخته میشوند.در اینجا توجه شما را به لگوی ارتش آزادیبخشی که توسط شورای ملی مقاومت درعراق تشکیل شده بود را جلب میکنم.
لگوی فوق در ظاهر تشکیل شده از کبوتری درسمت چپ تصویروشاخه ای از درخت زیتون درراست،اما اگر با دقت بیشتری نگاه کنید در بین این دو تصویرعکس نارنجکی را می بینید که در سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت به عنوان سمبل عملیات انتحاری شناخته میشود.

لازم به ذکر است که سازمان مجاهدین خیلی پیشتر ز آنی که سازمانها و گروههای تروریستی چون القاعده و طالبان و داعش و ..بوجود آمده وشکل یگیرند بارها و به تعدد از عملیاتهای انتحاری استفاده میکرده.

از این نظر دارای سابقه ای بسیار قدیمی تر از داعش و غیره هستند.حتما شما درجریان اخبارعملیاتهای تروریستی که این روزها درکشورهای مختلف جهان صورت میگیرد هستید.

اگر دقت کرده باشید بساری از کسانیکه دست به عملیاتهای تروریستی میزنند را افراد جوان تشکیل میدهند.افرادی که بدلائل مختلف و در محیط های بسته و افراطی کم کم با مغز شویی آماده عملیات تروریستی میشوند.

همانطور که گفتم اعضا فعلی شورای ملی مقاومت نیز در سالیان نه چندان دور با همین روش جوانان زیادی را برای عملیاتهای انتحاری و تروریستی تربیت کردند. در اینجا توجه شما را به عکسی که سالیان پیش توسط نشریه متعلق به سازمان مجاهدین منتشر شد و در آن ازچند تن از اعضا جوان این سازمان که دست به عملیات تروریستی انتحاری زده بودند،تجلیل شد جلب میکنم.
اینها نیز جوانانی بودند که حدود سی و پنج سال پیش در ایران با تشویق همان کسانی که امروز با چهره هایی بزک کرده و با لبخند نزد شما می آیند،دست به عملیاتهای تروریستی و انتحاری در ایران زدند.

البته سابقه عملیاتهای انتحاری در این سازمان بسیار قدیمی ترو گسترده تر است ،که آرزو میکنم انجمن زنان ایران بتواند روزی از نزدیک با شرح و اسناد بیشتر و در زمانی مناسب برای شما توضیح دهد.

آیا شما بین چهره های افراد جوانی که در اروپا از آلمان گرفته تا انگلیس و فرانسه و بلژیک دست به ترور زده ومیزنند و عکس فوق رابطه ای نمی بینید.

تفاوت درنگرش و عملکرد سازمانهای تروریستی چون القاعده و داعش با شورای ملی مقاومت ،امروزه تنها در ظاهر آنان است.اما در اصل همه آنها در یک چیز با هم مشترکند و آنهم استفاده از خشونت و تروردر رسیدن به اهدافشان میباشد.

افراد این شورا از جمله خانم مریم رجوی ،چنان دستشان به خون جوانان و سربازان ایرانی آلوده است که دیگر راهی برای برگشت ندارند.این شورا امروزه تنها بدلیل سرمایه های هنگفتی که از طریق خیانت به وطن خودشان در طول جنگ ایران و عراق از دولت صدام حسین بدست اوردند همچنان نفس میکشند،اما در حقیقت آنها سالیان پیش در دل مردم ایران مردند.

همان زمان که برای رسیدن به قدرت حاضر شدند دست به هرخیانت و تروری بزنند وشرفشان را با پول عوض کنند.

بعد از جنگ عراق و امریکا و سقوط دولت صدام حسین اسناد مربوط به همکاری این سازمان با دولت سابق عراق و دریافت پولهای کلان که تنها بخشی از شرح مزدوریهای این سازمان است،به رسانه ها و دنیای مجازی درز کرد،که امروزه براحتی قابل دسترسی است.

آیا میدانید که این سازمان چه رفتاری با نیروها و اعضا خودش دارد،آیا میدانید که برای بیش از سی سال ما اعضا سابق و فعلی این سازمان حق تماس با خانواده هایمان را نداشتیم.

آیا میدانید که سالیان پیش این سازمان از اعضا متاهل خودش در عراق خواست تا از همدیگر طلاق بگیرند و بچه های ما را به یتیم خانه هایی در کشورهای مختلف فرستادند و با هر کس که مقاومت میکرد با خشونت وشکنجه های روحی و روانی بسیاربرخورد میشد.

آیا میدانید که اعضا این سازمان بیش از سی سال نه تلویزیون نه رادیو نه دسترسی آزاد به اینترنت و تلفن را نداشتند.،آیا میدانید که این اعضا برای سالیان بسیار حتی اجازه نداشتند از پایگاهشان که تنها چند صد متر مربع بیشتر مساحت نداشت خارج شوند،آیا میدانید که تعداد زیادی از اعضا این سازمان به خاطر همین فشارها و بدلیل اینکه اجازه جدا شدن از سازمان را نداشتند دست به خود کشی زدند،آیا میدانید که .............

حرف برای گفتن در رابطه با چهره واقعی این سازمان بسیار است اما این کار با نوشتن یک یا حتی صد نامه هم عملی نیست.

شورای ملی مقاومت امروزه از منفورترین جریانات سیاسی ایران محسوب میشود که هیچ پایگاهی در جامعه ایران ندارند بطوریکه هر ساله علیرغم هزینه های میلیونی باز برای ظاهر سازی مجبور میشوند برای پر کردن سالن محل اجرا برنامه هایشان ازبین پناهندگان کشورهایی چون افغانستان،سوریه ،افریقا با وعده یکروز گردش در پاریس با یک شب هتل و بعضأ پرداخت پنجاه یورو به هرشخص،نفرجمع کنند و یا بارها دیده شده که از لهستان دانشجویان را با وعده شرکت دو ساعته در برنامه هایشان و یکروز گردش با هتل و وعده های رایگان غذا به پاریس برده اند.

رهبران و اعضا شورای ملی مقاومت کسانی هستند که برای رسیدن به قدرت حتی به جوانان هموطن خودشان هم رحم نکردند،این افراد همچون خانم مریم رجوی و همسرش یعنی مسعود رجوی وهمینطور سایر کادرهای بالای این شورا ،علیرغم اعتقاد به خشونت و ترور و جنگ مسلحانه وهمکاری با کشور متخاصم در طول جنگ وکشتن سربازان هموطن،دراروپا نیز بعضأ سابقه کیفری دارند.

شاید یکی از مهمترین آنها دستگیری خانم مریم رجوی و چند تن از همدستانش توسط پلیس فرانسه بود،در آن عملیات میلیونها یورو پول نقد از مقر رهبران شورای ملی مقاومت کشف و ضبط شد وبدلیل پولشویی تحت پیگرد قرار گرفتند. و تصویر مربوطه نشاندهنده گروهی افرادی است که بصورتی اسرار آمیز در مخفیگاههای مریم رجوی به بیگاری گرفته شده بودند.
من از شما خواهشمندم به فعالیت و حضور سازمانی مافیایی ،خشونت طلب و تروریست در کشور خود خاتمه دهید و اجازه ورود به خانم رجوی مسئول و مسبب تمامی توطئه ها را به کشور خود ندهید.

بتول سلطانی, آلمان 12 آگوست 2017




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 21 مرداد 1396-01:56 ب.ظ

جذب نفرات به فرقه رجوی با فریب پست و مقام !



با سلامی دوباره میخواهم رویت ها و شنیده های و تجربه خودم در جذب شدن خودم و دیگر دوستانم را به سازمان برای شما بازگو كنم . با تك تك این گفته ها درست است شاید بگویید چرا به این صورت فریب خوردید بله این اشتباه من وامثال من بود که به این دام افتادیم،د شایدم از روی صداقت حرفها را باور میكردیم .
بله سازمان قبل از جنگ امریكا با عراق دفترهایی در بعضی از كشورها داشت ، یا اینكه قاچاقی در بعضی كشورها داشتند مثل تركیه ، پاکستان ، کشورهای حاشیه خلیج فارس ...ولی فرماندهی را از كشورهایی مثل خود عراق یا المان انجام میشد . در تركیه نفراتی بودند كه باجذب نفرات ایرانی وگرفتن تا حدود 2000 دلاری برای هر نفر این كارها انجام می دادند، مهم هم نبود که طرف مقابل چه کاره هست . سازمان فقط دستور داده بود كه نفرات ،به هر صورتی حتی با دروغ برای جذب وبه ارتش بپیوندند .
اول اینكه من را به امید یك پست در ایران به این كار وا داشتند.یعنی پس از مدت کوتاهی که این رژیم را سرنگون می کنیم ، پست ومقامی را به من بدهند. با اكثر دوستانم كه در سازمان بودیم صحبت میكردیم اكثر غریب به اتفاق انها این خیانت سازمان به آنها را همیشه می گفتند . یكی میگفت به من قول خارج رفتن را دادند كه به عراق برو وبعد از مدتی به خارج میفرستیم . یا یكی میگفت كه بمن گفتند در عراق پول خوبی برای كار كردن میدهند بیا بفرستیمت به عراق کار کن هر موقع هم خواستی می تونی بروی .یا یكی دیگر میگفت كه برای گردش مرا آوردند . یكی دیگر میگفت كه مبارزه زیاد طول نمیكشد بعد از مدتی مثلا 6 ما برگرد وما همه كارهی برگشتنت را حل میكنیم ، یا اگر خواستی بروی خارج كارهای رفتن واقامتت راحل میكنیم... همه را به یك نوع ترفند وفریبی به فرقه آوردند ووقتی وارد هم میشدی دیگر را برگشتی وجود نداشت . وقتی به آنها میگفتی كه به این قول مرا اوردی میگفتند كه ما همچین قولی ندادیم ،تازه باید تشكر كنی از رهبری كه تو را پذیرفت وگرنه در ایران معتاد میشدی با از بین میرفتی ! تازه وظیفه تو است كه در زیر پرچم ارتش ازادی بخش باشی اگر دیگران نمیایند از نادانی آنها است ! در صورتی كه برای هر ایرانی با وجدانی این لازم وملزوم است !؟ بله میخواستم نمونه هایی از ترفند وكلك های مجاهدین را بگویم كه برای اوردن من وامثال من به چه دروغهایی متوسل شدند بعد هم میگویند ما هركسی را راه نمی داهیم آمدن به فرقه سخت است رفتن آسان؟؟؟ که تماما دروغ است من وما از اعتماد کردیم و گول حرف های زیبای آنها را خوردیم و این بلا را سرما آوردند .الان هم آه من وما وخانواده ها است كه فرقه رجوی می بینیم الان به چه روزی افتاده است با تشكر از شما
عضو جدا شده در البانی سیعد زمانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 19 مرداد 1396-02:19 ب.ظ

لیست 17هزار نفری شهدای ترور



http://www.habilian.ir/fa/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-17159-%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1.html




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 19 مرداد 1396-02:15 ب.ظ

حضور فدریکا موگرینی درایران و سوزش بی انتهای رجویها




درمراسم تحلیف ریاست جمهوری دکتر روحانی چند صد نفر از رهبران و دیپلمات های کشورهای مختلف جهان شرکت داشتند ولیکن حضور فدریگا موگرینی مسول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بمنزله تایید دمکراسی درایران و سلامت برجام ازجانب ایران ودیپلماسی مقتدر آن ؛ رجویها را برآن داشت که غیظ و کین ضد میهنی افسارگسیخته خود را به انتها رسانده وبا کوبیدن خود بردر و دیوار به هذیان گویی مبتذل متوسل شده و اباطیل بی پایه سرهم کنند.

خانم موگرینی متعاقب حضور گرم و صمیمی خود درمراسم تحلیف ریاست جمهوری دکترروحانی در توییترش نوشت: روز گذشته برای شرکت در مراسم تحلیف حسن روحانی در ایران بودم و در جهت تضمین اجرای کامل توافق هسته‌ای اقدام کردیم.
رجویها درخصوص اجرای مراسم تحلیف درفضایی دمکراتیک وآزاد وشرکت صدها تن ازمسولان وبلند پایگان خارج کشوری خاصه حضورمسول سیاست خارجی اتحادیه اروپا درسایت های جورواجورخود به هذیان گویی افتاده وبا عجزوناله ازحضورخانم موگرینی گلایه کردند که چرا درمراسم تحلیف دکترروحانی درایران غیردمکراتیک ! حضورداشته اند !
سوزش رجویها ازاین امرآنچنان شدید بود که محمد علی توحیدی تئوریسین فرقه رجوی دربرنامه تلویزیونی سیمای نفاق درپاسداشت تروریسم تحت عنوان جنبش دادخواهی درخصوص حضورخانم فدریگا موگرینی با خشم وکین وغضب حیوانی وبرآمده ازماهیت تروریستی خود گفت ” سیاست خارجی اتحادیه اروپا برمبنای دمکراسی بنیان شده است حال وقتی موگرینی درمراسم تحلیف ریاست جمهوری ایران شرکت میکند به این معناست که ایران کشوری دمکراتیک است واین رویکرد موگرینی ما را بشدت ناراحت کرده است !!”
شخصا با توجه با شناخت عمیق خود ازفرقه بدنام وفروپاشیده رجوی اعتقاد راسخ دارم که نگرانی وناراحتی های رجویها بسیارفراترازحضورخانم فدریگا موگرینی درایران ومراسم تحلیف دکترروحانی است چرا که آنان ازثبات واقتدارایران درمنطقه که طناب دار خود و سایر همپالگیهای تروریست خود میدانند ؛ می ترسند و وحشت شدید دارند ونیست ونبود خود را احساس میکنند.
سخنان دکتر روحانی درمراسم تحلیف آنچنان قوی وعقلانی وبا درایت بود که برای دوستان ایران وایرانی بسیارجذاب وستودنی وغرورآفرین بود وبرای دشمنان ومعاندان ایران ازجمله رجویهای متواری ازوطن ومردم بسیارسخت ودردآورکه موجب شد درمنتهای عصبانیت درونمایه پست خود را استفراغ کنند .
شخصا بعنوان یک ایرانی با غرور و احترام پا به پای سخنان جذاب دکتر روحانی در کنارمردم وهمنوعانم با جان ودل گوش شدم وکیف کردم خاصه آنجا که گفتند ” قرن شمسی حاضر که به پایان آن نزدیک شده‌ایم دوران تجربه‌اندوزی برای مواجهه هوشمندانه ایران و اسلام با جهان مدرن بود و ما در گذر چهار دهه گذشته، درس‌ها و عبرت‌های بسیاری آموختیم و همه آنها را توشه راهی خواهیم ساخت که در پیش داریم. ما آموخته‌ایم که جمهوری اسلامی ایران ترکیبی یکپارچه از جمهوریت و اسلامیت است و نباید هیچ یک از آن دو را نادیده گرفت.
ما آموخته‌ایم که جامعه ایرانی از لحاظ سبک زندگی دارای تنوع است. زنان، مردان، جوانان، روستائیان و شهرنشینان ما به یک شیوه زندگی نمی‌کنند و همه برداشت یکسانی از فرهنگ و هنر ندارند. این تفاوت و تنوع را باید به رسمیت شناخت و پاس داشت چه اینکه همه اقوام ایرانی پاره تن مام وطن هستند و حق دارند که خواهان توجه و مشارکت بیشتر باشند تا توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متوازن و عادلانه در همه کشور محقق شود.
ما باور کردیم علی‌رغم گام‌های بلندمان هنوز تا رسیدن به جایگاه بلند قدرت اقتصادی تأثیرگذار در سطح منطقه و جهان فاصله داریم ما امروز می‌دانیم که تحولات مربوط به شرایط جهانی، منطقه‌ای و ملی‌ مرتبط با زنان و جوانان ، بر حال و آینده کشور بسیار تأثیرگذار خواهد بود و اذعان داریم که برای ساختن آینده‌ای که تجلی آزادی، امنیت، آرامش و پیشرفت باشد، ناگزیر از اتکاء بیشتر بر توانمندی‌های بی‌پایانشان هستیم.
پس از 4 دهه همه فعالان سیاسی به این باور رسیده‌اند که فراتر از شعارهای رنگارنگ، چاره‌ای جز به بنا کردن جامعه‌ای عادلانه و با مشی اعتدالی نداریم.
پوراحمد




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 19 مرداد 1396-02:12 ب.ظ

دلنوشته خانم مرضیه قلیزاده خواهر بزرگ علی قلیزاده عضو اسیر در آلبانی



سلام برادرعزیزم علی جان امیدوارم حالت خوب باشد خانواده ات پدر، برادرهایت (حجت وحسین)وخواهرانت(بتول، شهربانو، کفایت فاطمه و زهرا) و برادرزادهایت و خواهرزاده هایت وهمه فامیل حالشان خوب است.
نازنینم داداشی خوبم منم مرضیه خواهربزرگت چندسال قبل تو عراق به اتفاق مامان وحسین اومدم پیشت یادته داداشی به مادرمون چه قول داده بودی، گفتی میام.مرد و قولش .چی شد ؟

علی جان چرا آمدنت این قدر طول کشید؟

برادرم دوریت برایمان خیلی سنگین است دلم برای قیافه ات، خنده هایت، حرفهایت خیلی تنگ شده، آبجی به قربونت بره آخه به چه جرمی اینهمه دوری و انتظار و غربت ؟

به چه جرمی خودتو گناهگار میدونی که تصمیم برای بازگشت به ایران و به کشورت پیش خانواده ای که برای دیدنت لحظه شماری می کنند عقب انداختی ؟

خواهرزاده هات یادته ؟ مگه میشه فراموششون کنی ؟! سمیه ؛ بهروز و روزبه همه دایی جان خوبند برات سلام می رسونن.آقا رضا تا قبل از فوتش همش به فکر تو بود و برات دعا میکرد و منتظرآمدنت . خدایش بیامرزد رفت و منو بچه ها روتنها گذاشت ولی علی جان ما تا خدارو داریم غمی نیست روزگارمان خوبه بچه ها بزرگ شدند و سروسامان گرفتند. دایی جان کجایی ببینی سمیه دختر کوچولویم حالا دختر زیبایی بنام ماهین داره. روزبه و بهروز هم ازدواج کردند.

عزیزم درتمام لحظات زندگی چه شادی وغم با وجود اینکه در کنار ما نیستی ولی همیشه تو را در کنار خودمان احساس کرده ایم چرا؟ چون درقلب ما هستی یادت و خاطره ات و ما این قلب مان که توهستی رابا دنیا عوض نمی کنیم .ما همدیگررا داریم علی جان منتظرتم داداشی تا تو برگردی

بیاد ماباش وفراموشمان نکن

داداش مهربانم دوستت دارم باصداقت .عشق وخواهروبرادر فاصله نمیشناسه .ازتوخواهش می کنم مثل آنروز که درعراق (اشرف ) زیرپات افتادم الان هم به زیرپاهات می افتم التماست می کنم خودت راازدست فرقه رجوی نجات بده آنها تمام عمر و جوانیت وحتی آرزوهای قشنگت رابه یغما بردند بدان که آنها سرابی بیش نیستند و از جامعه ایران و ایرانی مطرود و منزوی هستند. رجویها دراشرف ولیبرتی به کجا رسیدند که حالا وعده های پوچ وتوخالی درآلبانی نویدتان می دهند؟

با این همه دشمنی وقتل وکشتار به کجا رسیدند؟ که حالا درکشوری بیگانه مثل آلبانی آنهم دراروپا از دستشان چه کاری برمی اید!؟ غیر از این است که خودشان را به دنیا ثابت کردند که یک فرقه تروریستی وجنایت کاری بیش نیستند ؟ و حرفهایشان تکراری و پوچ و خالی است ؟

علی جان . قربونت برم این فرقه ضاله سالهاست با پرپایی خیمه شب بازی برای خودشان دکان چهارنبش خیانت و وطن فروشی راه انداخته اند. دلشان برای هیچ کس نمی سوزد وفقط شما را پیش مرگشان کرده اند!

حرفهای زیادی برای گفتن تواین سالها دارم بیا که به وجودت خیلی نیازدارم .

عزیز دل خواهر .از آخرین باری که تو رو دیدم سالهاست که گذشته است

آن دو ساعت که در کنارهم بودیم چقدر لحظه شیرینی بود و جداشدنمان چه تلخ

آن قیافه مظلومت را هنوز به یاد دارم و از یاد نبرده ام!

داداشی جان بیا و در کنار هم باشیم مثل آنروزها دور هم جمع شویم بیا خوشکلم دیگر بس است روزهای جدایی وغربت
علی جان

یادت باشه ما بیاد تو هستیم هرچند فرسنگها ازما دوری بیادماباش وتصمیم خودت رابگیر .

فدای داداش مهربون و با احساسم برم دوستت دارم بی نهایت و از راه دور می بوسمت عزیزم ….

خواهرت مرضیه





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 19 مرداد 1396-02:00 ب.ظ

نوار آیت الله منتظری و مصاحبه ای بعد از 30 سال



به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، سال گذشته نواری از آیت الله منتظری در دیدار اعضای هیئت بررسی پرونده منافقین در سال 67 منتشر شد که با حاشیه‌هایی همراه بود. در این نوار، محور ارجاعات سخنان آقای منتظری به یک قاضی در سال 67 ختم می‌شد؛ شخصی که در آن سال نزد آقای منتظری می‌رود و درباره حکم اعدام منافقینی که بر سر موضع خود پافشاری می‌کنند، توضیحاتی می‌دهد.

از آن سال تاکنون این قاضی مسئولیت‌های مختلفی داشته اما درباره جزئیات آن جلسه مشهور و فرآیند ضربه به توطئه منافقین در سال 67، هرگز مصاحبه و سخنی به میان نیاورده بود. آن قاضی، حجت الاسلام والمسلمین احمدی شاهرودی نام دارد و دهه 60 حاکم شرع استان خوزستان بوده است.

خبرنگاران تسنیم درباره ادعاهای مطرح‌شده در نوار منتشره، اقدام به مصاحبه با این قاضی سرشناس کردند و این مصاحبه روز گذشته روی خروجی تسنیم قرار گرفت و بازتاب بسیار زیادی در رسانه‌های داخلی و شبکه‌های اجتماعی داشت
در این مصاحبه ادعاهای مطرح‌شده به‌نفع منافقین در ماجرای ملاقات برخی افراد با مرحوم منتظری به‌صورت کاملاً مستند و مستدل توسط همان کسی که آیت‌الله منتظری به سخنان او استناد کرده بود، رد شد که همین امر منافقین را در شبکه‌های اجتماعی دچار آشفتگی کرده و پیام‌های تهدیدآمیزی برای خبرنگارانی که از تسنیم اقدام به مصاحبه با این قاضی سرشناس کرده بودند، ارسال کرده‌اند.

در یکی از پیام‌ها، منافقین تهدید کرده‌اند که خبرنگارانی که این مصاحبه را انجام داده‌اند، آنها را به‌زودی به قتل می‌رسانند.
متن مصاحبه:
تسنیم: با تشکر از وقتی که به ما دادید بفرمائید ورود شما به دستگاه قضایی در چه سالی و به دعوت چه کسی بود و در این سالیان مسئولیت‌های شما در قوه قضائیه چه بوده است؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. بنده در اوایل سال 58 بعد از پیروزی انقلاب به ایران آمدم. من قبل از انقلاب در نجف بودم و در خدمت آیت‌الله صدر در اصول و آیت خویی در فقه تلمذ کردم. پس از اینکه شهید صدر و برخی شاگردانشان دستگیر شدند، بنده نیز از سوی عمال صدام دستگیر شدم که این دستگیری اوایل سال 58 و در روزهایی بود که شهید مطهری به شهادت رسیده بود. یادم می‌آید که مراسم ترحیمی از طرف آیت‌الله خویی در نجف برای بزرگداشت شهید مطهری در مسجدالخضرا گرفته شد و بنده نیز حضور داشتم و چند روز بعد نیز دستگیر شدم.

بلاتکلیفی یک ماهه در زندان‌های صدام

بعد از اینکه شهید صدر دستگیر شد، تظاهراتی به همین دلیل در نجف برگزار شد و این منجر به دستگیری تعداد زیادی از شاگردان ایشان شد ومن هم مدتی در زندان سازمان امنیت بغداد بودم. در یکی از شعب زندانهای بغداد تحت عنوان "شعبة مکافحة الرجعیه" یعنی شعبه مبارزه با ارتجاع -به طلاب و روحانیون می‌گفتند ارتجاع که شاه هم هم همین لفظ را استفاده می‌کرد- تحت نظر بودم. مدارکی علیه من در پرونده بود. عکس‌هایی از اسنادی که درباره انقلاب بود، بعضی از اعلامیه‌ها و عکس‌های شهید صدر و امام خمینی از من گرفته شده بود. یک ماه در حبس بودم و از خانواده خبر نداشتم و در وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌بردم.
نذر هزار صلوات کردم که از بلاتکلیفی دربیایم

پس از یک ماه 1000 صلوات نذر کردم که آزاد شوم و گفتم اگر اسمم را صدا بزند، 1000 صلوات می‌فرستم اتفاقا همان روز صدایم کردند و مرا چشم بسته برای محاکمه بردند.

در آنجا اتفاق عجیبی برای من رخ داد. به من گفتند که تو محکوم به اخراج از عراق شده‌ای و بازپرس پرونده گفت "اخراج، اخراج"! من به حسب ظاهر گفتم من عراق را دوست دارم ولی قبول نکردند و حکمم قطعی شده بود. جای تعجب اینجا بود که از پرونده من هیچ سوالی نپرسیدند و هیچ محکومیت و زندانی و بازجویی از من نشده بود. بعدها بود که متوجه شدم همان روز عده‌ای از وزرای صدام علیه او کودتا کرده بودند و این نقشه کودتا برملا شده بود و خلاصه سرشان به قدری شلوغ بود که وقتی برای رسیدگی به پرونده من نداشتند. ما نجات پیدا کردیم و ما را به تهران فرستادند.

من که آمدم ایران، در خلال شهادت شهید مطهری و فوت مرحوم آیت الله طالقانی بود. من در قم مشغول ادامه تحصیل شدم. البته در شهرهایی مانند خرمشهر کارهای تبلیغاتی نیز انجام می‌دادم. در این شهر آقای شیخ محسن اراکی(رئیس فعلی مجمع تقریب مذاهب اسلامی) مسئول تبلیغات اسلامی بود و بنده را نیز که از نجف آشنایی با هم داشتیم دعوت کرد تا به خرمشهر برویم.
در خرمشهر دو مرکز زیر نظر او کار می‌کردند. یکی برای عربها که "مرکز التوعیه" به آن می‌گفتند و یکی مرکز فارسی زبانان به نام "مرکز الدراسات" و من در مرکز الدراسات مشغول کار تبلیغاتی بودم. در آن زمان کنسولگری عراق در خرمشهر هنوز فعالیت می‌کرد ولی روابط با عراقی ها حسنه نبود و تحرکاتی علیه کشور داشتند. حاکم شرع آن زمان استان خوزستان از منصب حاکم شرعی عزل شد و پس از این، آقای اراکی به عنوان حاکم شرع انتخاب شد و ما فعالیتهای تبلیغی خود را ادامه می‌دادیم تا اینکه خرداد 60 رسید و مجاهدین خلق اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام کرد.

دستگیری اعضای گروهک‌ها بعد از 30 خرداد 60

پس از آن بود که دستگیری‌ها شروع شد. دستگیری اعضای گروه منافقین و گروهک‌هایی که به تبع آنها عملیات مسلحانه علیه نظام انجام می‌دادند مانند خلق عرب، پیکار، اتحادیه کمونیست‌ها. در آن زمان تعداد دستگیری‌ها بالا بود و جناب اراکی از ما درخواست کرد که به دلیل تعداد بالای دستگیری‌ها به او در رسیدگی به پرونده‌ها کمک کنیم. ما هم به شکل غیر رسمی به کمک او شتافتیم و پرونده‌ها را بررسی می‌کردیم و بازجویی انجام می‌دادیم اما حکم نمی‌دادیم.

این شد که پای ما به دادگاه انقلاب باز شد. در رسیدگی به پرونده‌ها ما شرح جرم و اظهارات دستگیرشدگان را به آقای اراکی می‌دادیم. البته در خلال این کار درباره دستگیرشدگان پیشنهادات و نظرات خودمان را نیز به آقای اراکی می‌دادیم. مثلا می‌گفتیم فلانی یک سال زندان برایش کافی است یا گرفتن تعهد کافی است یا بر عکس برای برخی که جرمشان سنگین بود، پیشنهاد احکام سنگین‌تری می‌دادیم.

کارآموزی یک ماهه در «اوین» و عزیمت به دادگاه انقلاب شرق خوزستان

تا اواخر سال 60 به همین شکل با آقای اراکی در دادگاه انقلاب همکاری می‌کردیم تا این که آیت‌الله مومن که عضو شورای قضایی بود و تقریبا اداره دادگاه‌های انقلاب با او بود به ما گفت نمی‌شود به این شکل کار ادامه پیدا کند و شما باید دوره‌های کارآموزی را طی کنید و ابلاغ قضایی به شکل رسمی برای شما صادر شود و خودتان حق صادرکردن حکم را داشته باشید این شد که ما وارد کارآموزی قضایی شدیم و در دوره‌ یک ماهه که در زندان اوین برای ما برگزار شد، شرکت کردیم.

در آن زمان آقای لاجوردی دادستان بودند و آقای فلاحیان نیز معاون او بود. مرحوم آیت‌الله محمدی گیلانی نیز رئیس دادگاه انقلاب و حاکم شرع تهران بودند و آقای نیری هم معاون آقای گیلانی بود. پس از یک ماه کارآموزی ابلاغیه قضایی رسمی برای ما صادر شد و اولین ابلاغیه قضایی رسمی برای ما ابلاغیه قضایی دادگاههای انقلاب شرق خوزستان بود. یعنی بهبهان، آغاجری، رامهرمز و... البته همزمان با رفتن ما به بهبهان رئیس دادگاه انقلاب کهکیلویه را عزل کردند.
آیت‌الله مومن به من تلفن زد و گفت "استان کهگیلویه هم مرز با بهبهان است و حاکم شرع آن شهر مشکل پیدا کرده و عزل شده و شما به مدت 2،3 هفته حاکم شرع آن استان شوید و به پرونده‌ها رسیدگی کنید". این استان دو دادگاه انقلاب داشت، گچساران و یاسوج که عمدتا گچساران بود که پرونده‌های زیادی داشت. این 2 هفته، 4 سال آن طول کشید.(می‌خندد)

دادگاه‌های انقلابیِ زیرزمینی!

از طرفی آقای اراکی هم به عنوان کاندیدای مجلس دوم از خوزستان شرکت کرده بود و همین موضوع باعث شد من اواسط سال 62 به جای آقای اراکی حاکم شرع کل استان خوزستان شوم. حکم حاکم شرعی من تا اواخر سال 67 ادامه داشت و در آن زمان من هر روز به شهرها و شهرستان‌های خوزستان سر می‌زدم. از اهواز گرفته تا دزفول، مسجد سلیمان، بهبهان، شوش و‌ آبادان در آن زمان چون هنوز مجرد بودم تمام وقت فعالیت می‌کردم و در روز شاید به 100 پرونده رسیدگی می‌کردم. مثلا در دزفول به دلیل بمباران جلسات دادگاه در زیرزمین تشکیل می‌شد خلاصه تا اواخر 67 که از 67/11/1 استعفا دادم.

تسنیم: فضای خوزستان از لحاظ فعالیت‌های گروهک‌های مسلح چگونه بود؟ گویا در برخی استان‌ها درگیری با گروهک‌ها از جمله مجاهدین خلق شدت بیشتری داشت. باتوجه به قرار داشتن خوزستان در مرز و همچنین شرایط جنگی آن دوران، شرایط شما در این استان چگونه بود؟

خوزستان استانی بود که بعضی از شهرهایش از جمله اهواز، تحرکات گروهک‌ها و ترورها زیاد بود. مردم را ترور می‌کردند؛ چهره‌های شاخص را ترور می‌کردند از جمله شهید بخردیان که منافقین او را ترور کردند، این شهید بزرگوار عالم بنام بهبهان بود. یا منافقین سیدفخرالدین طباطبایی را در اهواز ترور کردند. شهید فخرالدین طباطبایی امام جماعت و روحانی بسیار فعالی بود و مردم او را خیلی قبول داشتند، در ماجرای ترور پسرش هم که همراهش بود، زخمی شد.

ترور عالمی که برای منافقین وساطت می‌کرد

شب ترور شهید طباطبایی، منافقین در این رابطه اطلاعیه صادر کردند و مدعی شدند که شهید طباطبایی به زور از مردم برای کمک به جبهه‌ها پول می‌گرفته است. ایشان اصلا سیاسی هم نبود و بر عکس خیلی اوقات شده بود که نزد من می‌آمد و وساطت برخی از اعضای منافقین را می‌کرد و آدم بسیار دلرحم و مهربانی بود.
شهید حجت‌الاسلام فخرالدین طباطبایی- شهید مظلومی که به دست منافقین در سال 65 ترور شد

تسنیم: آیا عوامل ترور شهید طباطبایی دستگیر شدند؟

نه؛ عوامل ترور ایشان متاسفانه از طریق مرزها فرار کردند و شناسایی نشدند. تفاوتی که خوزستان با استانهای دیگر داشت این بود که در این استان علاوه بر منافقین که فعالیت زیادی داشتند، گرفتار گروهک‌ خلق عرب هم بودیم. این گروهک با حمایت‌های تسلیحاتی که از جانب صدام می‌شدند دست به اقدامات ناامن کننده فراوانی زدند از جمله ترورها و ایجاد رعب و وحشت در شهر و حرفشان این بود که باید خوزستان، منطقه خودمختار شود. این گروهک تحت نام جبهه تجزیه خوزستان فعالیت زیادی داشتند و بمب‌گذاری و ترورهای زیادی انجام دادند
تسنیم: چه تدابیری از سوی شما به عنوان حاکم شرع استان خوزستان برای ختم این غائله انجام شد؟ هماهنگی‌ بین نیروهای مختلف درگیر با منافقین و گرهک‌ها به چه شکل بود؟

انصافا هماهنگی‌های خوبی برای مقابله با منافقین و گروهک‌های دیگر صورت گرفت که باعث شناسایی خانه‌های تیمی آنها شده بود. ما نهایت تلاشمان را می‌کردیم تا از اطلاعات افراد دستگیر شده استفاده کنیم تا به سرتیم‌ها و سرپل‌های آنها برسیم. انصافا سپاه، وزارت اطلاعات، دادستانی خیلی منسجم عمل کردند و با اینکه استان خوزستان درگیری جنگ بود ولی هماهنگی‌ خوبی میان ارگان‌های ذیربط در ضربه این گروهک‌ها وجود داشت. البته در خوزستان آمار اعدامی‌ها خیلی کم بود و صرفا افرادی که جرائم بسیار سنگینی داشتند، محکوم به اعدام می‌شدند.
تسنیم: یکی از ادعاهایی که منافقین دارند درباره شکنجه زندانیان آنها در بند است. با توجه به حضور شما در راس دادگاه‌های انقلاب خوزستان آیا این مسئله صحت داشت و شاهد رفتار بدی از سمت مسئولان زندان با منافقین بودید؟

این بحث که ما شخصی را دستگیر کنیم و برای دریافت اطلاعات او را شکنجه بدنی کنیم به هیچ عنوان صحت ندارد. ما در داداسرا، ابلاغی برای شکنجه نداشتیم. نه در دادسرا و نه در سپاه و نه در اداره اطلاعات. شدیدا مراقبت می‌شد که برخورد فیزیکی با متهمان انجام نشود.

خودسوزی منافق اعدامی در زندان برای متهم کردن نظام

گاهی هم ما به مواردی برمی‌خوردیم که خود دستگیرشدگان از منافقین مخصوصا کسانی که می‌دانستند حکمشان اعدام است در زندان به خودشان لطمه می‌زدند تا نظام را بدنام کنند. موردی بود که به من گزارش شد یک فردی که اتفاقا محکوم به اعدام هم بود تمام بدن خود را با سیگار سوزانده بود. اول با خودم گفتم شاید یکی دو جا از بدنش را سوزانده باشد ولی وقت که آوردنش و لباسهای او را از تنش در آوردند، دیدم که دهها نقطه از بدنش را با سیگار سوزانده بود.

این کار را به طرز فجیعی انجام داده بود و به او گفتم چرا این کار را انجام دادی؟ گفت من می‌دانستم که محکوم به اعدام هستم این کار را انجام دادم تا وقتی که جنازه‌ام را پس از اعدام به خانواده‌ام تحویل دادید از بدن من عکس بگیرند و برای منافقین بفرستند تا آنها هم بگویند که این عکس‌ها سند جنایت جمهوری اسلامی است.
بنده پدر و مادر او را خواستم. بر طبق روال کسانی که محکوم به اعدام بودند قبل از اعدام پدر و مادرشان را برای بازگو کردن جرایم مرکتب شده توسط متهم به آنها فرا می‌خواندیم. او گفت من خودم این کار را انجام دادم و نظام از تهمت بری شد.

برای منافقین در زندان "بحث آزاد" می‌گذاشتم

تسنیم: یکی از کارهایی که آن زمان در زندان صورت می‌گرفت کارهای تربیتی و فکری بود که بر روی زندانیان گروهکی انجام می‌شد تا از موضع خود پایین بیایند. آن طور که نقل شده پیشتاز این حرکت هم مرحوم آقای لاجوردی بود. شما نیز در این زمینه اقدام خاصی در خوزستان انجام دادید؟

ما در زندانها مخصوصا برای گروهکی‌ها و منافقین مبلغ داشتیم و حتی برای آنها بحث آزاد می‌گذاشتیم. مواردی بود که حق متهمان اعدام بود ولی ما سعی می‌کردیم که اعدام را تا حد ضرورت کاهش دهیم. از آنها در خواست می‌کردیم که توبه کنید چون پرونده‌ها پس از رسیدگی به دادگاه عالی در قم ارسال می‌شد و پس از تایید این دادگاه احکام اجرایی می‌شد.

برخی منافقین می‌گفتند اگر الان آزاد شویم دست به اسلحه می‌بریم

نوعا دادگاه عالی این احکام را تایید می‌کرد البته تاکید می‌کردند اگر شخصی توبه نکرده باشد حکم اعدام را تائید می‌کردند لذا ما متهم را می‌خواستیم و سعی می‌کردیم که او به اشتباهاتش پی ببرد و توبه کند. در مقابل نیز بودند منافقینی که اعلام می‌کردنداگر همین الان هم ما را آزاد کنید اسلحه دست می‌گیریم و علیه شما می‌جنگیم.

بینی و بین الله لاجوردی با زندانیان بد رفتار نبود

تسنیم: در مراوداتی که با تهران داشتید با آقای لاجوردی هم در ارتباط بودید؟ شخصیت او را در زندان چگونه یافتید؟

من یک ماه دوره آموزشی اوین با شهید لاجوردی و‌ آیت‌الله محمدی گیلانی در ارتباط بودم. شایعاتی هم که درباره بد رفتاری‌های او با زندانیان مطرح می‌کنند بینی و بین‌الله ما هم چنین چیزی را ندیدیم بلکه ایشان را نسبت به متهمان مهربان دیدیم. یادم هست من پرونده یکی از متهمان را که فرزند یکی از روحانیون ساکن نجف بود و حکمش اعدام، با آقای لاجوردی مطرح کردم. ایشان هم پرونده وی را بررسی کرد و جرایمش را کاملاً برای من توضیح داد و گفت نمی‌توانم با این پرونده سنگین برای کاری کنم.

تسنیم: شما در زمان ضربه سال 67 به منافقین و کشف توطئه آشوب آنها در زندان، حاکم شرع کل خوزستان بودید. سال گذشته نواری از اظهارات آیت‌الله منتظری منتشر شد که در آن نوار به شخص شما اشاره شده بود و در واقع استنادات آقای منتظری علیه ضربه 67 صحبت‌های شماست. برخی معتقدند شما در آن برهه پیش مرحوم منتظری رفتید و گزارش غیرواقع از آن ماجرا دادید که اگر اتفاق نمی‌افتاد، این حاشیه‌سازی‌ها هم صورت نمی‌گرفت. نظر شما چیست؟

من این اظهاراتی که برخی افراد درباره بنده می‌کنند درست نمی‌دانم؛ اینها اشتباه می‌کنند. ما در همان سال 67 (تاریخ دقیق آن را نمی‌دانم) نیمه شبی بود که مدیرکل اطلاعات و دادستانی وقت آمدند و به من نامه‌ای را دادند که در آن نامه حکمی از امام بود مبنی بر برخورد با منافقین. متن نامه این بود آنهایی که پافشاری سر موضع دارند، محکوم به اعدام‌ هستند که تشخیص آن به عهده رای اکثریت هیئت سه نفره یعنی دادستان، حاکم شرع و مدیرکل اطلاعات است.
حکم امام درباره برخورد با منافقینی که همچنان بر سر موضع هستند

شما ملاحظه می‌کنید نظر امام درباره افرادی که پافشاری بر سر موضع دارند.. این حکم امام بود و تشخیص مصداق با حداکثر اعضای هیئت 3 نفره بود. یعنی ما باید با افراد صحبت می‌کردیم و می دیدیم همچنان بر سر موضع هستند یا خیر. در روزهای پس از صدور آن حکم ما اقدام به رسیدگی‌ها بر اساس حکم امام کردیم. اختلاف نظرهایی میان اعضای هیئت 3 نفره بود که طبیعی هم به نظر می‌رسید و وجود داشت. مثلا فردی از هیئت 3 نفره اعتقاد داشت فلانی پافشاری بر سر موضع دارد من می‌گفتم نه اینگونه نیست. لذا با یکدیگر صحبت و بحث می‌کردیم و هرسه نفر باید متقاعد می‌شدیم که پافشاری دارد یا نه چون باید هرسه نفر پای حکم را امضا می‌کردیم.
بعد از دو ماه از حکم امام پیش منتظری رفتم

بعد از حدود 2 ماه از صدور حکم رفتم خدمت مرحوم آیت‌الله منتظری و به ایشان گفتم حاج آقا ما در خوزستان این چنین مواردی داریم که مثلا محکومان می‌گویند ما در لفظ منافقین را رد می‌کنیم ولی مکتوب نمی‌کنیم. آیا پافشاری سر موضع باید حساب کرد یا خیر؟ آیا اینها مصداق پافشاری سر موضع است؟ خلاصه پیشنهاد دادم که خوب بود حضرت امام هیئتی را مشخص می‌کردند که ملاک پافشاری سر موضع و معنای‌ آن چیست.

منتظری برای مخالفت با حکم امام از پیش آماده بود

تا این حرف را زدم دیدم آیت‌الله منتظری از جا بلند شد و نامه‌ای به من نشان داد که همان نامه معروف به امام درباره اعدام‌ها بود و گفت اصلا من حکم امام را قبول ندارم. پس ببینید ایشان قبل از اینکه من پیشش برم آماده بوده است. من تاثیری در موضع آیت‌الله منتظری نداشتم.

بعد از اظهارات آیت‌الله منتظری من گفتم "حاج آقا ولی فقیه حضرت امام است و ما تابع حکم ایشان هستیم". گفت پیشنهاد تو، پیشنهاد خوبی است. من شما را می‌فرستم خدمت امام و شما این پیشنهاد را به امام بگو. بنابراین اینکه می‌گویند من باعث شدم آقای منتظری آن نامه را به امام بنویسد اصلا و ابدا درست نیست.

چرا در دیدار با امام حرفی نزدم؟

تسنیم: آقای منتظری در آن نوار معروف اشاره به شما می‌کند و می‌گوید که شما نزد امام خمینی می‌روید و محمدعلی انصاری، از اعضای دفتر امام، به شما می‌گوید: "حق نداری با امام حرف بزنی. فقط دست امام را می‌بوسی. مطالبی را که داری بنویس، عصری احمد آقا می‌آید بده به احمد آقا." این ادعای مرحوم آقای منتظری درست است؟

خیر؛ آقای انصاری به دلیل حال نامساعد امام به من گفتند که ما امروز وقت ملاقات نداریم. حاج احمدآقا هم کاری برایشان پیش آمده و معذرت‌خواهی کرد و رفته است. شما چون از راه دور می‌آیید و قرار قبلی داشتید، می‌توانید برای عرض سلام و دست‌بوسی خدمت امام برسید ولی در این باره با ایشان صحبت نکنید و فقط جهت احوالپرسی به خدمت ایشان برسید. حتی به من گفتند "ببین میر حسین موسوی را که نخست وزیر بود هم به دلیل حال نامساعد امام راه ندادیم".

راست هم می‌گفت. موسوی آنجا بود و گفت بگذارید لااقل برای دست‌بوسی خدمت امام برسم اما چون ملاقات نبود، اجازه ندادند.
منتظری گفت چرا مسائل را با حاج احمدآقا در میان گذاشتی؟!

تسنیم: پس یعنی این ادعا درست نیست که شما نمی‌خواستند امام را ملاقات کنید؟

بله؛ میرحسین موسوی را که نخست وزیر بود، بنده خودم دیدم که به دلیل حال نامساعد امام راهش ندادند لذا بحث اجازه ندادن و راه ندادن نبود. گفتند فردا بیا و حاج احمد آقا را ببین. من فردای آن روز با حاج احمد آن موضوع را مطرح کرده بودم که آقای منتظری ناراحت شده بود و گفته بود "بنا نبوده است که شما موضوع را با حاج احمد در میان بگذارید و وقتی گفتند با سید احمد مطرح کن باید ول می‌کردی و می‌آمدی!"

تسنیم: شما این حرف مرحوم منتظری را قبول داشتید که گفت "باید ول می‌کردی و می‌آمدی"؟

خیر؛ من فردا رفتم و با سید احمد مطرح کردم و مسائل را گفتم.

مرحوم منتظری به حاج احمد سوء‌ظن داشت

تسنیم: این واقعه که گفتید نشان نمی‌دهد که مرحوم منتظری تحت تاثیر برخی اطرافیان خود بوده است؟

من قبل از این جریان هیچ ارتباطی با مرحوم منتظری نداشتم. به هر حال آقای منتظری به حاج احمد سوءظن داشت و می‌گفت که حاج احمد آقا مسبب تمامی این احکام است و خود او نمی‌آید خودش را محکوم کند و از این حرفها.

تسنیم: یکی دیگر از مسائلی که درباره ضربه سال 67 از سوی آقای منتظری و برخی جریانات همسو با ایشان همچون نهضت آزادی ادعا می‌شود این است که نامه امام به خط حاج احمدآقا است و یا حضرت امام تحت تاثیرحاج احمدآقا این حکم را داده‌اند.

این شبهه آن زمان اصلاً برای ما مطرح نبود. امضای امام بود و ما با توجه به امضای امام پای آن حکم، به پرونده‌ها با قاطعیت رسیدگی می‌کردیم.

از حکمی که برای منافقین دادیم دفاع می‌کنم

تسنیم: با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، در پایان اگر حرفی باقی‌مانده‌ای هست بفرمایید.

کسانی که پافشاری سر موضع داشتند حکمشان اعدام بود و ما هم حکم را اجرا کردیم. البته ما حکم ندادیم بلکه تشخیص موضوع و مصداق کردیم. در واقع حکم اصلی از سمت امام بود و از اجرای حکم امام قطعا دفاع می‌کنیم.
انتهای پیام




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 18 مرداد 1396-07:30 ق.ظ

منافقین از پسری 12ساله برای ترور همسرم استفاده کردند



شهید ناصر ماندگاری 24فروردین1336، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش نعمت‌الله، کارگر کارخانه ریسباف بود و مادرش خدیجه نام داشت. وی فردی باهوش و با استعداد، کنجکاو و فعال بود. او تا مقطع دوم متوسطه درس خواند، سپس عازم خدمت سربازی شد، بعد از خدمت سربازی 21ساله بود که ازدواج ‌کرد و صاحب 1پسر و 1دختر شد
او نزد سردار عرب آهنگری و جوشکاری می‌کرد، به طراحی و خطاطی علاقه داشت و بسیار در این زمینه با استعداد بود به مناسبت سالگرد شهدای 7تیر نمایشگاهی بر پا کرده بود و 72تابوت نمادین شهدا را که با دست خودش درست کرده بود، به نمایش گذاشت.همچنین در چند جریان دستگیری منافقین شرکت داشت؛ به خاطر همین فعالیت‌هایش منافقین بسیار با او دشمن بودند
تا جایی که می‌توانست به مردم کمک می‌کرد؛ از تهیه جهیزیه برای دختران تا راه‌اندازی مراسم عقد و عروسی آن‌ها. چندین بار به صورت داوطلبانه به جبهه اعزام شده بود، در عملیات‌های والفجر و رمضان و بیت‎المقدس حضور داشت، به عنوان نیروی داوطلب برای گرفتن ستون پنجم دشمن به مدت 6ماه راهی جبهه کردستان شد. او علاوه بر شرکت در عملیات‌ها، طبق تخصصش برای کمک به جهاد و پشتیبانی جبهه‌ها فعالیت می‌کرد. وی چندین بار توسط نامه‌هایی که گروهک منافقین در مغازه‌اش می‌انداختند، تهدید شده بود. در آن نامه‌ها نوشته شده بود که اگر دست از فعالیت‌هایت برنداری، کشته می‌شوی؛ اما او همچنان راه خود را ادامه می‌داد
روایت شهادت

ساعت 13:15 در تاریخ 10مهر1362 :

ناصر از صبح مغازه جوشکاری می‌رفت و ظهر برای ناهار برمی‌گشت، دهم مهرماه سال 1362 طبق روال همیشه راهی مغازه شد؛ اما حال و هوایش مانند همیشه نبود. موقع رفتن، پسرم مجید خواب بود، خم شد و او را بوسید. مرضیه را نیز بلند کرد و بوسید. گفتم: «ناصر چه کار می‌کنی؟ بچه خواب است. انگار به او الهام شده بود که دیگر برنمی‌گردد و این دفعه آخر است که بچه‌ها را می‌بیند.

نزدیک‌های ظهر دستانش را شسته و آماده بود که به خانه بیاید که پسربچه‌ای 12ساله، از همه جا بی‌خبر سوار بر دوچرخه سر رسید. چند نفر از عناصر گروهک تروریستی منافقین چیزی شبیه قلک که قسمتی از آن را نشانه گذاری کرده بودند به او دادند و گفتند که این را به مغازه جوشکاری ناصر ماندگاری ببر و بگو از قسمتی که علامت‌گزاری شده، سوراخ کند تا برای گلدان تفت شهید استفاده شود. ناصر به پسربچه گفته بود: «برو بعد از ظهر بیا.» اما پسربچه اصرار کرد. ناصر تا دریل را گذاشت که قلک را سوراخ کند، قلک منفجر شد.

دست ناصر قطع شد. همه دل و روده‌هایش بیرون ریخت و قسمتی از سقف مغازه‌اش هم خراب شد، توسط دودی که از مغازه‌اش بالا می‌رفت، اهالی متوجه حادثه شدند. بلافاصله منافقین با ماشین رسیدند و گفتندکه ما او را به بیمارستان می‌رسانیم و هر چه دوستانش خواستند که خودشان او را ببرند، اجازه ندادند. اسم بیمارستان را که پرسیدند، فقط تفره رفتند و چیزی نگفتند.

هنگامی ناصر را در بیمارستان رها کرده بودند که تمام خون بدن او تمام شده بود.

همیشه می‌گفت: «ما مال این دنیا نیستیم، ما در این دنیا مسافر هستیم»





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 18 مرداد 1396-07:28 ق.ظ

چرا باید مسعود رجوی بمیرد؟!

مجاهدین سالها از زنان بعنوان پوشش استفاده می کردند ! اولین بار پای زنان به جمع مردان مجاهد زمانی باز شد که به مشکل عادی سازی و محمل نداشتن در زمان حکومت سلطنتی برخوردند!
ساواک به جمع های مجرد و سیاسی مشکوک شده و شروع به چک و کنترل این جمع ها می نمود!
مجاهدین اولیه ، به این نتیجه رسیدند که برای رفع سوء ظن ساواک باید از زنان استفاده کنند!
آنها زنان را در کنار مردان به ماموریت می فرستادند تا بعنوان همسر آنها ” نقش ” ایفا کنند!
همچنین از زنان بعنوان محمل عادی سازی برای اجاره کردن خانه های تیمی استفاده می کردند!
بهمین منظور زنانی که در “خانه های تیمی ” مجاهدین بودند، باید برای تمام مردان آن تیم و خانه تیمی ” محرم” می شدند!
هر چند که باور این مطلب خیلی سخت است، اماباور “رقص رهائی” هم در ابتدا سخت بود!
تکاملی که مسعود رجوی همواره از آن دم می زد ، بیشتر در این عرصه بازتاب داشت !
زن از یک عنصر و یک شی که برای عادی سازی و آشپزی و … ازآن در مجاهدین استفاده می شد وارد بندهای انقلاب ایدئولوژیک شد و سپس به شورای رهبری نیز راه یافت !
اینجا این سئوال مطرح می شد که آیا سازمان مجاهدین واقعا به نقش مدیریتی زنان پی برده بود ؟
آیا واقعا به این نقطه رسیده بود که زنان در طی تاریخ سرکوب شدند و قابلیت های بالائی در همه عرصه ها برابر با مردان دارند؟ وباید هژمونی را به زنان تفویض کرد؟
مسلما جواب منفی است ! چرا که ماهیت این سازمان تروریستی و فرقه ای اینچنین نیست !
امروزه زنان قهرمانی که با سختی ها و ریسک های بالا موفق به فرار از درون فرقه شده اند به این واقعیت اذعان داشتند که مسعود رجوی فقط به فکر هوی و هوس های خود است و از زنان در نهایت به عنوان بردگان جنسی سوءاستفاده می کرده است …



حتما بارها شنیده اید که شرط عضویت درشورای رهبری مجاهدین ، ذوب کامل در رهبری و محرم شدن با مسعود و نهایتا هم بستری با مسعود رجوی است!!!
بله ، این است مفهوم رهائی زنان در سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران !
مسعود رجوی یا بهتر بگویم ، سوسول خود شیفته ی شهوتران!
این سوسول خود شیفته ی شهوتران! به طور تیز و روشن به نفرات می گفت هر مردی که می خواهد مجاهد باقی بماند باید همسر خود را طلاق دهد و او را به رهبر عقیدتی خودش هدیه کند. (مشخصاً اینکه باید همسر خود را به وی بدهند که دیگر هرگز به او فکر نکنند). وی شرح می داد که اگر چیزی را دور بیندازید باز هم ممکن است بدنبال آن بگردید! اما اگر همان را به کسی( منظور خودش ) هدیه بدهید دیگر هرگز به فکر بازپس گیری نخواهید افتاد!
ناگفته نماند که او با استناد به آیۀ 50 سورۀ احزاب موضوع طلاق و ازدواج را عنوان می کرد. تا آن زمان هم هیچ کدام از ما اندیشۀ بدی به ذهنمان خطور نمی کرد چرا که رجوی را پاک ترین بنده خدا می دانستیم. یعنی کسی که هرگز به دنبال هرزگی و مفاسد نیست. وی می گفت که همۀ شما بایستی همسران خود را طلاق داده و با من ازدواج نمایید. البته شرح داد که منظورش از ازدواج موضوع جنسی نیست!!!
اما پشت پرده ، جنایت و خیانت بزرگی در شرف انجام بود!
محرمیت با 1000 زن مجاهد خلق!
ازدواج با 1000 زن !
هم بستری با زنان شورای رهبری !
این رذل که بحث های انقلاب ایدئولوژیک را معادل ” ناو هواپیما بر” می دانست ، کارش به هم بستری با نوامیس ایدئولوژیک ختم شد؟؟؟
عاقبت هر پنهان کاری ، ببار آوردن رسوائی است !
ارتش رجوی ! آزادیبخش نبود ، اسارت بخش بود!
اشرف برای مسعود رجوی ، کانون استراتژی نبرد نبود! کانون استراتژی عیاشی و خوشگذرانی بود!
بنابراین ، رجوی الان مجبور است بمیرد! باید بمیرد!
مسعود رجوی مرده است، چرا که اگر زنده باشد ، باید پاسخ دهد که چرا سه دهه وقت و خون مردم ایران را تلف کرده است ؟ چرا بیش از سه دهه به اعتماد مجاهدین خیانت کرده است ؟چرا حرمسرا براه انداخته است؟و…
برای اینکه نمی تواند و نمی خواهد باین سئوالات و بسیاری سئوالات دیگر پاسخ دهد ، مجبور است بمیرد!!!پس بمیر! ای مرده متعفن تاریخ!



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 18 مرداد 1396-07:27 ق.ظ

خانواده ها مراقب ترفندهای رجوی باشند

تیرانا، آلبانی، هفتم اوت ۲۰۱۷:…

فرقه رجوی و بن بست استقرار در آلبانی

خانواده ها مراقب ترفندهای فرقه رجوی در خصوص عزیزانشان باشند

با درود به خانواده های محترم جداشدگان که با عزیزانشان در ارتباط هستند، می خواستم مواردی که فکر می کنم خیلی مهم هستند را با آنان در میان بگذارم.

من یکی از جدا شده ها هستم که میخواهم مقداری از وضعیت جدا شده ها را برای شما بگویم که الان فرقه چه دامی برای ما نفرات جدا شده پهن کرده که بعضی ها در این دام گیر افتادند و بعضی ها هم الان ممکن است در حال افتادن به این دام باشند. البته بسیاری که فرقه را از قبل می شناختند و به توطئه های آن شناخت کافی دارند بی توجه به این ترفندهای فرقه هستند.

خلاصه ای برایتان بگویم. در کشور آلبانی نه کاری برای ما هست و نه آینده ای و تمامی نفرات در آرزوی رفتن از این کشور به کشور دیگری هستند. متاسفانه فرقه رجوی از این موقعیت سوء استفاده کرده و به تمامی نفرات جداشده گفته است که اگر میخواهند از این کشور بروند حقوق سه ماه آنها که معادل ۱۰۰۰ یورو میشود را می پردازد و امکان آن را هم فراهم می کند تا از این مکان بروند.

حال این فرقه با یک تیر دو نشان میزند. یکی اینکه نفرات را از اینجا دور میکند و آواره می سازد که خودش هم علنا اعلام کرده که دیدن جداشده ها باعث میشود که نفرات داخل فرقه انگیزه بگیرند که جدا شوند. پس برای فرقه بهتر است که جدا شده ها از این مکان دور شوند و البته با مشکل هم روبرو شوند تا بتواند در درون خود تبلیغ کند.

تیر دوم از لحاظ مالی است که به نفع سازمان است. فقط حقوق سه ماه را میپردازد و آنان را به امان خدا رها می سازد. این ترفند بسیارضد بشری است که باعث میشود که دیگر تا سالها به افراد حقوق دیگری ندهند. حال نفرات هم به این امید از این کشور میروند و نمیدانند که چه کمین هایی در انتظار آنهاست. تمام نفراتیکه از طریق راه هائی که سازمان نشان داده است رفته اند یا لخت شده اند یا اینکه الان در کمپهای یونان و بوسنی وصربستان و کرواسی گیر کرده اند یا اینکه حتی بعضا الان در زندان هستند و راه بازگشتی هم ندارند و این کمکهای مالی و نشان دادن راههای قاچاق فرقه رجوی است که آنان را به چنین سرنوشتی دچار کرده است.
جالب اینکه بعد از رفتن این افراد با کمک فرقه رجوی و معرفی قاچاقچی از جانب فرقه تماما یا لو میروند یا در دام میفتند که معلوم میشود که از قبل به نفرات امنیتی آن کشورها اطلاع داده شده است که تمام افراد گفته اند که ردپای خود فرقه رجوی در تمامی موارد بوده است.

فرقه رجوی الان حاضر است همه کار بکند تا جداشده ها از این کشور بروند و در جای دیگری گیر بیفتند تا از دستشان خلاص شود و انگیزه برای خروج افراد خودش با دیدن این افراد بوجود نیاید. نفراتی که سالیان سال برای مسعود رجوی خائن زحمت کشیده اند الان باید به این صورت در دام این فرقه بیفتند.

فقط این را میخواستم به خانواده ها بگویم که به نفراتی که در اینجا دارند هشدار بدهند که تحت هیچ شرایطی به فرقه رجوی اعتماد نکنند و کمک هایش را قبول ننمایند و در دام سران فرقه نیفتند و امیدوار باشند تا درآینده نزدیک اتفاقات خوبی بیفتد و نه اینکه بدون فکر عجله کنند و کاری را انجام بدهند که پشیمانی ببار بیاورد.
من هم به عنوان یک جدا شده به تمام دوستانم کمک میکنم که به هیچ عنوان در دام این فرقه اهریمنی نیفتند و افشاگری خواهم کرد و با تک تک افراد صحبت خواهم کرد ولی این تازه اول کار است باید در انتظار ترفندها وکمینهای بعدی فرقه بود.

نفر جدا شده از فرقه رجوی در تیرانا آلبانی زینال شهیدی.

توضیح: از درون فرقه رجوی کسب اطلاع شده است که اتفاقا مسئولین فرقه از اینکه افراد پایشان به کشورهای اروپائی برسد به شدت وحشت دارند چرا که می ترسند در این کشورها با دست باز و بدون ترس و واهمه دست به افشاگری بزنند. لذا پیشنهاد فرقه برای فرستادن جداشدگان به اروپا و ارائه کمک به آنان قطعا بی غرض نیست و می خواهند آنها را به نوعی در جائی گرفتار کنند تا پایشان به اروپا نرسد.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 16 مرداد 1396-12:15 ب.ظ

نفاق



گروهک تروریستی منافقین از سال 1361تا1367، هزاران بی‌گناه را در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها ترور کردند. منافقین كسانی بودند كه در سال 1358 و 1359 جنگ‌های تجزیه‌طلبانه‌ای را در كردستان، آذربایجان، ترکمن‌صحرا و دیگر شهرها به راه انداختند. اینان همان كسانی بودند كه در ماه رمضان یكی از سال‌های دهه 1360 با حمله به خانه فردی بسیجی كه تنها جرمش حزب‌اللهی بودن و حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بود، سر سفره افطار، سر فرزندانش را با تیغ موکت‌بری بریدند. باری دیگر در عروسی فرزند یكی از عناصر گروهک تروریستی منافقین، تعدادی از جهادگران انقلاب كه عموماً از دانشجویان مسلمان و انقلابی بودند را در مقابل عروس و داماد، به جای گوسفند سر بریدند. منافقین ضمن جاسوسی برای صدام در جنگ تحمیلی و نیز برخی دیگر از جنایت‌های آن‌ها از جمله به گلوله بستن مجروحان در بیمارستان‌ها ، از سال 1360 تا آخر جنگ در خیابان‌ها می‌گشتند و هر دختر و پسر حزب‌اللهی را بدون اینكه حتی بدانند این شخص كیست به مسلسل می‌بستند؛ حتی در مغازه‌هایی كه عكس آیت الله خمینی بر روی دیوار آن نصب بود، نارنجك می‌انداختند. شکنجه‌هایی كه منافقین بر روی نیروهای انقلابی و حزب‌اللهی انجام می‌دادند، روی ساواك را نیز سفید كرد.

در ادامه به یکی دیگر از جنایات منافقین می‌پردازیم.

شهید اسماعیل محمدی در تاریخ 1فروردین1350 در شهر اراک چشم به جهان گشود. او مدیر دفتر دادگاه انقلاب اسلامی آمل بود و در شرف ارتقا به سمت دادیاری، در آمل چندین بار توسط منافقین تهدید به ترور شد و با توجه به مسئولیتش در دستگاه قضایی توسط تیم‌های ترور منافقین شناسایی شد.

در اردیبهشت سال 1364 آخرین باری که شهید به جبهه اعزام شد، مقرشان مورد حمله عوامل گروهک تروریستی منافقین قرار گرفت و اسماعیل محمدی به مدت سه روز به اسارت این گروهک تروریستی در آمد.

شهید در وصیت نامه‌اش ذکر کرده بود که دوست دارد با روی خونین و بدن پاره پاره به دیدار رسول خدا(ص) و امام حسین(ع) برود. اینطور هم شد. عوامل گروهک تروریستی منافقین هر روز دست‌های شهید را با قیر داغ می‌سوزاندند و بدنش را داخل قیر قرار می‌دادند، آن‌ها انگشتان اسماعیل محمدی را یک‌به‌یک می‌سوزاندند و به صورت کادوپیچ شده برای خانواده‌اش ارسال می‌کردند.

او سرانجام در تاریخ 7شهریور1370 توسط گروهک تروریستی منافقین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 16 مرداد 1396-12:14 ب.ظ

مواردی از جامعه بی طبقه توحیدی سازمان مجاهدین



این سازمانی كه دم از جامعه بی طبقه توحیدی میزند كه من هم چند صباحی باور میكردم ، میگفتم كه مسئولین بیشترین عذاب را میكشند ، شاید هم شرایط انها بدتر از ما باشد . یك روزدر محوطه ایستاده بودم ، دیدم كه یکی ازمسئولین كیسه زباله شان را آورد در مكان ذباله دانی خالی كرد . بعد كه رفت گفتم چک کنم ببینم ما الان بادمجان خورده ایم اینها در كیسه زباله شان چه دارند . وقتی كه كیسه زباله را باز كردم از برنج باكیفیت گرفته تا قوطی نوشابه های آنها و.... در ذهنم گفتم چه فرقی بین ما واینها وجود دارد . خیلی چیزهایی كه دیده بودم فقط مقداری ، یعنی یك از میلیون را برای شما تعریف میكنم . . بله مواردی از جامعه بی طبقه توحیدی مسعود رجوی . روزی که اگثر نفرات از لیبرتی رفته بودند البانی کمپ تقریبا خلوت شده بود . با دوچرخه می شد به مكانها سر زد . من هم در زمانی كه خلوت بود با دوچرخه به مكان خواهران رفتم ببینم كه وضعیت انها چگونه بوده است . مكانی بود برای معاون مسئول اول ، بخدا موقعی كه دیدم صد رحمت به دیكتاتورهایی كه برای خودشان جاء مکان درست میكردند ! سنگری كه با چندین لایه گونی چیده شده بود كه فكر كنم با شدیدترین بمباران هم از بین نمی رفت . در صورتیكه سنگر نفرات دیگر حتی بعضی ها گونی هم نداشت .بعد به محل كارش رفتم ، مكانی بود بزرگ كه چند بنگال را به هم وصل كرده بودند وداخلش را چوب كاری وتر تمیز كرده بودند . كولرهای گازی كه تا به حال ندیده بودم نصب شده بود . بعد داخل سنگر را که دیدم سرم صوت کشید. خدا شاهد است كه داخل سنگر بتونی چوب كاری شده بود در ذهنم این بود كه دیگر داخل سنگر را چراچوب كاری كردند ؟ به چه زیبایی ! آیا دلیلی دارد این همه تجملات ؟ بعد داخل سنگر كولر گازی ! ما برای یكساعت برق داشتن باید التماس میكردیم كه دمای 50 درجه عراق را تحمل كنیم كه میگفتند سوخت نداریم . در صورتی كه سوخت كه فراوان بود من خودم شاهد آن بودم ، ولی برای مسئؤلین كه بتوانند شبها ویا درطول روز كه كار میكنند احساس گرما نكنند این چیزها بود كه من را تا حدودی تكان داد . تا قبلش ایرادهایی را میدیدم ولی از آن میگذشتم ومیگفتم ایرادهای ده شاهی است ، ولی با دیدن این مكانها وامكانات فهمیدم كه دولت فهیمه مریم قجر به این صورت میخواهد جامعه بی طبقه توحیدی را در ایران آینده راه اندازی كند ؟! این چیزها كه دیدم مواردی یك از میلیون بود . دوست دارم كه نفرات روزی افشاگری كنند وخودشان واقعیت ها را به مردم بگویند كه این سازمان با دروغ ودقل چه كارهایی نكرده . نمونه بارزش هم سنگر مسعود رجوی بود كه در اشرف پیدا شد كه میلیونها دلار خرج كرده بودند كه این دیو را زنده نگه دارند . بله این است رهبر آینده ایران ، نمیدانم بخندم یا بخندانم ولی باید گفت شتر در خواب بیند پنبه دانه درود بر همه شما

عضو جدا شده در البانی .سعید زمانی







داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 16 مرداد 1396-12:12 ب.ظ

نامه ای به پدرم محمد هادی یونسی در آلبانی



پدر جان سلام !
من محسن هستم امیدوارم حال شما خوب باشد این چندمین نامه ایست که برای شما ارسال می کنم که شاید جوابی به من بدهید از زمانی که بچه بودم شما را ندیدم و حتی نمی دانم چه شکلی هستید از کودکی زمانی که خودم را شناختم از فامیل های نزدیک سئوال می کردم بابام کجاست می گفتند نگران نباش می آید در نبود شما من خیلی سختی کشیدم جواب قانع کننده ای به من نمی دادند به مرور زمان بزرگ شدم و تصمیم گرفتم به دنبال گم شده ام بگردم و با خودم گفتم هر جور که شده بایستی شما را پیدا کنم و بعد از چندین سال دوری از محبت شما . شما را در آغوش بگیرم کم کم بدنبال خبرها رفتم بعد از کلی پیگیری با خبر شدم که شما در کمپی بنام لیبرتی در عراق هستید با کلی مشکلات مالی و مشکلات فردی خودم را به عراق رساندم که شاید شما را ببینم برای بار اول متاسفانه موفق نشدم شما را ملاقات کنم نا امید نشدم با خودم گفتم باز هم سعی و تلاش خودم را خواهم کرد من دو بار به کمپ لیبرتی مراجعه کردم و در کنار کمپ چندین بار شما را صدا کردم و به احتمال زیاد شما صدای مرا شنیده اید ولی تا آنجا که خبر دارم شما در زندان بسر می بردید نمی توانستید جواب مرا بدهید بعد از برگشتن به ایران مدت زمانی گذشت خبر دار شدم شما را به کشور آلبانی منتقل کرده اند از این بابت خوشحال شدم که به جای امن رفتید آمدن به آلبانی هم به لحاظ مالی و تردد برای من مشکل است تنها کاری که می توانم برای آزادی شما انجام دهم نوشتن نامه برای شماست امیدوارم نامه مرا بخوانی و جواب فرزندت را بدهی خیلی دلم برای شما تنگ شده دلم می خواهد شما را از نزدیک ببینم و بعد از چندین سال شما را در آغوش بگیرم .
امیدوارم در آینده نزدیک به آغوش گرم خانواده برگردی
دوستدار شما پسرت محسن




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 16 مرداد 1396-12:09 ب.ظ

برادر شریف

 

دیشب 14 مرداد سیمای دروغین رجوی در برنامه ای مسخره و سراسر دروغ و تبلیغاتی اش کسی حضور داشت که در بی شرفی و بی غیرتی همه ی مرزها را دریده است!
بله مهدی ابریشمچی حیوانی به تمام معنا..فردی که برای چاپلوسی و قدرت بیشتر زنش را دو دستی تقدیم مسعود دجال کرد!و آن صحنه ی کف زدنش در عروسی هر بیننده ای را در نهایت انزجار قرار میدهد
از محتوای آن برنامه که پر از دروغ و برای مهم جلوه دادن خودشان است بگذریم فقط یک مورد توجه من را جلب کرد که مهدی ابریشمچی را برادر شریف خطاب میکردند! شریف! کدام شرافت؟ این وحشی متجاوزگر کجا و این لقب شریف کجا؟!
این بی رگ ترین موجود دنیا بهتر است جای عربده کشی،درمورد بده بستان های خودش با مسعود لجنی حرف بزند!
این منافق وقیح از هدیه دادن مریم قجر به رفیق دجالش و در مقابل امتیاز گرفتن هایش از مینا خانم گرفته تا لقب شریف و متجاوزگر شدن در اشرف بگوید..!
بارها خود ابریشمچی اینو مطرح کرد که من کاری نکردم یکی دادم یکی گرفتم
اخیرا هم در مناسبات داعش همین رسم و رسوم بوجود آمده و به هم زن و دختر هدیه میدهند..!
خب چطور می شود این فرد بی رگو ریشه را برادر شریف خطاب کرد؟
جز اینکه دستور رهبر عقده ای یعنی مسعود لجنی باشد؟ بدون شک از روی اجبار این را میگویند چون خود منافقین هم از تجاوزها و بی شرفی های ابریشمچی کامل خبر دارند.
انجمن حقیقت



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 13 مرداد 1396-08:26 ق.ظ

جنون در گروهای تروریستی



گروهای تروریستی مانند داعش، مجاهدین خلق،طالبان و.. بر اساس خط مش وحشی گرایانه ی خود و بر اساس اتفاقات درونی آنها اعم از بردگی جنسی،بیگاری،کشتار و.. یک دنیای متفاوتی و حیوانی را برای افراد ایجاد میکنند و این چهارچوب فرقه گرایانه باعث می شود افرادی در سراسر دنیا که دچار جنون هستند یا از فرط خوش گذرانی به دنبال تنوع و موضوعات جدیدی هستند به این گروها هدایت شوند!
به طور مثال افراد زیادی از کشورهای اروپایی مانند فرانسه،انگلیس،آلمان.. به گروه تروریستی داعش پیوسته اند!
بعضی از انسان ها به طور طبیعی وقتی که در زندگی مادی ذوب شوند و به طور افراطی بدنبال تنوع در خوش گذرانی و هیجان بروند دچار نوعی اختلال روانی می شوند و به طور مثال آن فردی که همه ی موضوعات را تجربه کرده و دیگر چیزی وجود ندارد که روح و روانش را ارضا کند به دنبال مسیرهای جدیدی میرود تا بتواند جنون خود را خالی کند و چه جایی بهتر از این گروهک های تروریستی؟
در فرقه ی رجوی نیز افرادی از چین،فرانسه و.. حضور داشتن و حاضر شدند در عملیات نظامی دروغ جاویدان که داستان این عملیات از این قرار بود با سلاح ها و تانک های صدام حسین از عراق به ایران حمله کردند تا حکومت ایران را در دست بگیرند!! خب یک زن فرانسوی یک زن چینی یک مردی از افغانستان یک زن دیگر از پاکستان جز جنون چه چیزی باعث میشد همچین کاری کنند؟
آن فرد آلمانی، انگلیسی،روس و.. جز جنون چه چیزی باعث شد عضو داعش شود و آن همه خشونت را انجام دهد؟
بله زمانی که اصلا داعشی وجود نداشت فرقه رجوی کل عملکرد داعش را انجام داده بود و افرادی با مشکلات روانی از جاهای مختلف در جنایاتشان شرکت میکردند! حال که سلاح هایشان را گرفته اند سلاح هایی که میگفتند ناموس ما است و به آلبانی انتقالشان دادند و به طور واقعه ای محدود و از کار افتاده شده اند چرا دیگر کسی از کشورهای مختلف عضو آنها نمی شود؟ جواب خیلی ساده اس چون دیگر دستشان از کشتار و وحشیگری کوتاه شده است و به همین خاطر افراد روانی از جاهای گوناگون موضوع هیجانی در این فرقه نمی بینند!
این چهار نفر که عکسشان رامنتشر کرده ایم از کشورهای مختلف عضو فرقه رجوی بودند!مانند این افراد در بین داعشی ها نیز وجود دارد.
اینگونه گروهای تروریستی باید به طور کل از بین بروند زیرا ضد انسانی هستند و افکارشان بر پایه ی جنایت و قتل عام است.
انجمن حقیقت




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 13 مرداد 1396-08:22 ق.ظ

آمار و ارقام دروغین

جعل اخبار، مطلب، سند و ارائه آمار غلط، از شگردهای راهبردی و همیشگی سازمان مجاهدین خلق ایران است. گویی سازمانی که برای بهروزی خلق، عدالت و برپایی جامعه ای عاری از ستم پدید آمده بود، با جعل و دروغ متولد شده و حیات خود را در تداوم آن می بیند.

برای اثبات این موضوع اگر آمار، اسناد، فیلم ها و نوشته های آنان از سال ۱۳۵۷ تا کنون در نشریات و رسانه هایشان را دنبال کنیم، در بسیاری از زمینه ها به این حقیقت پی خواهیم برد.

یک قلم، بیلان عملیات های نظامی مجاهدین خلق علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران، که بسیاری از آنان حتی در نشریه مجاهد ثبت گردیده، گویای همین موضوع می باشد. بر اساس اسناد بجا مانده از آرشیو نشریه مجاهد، ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق، آنها از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۸۲ شمسی، صدها هزار عملیات انجام داده و طی آن عملیات ها بیش از یک میلیون تن از افراد نظامی و غیر نظامی ایران را کشته و چند میلیون نفر را نیز مجروح کرده اند. اما آیا واقعیت چنین بوده که آنها در نشریات و رسانه هایشان گفته یا نوشته اند؟

نمونه دیگر راجع به آمار وارقام ارتش خصوصی صدام حسین یا ارتش موسوم به آزادیبخش ملی است که سه سال پس از شکست در عملیات فروغ، روز ۲۶مهر سال ۱۳۷۰ از مقابل مسعود رجوی، مریم رجوی و فهیمه اروانی در پادگان اشرف رژه رفت و خبرگزاری های بین المللی، آمار افراد نظامی مجاهدین مستقر در پادگان اشرف را بین ۷۰ هزار تا ۱۵۰ هزار نفر گزارش نمودند.

نگارنده که همانموقع در همان رژه شرکت داشت، همانند دیگر اعضای مجاهدین بیش از ده بار پس از رسیدن به نقطه پایانی رژه، با تغییر لباس و سوار شدن بر خودرو یا وسیله ای دیگر، از مقابل مسعود و مریم رجوی و خبرنگاران خبرگزاری های بین المللی همچون سی ان ان و … رژه رفت و خبرنگارانی که در محل مورد نظر یا نقطه پایانی رژه قرار گرفته بودند، از رژه نظامی ۷۰ هزار نفری مجاهدین و برخی دیگر از یک آلترناتیو شایسته و قدرتمند با ۱۵۰ هزار مسلح درمرزهای ایران نام بردند.

انتخاب نوع لباس و شرکت مجدد در سیکل ده و بیست باره رژه، بعهده افراد نبود و فرماندهان مجاهدین بودند که تعیین می کردند، چه کسی چگونه و با چه لباسی و در رژه کدام یکان مجددا شرکت نماید.

این موضوع سال های سال باعث گمراهی سازمان های اطلاعاتی آمریکا ،کشورهای اروپایی و شخص صدام حسین شده بود. بطور مشخص وقتیکه ارتش آمریکا پس از سقوط صدام حسین، پادگان اشرف را تسخیر نمود، در جستجوی مینیمم ۷۰ هزار مجاهد خلق بود.

سال ۲۰۰۳ میلادی وقتی مجددا از دست مجاهدین فرار کرده و این بار به نیروهای آمریکایی در کمپ تیپف پناه بردم، در یکی از گفتگوهایی که با فرمانده نیروهای آمریکایی داشتم او از من پرسید شما بعنوان یکی از مسئولین لجستیک که به لیست پرسنلی دسترسی داشتید و از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین بشمار می آیید، تعداد آنها را چند نفر می دانید.

به او گفتم که بیشترین آمار مجاهدین در سال ۱۳۶۷ و برای عملیات فروغ جاویدان بود که تعدادشان ماکزیمم بین ۴۸۰۰ تا 5 هزار و چند صد نفر می رسید.

پاسخ داد که نمی تواند باور کند. پرسیدم چرا؟ با اشاره به تعدادی سند و نشریات آمریکایی که روی میز اش قرار داشت، گفت اینها که دروغ نمی گویند. گفتم نه دروغ نمی گویند، اما حقیقت را هم نگفته اند. مجددا پرسید چرا اینطور فکر میکنم؟ که در پاسخ وقایع رژه ۲۶ مهر ماه سال ۱۳۷۰ را بازگو کرده و توضیح دادم که چگونه کمتر از ۴ هزار نفر، تا ۲۰ بار از جلو مسعود رجوی و خبرنگاران حاضر در رژه عبور کردند، تا مینیمم ۷۰ هزار نفر جلوه کنند. رجوی اینگونه در برابر غرب و صدام حسین برای ارتش خود سند سازی کرده و دست به جعل آمار زد تا از قبل آن درآمد زایی نماید.




دروغ دیگری که سال ها است سازمان مجاهدین روی آن مانور می دهد و از مدتی پیش نیز مریم رجوی شخصا وارد آن شده، ادعای بیش از ۳۰ هزار اعدامی زندانی پس از عملیات موسوم به فروغ جاویدان می باشد.

http://www.maryam-rajavi.com/remarks/messages/item/maryam-rajavi-s-message-on-the-anniversary-of-the-1988-massacre

ادعایی که پس از گذشت مدتی از عملیات در نشست های گوناگون از خود مسعود رجوی شنیده و بیلان آن مدام در تغییر بود. مسعود رجوی آن روزها تعداد زندانیان مجاهد کشته شده در زندان ها را ابتدا حدود ۷۰۰ نفر اعلام نمود و پس از آن و در مناسبت های گوناگون از چند هزار به ده هزار و از پانزده هزار تا ۳۰ هزار نفر افزایش داد. بگذریم که هیچ وقت زندان های حکومت ایران، این تعداد زندانی مجاهد، تاکید می کنم زندانی مجاهد نداشته که تا آن تعداد نیز اعدام هم شده باشند.

ایرج مصداقی طی درج مطلبی در وب سایت خود آمار اعدامی های مجاهد سال ۱۳۶۷ را ۳۲۰۰ نفر ذکر نموده است.

http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-654.html

او در توضیح این موضوع افزوده است؛ در لیست منتشره از سوی مجاهدین علی‌رغم تلاش‌ زیاد، از یک سو نام تعداد زیادی از زندانیان اعدام شده از قلم افتاده است و از سوی دیگر نام تعدادی از زندانیان اعدام شده که ربطی به قتل‌عام سال ۶۷ نداشتند و یا وابسته به گروه‌های دیگر بودند و… آمده است.

از جعلیات دیگری که در رابطه با مسئله فوق وجود دارد و مجاهدین از ۱۲ هزار شروع کرده و در حال حاضر ۱۳۰ هزار نفر اعلام می نمایند، تعداد کشته های آنان در عملیات ها، دستگیری ها یا اعدام ها توسط حکومت ایران می باشد.

براساس آماری که طی ۳۰ سال گذشته از مجاهدین خلق منتشر شده، مسعود رجوی تا سال ۱۳۶۵ تعداد کل شهدای مجاهدین را چند هزار نفر اعلام می دارد. پس از عملیات موسوم به فروغ جاویدان، آمار مورد نظر به ۱۷ هزار نفر ارتقاء می یابد. اما پس از مدتی به ۳۰ هزار، پنجاه هزار، هفتاد هزار و پس از سال ۱۳۷۷ به ۹۰ هزار و اندکی بعد به ۱۰۰ هزار و در سال ۱۳۸۰ به ۱۲۰ هزار نفر می رسد. پس از سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ نیز آماری که سیر سعودی داشته با ۱۰ هزار نفر دیگر در نهایت روی ۱۳۰ هزار نفر تثبیت می گردد.

بعبارتی حساب و کتاب سازمان مجاهدین می خواهد این مسئله را عنوان نماید که آنان تا عملیات موسوم به فروغ جاویدان که ماکزیمم ۵ هزار نیرو در سرتاسر جهان داشته اند، زیر ۱۰ هزار نفر کشته داده اند. اما پس از آن تا سال ۱۳۸۲ یعنی پس از سقوط صدام حسین که آمار آنان به ۳۲۰۰ نفر رسیده است، ۱۲۰ هزار کشته در ایران و در جنگ با حکومت ایران متحمل شده اند.

با این آمار و ارقام دروغین می خواهند مدعی شوند که بدنه اصلی مجاهدین در ایران حضور دارد و در جنگ ۳۶ ساله ای که تا کنون با حکومت ایران داشته اند، بیش از ۱۳۰ هزار نفر از آنان کشته شده اند.

اما همه ما می دانیم که پس از سال ۱۳۶۴ شمسی، هیچ تیم و هسته ای از مجاهدین در ایران باقی نمانده بود. مجاهدین همه اعضا و هواداران خود را از ایران خارج کرده و به عراق یا کشورهای اروپایی انتقال داده بودند که مجموع آنان در نهایت به ۵ هزار و اندی نفر رسید که همه آنان نیز در عملیات فروغ جاویدان شرکت داشتند.

همه ما و آنهایی که طی این سال ها در سازمان مجاهدین بودند، دقیقا می دانیم که هیچ نیرویی از مجاهدین در داخل خاک ایران حضور نداشته و ندارد. از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۸۲ و سرنگونی صدام حسین، تمامی عملیات های سازمان مجاهدین در داخل خاک ایران، با اعزام تیم ها و واحد های عملیاتی از داخل خاک عراق و با پشتیبانی ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت صدام حسین صورت گرفته است.

تیم های عملیاتی که اقدام به ترور سرهنگ صیاد شیرازی و لاجوردی نمودند، نیز از پایگاه های مجاهدین در داخل خاک عراق و با پشتیبانی نیروهای نظامی وامنیتی صدام حسین به ایران اعزام شده بودند. اما سازمان همانند دیگر جعلیات اش آنان را واحد های عملیاتی مجاهدین در داخل خاک ایران قلمداد نمود، تا وانمود نماید که پایگاه اجتماعی داشته و عملیات هایش با پشتوانه مردمی از داخل ایران صورت می گیرد.

براساس آماری که بنیاد هابیلیان تحت عنوان لیست ۱۷۰۰۰ شهید ترور کشور منتشر نموده، سازمان مجاهدین خلق ایران از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۹۶ شمسی، کمتر از ۱۸ هزار ایرانی را در عملیات های تروریستی، درگیری ها و حمله های نظامی خود در خاک ایران به قتل رسانده اند. آمار کشته های مجاهدین در طی این دوران کمتر از ۱۵ هزار نفر می باشد. بعبارتی مجاهدین بیشتر کشته و کمتر کشته داده اند.

http://www.habilian.ir/fa/لیست-17159-نفری-قربانیان-ترور.html

مجاهدین بر اساس کتابی که توسط مریم رجوی به سناتور مک کین در سال ۲۰۱۷ هدیه کردند، اسم و مشخصات ۲۰ هزار تن از کشته شدگان مجاهدین را منتشر نموده اند.
اما در همان کتاب که سال ها پیش از این به زبان فارسی منتشر شده، و کشته های تمامی گروه های سیاسی ایران را در بر می گیرد. از مجاهد گرفته تا حزب توده، فدائیان، پیکار و … آنها مشخصات ۲۰ هزار نفر را توانسته اند جمع آوری نمایند. از طرفی بخشی از آن اسامی و مشخصات نیز تکراری است. مطمئنا اگر وجود داشت بیشتر می نوشتند اما نیافتند و یا وجود خارجی نداشت.

بنابر این آمار کشته های مجاهدین طی ۳۶ سال گذشته کمتر از ۱۵ هزار نفر می باشد. بعبارتی مجاهدین بیشتر کشته و کمتر کشته داده اند. اما همانگونه که در سطور بالا نوشتم، اگر به آمار و ارقامی که در نشریات سازمان مجاهدین اعلام گردیده نگاه کنیم و آن آمار و ارقام را تا کنون جمع بزنیم، آنان طی ۳۶ سال گذشته بیش از یک میلیون ایرانی را در عملیات های گوناگون به قتل رسانده و چند میلیون را نیز مجروح نموده اند، که سراسر دروغ، جعلی، برای بزرگنمایی و فریب افکار عمومی است.

مسئله قابل ذکر دیگر، بحث جداشدگان سازمان مجاهدین است. چه افرادی که تا سال ۱۳۸۲ از مجاهدین جداشده بودند و چه آنان که پس از سقوط صدام حسین قرارگاه های مجاهدین را با فرار یا درد و رنج بسیار ترک گفته و خود را به ایران یا یکی از کشورهای اروپایی رساندند.

آنهایی که لب از لب نگشودند و کلامی در انتقاد از سازمان رجوی نگفتند، تا کنون از تیرهای زهرآگین مجاهدین در امان مانده اند. اما آنانی که از مجاهدین انتقاد کرده و اقدام به افشاگری نمودند، به یکباره از نظر مجاهدین عضو وزارت اطلاعات، عضو سپاه پاسداران، شکنجه گر، تیر خلاص زن و عضو سپاه قدس معرفی شدند. از سال ۱۳۸۲ تا کنون بیش از هزار و چند صد نفر از مجاهدین جداشده و پی کار و زندگی خود رفته اند. برخی مجددا به دنیای سیاست پیوند خوردند و برخی دیگر از موضع حقیقت گویی، از سازمان مجاهدین خلق، از رهبری سازمان، تشکیلات ضد دموکراتیک، اجبارها، راهبردها و معاملات خائنانه با دولت ها و سرویس های امنیتی علیه مردم ایران، همکاری با صدام حسین برای ترور شهروندان ایرانی، عدم آزادی، نقض حقوق بشر در تشکیلات یا زندان های درون سازمانی، شکنجه گاه های مجاهدین در عراق و … حرف زدند.

این افراد کسانی نبودند که یک شبه به مجاهدین پیوسته باشند. برخی از آنان بیش از ۳۰ سال در تمامی فراز و نشیب ها، فشارها و سختی ها همراه مجاهدین بودند. علاوه بر آن تمام دارایی، زندگی و هست و نیست شان را به سازمان داده بودند. اما همین افراد یک شبه مامور و جاسوس جمهوری اسلامی معرفی شدند، تا مبادا کلام حق آنان پرتویی برای روشنایی شب سیاهی بنام سازمان مخوف مجاهدین خلق باشد.



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 11 مرداد 1396-08:06 ق.ظ

عبدالکریم ابراهیمی



در سال ١٣٧٧ در یك نشست عمومى در قرارگاه باقرزاده توسط مسعود و مریم رجوى سال آمادگى سرنگونى اعلام شد و میباید تمام بدنه تشكیلات وارد آماده سازى و آموزش آن شود. این پروژه آماده سازى براى سرنگونى “ آ ٧٧ “ نامگذارى كردند.

كه خود یك مطلب جداگانه میطلبد و فعلا قصدم از نوشتن یك خاطره است كه براى خودم در این دوره اتفاق افتاد.

بعد از اتمام نشست عمومى مراكز به قرارگاه اشرف برگشتند و آموزشها و آماده سازیها شروع شد یكانها وارد آموزشهاى مربوطه شدند و حول عملیاتهاى داخله آموزش میدیدند. من در یكان مهندسى مركز ١١ بودم و فرمانده مركز زهره قائمى بود همه وارد آموزش واحدهاى عملیاتى شدند چون من در یكان مهندسى پشتیبانى بودم كارهاى یومیه یكان و مركز انجام میدادم تا جایى كه فشار كار روى من خیلى زیاد شد و از فرط فشار كار و كم خوابى متناقض شده بودم. در أصل كار پشتیبانى كل مركز روى دوش چند نفر افتاده بود كه من یكى از آنها بودم.

یك روز در نشست عملیات جارى همین تناقض را در یك فاكت خواندم كه با واكنش تند و فحاشى و پرده درى اوباش و چماق به دستان رجوى حاضر در نشست همراه بود، بصورتى كه این نشست عملیات جارى به نشست دیگ براى من تبدیل شد و تقریبا چهار ساعت ادامه پیدا كرد و تمام مسئولین مركز به این نشست آمده بودند و بر سر من نعره و داد و فریاد میكشیدند. حرفشان این بود كه من نباید در این مرحله حساس كه رهبرى فاز „آ ٧٧“ اعلام كرده چنین تناقضى بیرون بدهم و استدلال آنها این بود كه من مانع در این مسیر ایجاد میكنم و خائن در درون تشكیلات هستم.

من هم واقعا از این همه ظلم و فشار و ریا و دروغ و از این حرف مسئول نشست به سیم آخر زدم و گفتم اگر به خاطر یك تناقض واقعى مطرح كردن متهم میشوم كه كار دشمن در درون تشكیلات میكنم و خائن هستم من هم دیگر نمیخواهم اینجا بمانم و هر كارى میخواهید به سرم بیاورید من حاضر هستم اما دیگر من ماندنى نیستم. این حرف من آتشى روى خرمن بود و یكباره فریادها بالا رفت و ضربه ها بود كه روى بدن خود احساس میكردم و از فشارى كه داشتم تحمل میكردم مرگم را از خدا میخواستم. در نهایت كه نتوانستند مقاومت من را بشكنند نشست را تمام كردند و من را به بنگالى بردند و در را از پشت رویم قفل كردند، نصف شب بود كه در باز شد و یكى از مسئولین خواهر گفت خواهر زهره باهات كار دارد الان بلند شو آنجا برویم.

حدس زدم و برایم روشن بود كه زهره میخواهد مرا تطمیع كند لذا تصمیم گرفتم كه مطلق از خواسته ام كوتاه نیایم حتى با وجود احتمال زیاد سربه نیست شدنم ولى از این جهنم خلاص شوم. وقتى وارد اتاق زهره شدم تنها پشت میز نشسته بود از روى صندلى بلند شد و با خنده به من تعارف كرد كه روى صندلى نزدیك خودش بنشینم، انگار كه اتفاق خاصى نیفتاده بود اما من چنان زیر فشار بودم كه لب هایم كاملا خشك و ناى جواب دادن نداشتم و روى صندلى جلوى خودش نشستم بلافاصله در باز شد و دفتر دارش با یك سینى كه دو تا استكان چاى و هر كدام دو دانه شكولات كنار آنها بود داخل شد و ابتدا جلوى من گذاشت، شكولاتى كه این همه مدت در تشكیلات به چشم ندیده بودم.

زهره تعارف میكرد كه چاى بخورم تا سرد نشود اما من اصلا تمایلم در خوردن چاى نبود تا چندین بار اصرار اول بدون شكولات كمى چاى نوشیدم اما باز گفت شكولات را با چاى بخور و با اصرار مجبور شدم شكولات را در دهان بگذارم، این شكولات اینقدر خوشمزه بود كه معجزه كرد و تونستم سرم را بالا كنم، زهره هم لبخندى زد و گفت ان یكى رو هم بخور میدانم خوشمزه است. سپس شروع كرد به نصیحت كردن و اینكه تو بچه خواهر مریم هستى كسى جرأت حرف اینچنینى به شما را ندارد من یقه نرگس را گرفته ام( نركس فرمانده یگان مهندسى مركز بود كه من بهش وصل بودم) كه چرا گذاشته است در نشست افراد هر چى از دهنشان بیرون آمده گفته اند، من هم روى حرفم اصرار داشتم كه من دیگر نمیخواهم اینجا بمانم.

از او مخ خورى از من رد كردن، تا اینكه بهم گفت ببین عبدالكریم از نظر من تو یكى از بهترین نفرات خواهر مریم هستى و هیچ اغراقى در این نمیكنم بنابراین شما از این پس گزارش هایت را مستقیم براى خودم بنویس و به خودم بده، اگر من نبودم به دفترم بده كه وقتى میام میخوانم و سریعا جواب میدهم. با این گفته كم كم ان مقاومت أولیه در من شكسته میشد و روى حرف خودم دیگه اصرار نداشتم به من پیشنهاد كرد كه چند روز دیگر میخواهم تو را به بصره بفرستم اونجا خودم هستم، تا ان وقت به ماشین آلات خودتان رسیدگى كنید كار دیگرى در برنامه شما نمیگذارند.

لازم به یادآورى است كه هنوز قرارگاههاى مرزى نساخته بودند و مأمویتهاى راهگشایى كه انجام میشد در منطقه مأموریت مركز ما كه بصره بود یك مجموعه اتاق در یك پادگان نظامى در روستایى نزدیك منطقه „دیر“ سازمان گرفته بود( بعدا صدام دو سوم همان پادگان به رجوى هدیه داد كه به اسم قرارگاه حبیب نامگذارى و ساخته شد و بعداً سه مركز در آن مستقر شد و اصلى ترین قرارگاه جنوب بود) و نفوذ واحدهاى داخله و باز كردن میدان مین به صورت محدود از آنجا انجام میشد.

یك روز عصر روى بولدوزر در پاركینگ مهندسى مشغول كار بودم كه خواهرى آمد و گفت بیا زود اتاق خواهر زهره كارت دارد.

من هم بلافاصله لباس كار عوض كرده و به اتاق زهره رفتم و سلام كردم سر پا گفت كه آماده شو فردا صبح زود با اكیپ مركز ده به فرماندهى خواهر رؤیا به بصره میروید. من هم فردا صبح با اكیپ یاد شده به بصره رفتم. آنجا مسئولیت پخت غذاى كل نفرات به من سپرده شد امكانات بسیار كم و در یك اتاق معمولى پخت غذا براى تقریبا پنجاه نفر مشكل بود هوا هم بسیار گرم بود در طول روز چند بار به خاطر خیس شدن لباس باید تعویض لباس میداشتم براى آماده سازى و كمك آشپزى یكى از خواهران عضو داده بودند كه او از من متناقض تر بود و از فشارى كه روى من بود بینهایت ناراحت میشد أما میترسید كه با من رك سر این موضوع صحبت كند و به قول مجاهدین محفل بزند. یك روز خیلى فشار بود أز صبح زود یكسره تا شب روى پخت غذا بودم چون علاوه بر پخت روزانه، غذاى ضیافتى هم پختم. آنروز استاندار بصره دعوت شده بود براى نهار و بیاد دارم كه چطور زنهایى كه به آنجا آورده بودند با حقارت جلوى مهمانان كلفتى كرده اما به برادران مجاهد كه میرسیدند براى همه شیر میشدند.

این تناقضات و فشارها ته نداشت و فشار رو به افرایش بود یك روز صبح كه زود براى پخت اقدام كردم و همه جز نگهبانها خواب بودند از سر و صداى ظروف آن خواهر كه كمك من بود از خواب بیدار شده و با ترس آمد و گفت خدا كنه كه یقه ام را نگیرند من بهش گفتم برو من تنها میتوانم بعد از بیدارباش عمومى بیا اما قبول نكرد. در حین پخت غذا به من گفت میدانى دیروز زهره و سهیلا شعبانى( سهیلا شعبانى فرمانده مقر بود و زهره قائمى فرمانده عملیاتى واحدها) به من چى گفتند؟ من هم گفتم بگو!

گفت كه مرا صدا زدند و از شما تعریف كردند كه خیلى آدم سخت كوش هستى و به من گفتند هیچ محدودیتى ندارى در كمك كردن به او، بعد ادامه داد خیلى میترسم گفتم چرا!؟ جواب داد در اشرف زیاد به من سخت میگرفتند و گیر میدادند كه با برادران سلام علیك نداشته باشم، سر اینكه با فلانى صحبت كوتاهى داشتم به من تهمت زدن كه با او ارتباط نامشروع دارى و برایم دیگ گذاشتند و خیلى اذیتم كردند و خیلى محدودیت برایم گذاشتند به صورتى كه اصلا نمیگذارند حتى پدرم را ببینم میترسم بلایى سرم بیاورند. الان هم كه سهیلا و زهره این حرف را به من زدند فكر كنم میخواهند من با شما گرم بگیرم و مجدداً تهمت و افترا شروع كنند و سپس تعهد و سرسپارى و ذلیل شدن جلوى دستشان. به من گفت مواظب خودت باش توى تله اینها گیر نیفتى. در ادامه از وضعیت خودش گفت كه با تشكیلات سر سازگارى ندارم و چندین بار نشستهاى سنگینى برایم ترتیب داده و تهمت هاى ناروا به من زده اند من میخواهم از سازمان بروم بیرون اما میترسم به خودشان بگویم سربه نیست میكنند راه فرار هم بلد نیستم به من پیش نهاد فرار داد اما من بهش گفتم این حرف را پیش من زدى به كس دیگرى نگوئى چون با جان خودت بازى میكنى. در واقع من خودم دنبال راه چاره اى بودم و نمیدانستم چكار كنم او از من كمك میخواست. در ادامه گفت این شش ماه است نذاشتن با پدرم حرف بزنم و زد زیر گریه!

نمیدانم چه بویى برده بودند كه دو روز بعد همین خواهر را به اشرف برگرداندند و یك هفته نگذشته بود كه خبر مرگش شنیدم. صحنه اى براى این درست كرده بودند كه به گشتنش منجر شود. جریان این بود كه براى حفاظت زمینهاى اطراف قرارگاه اشرف یك اكیپ سه نفره خواهران بهمراه دو اكیپ خودرو از حفاظت اشرف به منطقه حمرین و فرودگاه میفرستند تأمین جاده قره تپه و منصوریه، این خانم را راننده یك جیب بى كى سى دار میكنند در صورتى كه دست فرمان این خانم اصلا خوب نبود و براى چنین مأمویتهایى معمولا بهترین راننده ها را انتخاب میكردند اكیپ از سمت قره تپه به سمت منصوریه در حركت بودند و آخرین خودرو بوده، نرسیده به فرودگاه چپ میكند و هر سه خواهر كشته میشوند و رجوى روى این جنایتش را پوشاند.

باشد كه انتقام خون به ناحق ریخته تمام قربانیان رجوى هر چى زودتر او و دار و دسته اش را به خاك سیاه بنشاند و آه این مظلومان گریبانگیرش شود.

„پایان“



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 11 مرداد 1396-07:57 ق.ظ

عبدالرضا نیک بین؛ از بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق تا جدایی از آن



یک شنبه اول مرداد ۱۳۹۶(۲۳ژوئیه ۲۰۱۷)عبدالرضا نیک بین رودسری(معروف به عبدی) یکی از سه عضو“موسس“ سازمان مجاهدین خلق ایران ، در پی چند سال ابتلا به بیماری سرطان، درتهران درگذشت. نیک بین، متولد ۱۳۲۱ در مشهد و هنگام مرگ ۷۶ سال داشت.

در سال ۱۳۴۴، او یکی از سه عضو „موسس“ و بنیان گذار تشکیلاتی مخفی بود که شش سال بعد نام „سازمان مجاهدین خلق ایران“ برآن گذاشته شد. نیک بین علاوه بر عضویت در گروه „موسس“، در سه سال نخست، یکی از چهار عضو مرکزی گروه بود.

نیک بین در سال ۱۳۴۷ از تشکیلاتی که خود یکی از پایه گذاران آن بود جدا شد. با این همه به دلیل نقش و حضور وی در „بنیانگذاری“ و به ویژه حضور پررنگی که در „تعلیمات اولیه“ گروه داشت، ماجرای جدایی اش، به او جایگاه „ویژه“ ای در تاریخچه این سازمان داد
(طبق „روایت رسمی“ سازمان مجاهدین توسط محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و اصغر بدیع زداه گان در سال ۱۳۴۴ بنیاد نهاده شد. واقعیت اما این است که گرچه دو نفر اول و بخصوص محمد حنیف نژاد نقشی تعیین کننده داشتند ،اما نفر سوم نه اصغربدیع زادگان بلکه عبدالرضا نیک بین رودسری(عبدی) بود. بدیع زاده گان یک سال بعد از تاسیس درسال۱۳۴۵ به این جمع سه نفری پیوست)
طبق „روایت رسمی“ ( بیانیه ۱۲ ماده مجاهدین خلق تنظیم شده توسط مسعود رجوی در سال ۱۳۵۵ )سازمان مجاهدین توسط محمد حنیف نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع زداه گان در سال ۱۳۴۴ بنیاد نهاده شد. واقعیت اما این است که گرچه دو نفر اول و بخصوص محمد حنیف نژاد نقشی تعیین کننده داشتند، اما نفر سوم نه اصغربدیع زادگان بلکه عبدالرضا نیک بین رودسری(عبدی) بود. بدیع زاده گان یک سال بعد از تاسیس در سال۱۳۴۵ به این جمع سه نفری پیوست.


سعید محسن در بازجویی های ساواک (شهریور۱۳۵۰) می نویسد: „از همان اوان کار،ما[خودش و حنیف نژاد] با یکی از نهضتی ها به نام نیک بین آشنا شدیم. مطالعات وی کمک فراوانی به بالا بردن ما داشت. آقای نیک بین با من از دوره دانشجویی سابقه رفاقت داشت و در کوی دانشگاه من او را می شناختم. بعد از شروع کارما، در حدود تابستان ۴۴، وی نیز گاهی به خانه ما رفت و آمد داشت و در حدود زمستان همان سال وی از کار ما مطلع شد.“

سعید محسن ادامه می دهد: „از لحاظ مطالعات اقتصادی نسبت به ما جلو بود و من و محمد حنیف نژاد در این مورد از وی استفاده می کردیم….“(بازجویی های سعید محسن در ساواک، به نقل از کتاب „سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام)

محسن توضیح میدهد که اغلب کتب آموزشی گروه تازه تاسیس شده که، تا سالها بعد هم نامی نداشت ،توسط عبدالرضا نیک بین ( عبدی) تنظیم می شده است
سعید محسن اضافه می کند: „او تا اوائل سال ۴۶ در جریان کارهای ما بود و در بعضی از موارد تعلیماتی همفکری می کرد. کتاب ها قبلا توسط عبدالرضا نیک بین مطالعه [و تلخیص] شده بود. وی درآن موقع اغلب وقت خود را صرف مطالعه می نمود و تقریبا کمتر با دیگران تماس می گرفت. یک نوع روحیه گریز از افراد داشت. از سال۴۷ وی مریض شد و تقریبا مدت یک سال [بیماری] او طول کشید. و در زمستان ۴۷ تقریبا همیشه در خانه ما می خوابید. بعدا دکتر به وی تجویز نمود برای نجات از ناراحتی ازدواج نماید. اوکه تقریبا از کارکردن عاجز بود در بهار سال ۴۸ ازدواج کرد و بعد از آن دیگر فعالیتی نداشته و زندگی عادی [درپیش] گرفته است …“ (بازجویی های سعید محسن در ساواک، به نقل از کتاب „سازمان مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام“)

بازجویی های سعید محسن گرچه طبق یک سنت و دستورالعمل تشکیلاتی برای کاستن از بار مسئولیت نیک بین، بیماری او را بیشتر از حد واقعی مطرح می کند، اما واقعیت این است که به دلایلی که هنوز تمام جوانب آن روشن نشده، نیک بین „اولین“ و نیز „مهمترین“ فرد از افراد جدا شده از تشکیلات مجاهدین خلق است.

۲- اگر حنیف‌نژاد را باویژگی‌های اقتدار، انضباط تشکیلاتی، قدرت تحلیل و جدیتی که گاه به خشکی پهلو میزد(هر چندکه در درون فردی بسیار صمیمی و عاطفی بود) بشناسیم، سعید محسن، مکمل حنیف نژاد بود. سعید محسن در سازمان مظهر شوخ طبعی و بذله گویی و رفاقت بود. عارف مسلکی بود با عاطفه و جاذبه‌های فردی. سعید همراه با حافظه بسیار قوی و انباشت ذهنی در زمینه مسائل سیاسی – تاریخی، مکمل نظر گاه‌های سازماندهی، تشکیلاتی و عقیدتی حنیف بود.

نیک بین اما چند سالی از آن دو جوان تر است. او دررشته ریاضی در دانشگاه تهران قبول شده و دو سالی هم ریاضیات می خواند اما ریاضیات سودای او نیست. او سودای دیگری در سر دارد: سیاست، اقتصاد و مبارزه اجتماعی. به همین دلیل دانشگاه و رشته ریاضی را وا می نهد و به مطالعات سیاسی – اقتصادی و اجتماعی می پردازد. به این ترتیب جمع سه نفراولیه یک دیگر را تکمیل می کنند.

۳- نیک بین نیز دارای سابقه سیاسی- مذهبی فعالی است. جلسات „کانون نشر حقایق اسلامی“ محمد تقی شریعتی(پدر دکتر علی شریعتی) در مشهد و سپس دوران دانشجویی در تهران و فعالیت‌های سیاسی دهه ۴۰ از جمله عضویت در نهضت آزادی ایران.

در پرونده او در ساواک، نامه‌ای با امضای او و شماری دیگر از دانشجویان و دانش‌آموزان فعال آن زمان خطاب به آیت‌الله محمدهادی میلانی و در حمایت از آیت‌الله خمینی وجود دارد که نشان دهنده نقش و موقعیت اوست.

نوع نگارش و نیز مفاد نامه از سویی موضع مذهبی امضاکنندگان را نشان میدهد و ازسوی دیگر نشان از موضعگیری اجتماعی آنان دارد(بندهای ۱،۲ و۴) . شماری از امضا کنندگان بعدها در زمره کادر‌های سیاسی سازمان مجاهدین خلق و یا مرتبطان با آن در آمدند
متن نامه نوشته شده:

„بسمه تعالی

به حضور مبارک حضرت آیت‌الله العظمی جناب آقای حاج سید محمد هادی میلانی دام ظله العالی، هدف‌های مقدس روحانیت به پیشوایی مجاهد عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی حاج آقا روح الله خمینی که عبارتند از:

۱- استقرار حکومت مردم بر مردم.

۲- اجرای فوری انتخابات آزاد.

۳- رعایت توافق قوانین مصوبه با موازین حقوق اسلامی و لغو هرگونه فرمان شخصی و تصویب نامه وزارتی که به عنوان قانون نامیده می‌شود.

۴- بهبود وضع اقتصادی مردم ایران بویژه طبقات کارگر و دهقان و دیگر زحمتکشان.

۵- جلوگیری از حیف و میل اموال عمومی یا صرف آن برای خواص خودی.

۶- استخدام نیروهای مسلح کشور در جهت هدف‌های حقیقی و معین آن‌ها، نه خفقان افکار آزادیخواهانه و سرکوبی حق طلبان.

۷- دوستی صمیمانه با همه ملل اسلامی و دول آزاد شده اسلامی.

۸- تقبیح همدستی با دولت پوشالی اسراییل و ترویج صهیونیزم.

مورد تایید کامل ما امضا کنندگان ذیل است“

نخستین امضا کننده، که بیانیه نیز سبک نوشته های اوست کسی نیست، جز، عبدالرضا نیک بین.

شمار دیگری از امضا کنندگان که بعد ها در صحنه سیاسی- مبارزاتی ایران نقش آفرینی کردند از این قرارند: لطف الله میثمی. مرتضی(تراب) حق شناس. احمد طباطبائی. مجتبی و مصطفی مفیدی. حسن افتخار جهرمی و….

۴- نیک بین گرچه در گام‌های اولیه همراه بود ولی بعد‌ها تمایلی به ادامه ندارد. برای کناره‌گیری او دلایل گوناگونی گفته شد. از جمله „بیماری“، „ضعف انگیزه‌های مبارزاتی“ و روایتی هم مبنی بر عمل گرایی اوست که گویا می گفته؛ یا ترور شاه یا بقیه کارها فایده ندارد.

علت هرچه بود، عبدی تا اوائل۱۳۴۷ با سازمان همکاری داشته و در این زمان کناره‌گیری می‌کند.

به این ترتیب در گروهی با هدف مبارزه مسلحانه در حالیکه هنوز در مراحل جنینی و صد در صد مخفی است و ضریب ضربه‌پذیری آن بسیار بالاست، یکی از اعضای اولیه، که اطلاعات فراوانی هم دارد قصد کناره گیری می‌کند.

تجربه‌های پیش از این ماجرا و متاسفانه بعد از آن نشان می‌دهند، که در این گونه موارد عکس العمل ها بسیار شدید و خشن است.

بهمن بازرگانی،عضو مرکزیت سازمان مجاهدین در سال ۱۳۴۸، دراین باره می گوید:(بهمن بازرگانی درسال ۵۰ بعد از دستگیری به اعدام و سپس حبس ابد محکوم شد. در زندان نظرات ایدئولوژیکی او تغییر کرد. بازگارنی سال ۵۷ از زندان آزاد شد.).

„الان ممکن است این موضوع خیلی طبیعی به نظر بیاید که یک نفر که برای مبارزه آمده است و حالا هم نمی خواهد مبارزه کند ،می گوید:“خداحافظ ما رفتیم“. اما در آن زمان که ما در تشکیلات بودیم این موضوع اصلا طبیعی نبود. شاید کسی که برای مبارزه آمده بود و می خواست کنار بکشد باید کشته می شد. این مساله در آن موقع رواج داشت. چون مساله امنیت و اسرار مطرح بود . فردی که می خواست کنار برود به این سادگی نمی توانست…“

۵- در تاریخ مبارزات سیاسی ایران، قبل از مشروطه تا نهضت ملی شدن نفت و نیز تا زمان حاضر، تصفیه های خونین و صدور حکم اعدام درون گروهی، که الزاما اختصاص به ایدئولوژی خاص و یا خط مشی مسلحانه هم نداشت، کم نیستند: از مبارزان قبل و بعد از مشروطه گرفته تا فدائیان اسلام و حزب توده، از چریک‌های فدایی خلق تا سازمان مجاهدین خلق ایران در قبل و بعد از انقلاب. نمونه‌های غیر ایرانی مشابه نیز که البته فراوانند.

درمواردی هم که „حذف “ و“ترور فیزیکی“ امکان پذیر و یا گاه به صلاح نبوده، „ترور شخصیتی“ فرد جدا شده در دستور کار قرار گرفته است. دراین زمینه نمونه ها فراوان اند

از عبدی یادگارهای فراوان چه به صورت مقالات و نوشته های آموزشی وتحلیلی وچه کتاب های تلخیص شده بجای ماند. اما مهمترین یادگار او مقاله „مبارزه چیست“ و „چه باید کرد؟“ است. این دو نوشته، تا سالها وحتی مدتی بعد از انقلاب درزمره مدارک اصلی آموزشی سازمان مجاهدین خلق ایران بود

مرتد“، „خائن به خلق“ „عامل امپریالیسم“، „مزدور“،“همکار رژیم „، „بریده“ و یا „بریده مزدور“ و حتی „شکنجه گر و تیر خلاص زن“ القابی است که گروهها و سازمان ها به معترضان ،منتقدان و یا جداشده گان از خود نسبت داده اند.

چنین است که محاکمه های دربسته و غیابیِ درون تشکیلاتی، صدور حکم اعدام و یا انتساب ناشایست ترین القاب و توهین ها و تهمت ها، بخشی از تاریخچه گروه های مبارزی است، که خود برای دگرگون کردن وضع موجود بوجود آمدند.

۶- ماجرای عبدی اما این گونه نشد. گرچه سعید محسن و به خصوص محمد حنیف نژاد از جدایی عبدی بسیار ناراحت بودند و تلاش فراوانی هم برای پاک کردن رد‌های اطلاعات او متحمل شدند، اما جدایی عبدی بصورتی کاملا مسالمت‌آمیز و بدون توهین و فحاشی و در واقع بدون ترور فیزیکی یا شخصیتی انجام گرفت.

نحوه برخورد سازمانِ تحت رهبری حنیف نژاد و سعید محسن با ماجرای کناره گیری عبدی بسیار دمکراتیک و در منتهای تحمل و آرامش صورت گرفت. روایت است که افرادی از سازمان از جمله محمد حنیف نژاد، سعید محسن ،پوران بازرگان و منصور بازرگان در مراسم جشن عروسی عبدی شرکت کردند و به مناسبت ازدواجش هدیه ای هم به او دادند.

این روش، متاسفانه در سال‌های بعد به فراموشی سپرده شد.

چنین رفتار و مناسباتی البته دو طرفه بود و عبدی هم راز دار اسرار امنیتی سازمان ماند. او تا شهریور ۵۰ و بعد از آن، از بسیاری افراد و بسیاری مکان ها و بطور مشخص خانه های مرکزی تشکیلات با خبر بود.

۷- پس از لو رفتن نام نیک بین دربازجویی های بعد از ضربه شهریور ۵۰ ، ساواک، به گمان رابطه با تشکیلات، بلافاصله اقدام به دستگیری او نکرد. مدتی تحت تعقیب و مراقبت ساواک بود. نیک بین در دیماه ۱۳۵۲ دستگیر و بعد از طی مرحله بازجویی به ۱۸ ماه زندان محکوم شد. در پایان مدت محکومیت، ساواک خواستار همکاری اش شد. پاسخ منفی او یک سال دیگر بر زندانی بودن او افزود(البته بدون حکم و به اصطلاح ملی کش). نیک بین در ۲۴ مرداد ۱۳۵۵ از زندان آزاد شد.

از عبدی یادگارهای فراوان چه به صورت مقالات و نوشته های آموزشی و تحلیلی و چه کتاب های تلخیص شده بجای ماند. اما مهمترین یادگار او مقاله „مبارزه چیست“ و „چه باید کرد؟“ است. این دو نوشته، تا سالها و حتی مدتی بعد از انقلاب در زمره نوشته های اصلی آموزشی سازمان مجاهدین خلق ایران بود.

عبدالرضا نیک بین نمونه ای از نسل جوان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بود، که کودتا رابر نتابیدند. کودتایی که چهره ایران را برای سال ها تحت تاثیر قرارداد. نیک بین نماینده نسلی عاشق و درد مند اما، گرفتار در میان دو تیغه تیز استبداد و استعمار بود.

نسلی سرشار از شور و شوق برای آزادی و عدالت اجتماعی، با همه قوت ها و ضعف ها، بی تجربه گی ها و تناقض هایشان.
سعید شاهسوندی عضو سابق سازمان مجاهدین خلق





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1396-06:38 ق.ظ

این افراد به مانندِ چوب خشک هستند!




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 9 مرداد 1396-06:28 ق.ظ

از آب گل آلود ماهی گرفتن



فرقه تروریستی و ضد ایرانی رجوی با تمام وجود تلاش کردند تا اعتراضات عده ای از مردم را به جنگ داخلی و آشوب تبدیل کند! اکثر تخریب اموال عمومی و آتش زدن های و قتل ها و همچنین موج های شلوغی برنامه ریزی و اقدام گروهک منافقین بود.
به طور مثال:
«سید علیرضا ستاری» مهندس عمرانی که در روز عاشورای سال ۱۳۸۸ توسط آشوب گران، به قصد کشت، مورد شکنجه شدید قرار گرفت و مضروب شد پس از چهار سال دست و پنجه نرم کردن با آثار جراحت خویش، در سن ۳۱ سالگی فوت کرد. ستاری دارای دو فرزند، یک دختر و یک پسر خردسال است.
وی به عنوان امدادگر هلال احمر، وارد صحنه درگیری‌ها شده بود تا به مجروحان حوادث ، به‌صورت میدانی کمک کند.
* شرح ماجرای روز عاشورا
ستاری در خصوص نحوه مجروحیت خود گفت: روز عاشورای ۸۸ بنده به عنوان نیروی افتخاری هلال احمر در خیابان «خوش» حضور داشتم ؛ ساعت ۱۱ به ما خبر دادند که حدود پنج نفر از نیروهای ویژه سپاه در بین جمعیت آشوبگر مانده بودند ؛ یکی از آنها روی زمین افتاده و اغتشاشگران او را به آتش ‌کشیده‌اند.
* به خاطر محاسنم گفتند این آقا اطلاعاتی است!
وی در گفت‌وگو با فارس افزود: برای انجام مأموریت امداد و نجات دیگر مجالی برای ایستادن و فکر کردن نبود که آیا برای کمک به آنها بروم یا خیر ؛ خود را به محل حادثه رساندم ؛ به خاطر نحوه پوشش بنده به مناسبت روز عاشورا و محاسنی که روی صورتم داشتم ، یکی از زنان آشوبگر گفت: «این آقا اطلاعاتی است!» همان جا با میله آهنی روی سرم زدند و جمجمه‌ام از سه جا شکست.
* شناسایی منافقان:
سید علیرضا یادآور شد: بعداً که برای شناسایی به زندان اوین رفتم ، مطلع شدم کسانی که مردم را شکنجه می کردند از گروهک منافقین بودند که یکی از آنها سال‌ها در تایلند زندگی می‌کرد ، سپس از پادگان اشرف به تهران آمده بود.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 




  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...