تبلیغات
انجمن حقیقت

نابودی کامل فرقه تروریستی مجاهدین ضد خلق

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 19 بهمن 1397-02:37 ق.ظ

مصاحبه با آقای غلامرضا شیردم عضو سابق گروهک منافقین




سلام لطفا خودتان را معرفی کنید تا مخاطبین انجمن حقیقت بیشتر با شما آشنا شوند
من غلامرضا شیردم از شهرستان پیرانشهر عضو سابق فرقه تروریستی رجوی
2-چگونه با فرقه رجوی آشنا شدید؟لطفا نحوه عضویت را شرح دهید و بفرمایید تا قبل از عضویت چه ذهنیتی در مورد این فرقه داشتید؟
من در چابهار مشغول کار بودم که روزی از طریق رابط سازمان متوجه شدم برادرم جذب این سازمان شده با شنیدن این خبر حالم دگرگون شد از ناراحتی تمام بدنم میلیزید زیرا من تصویر خوبی از این فرقه نداشتم اگر بخوام واضح بگم عملکردهای فرقه در سال ۶۰ کشتن بیگناهان بمب گذاریها که خودم در سال ۶۰ شاهد زنده آن زمان هستم آنموقع در اهواز ساکن بودیم که با چند دقیقه فاصله از محل بمبگذاری دور بودم به چشم خود دیدم که زن، بچه،پیر و جوان تکه تکه شدن آن لحظه نقطه انزجار من از این فرقه منحوس بود بعدش همکاری با صدام و خیانت و جنایت علیه ملت ایران و.. همان لحظه تصمیم گرفتم که برادرم را به هر قیمتی که شده برگردونم که در نهایت با رابط سازمان هماهنگ کردم که به عراق بروم و در فاصله کوتاهی از طریق پاکستان به عراق رفتیم البته ناگفته نماند سازمان در آن زمان به بهانه کار در اروپا عضوگیری میکرد که من خیلیها را میشناسم که از این طریق گول خوردند و به دام فرقه افتادن

3-آقای شیردم چون در این رابطه ذکر کردید که شاهد بمب گذاری بودید لطفا برای مخاطبان جوان ما در مورد شروع به اصطلاح مبارزه مسلحانه فرقه و اقدامات تروریستی در دهه شصد توضیح دهید؟ بر اساس شناختی که از مسعود رجوی دارید هدفش از اینکار چه بود؟
در آن مقطع از زمان که حکومتی بر سر کار آمده بود که اتفاقا برآمده از انقلاب ضد سلطنتی بود و دارای محبوبیت در میان مردم، اعلام مبارزه مسلحانه با کشوری که مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفته چه توجیهی میتونه داشته باشه جز همدستی با متجاوزین به کشور، تا شاید از این طریق به قدرت سیاسی برسد،شناختی که من از رهبری این فرقه دارم تنها چیزی که براش مهم نیست جان انسان است برای به قدرت رسیدن دست به هر جنایت و کثافتکاری میزند در مکتبی که هدف وسیله را توجیه کند خروجی اش میشود حال و روز فعلی این فرقه که با تمام دشمنان ایران همراه میشود
 
4-آقای شیردم به چه دلایلی این گروه را فرقه می نامند؟فرقه ای بودن چه خصوصیاتی دارد که به این گروه شامل می شود؟با این اوضاع آینده این جماعت را چطور پیش بینی میکنید؟ تحلیلتان چیست؟
 اگر از مفهوم کلاسیک فرقه بگذریم که همان خودی و غیر خودی است یعنی به غیر از خود هیچکس را قبول ندارد باید بگویم مجاهدین(منافقین) فراتر از فرقه هستند وقتی فرد نمیتواند حتی شده برای یک لحظه به خانواده خود بیندیشد وقتی فرد حق ندارد به جنس مخالف فکر کند حتی در ذهنش، وقتی غرور و شخصیت و هویتت را زیر سئوال میبرند و به لجن میکشند و چیزی که خودشان میخواهند شخصیت فرد را شکل میدهند وقتی فرد از خود هیچ اراده ای ندارد وقتی فرد نمیتواند هیچ انتخابی نداشته باشد وقتی فرد را به رباط تبدیل میکنند که فقط باید کوکش کرد و هر انچه که ازش میخواهند بدون کوچکترین اعتراضی قبول کند وقتی همه بود و نبود عشق عاطفه فرد میشود رهبری وقتی فرد را مانند یک حیوان در حصاری نگهداری میکنند و اجازه نمیدهند با دنیای بیرون از حصار رابطه داشته باشی وقتی فرد را تربیت و پرورش میدهند تا در سربزنگها ازش استفاده بکنند وقتی فرد را جوری شستشوی مغزی میدهند که خود را به آتش بکشد وقتی فرد باید خود را فقط در رهبری خلاصه کند وقتی فرد حق ازدواج و عشق ورزیدن نداشته باشد ایا این  فراتر از فرقه نیست ایا چنین مکتبی که ادعا میکند برای یک جامعه بهتر و سعادت ملت خود مبارزه میکند باید باورش کرد بله به این دلایل من مجاهدین را فرقه مینامم حتی فراتر از فرقه

6-شعار این باند تروریستی صدق و فدا است آیا شما که در فرقه بودید این موضوع صدق و فدا را در عمل دیدید؟
از صداقت و فدا پرسیدی درسته که بر سر در فرقه نوشته اند صداقت و فدا ولی باید با قاطعیت عرض کنم من هیچ اثری از این دو واژه درون مناسبات فرقه ندیدم مگر اینکه بخواهیم معانی واژه ها را جور دیگه تعبیر کنیم وقتی در طول روز همه همدیگرو میپان و منتظر هستی تا بغل دستی ات اشتباهی ازش سر بزند و شب بهش انتقاد کنی تا نزد مسئولین خود را عنوان کنی به چیزی که نیستی وقتی همش دورویی تمارض و تملغ میکنی صداقت کجای این معادلات قرار دارد این بیشتر شبیه جوک میماند تا صداقت فداکاری کادرهای رده بالای سازمان را من در میدان عمل به عینه دیدم وقتی من و چند نفر که جدیدا بدام فرقه اسیر شده بودند در درگیری با پیشمرگان اتحاد میهنی زخمی شده بودیم مسئولین بدون اینکه ما که زخمی شده بودیم را پوشش دهند تا از صحنه خارج شویم پا به فرار گذاشتن و من موندم و چند تن زخمی که یکی یکی توسط پیشمرگه ها به رگبار بسته شدن منم بدلیل اینکه قبل از شلیکشان کُردی صحبت کردم که بیخیال من شدن و به اسارت درآمدم صحنه به رگبار بسته شدن زخمیها را هیچوقت فراموش نمیکنم یکیشون عمر دهانی نام داشت دارای ۸ بچه که گول فرقه را خورده بود هیچ انگیزه ای هم برای ماندن در فرقه نداشت اینم از فداکاریشون رجوی شکمباره و زنباره همه را سرکار گذاشته بود در آخرین نشست عمومی که رجوی و مریم هم بودند بخاطر دارم رجوی گفت اگر صاحب خانه نباشد منظورش صدام بود ماندن ما هم در عراق موضوعیت ندارد و عاشورا گونه به ایران حمله خواهیم کرد که دروغی بیش نبود و در آن رفت و برگشت به نزدیکی مرزهای ایران ۳۷ نفر بخاطر خودخواهی و دروغ رجوی کشته شدن این نشست در ۱۷ اسفند ۸۱ بود اگه اشتباه نکنم وقتی این فرقه از صداقت و فدا سخن به میان میاره به من حالت تهوع دست میدهد
 
7-چرا از فرقه رجوی جدا شدید؟چگونه توانستید از فرقه خارج شوید؟آیا توانستید برادرتان را هم خارج کنید؟چند سال از زندگیتان در گیر این فرقه بودید؟
از اولشم قرار نبود برای همیشه بمونم  از اولین ساعات ورود به اشرف سئوالهای زیادی به ذهنم خطور کرد ذهنم به دلیل رفتار خشک اعضای فرقه مجاهدین خیلی درگیر شد. در بدو ورود به خودم گفتم اینجا دیگه کجاست؟ بعد از چند ساعات انتظار یکی از مسئولین فرق برای انتقال ما به داخل اشرف آمد و ما را به محلی که اسکان می نامیدند منتقل کرد
در همان روز به ما گفتند وسایل شخصی خود را باید تحویل آنان بدهیم اما با مقاومت من و دوستان دیگر روبرو شد. ولی فایده نداشت ما در واقع به اردوگاه اسرای جنگی وارد شده بودیم هیچ راهی نداشتیم باید اوامر آنها را اطاعت می کردیم و ناچار وسایل شخصی خود را تحویل دادیم
یکی از صحنه ها هرگز از یادم نخواهد رفت وقتی یکی از دوستان از تحویل عکس تنها فرزندش خودداری کرد و مقاومت نشان داد با رفتار زننده یکی از مسئولین فرقه رجوی مواجه شد او گفت : شما اینجا (قرارگاه اشرف) باید خانواده ، زن ، بچه و همه چیز را فراموش کنید شما برای مبارزه آمده اید نه برای زندگی کردن. در همان روز متوجه شدم به دلیل ورودمان به اسارتگاه اشرف و تشکیلات کثیف مجاهدین باید تاوان سنگینی پرداخت کنیم که کردیم. وقتی ما را بعد از چند روز به پذیرش انتقال دادند و با مسئول پذیرش روبرو شدیم در همان دیدار اول او گستاخانه به ما گفت : شما حیواناتی هستید در قالب انسان که باید اینجا به انسان تبدیل بشوید. این حرف او خیلی سنگین بود نمی شد هضمش کرد عصبانی شدم به مسئول فرقه گفتم : اخه خانم محترم این چه مبارزه ای است که با تحقیر و توهین به افراد شروع می شود؟
ولی حرف من فایده ای نداشت مسئولین فرقه رجوی ما را به اسارت گرفته بودند و باید دستورات آنان را مو به مو اطاعت می کردیم در واقع یکسری آدمهای دگم و متعصب در اشرف جمع شده بودند و حرف خود را به کرسی می نشاندند و افکار دیگران برای آنها اهمیتی نداشت.
بعد از ورودم به اشرف با دیدن نوع رفتارشان نفرتم چند برابر شد،درگیریهای لفظی من از همان اوایل شروع شد اولین درگیری من با فهیمه اروانی بود در نهایت کاسه صبرم لبریز شد که منجر به درگیری فیزیکی شد که شبانه چندین تن از اعضای کادرهای قدیمی به آسایشگاه ریختند من و دو تن از دوستانم را مورد ضرب شتم قرار دادند البته این زد و خورد په نوعی پیام بود برای سایرین که مسئله دار شده بودند من با دوستم فردای همان روز انصراف خود را نوشتیم که بعد از چند روز ما رو نزد فهیمه بردند که ایشون اول کمی دریدگی کرد ولی ما تصمیم خود را گرفته بودیم برای جدایی بعد از چند روز بحث و جدل فهیمه به ما گفت قبول میکنیم انصراف شما را اما باید دو سال در اسکان اشرف « محترمانش همون زندان » بمانید بعد دو سال شما را تحویل استخبارات عراق میدهیم و به آنها خواهیم گفت غیر قانونی وارد عراق شده اید در نهایت مجبور شدیم انصرافمان را پس بگیریم و منتظر فرصتی دیگر برای خروج شدیم نا گفته نماند هنوز من موفق بدیدار برادرم نشدم چندین بار درخواست دادم تا بعد از ۸ ماه در نشست عمومی رجوی موفق شدم چند دقیقه ببینمش آن هم در محاصره مسئول او و من که عملا هم نتونستیم حرف بزنیم خلاصه با هزار مکافات مناسبات شان را تحمل میکردیم تا اینکه من در ۲۰۰۳ هنگام حمله نظامی آمریکا در درگیری با پیشمرگه های اتحادیه میهنی کردستان عراق زخمی شدم و به اسارت درآمدم که خود داستانی جداست..
در کل یک بار برادرم را با حضور مسوولین فرقه در حد چند دقیقه دیدم و من از سال ۹۹ تا ۲۰۰۷ کلا درگیر این سازمان بودم که یکسال دراسارت بودم دو سال در کمپ « تیف» آمریکایها
.
8-آیا بعد از اینکه جدا شدید و دست به افشاگری زدید از طرف فرقه تروریستی رجوی تهدید هم شدید؟
بله  خیلی هم علنی و هم بصورت ایمیل پیامهای خصوصی و تلفن بارها من را از فعالیت علیه این فرقه تهدید و منع کرده اند ولی برای من اصلا مهم نیست که این فرقه در رابطه با من چه غلطی میخواهد بکند البته یکی از جیره خواران این فرقه به نام شورش لرستانی ایمیلی برام ارسال کردند که اگر سکوت نکنم کاری خواهم کرد که برای همیشه در ترکیه بمانی و سازمان ملل یو ان از انتقال من به کشور سوم خودداری کند که اینکارو انجام داد اما عرض کردم اصلا برای من مهم نیست برای اروپا هم غش نکردم من تا نفس میکشم این فرقه را افشا خواهم کرد تا این بلا هایی که بر سر من و خانواده ام آمد را خاواده ای دیگر تجربه نکند

9-بعد از این همه اتفاقات اگر بخواهید شناخت خودتان را از این فرقه بگویید چی هست؟و لطفا شخصیت مسعود رجوی را برای ما توضیح دهید ؟ در واقع این شخص کیست؟
شناختی که من از فرقه رجوی دارم بطور کلی این است که آنها از هرفرصتی استفاده میکنند برای فریب دادن هموطنان ایرانی ما!
در کل من رجوی را فردی بزدل ترسو خودخواه و خائن به ملت خود میدانم که برای رسیدن به قدرت سیاسی به هر جنایتی علیه ایران و ایرانی متوسل میشود حداقل کارنامه 4 دهه این فرقه بیانگر این مدعاست ، رجوی راضی است آمریکا ایران را شخم بزند و چند میلیون ایرانی هم کشته بشه فقط اینکه به قدرت برسه.از نظر ایشون جان مردم مسئله ای نیست اگر بخوام خلاصه کنم حیوانیست درنده در قالب انسان، اینکه آمریکا و عربستان از این فرقه حمایت میکنند فکر میکنند برگ برنده ایست در دستشان برای فشار به جمهوری اسلامی برای نا امن کردن ایران وگرنه خوب میدانند این فرقه پایگاهی در میان مردم ندارد، دلایل دیگری هم میتونه داشته باشه مثلا مانند صدام مثل ستون پنجم ازشان استفاده کنند

10-میانگین سنی منافقین اسیر در آلبانی 50 تا 60 سال هستند که خیلی از آنها حتی توانایی جسمیشان در حدی که است که کار های شخصی خودشان را هم نمی توانند انجام دهند اما در یک دهه عضو گیری داشتند که جوانانی فریب خوردند شرایط آنها چگونه است؟
بله درست می فرمایید آنجا تبدیل شده به خانه سالمندان. اما با توجه به اینکه نسل سوم بعد از انقلاب هیچ شناختی از فرقه رجوی ندارند و این یک نوع تهدید جدی بشمار میاید که در سال 80 نیروهایی که فرقه رجوی جذب میکردند و به نوعی آنان فریب فرقه را می خوردند همین نسل سوم بودند که اعدادی بودند آنجا. حداقل من خودم شاهد بودم که عده ای از جوانان ایران را فریب دادند و از زندگی ساقط شدند. بهتر است بگویم قربانی امیال پلید رجوی شدند. مهدی ابریشمچی از پادوهای اصلی رجوی نقش مستقیم در شسشتوی مغزی افراد در فرقه مجاهدین دارد،به این نکته باید خیلی توجه داشته باشیم ولی دیگر بعید است جوانی حاضر باشد ورود پیدا کند در این کمپ های قرون وسطایی

11-آقای شیردم رسالت شما و دیگر جدا شدگان چیست؟کسانی که حقیقت این فرقه را می شناسند چه وظیفه ای در مقابل نسل جوان ایران دارند؟
من خیلی میشنوم که میگویند مجاهدین که دیگه سلاح ندارند پس لزومی ندارد بهشان بها داده شود ولی من نظرم برعکس است با شناختی که من از فرقه مجاهدین دارم اتفاقا باید هر چه بیشتر افشاشون کرد زیرا نسل جدید شناخت کافی از ماهیت شوم این فرقه ندارند و طعمه های خوبی بشمار میروند. این فرقه در اغفال وشسشوی مغزی مهارت خاصی دارند و تهدید جدی برای جذب این نسل که هیچ شناختی از فرقه ندارند است ما باید واقع بین باشیم این فرقه وجود خارجی دارد ولو بدون اسلحه که اتفاقا فعالیت گسترده ای هم در فضای مجازی و سطح جهانی دارند پس رسالت من و امثال من که از  فرقه جدا شده ایم بس سنگین است و نباید از افشای این فرقه حتی برای لحظه ای غافل باشیم باید به عملکرد این فرقه در ۴ دهه گذشته علیه ملت ایران بپردازیم تا نتوانند براحتی جوانان کشورمان را گول زده و از زنگی ساقط کنند من با خیلیها در اینجا(ترکیه) مواجه شدم که تحصیلات دانشگاهی داشتند ولی متاسفانه گول خورده بودن و اتفاقا فرقه از جداشدگان تصویر منفی برایشان ترسیم کرده است ولی توانستم با اطلاعاتی که من در مورد فرقه در اختیارشان گذاشتم از وصل شدنشان به این فرقه جلوگیری کنم و آنهایی که از فرقه جدا شده اند و سکوت اختیار کردن باید خوب بدانند در برابر تاریخ و ملت بزرگ ایران باید پاسخگو باشند.

12-آقای شیردم عزیز ممنون بابت وقتی که به ما دادید در آخر اگر پیشنهاد و یا انتقادی راجب انجمن حقیقت دارید با جان و دل پذیرا هستیم با سپاس از شما
با توجه به فعالیت شما که از نظر من خیلی دقیق افشاگری می کنید و مطالب گسترده ای منتشر می کنید که این نشان از فعالیتهای شبانه روزی شما میباشد  که این جای بسی خوشحالی است، به نظر من شما  و امثال ما که از فرقه جدا شذه ایم و فعالیت میکنیم طبعا شناخت کاملی از اعمال شوم این فرقه مخوف داریم و در این برهه از زمان رسالت سنگینی بر دوش داریم که باید هرچه بیشتر در این مسیر کوشا باشیم




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 9 بهمن 1397-07:35 ب.ظ

مصاحبه با آقای عیسی آزاده جدا شده از فرقه رجوی




1-سلام لطفا خودتان را معرفی کنید تا مخاطبین انجمن حقیقت بیشتر با شما آشنا شوند؟
سلام خدمت شما و خوانندگان محترم انجمن حقیقت و هم چنین عرض ادب و احترام خدمت خانواده های گرامی اسیران فرقه رجوی
من عیسی آزاده از فرماندهان و مسئولین سابق سازمان مجاهدین ( فرقه رجوی ) هستم. بنده در اوایل جوانی و در دوران دانشجویی با این سازمان آشنا شدم و از سال 1358 بطور حرفه ای و صادقانه وارد صفوف این جریان شدم. و از طریق چندین پیک که برای اعزام من امده بودند از کشور خارج شده و النهایه بعراق رفتم در طی سالیان حضورم در این فرقه در عراق در قسمت های مختلف فرقه کار کرده ام و بلاخره در دسامبر 2013 از فرقه جدا شدم.
 2-شما از ابتدا چگونه با فرقه رجوی آشنا شدید؟ 
من در سال 1356 از طریق یکی از دوستان هم کلاسی ام با نام این سازمان اشنا شدم و مطالعاتم را حول شناخت این سازمان ادامه دادم و فعالانه در جنبش مردمی شرکت کرده و یک بار کوتاه مدت توسط ساواک دستگیر شده و بعد از انقلاب عملا هوادار شده و  از سال 58 بطور حرفه ای وارد سازمان شدم.

3-نحوه عضویت خودتان را شرح دهید و اینکه این سالیان چه مسوولیت هایی در فرقه رجوی داشتید؟
من قبل از خروج از کشور هم مسئولیت های مهمی مانند مسئول تدارکات و فرمانده میلیشیا در استان کرمان بودم و کاملا شناخته شده بودم .بعد از خروجم از کشورخیلی سریع وارد مدار فرماندهی شده و در سال 1368 مرکزیت ستاد با کد( ام . اس )به من ابلاغ شد. ودر سال 1370 بعنوان معاون هیئت اجرای و سپس بعنوان عضو هیئت اجرای با کد H.E   انتخاب شدم که بالاتریبن سطح تشکیلاتی در سازمان بود. /من در بخش های مختلف سازمان کار کرده ام. که مهمترین انها شامل بخش اطلاعات و پشتیبانی و آموزش بوده است.آخرین مسئولیت من قبل از خروجم از فرقه بعنوان مدیر ایمنی کمپ لیبرتی.که از زیر شاخه های ستاد آموزش بوده است.

 4-آقای آزاده شما مسوولیت های مهمی در این فرقه داشتید لطفا بفرمایید ساختار این تشکیلات چگونه است آنچه یک عضو عادی دارد برای زندگی چیست؟روابط خصوص،تفریح،مرخصی و در کل مالکیت چگونه تعریف میشد در این تشکیلات؟
چه سئوال جالبی اگر قبل از خروجم بخش دوم این سئوال از من یا هر کدام از اعضاء میشد می ماندند چه جوابی بدهند بقول معروف هاج و واج می شدند.
اما بایستی عرض کنم ساختار این تشکیلات اساسا در یک مدار بسته تعریف می شود که همه چیز از رهبری شروع و به آن ختم می شود.جدای از عضو عادی بالاترین و قدیمی ترین فرد  در فرقه رجوی نه چیزی دارد و نه باید چیزی داشته باشد.در دستگاه فرقه رجوی مالکیت خصوصی نفی شده است البته بجز رهبری که باید همه چیز داشته باشد. اعضا از پایین تا بالا از زن و مرد همه چیزشان در تملک رهبری است .به لحاظ مالی که کسی حتی یک ریال وجه هم ندارد اماجسم و جان انها در مالکیت رهبر است و این موضوع روزانه به افراد انقدر یاد آوری شده است که همه طی دهها سال خودشان هم باورشان شده که باید در تملک رهبر باشند. هیچ رابطه خصوصی بین افراد مطلقا ممنوع است و افراد در صورتیکه مشخص شود با هم رابطه خصوصی دارند اعم از زن یا مرد بشدت توبیخ و تنبیه می شوند. تعریف رابطه خصوصی در تشکیلات فرقه رجوی اسمش محفل است و شخص رجوی برای اینکه دست مسئولین را در توبیخ و تنبیه افراد باز بگذارد .رابطه خصوصی یا همان محفل بزعم  فرقه رجوی آنرا شعبه سپاه پاسداران نامیده اند. با این تفاصیل دیگر رابطه خصوصی میشود مثل جن و بسم الله 
بازهم باید در رابطه با این سئوالات با کدهای خود فرقه پاسخ دهم مرخصی برای هر عضو بعد از مردن اش هست .در تشکیلات در مغزها فرو کرده اند که خون و نفس شما مال رهبری است لذا اگر ثانیه ای هم بر خلاف مسیر رهبری باشد حرام است ولو نفس کشیدن. اما در رابطه با تفریح : از سال 2002 میلادی مطلقا کسی پایش از چارچوب قلعه اشرف و بعد هم لیبرتی بیرون نگذاشته است مگر در موارد استثنا که فردی بیماربوده است.یا کسانیکه برای مصاحبه هدایت شده و تحت کنترل به مقر کمیساریا رفته اند.
در زمان حاکمیت صدام حسین سالی یک بار محل هایی مشخص که از قبل قرق می کرد افراد را به اصطلاح برای روحیه رفاه به پارکی می بردند.و هر فرد در هر سطحی  که بود حداقل دونفر مراقب داشت که یک موقع دست از پا خطا نکند.

 5- آقای آزاده بر این اساس که شما سال های زیادی در بین این جماعت بودید و موضوعات را از نزدیک شاهد بودید و سران این فرقه را میشناسید لطفا بفرمایید مسئولین و افراد رده بالا در فرقه چه نوع شخصیتی دارند؟برخوردشان با زیر دست خود چه گونه است؟ مثلا اگر شاهد نافرمانی باشند عکس العمل شان چیست آیا تنبیه وجود دارد؟
کلیت فرقه خلاصه شده در رهبری. اما در رابطه با افراد اعم از قدیمی و جدید اعم از بالاترین مسئول یا فردی که فاقد مسئولیت جدی است همه سربازان رهبر هستند و رهبر هم هر طور تشخیص داد اینها را بکار می گیرد.اگر واضحتر بگویم کلیه افراد در فرقه رجوی در حد یک ابزار هستند و بارها این موضوع در نشست ها و جلسات روزانه شستشوی مغزی به همه تلقین شده که شما ابزار دست رهبری هستید و بالاترین فرد مطلقا هیچ صلاحیتی ندارد و اوصلاحیتش را از رهبری گرفته است. برای اینکه هر فرد را هر وقت بخواهند خلع رده کنند و یا از مسئولیتی برکنار کنند با یک حرف دهن پر کن می گویند که مسئولیتی که به شما واگذار شده امانتی است و کسی حق ندارد در هر مسئولیتی که هست جا خوش کند .
سران فرقه افرادی مطیع، کاملا دست آموز و بدون اراده شخصی و فردی شبیه یک ماشین هستند که توسط تشکیلات که همان خط و خطوط رهبری فرقه هست برنامه ریزی می شوند و انها هم بدون چون و چرا باید مو به مو این برنامه را رو به پایین اجرا کنند و پیش ببرند.
در تشکیلات به مسئولین گفته می شود که باید مثل شیشه باشید که نور کاملا از آن بدون کمترین تجزیه عبور کند لذا اگر تشخیص دهند شیشه کدر شده است فورا آنرا عوض می کنند ..یعنی آن مسئول را به دلیل بی کفایتی در امر پیشبرد خطوط تعیین شده عزل کرده و توبیخ می کنند.
افراد میانی فرقه یعنی افرادی با سابقه سی سال علی العموم خصوصا بعد از اخراج به البانی علی السویه هستند. و می گویند ببنیم چه می شود این ببینیم چه می شود یعنی همین امروز و فردا کردند به سی سال یا کمتر و بیشتر رسیده است.
همانطور که رهبری این فرقه مرتب (البته در ظاهر ) ارتش موهوم ازادیبخش و فرقه را منحل می کرد و همان افراد را یک بار اخراج و دوباره ثبت نام می کرد. که فکر کنم الان به مئوسسان پنجم و ششم رسیده ؛ افراد میانه هم مرتب در اذهان بسته شان و یا در محافل خصوصی شان امسال و پارسال می کنند. البته این افراد تا اندازه ای این ظرفیت را دارند و در یک نقطه عصیان کرده و جدا می شوند. 

افراد هرچه رده بالاتر باشند نسبت به تحت مسئول ظالم تر و سخت گیر تر چون انها مسئولیت دارند که بر اساس برنامه تشکیلات باید افراد را تاجایی که جان در بدن دارند بکاربگیرند. که نفر وقتی سربه بالین می گذارد ثانیه ای مجال به فکر کردن نداشته باشد. رجوی بارها در جلسات مسئولین مطرح می کرد که گوشت و پوست افراد از آن شما واستخوان های انها از آن من ؛ مریم رجوی بارها در جلسات فرماندهان چه زمانیکه از عراق فرار نکرده بود و چه بعد ها از طریق کال کنفرانس به فرماندهان می گفت من فرمانده ای می خواهم که انقدر از تحت مسئولینش کار بکشد که نفر عین جنازه رو تخت بیافتد و در ذهن یاد زن و زندگی و خانواده نیافتد. شاید تصور آن برای خوانندگان سخت باشد اما این عین واقعیت است و همه افراد مسئول و حتی تحت مسئول به آن واقفند و این را شنیده اند.
نافرمانی در فرقه رجوی یک گناه بزرگ است نافرمانی از مسئول معادل نافرمانی از رهبری است و هر کس نافرمانی کند متناسب با نوع نافرمانی اش تشکیلات تعیین می کند که چگونه با فرد خاطی برخورد شود. معمولا مسئولین در لحظه با فرد خاطی نباید برخورد کنند و ممنوع است باید برخورد هدایت شده باشد. اما در موارد زیادی وقتی بین مسئول و تحت مسئول بگو مگو بالا می گیرد منجر به فحاشی و کتکاری می شود که الباقی نفرات هم مجبورند طرف مسئول را بگیرند و تحت مسئول را به اصطلاح سرجایش بنشانند.
در فرقه رجوی تنبیه وجود دارد ولی ای کاش تنبیه های فرقه رجوی برخورد فیزیکی بود انچنان در جلسات بزرگ فرد را حقیر می کنند که نفر مجبور است دهها بار توبه کند که دیگر دست از پا خطا نکند. بارها شاهد بوده ام که برای خرد کردن نفر در تشکیلات مسئول نشست افراد حاضر را به فحاشی می گرفت چرا برخورد تند نمی کنند و مماشات می کنند .
رابطه تعریف شده در تشکیلات برای مسئول و تحت مسئول. عبارت است از تیغ و لاغیر.
یعنی باید از کله سحر تا بوق سگ بیگاری کشیدن 

6-ممنون بابت حقایقی که فرمودید آقای آزاده با این نوع ساختار تشکیلاتی که توضیح دادید و با این ذهن های بسته هرگز نمیتوان کار سیاسی مشترک با این فرقه انجام داد پس لطفا از شورای ملی مقاومت برایمان بگویید؟هدف واقعی از طرح و ایجاد شورا چه بود؟آیا شورای ملی مقاومت واقعا نیروهای اپوزسیون جمهوری اسلامی را نمایندگی میکند؟ 
رجوی در توهم سرنگونی شش ماهه با تعدادی از احزاب و نیروها و افراد که در سال 60 شمسی خواهان مشی مسلحانه و خشونت بودند و با همراهی بنی صدر شورای به اصطلاح مقاومت را بوجود اوردند .در ابتدا ریئس جمهور شورا بنی صدر و رجوی به عنوان نخست وزیر دوران انتقال بود اما طولی نکشید که بنی صدر از انها جدا شد و خیلی از افراد و احزاب هم که فریب وعده و وعید های  رجوی را خورده بودند و دیدند توهمی بیش نبوده جدا شدند که مشخصا مهمترین انها حزب دموکرات کردستان در زمان دبیرکلی قاسملو بود. 
در دهه هفتاد وقتی رجوی دید که چنته اش خالی شده اکثریت مسئولین سازمان را به عضویت شورا در آورد و کاملا شورا دست ساز شد و همسرش را هم که مسئول اول فرقه کرده بود از آن سمت برداشت و انرا بجای بنی صدر رئیس جمهور دوران انتقال کرد که الان این رئیس جمهور حسرت به دل  25 سال است که در سمت رئیس جمهور باسمه ای رجوی در شورای دست ساز است.
در حال حاضر چیزی بنام شورای ملی مقاومت موضوعیت ندارد. تعدادی آدم پیر و فرتوت از کار افتاده و مستمری بگیری فرقه رجوی که سالی یک یا دوبار انها را جمع می کنند و دروغ های صدبار تکرار شده رجوی را باز نشخوار می کنند. شورای دست ساز رجوی مطلقا در موضع و جایگاه اپوزیسیون نیست و در بین ایرانیان خارج از کشور مطلقا جایگاهی ندارد در داخل ایران هم خوانندگان شما بهتر از من می دانند.
این شورا و کلیت فرقه رجوی در حال حاضر ابزاری است دست دشمنان ملت ایران که سابقا توسط صدام حسین پشتیبانی مالی و لجستیکی می شد و در حال حاضر هم اصلی ترین حامی مالی فرقه عربستان سعودی و بحرین هستند.

6-سازمانی که ادعای ضد امپریالیستی داشت و این موضوع در شعارهای اولیه اش بسیار زیاد بود حتی زمانی اقدام به ترور مستشاران آمریکایی میکرد حال چه شده است که همراه همین آمریکایی ها شده است؟چرا سیاستمداران شناخته شده از این فرقه تروریستی حمایت میکنند؟ آیا از نظر شما واقعا آمریکا قصد دارد فرقه رجوی را به عنوان یک آلترناتیو معرفی کند آیا واقعا آمریکا از نامشروع بودن این فرقه در بین مردم خبر ندارد؟
بعد از قبضه سازمان مجاهدین توسط رجوی و کودتا در تحت عنوان خمیه شب بازی انقلاب ایدئولوژیک و تصاحب همسر مهدی ابریشمچی همین مریم قجر عضدانلو دیگر سازمان مجاهدین مطلقا مدفون شد و تبدیل شد به یک فرقه بسیار خطرناک که در حال حاضر چیزی بنام سازمان مجاهدین موضوعیت ندارد و فرقه رجوی است .از دیدگاه رجوی هدف وسیله را توجیه می کند . رجوی یک فرد کاملا دیوانه و مالیخولیایی است که مست قدرت بود و می خواست به هر طریق که شده شهوت قدرت طلبی اش را ارضاء کند بی دلیل نبود که نخستین بار در خاورمیانه عملیات انتحاری را رجوی ابداع کرد و باید اذعان کرد که پدر خوانده عملیات انتحاری در منطقه رجوی است. کشتار بی رحمانه ؛بمب گذاری های کور همه بدستور رجوی صورت گرفته است بنابراین فقط یک سازمانی به یک فرقه مبدل می شود که همه چیز آن در رهبر خلاصه می شود هیچ مرز سرخی نمی تواند داشته باشد هر کس به فرقه کمک کند می شود دوست و همراه مهم هم نیست قاتل مردم ایران صدام حسین باشد یا سایر دشمنان نابودی ایران انچه مهم است به قدرت رسیدن این فرقه و شخص رجوی است.
تمام کشورهای اروپایی و امریکا کاملا واقفند که فرقه رجوی و شورای دست ساز آن نمی تواند در اینده ایران نقشی داشته باشد اما ملاحظات سیاسی و منافع اقتصادی همه چیز را توجیه می کند.
اگر هم تحرکاتی از این فرقه در اروپا دیده می شود اساسا نمایشی است و افراد و سخنرانان با پول برای یک تجمع یا اکسیون اورده می شوند. یکی از حامیان امریکایی این فرقه خیلی علنی و بی پرده به رسانه های اعلام کرد که من بابت 5 دقیقه سخنرانی در گردهمایی فرقه 50 هزار دلار دریافت کرده ام یعنی هر دقیقه ده هزار دلار .
سخنرانان و حامیان این فرقه که کمترین اطلاعی از اوضاع سیاسی ایران  ندارند برای انها از قبل متن هایی اماده کرده و انها متن را می خوانند و پولشان را می گیرند.در رابطه با افرادی هم که در جلسات انها شرکت می کنند به عنوان حضار اصلا نمی دانند ایران در کدام قاره است من از موضع یک کنشگر سیاسی بارها با افراد ی که در جلسات فرقه شرکت داشته از ملیت های مختلف گفتگوکرده ام  همه افراد با انگیزه پول و تور پاریس در خیمه شب بازی های فرقه شرکت می کنند.
7-شانتاژ و تبلیغات این فرقه را چگونه بررسی میکنید؟ شما که سالها در میان این افراد بودید بفرمایید اینها در چه حد در گفتار صادق هستند؟ فرقه رجوی در فضای مجازی فعالیت های گسترده ای دارد،طبق تجربه ای که داشتید در این رابطه چه توصیه ای دارید برای نسل جوان که با حقیقت فرقه رجوی بیشتر آشنا شوند و خدایی نکرده کسی فریب تبلیغات آنها را نخورد.
فرقه رجوی به دلیل اینکه هیچ مرزسرخ و تعهدی در زمینه اجتماعی ندارد در زمینه رسانه هم دست خودش را باز گذاشته که سیاه را سفید جلوه دهد و روز را شب  ؛ یک فرقه که در حال حاضر سر و ته آن عبارت است از نزدیک به دوهزار نفر با میانگین سنی 55 سال که همه به دلیل بیگاری های مفرط و فشار های فوق طاقت تشکیلات واقعا در مرحله از کار افتادگی هستند .آنچنان این فرقه گرد و خاک راه می اندازد که اگر شخصی اطلاعی از این فرقه نداشته باشد فکر می کند الان با ده لشکر زرهی و پیاده نظام در پشت مرز های ایران صف کشیده است. این فرقه با بیش از دهها سایت رسمی و پوششی با یک تلویزیون 24 ساعته و اخیرا هم رادیوو ساختن هزاران اکانت جعلی در فضای مجازی اطلاعات دروغ پمپاژ می کند و با جوسازی و شانتاژ موج سواری می کند.
دوستان عزیز من حالا از شما سئوال می کنم ایا در اعتراضات مردم در یک سال قبل در چنین ماهی که در اکثریت شهر های ایران هم اعتراضات وجود داشت اسمی از این فرقه شما شنیدید ایا در جایی عکسی از رهبران این فرقه در بین جمعیت مشاهده کردید. فرقه ای که از نگاه مردم ایران یک خیانتکار به وطن و همدست صدام حسین و موساد و سیا است جوسازی ان تاثیری بر خواسته های بحق مردم ایران ندارد.
اعتراض و تظاهرات حق هر مردمی است در همین اروپا مستمرا شاهد انواع و اقسام اعتراضات در ابعاد حتی خیلی بزرگ هم هستیم بنابراین هیچ جریانی نمی تواند قیم مردم ایران باشد فرقه رجوی که مهر خیانت بر پیشانی اش تا ابد حک شده است تکلیفش روشن است.
توصیه من به نسل جوان ایرانی این است که از تجارب یک نسل یا دونسل قبل از خودشان یا بقولی دهه شصتی ها استفاده کنند روزگاری ما هم فریب همین جوسازی ها و شانتاز ها را خوردیم عمر و جوانی و همه چیزمان را با کمال اخلاص و صادقانه کف دستمان گذاشتیم چه شد ؟ سازمانی که به تعبیر بنیانگزارنش سرلوحه اش فدا و صداقت بود تبدیل شد به یک فرقه که بجای صداقت و فدا به دروغ و خیانت مبدل شد و امیدهزاران جوانان نا امید و هزاران جوان پرپر شدند .باور کنید در اندیشه و تفکر هیچ تفاوت ماهوی بین داعش و فرقه رجوی وجود ندارد. اگر خانم رجوی می بینید حرف از سکولاریسم و برابری زن و مرد می زند دورغ محض است جداسازی زن مرد در کمپ های فرقه رجوی از طالبان بدتر بود برای اینکه زنان و مردان با هم تلاقی نداشته باشند روزها تنها پمپ بنزین را زنانه مردانه کردند  حرف زدن  دونفره مردان و زنان با هم مطلقا ممنوع شد ولو خواهر و برادر و یا پدر ودختر باشند زنان و مردان را با زور و اجبار از هم جدا کردند زن و زندگی و ازدواج ممنوع و بدتر از گناه شد .داشتن رادیو ممنوع شد دیدن تلویزیون بجز سیمای فرقه ممنوع شد اینترنت و تلفن همراه ممنوع و مرز سرخ شد  ارتباط با خانواده گناه کبیره شد پوشیدن تی شرت و لباس های رنگی ممنوع شد دیدن ورزش مردان توسط زنان ممنوع شد رابطه ها از هم گسسته شد پوشیدن یک لباس خوب تبدیل به حسرت شد.یک خواب راحت تبدیل به ارزو شد وووو
خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل در یک کلام جوانان عزیز مطلقا فریب جوسازی این فرقه را نخورید زیرا این فرقه با شگرد های مختلف و یا اسامی جعلی دنبال استخدام و فریب افراد است که با پول کلان نفر استخدام کند و ناخواسته شما را به دام بیندازد و شما را نابود کند.
 8-آقای آزاده چه اتفاقی رخ داد که به فکر جدایی از این فرقه افتادید؟نحوه جدا شدنتان چگونه بود؟چگونه توانستید این سد فکری را بشکنید و جدا بشید؟آیا بعد از جدایی از طرف این فرقه تهدید هم شدید؟
 علت اصلی جدایی ام تبدیل سازمان به فرقه است و هم چنین اصرار این فرقه بر راه و روش های خشونت گرا و جنگ مسلحانه ؛من اعتقادی به مشی مسلحانه ندارم و اعتقاد دارم که باید در قرن حاضر ار روش های مبتنی بر دنیای متمدن استفاده کرد .دوران جنگ های چریکی و ارمان های مسلحانه سپری شده است انها مربوط به ماقبل دهه 1970 است .هر فردی وقتی به یک اگاهی می رسد اگر به اگاهی اش خیانت کند همیشه در یک دنیای متناقض بسر می برد به مرحله ای می رسد که با خودش هم بیگانه می شود لذا من دیگر نمی توانستم به اگاهی خودم خیانت کنم لذا عطای فرقه را به لقایش بخشیدم و از این فرقه جدا شدم.
با این روش که من یک قرار ملاقات با یکی از مسئولین کمیساریا داشتم که بعد از گفتگوی مفصل با رئیس کمیساریا خانم سومیترا و هم چنین مسئول بخش مانتیورینگ دفتر سازمان ملل در عراق دیگر به کمپ لیبرتی بر نگشته و به یک هتل در بغداد منتقل شدم و بعد از یک سال اقامت در هتل  با مشقات زیادی توانستم از طریق دوستان عراقی ام به کردستان عراق و از انجا به ترکیه عزیمت کنم و بعد هم باصرف هزینه زیادی توانستم به اروپا بیایم و در حال حاضر در یکی از کشورهای اروپایی اقامت گرفته و مشغول کار هستم.
متاسفانه باید عرض کنم که همه افراد جدا شده شخصا ار طرف رهبر مرحوم یا مفقودالاثر فرقه تهدید به قتل و کشتن شده است و در مواردی هم گزمه های مریم قجر فردی را در نقطه تنها گیر اورده و قصد کشتن اورا در همین اروپا داشته اند .که ناکام مانده اند و در همه موارد پرونده های شکایت علیه این فرقه و گزمه های آن مفتوح است من هم جدا از سایرین نیستم و بارها از طریق مجازی تهدید و حتی تطمیع شده ام اما هیچ وقت حاضر نیستم با شرف خودم با احدی وارد معامله شوم.
 9-آقای آزاده آیا فرقه رجوی آینده ای دارد؟ در نهایت راه فرقه به کجا ختم می شود؟بنظرتان ریزش نیروها ادامه خواهد داشت؟تحلیلتان چیست؟
فرقه رجوی از زمانیکه رهبری ان توسط زوج رجوی تصاحب شد بی آینده شد و هیچ آینده ای برای این فرقه متصور نیست آینده و شانس سیاسی هر نیروی سیاسی را باید در بازتاب اجتماعی و اقبال مردمی آن دید، آیا این فرقه در نزد مردم ایران جایگاه و منزلتی دارد؟ بدون شک خیر لذا در سطح جامعه ایران فاقد مشروعیت هست 
 بنابراین اگر بزرگترین حمایت مالی و سیاسی هم از این فرقه شود باز هم هیچ اینده ای ندارد کما اینکه این فرقه میلیاردها دلار از قبل صدام و سهمیه نفتی که برایش تعیین کرده بود به جیب زد به مدرن ترین سلاحها سبک و سنگین حتی توپ و تانک و هلی کوپتر مجهز شد با تمام قوا و با کمک مستقیم نیروهای هوایی و توپخانه عراق از غرب کشور حمله کرد آیا راه بجایی برد.در حال حاضر دوهزار ادم از کار افتاده و فاقد ارزش عملیاتی هیچ اینده ای در ایران نخواهند داشت.
همانطور که شاهد هستید مرتب اخبار جدا شدن افراد از این فرقه بگوش می رسد از آن طرف حتی یک نفر هم این فرقه ورودی نداشته است هر چه بوده فقط خروجی همانطور که قبلا توضیح دادم افراد خیلی قدیمی که توانایی جداشدن ندارند چون خودشان الان تحت سرپرستی هستند 
افراد میانی هم که مرتب در حال جدا شدن هستند ....از افراد جدید که سن انها بین سی دو تا سی و شش هست هم فقط چند ده نفر باقی مانده که بدون شک باقیمانده انها هم جدا می شوند.
رجوی در ابتدای سال شمسی 97 به همه گفته بود که تا بهمن 97 بمانند که رژیم تعیین تکلیف می شود و امریکا حمله نظامی خواهد کرد و مارا به تهران می برد. یک زمانی رجوی شعاری را ابداع کرده بودند که مریم مهر تابان رو دوش قهرمانان می بریشمش به تهران الان شعار عوض شده مریم مهر بی تاب رو دوش بولتون و جولیانی می رود به تهران .واقعا تاریخ هایی که رجوی طی چهل سال بخورد اعضا نگونبخت داده تبدیل به جوک شده است و البته تف سر بالا 
تحلیل من این است که در سال پیش رو روند جدایی از این فرقه افزایش پیدا می کند و البته این فرقه فشار و اختناق را بطور مضاعف در پادگان موسوم به اشرف 3 در البانی افزایش خواهد داد مخصوصا که فرقه با پرداخت رشوه در البانی سعی در خنثی سازی اعتراض های مردم البانی نسبت به حضورش دارد و فشار دولت را هم روی خودش کم کند.همه اینکار فقط برای تسلط بر همین دوهزار نفر باقیمانده است و لاغیر که البته از این نمد هم فرقه کلاهی نخواهد بافت و اینده نشان خواهد داد که تحلیل های این فرقه  توهماتی بیش نبوده است.

 10-آقای آزاده عزیز ممنون بابت وقتی که به ما دادید در آخر اگر صحبتی دارید که دوست داشتید بگید و ما نپرسیدیم بفرمایید و اگر پیشنهاد و یا انتقادی راجب انجمن حقیقت دارید با جان و دل پذیرا هستیم.با سپاس فراوان
با تشکراز شما من در رابطه با افشا این فرقه و اگاه سازی خصوصا نسل جوان در ایران از هر رسانه ای استقبال می کنم در رابطه با رسانه شما هم باید عرض کنم که بیان حقایق بالاترین ارزش است و امیدوارم که در این راه موفق باشید .انجمن حقیقت زحمات زیادی برای اگاه سازی نسل جوان ایفا کرده است و بنوبه خودم از زحمات شما تقدیر می کنم . امیدوارم که توانستم پاسخ هایی جهت اگاه سازی نسل جوان که از حامیان رسانه شما هستند داده باشم. 



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 29 فروردین 1397-07:30 ب.ظ

مصاحبه با خانم نرگس بهشتی



مصاحبه انجمن حقیقت با خانم نرگس بهشتی
پیشنهاد میکنم حتما تماشا کنید

https://www.aparat.com/v/XgYcQ



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 15 بهمن 1396-12:50 ب.ظ

مصاحبه با عضو سابق سازمان منافقین



*با سلام خدمت برادر ارزشمند آقای فواد بصری ،سپاس از اینکه وقت گذاشتید تا باهم صحبتی داشته باشیم،لطفا کمی از خودتان و شرایط زندگیتان تا قبل از رفتن به فرقه رجوی بگویید که مخاطبان انجمن حقیقت بیشتر با شما آشنا شوند؟

من هم خدمت شما و دوستانتان سلام عرض می کنم و به همه شما خسته نباشید می گویم .
من فواد بصری هستم متولد شهر خرمشهر تا قبل از جنگ تحمیلی در خرمشهر تحصیل می کردم
با شرو ع جنگ من همراه با خانواده ترک دیار کردم و در شهر اراک مستقر شدیم در آن زمان شرایط زندگی برای ما خوب بود بد نبود . ولی هیچ کجا جای شهر و خانه خود را نمی گیرد .

من در خدمتم .. بفرمائید .

*آقای بصری چه شد که زندگی شما با این فرقه جهنمی پیوند خورد؟ آیا تا قبل از اینکه وارد فرقه رجوی شوید شناختی از این گروهک تروریستی داشتید؟

خیر ! من هیچ شناختی نسبت به این فرقه لعنتی نداشتم، در زمان جنگ تحمیلی تصمیم گرفتم برای دفاع از وطنم به خدمت سربازی اعزام شوم و همین کار را کردم سال 1365 به خدمت سربازی اعزام شدم بعد از سه ماه آموزش مرا به منطقه دهلران اعزام کردند 18 ماه در جبهه کردستان بودم یک شب فرقه رجوی با کمک ارتش صدام دیکتاتور سابق عراق به استقرار ما در جبهه حمله کردند من و چندین سرباز را به اسارت گرفتند و با خود به عراق بردند ما را به اُردوگاهی متعلق به فرقه رجوی در کرکوک منتقل کردند با فریب و کلاه برداری و شیاد بازی سر از فرقه رجوی در آوردم و از آنجا زندگیم با این فرقه پیوند خورد.

*لطفا از زمانی بگویید که شما را مجبور کردند که در فرقه بمانید، آن زمان چه وعده هایی به شما دادند و چه حرف هایی به شما زدند یعنی شرایط چگونه بود که ماندید؟

کادرهای فرقه در اردوگاه به ما می گفتند صلیب سرخ و سازمانهای حقوق بشری ما را به عنوان یک جنبش به رسمیت نمی شناسند یک زمانی بخواهیم شما را آزاد کنیم به صلیب سرخ اطلاع دهیم صلیب سرخ به ما توجهی نمی کند تنها کاری که می توانیم انجام دهیم شما را لب مرز رها کنیم . قبل از شما یک سری از سربازها نزد ما اسیر بودند آنها را لب مرز رها کردیم متاسفانه سرباز های ایرانی و عراقی آنها را به رگبار بسته بودند و همه آنها را کشته بودند اگر شما سالم به ایران برسید از آنجایی که مدتی پیش ما بودید رژیم ( جمهوری اسلامی ) شما را اعدام خواهد کرد موارد آن را داشتیم از ایران با ما تماس گرفتند و گفتند سربازهایی که شما آزاد کردید همه را اعدام کردند . با این حرف ها من هم مجبور شدم در فرقه بمانم .

*بعد از آنکه مجبور شدید بمانید سران فرقه چگونه سعی میکردند شما و امثال شما را جذب فرقه کنند، به چه روش ها و ترفندهایی دست میزدند تا شما را به فرقه علاقه مند کنند؟

در اردوگاه به ما می گفتند ما بزودی رژیم ( جمهوری اسلامی ) را سرنگون می کنیم اگر شما به ما ملحق شوید فردای ایران آینده خوبی دارید اگر به هر دلیلی نخواستید نزد ما بمانید برای شما گذرنامه درست می کنیم و شما را به اروپا می فرستیم و در یکی از کشورهای اروپایی به زندگی خود ادامه دهید شما کافیست به ارتش ما ملحق شوید در ارتش ما هر فرد آزادی کامل دارد می تواند تشکیل خانواده دهد هر زمانی دلش بخواهد می تواند به تمام شهرهای عراق تردد کند ما به آن ویزا می دهیم که دولت عراق کاری با آن نداشته باشد و ماهانه حقوق هم می دهیم . من به فرقه پیوستم . و از همان ابتدا وارد یک زندگی بدی شدم و روزگار من سیاه شد . در خاطراتم ذکر کرده بودم چه روزهای سختی را در فرقه رجوی پشت سر گذاشتم همان ابتدا که وارد فرقه شدم هر موقع وعده هایی که به من داده بودند را پیگیر می شدم به بدترین وجه با من برخورد می شد و من از همان ابتدا سنگ بنای خودم را با آنها کج گذاشتم .

* در فرقه رجوی زمان چگونه میگذشت یعنی حالت تشکیلاتی این فرقه چگونه بود؟ به عنوان یک عضو در طول روز چه کاری انجام میدادید ؟

زمان خیلی بد می گذشت زندگی تکراری و تشکیلات بهم ریخته . سران فرقه رجوی وانمود می کردند که تشکیلات منسجمی دارند این ظاهر قضیه بود اکثر افراد مسئله دار بودند یکی خود من هیچ یک از سران آنها را قبول نداشتم و مستمر با افراد دوستان خودم محفل می زدم در نشست ها همیشه سوژه بودم به من می گفتند تو داری مناسبات ما را با محفلی که می زنی شخم می زنی جرات نمی کردند مرا در یگانهای باصطلاح رزمی سازماندهی کنند علنا" می گفتند تو را اگر در یگانهای رزمی سازماندهی کنیم روحیه افراد پایین می آید چندین سال مرا در پشتیبانی سازماندهی کردند . در طی روز کارهای پشتیبانی کارهای برقی و... انجام می دادم که زمان بگذرد . ما در فرقه رجوی عضو نبودیم ما بردگانی بودیم که فرقه رجوی از ما بیگاری می کشید.

* جناب بصری در رابطه با عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان و این رویداد ضد ایرانی حرف های زیادی زده شده است.آیا شما خاطره ای بخصوص از آن حمله نظامی دارید که برای مخاطبان ما بیان کنید تا بیشتر با حقایق آن وطن فروشی آشنا شوند؟در این عملیات چه نقشی به شما داده بودند؟

اجازه دهید کمی توضیح دهم !

*بفرمایید

در واقع نام عملیات دروغ جاویدان بود . رجوی و سرانش تشنه قدرت بودند و می خواستند طی 24 ساعت کل کرسی ایران را در دست بگیرند می خواستند لقمه گنده تر از دهانشان بر دارند رجوی فکر می کرد از تمام نطامیان دنیا برتر است ولی ابله ترین فرد در این دنیا بود . شما در کدام جنگ مشاهده کرده اید که یک فرمانده تمام نیروهای خود را از یک محور برای جنگ روانه میدان می کند ولی رجوی ابله چنین کاری کرد و در غرب ایران جمهوری اسلامی استقبال خوبی از او کرد افراد کثیری از فرقه رجوی کشته شدند . من در پشتیبانی بودم در امداد تخت برای مجروحین آماده می کردم و یا مجروحین را به پادگان لعنتی اشرف منتقل می کردیم . در فرقه رجوی خاطره خوب وجود ندارد همش خاطرات بد و سیاه است رجوی قبل از عملیات دروغ جاویدان نیروهای زیادی را از خارج با فریب به عراق منتقل کرد اکثرا" جوان بودند و بدون آموزش لازمه نظامی آنها را به جنگ فرستاد بعد از شکست خفت بار رجوی از جمهوری اسلامی افراد آش لاش به پادگان اشرف بازگشتند یک شب در سالن غذا خوری نشسته بودم چند تا میز آنورتر چند نفری نشسته بودند و داشتند به رجوی و مریم رجوی فحش های رکیک می دادند و می گفتند دیدید چه بلایی بر سرما آوردند دوستانمان را به کشتن دادند ما را هم اش ولاش کردند در خارج داشتیم زندگی خودمان را می کردیم ما را با چند دلار فریب دادند و به عراق آوردند هر چه زودتر درخواست کنیم از عراق برویم و دیگه پشت سرمان را نگاه نکنیم اینها ایرانی نیستند اگر ایرانی بودند به جنگ مردم ایران نمی رفتند .

* طبق صحبت های جداشدگان درمورد شرایط درونی فرقه نشان میدهد زنان شورای رهبری و فرماندهان و دیگر مسئولین برخوردهای خشن و توهین آمیز با زیر دستان خود داشتند و ایجاد نشست های طولانی در شرایط خفقان و عملیات جاری و دیگر موضوعات که قصد داشتند با آنها افراد را فاقد شخصیت کنند،بدون شک این موضوعات در بعضی افراد باعث ایجاد کینه نسبت به بالا دستیشان میشد،آیا شما زمانی که آنجا بودید شاهد بودید و یا صحبتی شنیدید دال بر اینکه از فرط خشم فلان فرمانده یا فلان مسئول توسط یکی از اعضای عادی مجروح شود؟ در کل چقدر امکان شورش جمعی افراد بر ضد سران فرقه وجود داشت؟

زنان شورای رهبری در مقرها معرف بودند به ابزار سرکوب علیه افراد هر موقع نشست با اعضاء برگزار می کردند فرد را سوژه می کردند او را در جمع بزرگ تحقیر می کردند و جمع را بر علیه فرد می شوراندند . فرد تبدیل می شد به یک فرد کینه ای . در مقر ما مورد داشتیم یکی از افراد در حال حاضر از فرقه رجوی جدا شده و در آلبانی زندگی می کند (درست نیست نام او را قید کنم) از بس که در نشست ها شورای سرکوب او را تحقیر و بد و بیرا گفته بودند کینه ای شده بود خبر دار شدیم در امداد مقر به یکی از شورای زنان سرکوب حمله کرده بود . و یا مورد آن را داشتیم مسئول فرد به آن دستور می دهد فلان کار را انجام دهد انجام نمی دهد مسئولش سر آن فریاد می کشد فرد عصبانی می شود و با چوب دنبال مسئولش می کند . ما بیشترین کینه را در نشست ضد بشری بنام ( طعمه ) به دل گرفتیم این نشست با حضور رجوی ملعون و مریم قجر برگزارمی شد مدت زمان نشست چهار ماه در مقری بنام باقرزاده طول کشید . نشست طعمه بحث جدایی دارد در فرصت های بعد اگر مایل بودید خاطرات بد این نشست را برای شما ارسال می کنم . در نشست طعمه خیلی ما را اذیت کردند فحش های رکیک به ما می دادند زنان شورای رهبری رجوی دست هر چه لات را از پشت بستند در نشست فحش های ناموسی به ما می دادند و ما در دلمان به آنها می گفتیم . اینها از زن بد کاره جامعه بد ترند حق داشتند چون در مدرسه مریم قجر آموزش دیده بودند افراد معترض می خواستند شورش کنند ولی نمی توانستند توسط کادر ها و سران فرقه سرکوب می شدند . افراد کینه ای برای اینکه خودشان را تخلیه کنند امکانات استقراری را از دور خارج می کردند بدون اینکه سران فرقه متوجه شوند .

*بله حتم در این رابطه در آینده صحبت هایی خواهیم داشت،آقای بصری شما چند سال از زندگیتان را در فرقه رجوی گذراندید؟ در نهایت چطور توانستید خودتان را نجات بدهید؟ لطفا چگونگی فرارتان را از این فرقه جهنمی برای مخاطبان ما شرح دهید

من نزدیک به بیست سال از بهترین دوران زندگی خودم را در فرقه رجوی گذراندم . من خیلی سالها قبل می خواستم از فرقه رجوی خودم را خلاص کنم هر موقع بحث آن را با سران فرقه می کردم به شدت با من برخورد می کردند به من می گفتند اگر زیاد حرف بزنی تو را در اشرف دفن می کنیم . بعد از سرنگونی صدام توسط ائتلاف . آمریکا فرقه رجوی را خلع سلاح کرد و در ضلع شمال پادگان اشرف مقری راه اندازی کرد بنام ( تیف ) هر فردی تمایل نداشت در فرقه بماند به تیف نزد آمریکاییها پناهنده می شد.در آن زمان من شاهد صحنه هایی بودم که بعد از خلع سلاح و راه اندازی ( تیف ) توسط آمریکاییها شاخ رجوی و شورای سرکوب زنان رجوی کاملا" شکست . نشستهایی که برگزار می کردند با خنده شروع و با خنده به اتمام می رسید به همه گفته بودند شرکت در نشست ها اجباری نیست هر کسی تمایل نداشت در نشست شرکت نکند . من قبل از فرارم در نشست ها شرکت نمی کردم نقشه فرار خودم را می کشیدم می خواستم از شر فرقه کثیف رجوی خودم را خلاص کنم یک شب که همه برای خوردن شام به سالن غذا خوری رفته بودند سویچ زاپاسی از یک خودروی نظامی آیفا برای خودم تهیه کرده بودم دو تا از دوستانم هم قرار بود با من اقدام به فرار کنند با آنها هماهنگ کردم با دوستانم اقدام به فرار کردیم و به تیف پناهنده شدیم .

*آقای بصری چگونه توانستید خودتان را به ایران برسانید،طبق عملیات روانی که درون فرقه وجود دارد باعث نشد فکر کنید اگر به ایران برگردید اعدام می شوید؟ در نهایت وقتی برگشتید برخورد حکومت ایران با شما چگونه بود آیا مشکلی برای شما ایجاد شد؟آیا در حال حاضر مانند یک شهروند عادی میتوانید زندگیتان را ادامه دهید؟

بعد از اینکه به تیف نزد آمریکاییها پناهنده شدم همان ابتدا ورودم به تیف گفتم من می خواهم به ایران برگردم با این فکر که هرطور شود بهتر از ماندن در فرقه رجوی است. من نزدیک به یک سال در تیف بودم توسط صلیب سرخ به ایران آمدم برخورد نظام ایران خیلی خوب بود و مشکلی برای من بوجود نیاورد و در حال حاضر مثل یک شهروند دارم زندگی خودم را می کنم .

* همانطور که میدانید در تبلیغات و سایت های فرقه رجوی شما و امثال شما که به ماهیت شیطانی رجوی پی بردید و از فرقه جدا شده اید را بریده و مزدور خطاب میکنند، جواب شما به آنها چیست؟

فرقه رجوی به من و مابقی جدا شدگان می گوید مزدور . آیا ما مزدور چه کسی هستیم وانگهی ما مزدور هستیم یا فرقه رجوی. ما با آمریکایی ها و اسرائیل و عربستان و..... در ارتباط هستیم یا فرقه رجوی اطلاعات مردم ایران را ما به دشمنان مردم ایران می دهیم یا فرقه رجوی . در رابطه با تحریمها ما به دشمنان ایران فشار می آوریم که تحریمها را بر علیه مردم ایران بیشتر کنند یا فرقه رجوی . از نظر رجوی و سرانش تمام مردم ایران مزدور هستند . گناه ما جدا شده ها چیست . گناه ما این است که از فرقه کثیف رجوی جدا شده ایم و بر علیه آنها افشاگری می کنیم و سوزش فرقه دقیقا" همین جاست . رجوی و سران شکنجه گرش جنایت کارند فرقه رجوی هر چه در توان دارد در رابطه با ما جدا شدگان بگوید در مقابل ما هم ماهیت فرقه رجوی را برای همگان روشن خواهیم کرد

*درمورد این شعارنویسی ها که فرقه رجوی در سیمای ضد آزادی و سایت هایش نشان میدهد کمی برای ما بگویید و لطفا روش تبلیغاتیشان را شرح دهید؟

برای کسانی که تلویزیون بی محتوای فرقه را مشاهده می کنند ناگفته نماند من هم تلویزیون فرقه را برای موضع گیری بر علیه فرقه مشاهده می کنم ولی کسانی که شناخت کافی از فرقه رجوی ندارند فریب تبلیغات فرقه را نخورند فرقه رجوی خط و خطوط خودش را با تبلیغات فریب دهنده پیش می برد تبلیغات آن روی فتوشاپ سوار است باور کنید هیچ فردی از ایران با آنها تماس نمی گیرد همش من در آوردی خودشان است . گردوخاک زیادی می کنند .در شلوغ کاریهای اخیر در ایران من سایت های فرقه را مشاهده و مرور می کردم فرقه رجوی چنان در سایتهای بی محتوای خود شیپور و گردوخاک کرده که گویی مردم ایران همه انتظار آنها را می کشند حتی رجوی گور به گور شده از توی گورش شروع کرده پیام دادن به مردم ایران باز خوب شد یک اتفاقی در ایران رُخ داد و رجوی مُرده زنده شد . من اخبار را گوش می کردم برای نمونه یک نفر اسمی از فرقه رجوی در اغتشاشات به زبان نمی آورد فرقه رجوی از نگاه مردم نابود شده است

* به عنوان کسی که سال های زیادی از نزدیک شاهد اتفاقات درونی این فرقه بودید و با مناسبات آنها آشنایی کامل دارید،شرایط درونی فرقه را چگونه تحلیل میکنید؟انتقال اعضا به آلبانی و ایجاد اشرف3 را نشان از چه میدانید؟

با تجربه ای که از فرقه دارم . تحلیل من در رابطه با فرقه رجوی . فردی را دیدید که در آب افتاده باشد دست و پا می زند می خواهد خودش را نجات دهد در نهایت خسته می شود و غرق می شود فرقه رجوی در آلبانی دست و پا می زند کشور آلبانی عراق نیست شرایط آن با عراق متفاوت است فرقه رجوی با وعده های سرخرمن فکر می کند می تواند اسیران را نزد خود نگه دارد در این رابطه کور خوانده به عینه ریزش نیرو را می بینیم خود اسیران در فرقه رجوی به فریب کاری فرقه کاملا" آگاه شده اند جدیدا" اسیران را به محلی بیرون از آلبانی منتقل کرده فکر می کند می تواند در اشرف 3 اسیران را نگه دارد فرقه رجوی فرقه عقب مانده است صد رحمت به غار نشینان . باز هم غارنشینان به اندازه خودشان آزادی داشتند من بارها گفتم و باز هم می گویم گذشت زمان در رابطه با فرقه رجوی همه چیز را مشخص می کند . مطمئن باشید رجوی و سرانش نابود خواهند شد و جای آنها در زباله دان تاریخ است .

* آقای بصری به عنوان شاهد عینی که سالها ظلم فرقه رجوی را دید و با این افراد سالیان طولانی در اشرف زندگی کردید حال چه توصیه ای به جوانان دارید؟همانطور که میدانید این فرقه تلاش دارد از طریق فضای مجازی یک چهره آزادیخواه از خودش به نسل جوان نشان دهد و به کسانی که احتمال دارد به این فرقه نزدیک شوند چه حرفی دارید؟

سئوال خوبی کردید . توصیه من به جوانان این است . گول تبلیغات پوشالی فرقه رجوی را نخورید فرقه رجوی دروغگو و فریبکار است فرقه رجوی ضد آزادیست . آزادی در فرقه رجوی معنی ندارد تا کسی در فرقه زندگی نکرده باشد جانورهایی مثل رجوی و سرانش را نمی تواند بشناسد و آن کسانی که احتمال دارد به فرقه رجوی نزدیک شوند باور کنید فرقه رجوی بزرگترین کلاه را بر سر شما می گذارد از شما به نفع خودش سوء استفاده می کند و ارزشی برای شما قائل نمی شود من دروغگویی و فریب کاری فرقه رجوی را به عینه و لمس کردم مواظب خودتان باشید در چاه عمیق فرقه رجوی غرق نشوید . فرقه رجوی در ایران پایگاه و جایگاهی در بین مردم ندارد رجوی و سرانش مزدور هستند کارشان را با مزدوری پیش می برند به ظاهر برای مردم ایران دل می سوزانند در باطن دشمن مردم ایران هستند .

* جناب بصری خیلی خوشحال شدیم از هم صحبتی با شما، سوال های زیادی داریم اما بیشتر از این خسته تان نمیکنیم انشالله در وقتی دیگر بیشتر مزاحمتان می شویم،لطفا در آخر نظرتان را در مورد انجمن حقیقت و یا اگر نقدی دارید بیان کنید با جان و دل پذیرا هستیم

خواهش می کنم .من در فیس بوک فعال هستم مطالب و مقالات سایت انجمن حقیقت را مطالعه می کنم مطالب خوبی در رابطه با فرقه رجوی درج می کنید رجوی و سرانش جنایت کردند ما و شما بایستی آنها را افشا کنیم و برای همگان روشن شود که فرقه رجوی خطرناک است هر فردی در دام رجوی بیفتد به تباهی کشیده می شود . پس بایستی مانع این کار شد و سر رجوی و سرانش را باید به سنگ بکوبیم . به امید روزی که تمام اسیران در دام فرقه رجوی آزاد شوند.





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 11 مهر 1396-10:02 ق.ظ

خراب شدن واژه آزادی توسط مریم رجوی

در این سالیان چقدر فریب قول آزادی مریم رجوی را خوردیم. از آزادی مردم شروع شد و به برابری زن و مرد رسید. این وعده های توخالی بعد از شکست در عملیاتی به اسم فروغ جاویدان بیشتر شد. با واژه آزادی چقدر افراد را مغزشویی کردند.

طوری از آزادی حرف میزدند که انگار همین فردا در کل جهان محقق خواهد شد. ما هم فکر میکردیم درست می گویند. در حالی که همه دروغ بود و حتی خودشان هم به آزادی باور نداشتند.

چگونه دروغ بود؟

وقتی نیرویی در درون خودش به اساسی ترین اصول آزادی پایبند نیست و عمل نمی کند، چگونه میخواهد آزادی را برای مردم محقق نماید؟

می گفتند حق نداریم حتی به خانواده فکر کنیم چه برسد به اینکه ارتباط داشته باشیم. می گفتند خانواده اصلی ترین دشمن فرد و تشکیلات است. راست میگفتند چون در این سالیان تمام زندگی ما را گرفته بودند و خانواده می توانست این زندگی را به ما برگرداند و ما را از اسارت فرقه نجات دهد و این چیزی بود که رجوی نمی خواست.

رجوی خانواده را دشمن خودش میدید. جدا کردن زن و مرد را با همین ترفند و به اسم انقلاب ایدئولوژیک انجام داد تا عواطف را در آنها بکشد و بهتر بتواند آنان را استثمار نماید.

از جنایات این فرقه هرچه بگویم باز هم کم است. وقتی جان و مال و ناموس این انسانها تماما متعلق به رجوی اعلام می شود و کلا ارزشی ندارد، چگونه باید باور کرد که او کشته و مرده آزادی است.

باید به مریم رجوی گفت که بهتر است لقمه به اندازه دهانت برداری تا در گلویت گیر نکند. اینقدر دم از آزادی نزن و قدری به درون فرقه خودت نگاه کن که روی هر دیکتاتوری را سفید کرده ای.

رسول جعفری از رها شدگان فرقه رجوی در آلبانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 11 مهر 1396-10:01 ق.ظ

عاشورا و بازهم بهانه برای فرقه



عاشورای حسینی آمد و همه به عزاداری امام حسین (ع) نشسته اند و فرقه رجوی نیز البته در این بین همچنان بدنبال فشار بیشتر بر روی اعضای گرفتار در بند خود است و به بهانه عاشورا و اینكه امام حسین خون خود را در راه آزادی و كرامت داد فشار را بیشتر کرده است. این در حالی است كه این فرقه هیچ تناسبی و رابطه ای با امام حسین (ع) ندارد و همه اعمال و كردارش ضد رفتار امام حسین و در جهت اعمال یزید است.

فرقه رجوی اعضای در بند را مجبور به نوشتن تعهد نامه كرده و از آنان میخواهد تا با نوشتن به قول خودشان نقشه مسیر تعهد بدهند كه تا آخرین نفس و آخرین قطره خون خود با رجوی می مانند. کجای این کار به رفتار امام مظلومان شبیه است؟ رفتار این فرقه را بنگرید، آنهم با ادعاهای آنچنانی كه مدعی است تنها وارث خون حسین است و غیر از آنها در جهان مسلمان دیگری وجود ندارد. رجوی همیشه شعار داده است که: "هر كه با ما نیست بر ماست".

حسین با علمدار با وفایش درس آزادگی به انسان و بشریت میدهند و شهید خسرو گلسرخی علیرغم ماركسسیت بودن خود میگوید مولایم حسین، و ببینید که فرقه رجوی كه خود را تنها وارث خون خدا میداند چه با اعضای دربند خود می کند.

یا حسین شاهد باش علمدارت عباس درس وفا داد و شد مظهر قسم و راستی و جوانمردی همچون پدر والامقامت علی (ع). بعداز تو بنگر كه این انسانهای فانی چه میكنند و خون تو بهانه ای شده تا بر ادامه قدرت طلبی خود پا فشاری نمایند و اعضای در بند را كه سالیان سال با مغز شویی و محصور كردن همچون كودكان عقب افتاده نگه داشته اند حال كه به دنیای آزاد و دور از یوغ اهریمنی هم مسلكان این بی دینان كه تشنه به خون اینها بودند و آنهم تنها به این دلیل كه این مسعود رجوی بدنبال خون بیشتر بود تا بتواند بر اریكه قدرت تكیه بدهد و با آن بقول خودش دنیا را به واكنش وا دارد.

در اینجا نیزمریم رجوی و سر انگشتان جنایت كار خود با تهدید به قطع كردن پول افراد هنوز هم بدنبال فشار آوردن و تحت قید و بند نگه داشتن آنهاست و در این بین كمیساریا نیز كه نقش تسهیل كننده كار آنهاست و دولت فاسد آلبانی نیز همه دست در دست هم این اعضا را تحت فشار قرار میدهند. آیا کسی هست که به این مظلومان کمک کند؟

تف بر تو ای دنیا كه حریصان به تو و تشنگان قدرت چگونه حتی از خون بناحق ریخته شده خدا نیز نمیگذرند و آن را بهانه خود قرار میدهند و افراد را همچون اسرای كربلا حتی در خارج از مناسبات خود به اسارت میگیرند و چه عمر بن سعد ها و حرمله هایی كه برای این دستگاه كثیف و اهریمنی جاسوسی و ایفای نقش می كنند.

اما باید گفت كه خورشید در پشت ابر پنهان نمی ماند و همانطور كه این دنیا بر هیچ پادشاهی وفا نكرد، اریكه و فساد این دستگاه كثیف نیز بر ملا میشود و همانطور كه از مدتی پیش علائم ان نمودار شده روند اضمحلال و فروپاشی با سرعت هر چه تمامتر پیش میرود.

به امید آزادی هر چه زودتر اعضای در بند در فرقه رجوی

مجید آتش افروز - رها شده از فرقه رجوی در آلبانی





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-09:05 ق.ظ

مصرف داخلی فرقه



توضیح: عمده اعضای شورای مرکزی، زنان و دخترانی هستند که سالیان طولانی با وعده های مکرر مریم رجوی و با انگیزه رسیدن به رده “شورای رهبری” سختی های راه را پذیرا شدند. اما با توجه به نزدیک شدن انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی، و هراس مریم قجرعضدانلو از تکرار فرار تنی چند از کادرهای شورای رهبری (مریم سنجابی، زهرا میرباقری، بتول سلطانی و…) و افشای فساد و جنایت های مسعود رجوی، این آرزوها به سرانجام نرسید و مریم رجوی همه زنان را از رده شورای رهبری منع و آنان را به عنوان عضو شورای مرکزی فرقه مجاهدین معرفی نمود. برخی از این افراد تا چندی قبل به عنوان میلیشیا شناخته می شدند و فرزندان بزرگ شده اعضای پیشین مجاهدین هستند.



داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-09:04 ق.ظ

زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران انتخاب شد



خبر فوق از رسانه های فرقه ی رجوی برگرفته شده ودر قسمتی از ان چنین میخوانیم :

” خواهر مجاهد زهرا مریخی پس از انتخاب به‌عنوان مسئول اول، با دست گذاشتن بر قرآن مجید و ادای احترام به پرچم ایران و آرم سازمان مجاهدین خلق ایران، سوگند خورد به تعهدات سنگین امانت و مسئولیتی که جمع مجاهدین برعهده وی گذاشته‌اند در همه حال پایبند باشد و تمام توانایی خود و سازمان مجاهدین را که با صف بی‌انتهای شهیدان و رزم‌آورانش گنجینه ملی ایرانیان محسوب می‌شود، برای آزادی ایران و برای سرفرازی مجاهدین در برابر مردم و تاریخ ایران، به‌کار بگیرد. او سازمان مجاهدین را «سرخ‌ترین و خونین‌ترین در عین‌حال زیباترین و پرافتخارترین نام در تاریخ ایران» خواند و آن را «یک دانشگاه بزرگ از مناسبات انسانی، جامعه‌ای با بالاترین عواطف، دردمندی و مسئولیت‌پذیری سیاسی و اجتماعی» توصیف کرد. سازمانی که «تاریخچه‌اش با فدا و رنج و خون تنیده شده و در شکنجه‌گاهها و زندانها و رزمگاههای گوناگون، بن‌بستها را با فدای بیکران و صداقت راهبران آرمانی‌اش مسعود و مریم رجوی درهم‌شکسته است. از این‌رو مفت خوردن، بی‌هزینگی، سیاست پیشگی، نان به نرخ روز خوردن، دست در جیب خلق کردن، و غیرمسئول بودن در این سازمان جایی نداشته و ندارد و مجاهد خلق جز به آزادی خلق و میهنش نمی‌اندیشد “.

من ازاین مسئله که دریک نظام مراد و مریدی و بیگانه با انتخابات و متکی بر سانترالیزم قائم به یک شخص بد ذاتی مانند مسعود رجوی ، چگونه میتوان ادعا کرد که این خانم توسط جمع مجاهدین – کسانی که همه چیز خود ازجمله ۲گرم غشای مغزی خود را دراختیار مسعود رجوی گذاشته اند – انتخاب شده ، درحیرتم؟!

ظاهرا درادبیات رجوی فرقی بین انتخاب وانتصاب نیست واین تقصیر من نیست که انتخاب این چنینی به حیرتم وا دارد!

در اشاره به سخنان این خانم باید گفت که تشکیلات رجوی نه یک دانشگاه مرتبط با مناسبات انسانی ، بلکه یک شکنجه گاه مخوف وبی همتایی است وتاریخ نوین ایران نظیر آنرا ازنظر تشکیل دادگاه های تفتیش عقاید وبراه انداختن شکنجه های روحی برای جدا کردن فرد از هویت انسانی ، سراغ ندارد!

منظور این خانم ازمفت خوردن و دست درجیب مردم کردن را درک نمیکنم ولی اینرا میدانم که ” خلق ” باین نوع جریانات چیزی نمی دهد وجیبش برای آن بازنیست!

این خانم تواضع کاری کرده اند ظاهرا!!

درقسمت دیگری ازبیانات این خانم ، اشاره به افراد هم ردیف به تعداد نزدیک به ۲۰ شده که اصالتا برای بازی دادن آنهاست!

آیا این هم ردیف ها اعضای کمیته ی مرکزی هستند؟!

شما که کنگره ای نداشته اید درطول حیات سازمانی تان، قاعدتا یک کمیته ی مرکزی نرمال نمیتوانید داشته باشید!

اگر بفرض محال این کمیته ی مرکزی وجود داشته باشد ، شورای رهبری ۱۰۰۰نفره برای حداکثر ۳۰۰۰ عضو ، چه صیغه ایست دیگر ؟

آیا این شورای عریض وطویل کاملا انتصابی – آنهم توسط یک نفر- بر راس این ۲۰ همردیف ( مثلا کمیته ی مرکزی ) قرار دارد ؟

معمولا کمیته ی مرکزی منتخب توسط کنگره – که شما باین یکی بشدت بیگانه اید- دفتر سیاسی وهیئت دبیران را انتخاب میکنند و البته تعداد این یکی بسیار پایین است وبه یک پنجم کمیته ی مرکزی هم نمی رسد وتعداد شورای مرکزی ( سابقا رهبری ) شما بنحو خنده داری زیاد است و بمنزله ی برداشتن سنگ بزرگ وغیر جدی بودن آنست!!

دراین بیانیه ی سازمان مجاهدین رجوی آمده است :

” در گردهمایی بزرگ مجاهدین، خانم مریم رجوی گفت: این یک انتخاب درخشان، در اوج دموکراتیسم و انسجام و شکوفایی در جنگ هزار اشرف در راستای سرنگونی فاشیسم دینی است که در درون مجاهدین میراث حنیف و آرمان مسعود را به اوج می‌رساند و در عرصه اجتماعی و سیاسی، درهم شکستن طلسم ارتجاع و اختناق را نوید می‌دهد “.

با عطف نظر به توضیحاتی که داده شد وصدها نفر شاهد عینی قضایا قبلا داده اند مریم خانم دروغ میگوید و یاوه میبافد !

هرچه که دراین تغییر وتحولات بوده ، هیچ سنخیتی با دموکراتیسم و … ندارد وبرگزاری این جلسه ارزشی درحد سرگرم کردن اعضاء وصدور بیانیه ایست که ثابت شود ” علی آباد هم شهری است ” .

این انتصابات پرهیاهو ، شاید که کمکی به پرحرفی کردن خاله زنک ها بکند و ارزشی بالاتر از آن ندارد!

صابر




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 19 شهریور 1396-09:01 ق.ظ

52سالگرد تاسیس فرقه رجوی در اوج واماندگی



پنجاه و دومین سالگرد تاسیس فرقه ترو ریستی رجوی در اوج واماندگی سیاسی استرا تژیکی و ایدولوژیکی راگرا می میداریم
درست در روز گاری که فرقه ترو ریستی رجوی در مانده و وامانده شده است و تمامی پایگاه های سیاسی استرا تژیکی و ایدو لوژیکی خودش را از دست داده است چه در داخل ایران و چه در خاک عراق که مهمترین پایگاه به لحاظ سیاسی استرا تژیکی و ایدو لوژیکی بود را از دست داد با آن همه کشته و زخمی و آن ابرو ریزی هایی که شخص رجوی برای خودش در اشرف به جا گذاشت و فرار را بر قرار ترجیح داد تا کمی بیشتر به زندگی مخفی خودش ادامه دهد .

بله امروز فرقه ترو ریستی رجوی در اوج وا ماندگی تا سیس پنجا ه و دومین سال سالگرد فرقه را که محمد حنیف نژاد و سایر بنیانگذاران دست در دست هم ساز مان مجاهدین خلق ایران را بنیان گذاری کردن را رجوی در اوج لاشخوری تمام و کمال سیاسی آنرا برفنا داد سازمانی که تنها خواسته بنیان گذا رانش دفاع از حق و حقوق یک ملت ستمدیده و غارت شده بود امروز رجوی سکان دار این ایدولوژی فاسد شده است و سکان هدایت را در دست مریم قجر داده است و خودش راهم سر نگون کرده است و خبر مرگ او را سعودی ها اعلام میکنند .

بله امروز فرقه ترو ریستی رجوی وارد پنجا ه و دومین سالگرد تاسیس خودش میشود و رجوی هم در گور خود ساخته خودش برای خود میبالد که پنجا ه و دوسال پرچم داری خیانت و کشتار و به خاک و خون کشیدن بسیاری از جوانان و مادران و پدران این سرزمین شده است . براستی باید از این آقا و خانم پر مدعا پرسید بیلان کار شما در طی این چند سال چه بوده است چه کار کرده اید و به کجا رسیده اید و برای چی سنگ به سینه میکوبید و سر نگونی سر نگونی زیر پرچم امریکا و اسرائیل را علم کرده اید . چرا و به چه دلیل بین روابط ایران و عربستان سنگ اندازی میکنید تا شاید جرقه و فتنه و جنگ دیگری را بر پا کنید و خودتان را وارد این جنگ کنید و در خیانت و و طن فروشی همانند حکومت صدام با آل سعود گام شوید .

چرا امروز به شدت به دنبال بر هم زدن منطقه هستید و برای اینکه به خواسته خود برسید چاپلوسی و دم تکان دادنهایتان را برای ار بابان خود بیشتر و بیشتر میکنید

من امروزبعنوان یکی از هزاران فرد زخم خورده شکنجه شده و زندانی شده از این تشکیلات فرقه ای اعلام میکنم که فرقه ترو ریستی رجوی اگر صدو بیست سال هم تاسیس این فرقه را جشن بگیرد باز باید پاسخگوی جنایتها و خیانتها و وطن فروشی هایش باشد و من و مای جدا شده از این فرقه هر روز بیشترو بیشتر به دنیا اثبات خواهیم کرد که سردسته ترور و کشتار و جنگ داعش نیست فرقه ترو ریستی رجوی می باشد و این ننگی هست که پنجاه ودو سال این فرقه بر پیشانی خودش چسبانده است

سید امیر موثقی
آلمان کلن




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1396-05:44 ق.ظ

مجاهدین خلق از تأسیس تا احتضار



15 شهریور سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق است. مجاهدین خلق، سازمانی تروریستی است که در سال 1344 برای مبارزه مسلحانه با حکومت محمد رضا پهلوی تشکیل شد. محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک ‌بین رودسری (معروف به عبدی) از دانشجویان دانشگاه تهران در طی سال‌ های 1334 تا 1339 بودند. دو نفر اول از اعضای برجسته‌ ی انجمن‌ های اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و هم‌ چنین از اعضای نهضت آزادی ایران و از فعالان بخش دانشجویی آن بودند. فرد سوم نیز از هواداران نهضت آزادی بود که در سال 1341 و در رابطه با فعالیت‌ های سیاسی، دانشکده را رها کرد و با دو نفر دیگر همکاری داشت.
حنیف نژاد از همان ابتدای تشکیل نهضت مرتباً رهبران نهضت آزادی را برای سازشکاری و عدم قاطعیت در برخورد با رژیم شاه مورد انتقاد قرار می داد. این انتقادات به خصوص در مقطع 6 بهمن 1341 بالا گرفت و در مدت زندان و یا پیش آمدن قیام خونین 15 خرداد 1342 عمق بیشتری یافت و موجب گردید تا پس از آزادی محمد حنیف‌ نژاد و سعید محسن در شهریور 1342 از زندان، این دو تن به همراه نفر سوم جمع‌ بندی از وضعیت سیاسی موجود و دلایل شکست نهضت آزادی را به عمل آورند و به این صورت به تشکیل سازمان مجاهدین خلق مبادرت کردند.
حنیف نژاد معتقد بود پرداختن به مبارزه به شیوه مسالمت آمیز جز عافیت جویی انگیزه دیگری ندارد و هرگونه مبارزه قانونی و سیاسی را نفی می کرد. این گروه کوچک می رفت تا نقش گروه بزرگ ترور وخشونت را تمرین و بیازماید. در اوایل سال 46 عبدی از سازمان کناره ‌گیری کرد و جای خود را به علی اصغر بدیع زادگان داد. روند عضوگیری از همان ابتدا به طور جدی دنبال می‌ شد. در سال 1348، به تدریج بر تعداد اعضای مرکزیت افزوده شد و افراد زیر نیز به عضویت مرکزیت درآمدند: علی باکری، بهمن بازرگانی، حسین روحانی، علی میهن دوست، محمود عسکری ‌زاده، ناصر صادق و نصرالله اسماعیل زاده. در بهار سال 1350، چهار نفر دیگر به نام های زیر به مرکزیت راه پیدا کردند: رضا رضایی، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و کریم تسلیمی.
سازمان از ابتدا ظاهرا معتقد به ایدئولوژی اسلامی بود، ولی آنچه را که به عنوان ایدئولوژی اسلامی مورد نظر داشت، دارای ویژگی‌ هایی بود که در جریان رشد و به اصطلاح تکامل خود، بیانگر طرز تفکر و عقیده‌ ی خاصی درباره‌ ی اسلام می‌ گردید و در حقیقت، با اسلام و شریعتی که از سوی فقهای برجسته ‌ی اسلامی معرفی گردیده بود، تفاوت اساسی داشت.
این سازمان در استراتژی خود مدعی سرنگونی رژیم شاه به شیوه قهرآمیز بود و بعد از سرنگونی رژیم شاه “کمک نیرویی و نظامی به فلسطینی ها برای بیرون راندن اسرائیل از خاورمیانه و ایجاد اتحاد با تمامی خلق های در زنجیر برای مبارزه خستگی ناپذیر و بی امان با امپریالیست جهانی به سرکردگی ایالات متحده امریکا”، را به عنوان هدف بیان می نمود.
آن ها در آن شرایط با یک گروه کوچک و تازه تأسیس و با یک زندگی مخفی؛ طرح سرنگونی یک رژیم را ریخته بودند که بعد از طی مراحل تدوین تئوری و ایدئولوژی سازمان در حین دست زدن به عمل در سال 1350 به سرعت به دام نیروهای امنیتی رژیم حاکم گرفتار شدند. در این دستگیری بیش از نود درصد از کادرهای مرکزی آن بازداشت و به دلیل پا فشاری بر اصول خود که همان اقدامات خشونت بار بود، به اعدام محکوم شدند.
گروه اول از کادرهای مرکزی در 30 فروردین و گروه دوم شامل بنیانگذاران سازمان در 4 خرداد 1351 اعدام گردیدند.

حنیف نژاد، محسن و بدیع‌زادگان، به ‌همراه دو تن از اعضای مرکزیت در 4 خرداد 51 اعدام شدند

بعد از 1351 یعنی در سال 1354، پس از آنکه تقی شهرام به دنبال کشته شدن رضا رضایی رهبری سازمان را به عهده گرفت، ایدئولوژی سازمان به خاطر شفاف نبودن آن که نقطه ابهامات زیادی را در بین اعضای خود باقی گذاشته بود دستخوش جراحی ایدئولوژیکی شد که عده ای به رهبری شهرام و بهرام آرام به سمت مارکسیسم گرایش پیدا کردند و عده ای در صف ایدئولوژی “اسلام انقلابی” که اعضای مذهبی پیرو آن بودند باقی ماندند.
در همان زمان عده ای این ایدئولوژی را مارکسیسم ـ اسلامی نامگذاری کردند. علت این نامگذاری گرایش ایدئولوژی سازمان به هر دو سمت بود که سرانجام تشکیلات سازمان دچار انشعاب شد که بلافاصله آرم آن را تغییر دادند و آیه قرآن را از روی آرم آن برداشتند. در آن زمان سازمان این عمل انشعاب کنندگان را یک ضربه اپورتونیستی چپ نما نامید و در واکنش به آن طی اعلامیه ای در 12 ماده بر اصول قبلی خود تأکید کرد و منشعبین را خائن و فرصت طلب اعلام نمود و ایدئولوژی و استراتژی سازمان را بار دیگر به صورت فشرده و خلاصه در اعلامیه یاد شده بیان داشت: “اسلام انقلابی ایدئولوژی مان می باشد که سلاح را تنها ابزار مبارزه می داند و در طیف بندی ایدئولوژیک و سیاسی؛ چپ مارکسیسم قرار دارد و هدف سازمان برقراری جامعه بی طبقه توحیدی برای خلق های جهان است.”
جالب است که در بند 10 این اعلامیه که توسط مسعود رجوی تنظیم شده بود تهدید اصلی “جریان راست ارتجاعی” عنوان شده بود و تأکید گردیده بود که اعلام “تغییر ایدئولوژی” موجب تقویت این جریان گردیده است. در این بند عنوان شده که سازمان با این جریان مبارزه می کند.

تقی شهرام رهبر مجاهدین خلق بعد از رضا رضایی

مجاهدین مارکسیست شده از طرف دیگر به تسویه حساب با برخی از اعضای برجسته سازمان که بر روی اصول اسلامی پافشاری داشتند، پرداختند. از جمله به جان مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف سوء قصد نمودند. شریف واقفی را به شهادت رساندند و لباف را نیز زخمی کرده و نهایتا در دام پلیس انداختند که اعدام گردید.
در هر حال تغییر ایدئولوژی سال ۱۳۵۴، اختلاف های موجود و درگیری های گروه های مختلف سازمان مجاهدین خلق، ضربات مهلکی را بر این سازمان وارد کرد. ساواک در طی مدت زمان کوتاه پس از آن توانست تعداد زیادی از افراد و گروه های پراکنده مارکسیست و مذهبی وابسته به سازمان مجاهدین خلق را به تدریج شناسایی کند و از بین ببرد؛ به طوری که از اواسط سال ۱۳۵۵ دیگر عملا ًسازمانی وجود نداشت.
در بین این افراد فقط مسعود رجوی تنها بازمانده از کادر مرکزی سازمان بود که زنده ماند و با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد که در انقلاب 22 بهمن سال 1357 به همراه سایر زندانیان سیاسی از زندان آزاد شد. رجوی تنها عضو مرکزیت بود که از اعدام جان به در برد. چون این نکته در همان زمان نیز بسیار جلب توجه کرد، رجوی و هوادارانش مطرح کردند که کاظم رجوی برادر وی که در سوئیس به سر‌ می‌برد و با محافل حقوق بشری رابطه داشت، توانسته است برای وی از این طریق کاری صورت دهد. اما بر طبق اسناد و مدارک متقن بر جای مانده از ساواک، حقیقت چیز دیگری بود. واقعیت آن بود که رجوی در همان آغاز دستگیری با ساواک همکاری کرده بود و تمام اطلاعات خود را در اختیار آن ها گذاشته بود. چنین فردی با خصلت هایی که یاد شد، توانست رهبری جمع زندانیان سازمان مجاهدین خلق را برعهده بگیرد. او با روش منافقانه خود با مارکسیست ها، مارکسیست بود و با مسلمانان، مسلمان. او به اعضای سازمان سفارش‌ می ‌کرد که نماز بخوانند و حتی آنان را پیشنماز‌ می ‌کرد.
رجوی در اردوگاه های الفتح در اردن آموزش نظامی دیده بود. از همان ابتدای امر برای بعضی از افراد سازمان روحیه و نوع نگاه او به دین مشخص شده بود. دکتر کریم رستگار عضو قدیمی سازمان نقل‌ می‌ کند که یکی از اعضای الفتح از رجوی سؤال کرده بود که اگر میان «مبارزه» و «دین» شما تضادّی پیش آید، شما کدام را ارجح‌ می‌ دانید؟ و رجوی پاسخ داده بود «در هر حال به مبارزه ادامه‌ می‌ دهیم». البته لازم به ذکر است که در سازمان مجاهدین خلق از ابتدای تأسیس همیشه تشکیلات مقدم بر اعتقادات بوده و از اعضا انتظار می رفت تا تابع تام و تمام رهبری سازمان در هر رابطه ای، حتی اعتقادات، باشند.
نام سازمان مجاهدین خلق، پس از متلاشی شدن سازمان، اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی دوباره مطرح شد. رجوی و همفکرانش با زرنگی نفرات آزاد شده و اعضای پراکنده گروه را به سرعت جمع و جور کردند و در حقیقت «سازمان مجاهدین خلق ایران» را بار دیگر پایه‌ گذاری نمودند. جالب است که مسعود رجوی تمامی کسانی که در برابر مارکسیست شدن سازمان ایستادگی کرده و تن به تغییر ایدئولوژی نداده بودند را کنار گذاشت. دلیل آن روشن بود چون آنان از اصل “تقدم تشکیلات بر اعتقادات” تخطی کرده بودند.
اولین اقدام سازمان، در اوضاع پر تلاطم روزهای اولیه پیروزی، اشغال محل «بنیاد پهلوی» واقع در خیابان ولیعصر (ساختمان وزارت بازرگانی فعلی)، ایجاد خانه‌های تیمی نیمه مخفی و مخفی در سراسر کشور و جمع ‎آوری اسلحه و مهمات و اختفای آن ها و از همه مهمتر فرستادن نفوذی در تمامی ارگان های حساس جمهوری اسلامی بود. همچنین در سطح وسیعی به جذب نیرو و عضوگیری به ‎ویژه از بین نوجوانان و جوانان پرداختند. سازمان با تبلیغات وسیع بر چهره ‌هایی چون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف به مظلوم ‎نمایی و جلب ترحم و حمایت اقشار مسلمان و مخالف مارکسیسم‌ می ‌پرداخت و در همان حال نیز از محکوم کردن مارکسیست‎ ها به خاطر جنایاتشان در حق این افراد خودداری‌ می نمود.
سازمان بعد از پیروزی انقلاب بارها اعلام کرد که مشکل ما با آقای خمینی بر سر مسأله اسلام است. رجوی مدعی بود که به دنبال اسلام انقلابی است ولی آقای خمینی می گفت انقلاب اسلامی.
این سازمان پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا خرداد ۱۳۶۰، تلاش داشت خود را همراه مردم و مدافع حقوق آنان و پیروی امام جلوه گر سازد. منافقین در جریان همه پرسی نظام جمهوری اسلامی ایران در 12 فروردین ۱۳۵۸ رأی مثبت دادند اما به طور ضمنی با به زیر علامت سؤال بردن جمهوری اسلامی، اظهار مخالفت می‌ کردند.
منافقین که ایجاد غائله و غوغا را تنها راه موجود برای مطرح کردن خود در اوایل انقلاب می ‌دیدند، دست به ایجاد درگیری‌ ها و آشوب هایی پراکنده و نامنظم در اقصی نقاط کشور و همچنین درگیری با اقشار مختلف مردم و نیروهای انقلابی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی زدند.
با انتخاب بنی‎ صدر به ریاست جمهوری، سازمان برای تشدید تضاد درونی حاکمیت و مقابله با امام با استفاده از بنی ‎صدر به همکاری نزدیک با او پرداخت. بنی‎ صدر نیز که برای حذف یاران امام به نیروی منسجم و تشکیلاتی احتیاج داشت به آنان روی خوش نشان داد. در فاصله پیروزی انقلاب تا انتخاب اولین رییس جمهور، یعنی در فاصله کمتر از یک ‎سال در دو انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورا، کاندیداهای سازمان حتی نفر اول سازمان، یعنی مسعود رجوی نتوانستند موفق شوند. در انتخابات مجلس کاندیدای سازمان نتوانست به مجلس راه یابد با این‎که همه گروه‌ های چپ و راست از حزب توده و چریک‎ های فدایی خلق تا نهضت آزادی از او حمایت کرده بودند. این برای سازمانی که رسیدن به «قدرت» هدف اول آن بود فاجعه ‎بار بود. اما مسعود رجوی که برای رسیدن به قدرت خیلی عجله داشت، نمی ‎توانست صبر کند تا در چرخه حوادث و تحولات آزاد و دمکراتیک و با رآی مردم نصیبی از قدرت ببرد. سازمان مجاهدین خلق برای به قدرت رسیدن تنها یک راه و یک وسیله می‎ شناخت و آن «خشونت» و «اسلحه» بود.
این سازمان رفته رفته به رودررویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی پرداخت و در تاریخ28 خرداد ۶۰ با صدور اطلاعیه‌ سیاسی نظامی شماره 25، رسماً وارد جنگ مسلحانه با نظام شد و برای براندازی حکومت اسلامی از طریق مسلحانه خیز برداشت و این روند را از 30 خرداد همان سال عملا آغاز کرد.
بعد از این تاریخ بود که موج ترورهای گسترده سازمان در نقاط مختلف کشور، اقشار گوناگون مردم و نیز مسئولان نظام را آماج قرار داد. از همین‎ جا بخش عظیم مردم ایران از سازمان فاصله گرفتند، کار به جایی رسید که سازمان تلویحا اعلام کرد که دیگر تضاد اصلیش با امپریالیسم آمریکا نیست، بلکه با جمهوری اسلامی است.
در ساعت یازده بعد از ظهر سه‎ شنبه ۶ مرداد ۱۳۶۰، بنی‎ صدر و مسعود رجوی با استفاده از عوامل نفوذی سازمان در نیروی هوایی، با یک جت بوئینگ سوخت‎ رسان نیروی هوایی به خلبانی سرهنگ بهزاد معزی خلبان مخصوص شاه، از ایران گریختند. هواپیما در یک فرودگاه نظامی پاریس به زمین نشست و دولت فرانسه به بنی ‎صدر و رجوی و معزی پناهندگی سیاسی داد. هم رجوی و هم بنی‎ صدر تأکید کردند که دو ماه بیشتر به پایان رژیم جمهوری اسلامی نمانده است.
انفجار در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی از اقدامات تروریستی این سازمان در 7 تیر 1360 است که در آن آیت ‌الله بهشتی و بیش از ۷۰ تن از مسئولان نظام به شهادت رسیدند.
روز هشتم شهریور ۱۳۶۰ نیز محمد علی رجایی که به دنبال عزل بنی‎ صدر به ریاست جمهوری انتخاب شده بود و محمد جواد باهنر نخست وزیر در اثر انفجار بمب در محل دفتر نخست وزیری به شهادت رسیدند. این بمب توسط یک عنصر نفوذی سازمان به نام مسعود کشمیری کار گذاشته شده بود.
طی دو سال ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ تعداد ۳۶۶ مورد ترور مردم عادی در استان تهران توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق انجام شد. ۵۳ درصد از این افراد کارمند نهادهای دولتی بودند که ۳۶ درصد آن‌ ها شاغل در سپاه، ارتش، بسیج و شهربانی بودند. بنابراین بقیه ۶۴ درصد ترورشدگان مردمی دارای مشاغل غیرنظامی و آزاد بودند که تنها جرم آن‌ ها داشتن ظاهری حزب‎ اللهی یا قرار گرفتن در تیررس تیم‌ ها‌ی شکار سازمان مجاهدین خلق بوده است.
تیم ‌ها‌ی ترور سازمان مجاهدین خلق ائمه جمعه را نیز هدف قرار دادند و شخصیت‌ ها‌یی مانند آیت‌الله صدوقی (امام جمعه یزد)، آیت‎الله دستغیب (امام جمعه شیراز)، آیت‌الله مدنی (امام جمعه تبریز) درحالی ترور شدند که سنین آن‌ ها در دهه هفتاد عمرشان بود.
مریم قجر عضدانلو و مسعود رجوی، سرکرده های اصلی این فرقه هستند که دست های آن ها در پشت پرده تمام جنایات چندین ساله منافقین وجود داشت.
مریم در سال ۱۳۵۸ با مهدی ابریشمچی از مسئولان رده بالای سازمان مجاهدین ازدواج نمود. او در اوایل سال ۱۳۶۴ از همسرش جدا شد و بعد از چند ماه به عقد ازدواج مسعود رجوی درآمد که مجاهدین خلق از این ازدواج به عنوان انقلاب ایدئولوژیک نام می‌ برند.
از زمان اشغال خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی کسی نمی ‌داند که مسعود رجوی کجاست و مشخص نیست که آیا رهبر منافقین هنوز زنده ‌است یا نه؟
سازمان مجاهدین خلق پس از انجام عملیات تروریستی متعدد در ایران، در جریان جنگ ایران و عراق، با حمایت حکومت صدام در عراق مستقر شد و البته در آمریکا و کشورهای اروپایی نیز به فعالیت‌ های خود علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه داد. در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، این سازمان با استخبارات عراق، همکاری تنگاتنگی داشته و مأموریت های اطلاعاتی را برای عراقی ‌ها در خاک ایران به انجام می ‌رسانده است.
رجوی در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ وارد بغداد شد و بلافاصله تشکیلات سازمان نیز به بغداد منتقل گردید. از این به بعد رجوی و گروهش به طور کامل در اختیار دستگاه اطلاعاتی عراق قرارگرفتند و به مجری بی ‎چون و چرای اوامر صدام تبدیل شدند که البته تحت حمایت مالی، پشتیبانی و تبلیغی صدام نیز قرار داشتند.
یک هفته پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران، سازمان مجاهدین خلق در تاریخ سوم مرداد ۶۷، عملیاتی با نام «فروغ جاویدان» را در تجاوز به مرزهای ایران آغاز نمود. در این عملیات که چهار هزار نفر از نیروهای سازمان در آن شرکت داشتند، نیروهای سازمان با استفاده از تسلیحات اهدایی صدام و دیگر کشورهای عربی، از سر پل ذهاب و اسلام آباد غرب آغاز کردند. نیروهای سازمان به زعم خود قصد داشند در مدت ۳۳ ساعت و در ۵ مرحله، خود را به تهران برسانند، ولی با مقاومت نیروهای ایرانی اعم از بسیج و سپاه و … رو به رو شدند. نیروهای ایرانی، طی عملیات مرصاد، مجاهدین خلق را در مناطق مرزی متوقف ساخته و بسیاری از نفرات سازمان را به هلاکت رساندند.
در سال ۱۳۷۷ موج جدیدی از تخریب و ترور به دستور صدام توسط سازمان مجاهدین خلق در ایران آغاز گشت. در اول شهریور آن سال، سید اسدالله لاجوردی دادستان اسبق دادگاه ‌ها‌ی انقلاب و رییس سابق سازمان زندان‌ ها‌ توسط دو تروریست اعزامی سازمان مجاهدین خلق به شهادت رسید.
در ۲۱ فروردین ۱۳۷۸ طی یک اقدام تروریستی دیگر، سرلشگر صیاد شیرازی به شهادت رسید.
پس از جنگ خلیج ‌فارس، مجاهدین خلق در سرکوب قیام مردم جنوب عراق و نیز در سرکوب مردم کُرد، شرکت فعال داشتند و به مثابه گارد خصوصی صدام عمل می‌‎ کردند. رفتار وحشیانه و قساوت ‎آمیز آنان در این عملیات چنان بوده که مردم عراق اعم از شیعه و کرد، ارتش و سازمان استخبارات عراق را فراموش کرده ‌اند ولی مجاهدین خلق را فراموش نکرده ‌اند و کینه ‌ای فراموش نشدنی از آنان به دل دارند. این فرقه پس از سال‌ ها حضور در عراق و همکاری با دیکتاتور سابق این کشور، سرانجام‌ با فشار خانواده های اعضای دربند به‌ خواست ملت و دولت عراق تن‌ داده‌ و به کشور آلبانی رانده شدند.
فرقه تروریستی رجوی که تا به حال بیش از ۱۲۰۰۰ نفر از مردم ایران را به شهادت رسانده و جنایات بی‌ شماری را نیز علیه ملت ایران، مردم عراق و اعضای دربند فرقه انجام داده، روزهای آخر خود را در آلبانی سپری می‌ کند. مجاهدین خلق در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ تدریجی خود است و این‌‌ همان عاقبتی است که از ابتدا برای آن ‌ها انتظار می رفت.
تنظیم از عاطفه نادعلیان




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1396-05:42 ق.ظ

ماورای وقاحت



با سلامی مجدد خدمت خوانندگان گرامی و خانواده های عزیزم
چند روز پیش مقالاتی از کارگاه نمدمالی فرقه رجوی خواندم که برآن شدم تا حقایق را به عرض خوانندگان برسانم.

گفته بودیم که نمی گذاریم با خرمردرندی سیاسی از این پس هرچه خواستند به خورد بیرون از خودشان بدهند و خودشان ببرند و خودشان بدوزند. این وظیفه ماست تا آنها را با بیان حقایقی که در صحنه اتفاق افتاده است افشا و رسوا نماییم.

چندی پیش در یکی از سایتهای فرقه رجوی، در چهارچوب به اصطلاح جنگ سیاسی، دو اسیر واقعی را مجبور به نگارش و خوراک تبلیغاتی فرقه نمودند که من وقتی آنان را رصد نمودم و خواندم تماما دروغ محض بود. اگر چه به حال این گونه افراد افسوس خوردم و متاسف شدم، اما ضروری دانستم تا در این مقاله به آنچه که چهار دهه پیش اتفاق افتاد و خودم در همان صحنه حی و حاضر حضور داشتم شهادت و گواهی دهم.

در عملیات موسوم به مروارید در جریان جنگ اول خلیج فارس، مسعود رجوی ملعون دستورداد تا همگی نیروها به مرزهای غربی بروند و آنجا موضع بگیرند. موضع دفاعی و تهاجمی ما حد فاصل شهر جلولا تا محور خانقین بود. من در آنوقع مسئولیت ارتباطات را برعهده داشتم که غالبا در مقر یا بعضا همراه فرماندهان فرقه مجبور بودم تا حدودی به خط مقدم بروم.

واقعیت این بود که در توجیهات سران فرقه و البته قبل از آن خود مسعود رجوی وقیح گور به گور شده بازگو شده بود که بدلیل خلا سیاسی و استراتژیک ناشی از حمله آمریکا به عراق گفته شده بود و توجیه شده بودیم که به هر قیمت ممکن بایستی ولو یک نیروی ایرانی اسیر بگیریم تا موقعیت خودمان را چه در عراق و چه در عرصه بین المللی و لابی های خارج کشوری بالا ببریم. لذا در تمامی پیشرویهایی که در این محور داشتیم رهنمود کار اسیر گرفتن یک نیروی ایرانی بود.

در این میان یکروز از پشت بی سیم پیام آمد که در منطقه خلیفه مراد واقع در نخلستان نیروهای ایرانی حضور دارند. فرماندهی بالاتر گفت که به آنها پیام بده که نخلستان را با موشکهای مینی کاتیوشا بمباران بی وقفه نمایند. من نیز عینا همین پیام را ارسال کردم و سپس بازگو نمود که سوار لندکروز بشوم و به صحنه بروم.

بعد از حدود یکساعت به منطقه خلیفه مراد رسیدیم. نخلستان تماما آتش گرفته بود و پنج نیروی ایرانی نیز به اسارت فرقه درآمده بودند. بلافاصله مهدی ابریشمچی خود شخصا به صحنه آمد و با خوشحالی خیلی زیادی دستور داد تا آنان را سریعا به پشت جبهه منتقل نماییم. چشمها و دستهای آنان را بستند و پشت جیب دوشکا قرار دادند. به مقر آمدیم. قطعا برادرانم واحد و علی اکبر یادشان هست که آنها و سه نفر دیگر را در کجا مستقر کردند که نه خبری از فرگاز و یخچال و انواع نوشیدنی ها بود و نه از امکانات رفاهی. بلکه جایی جز طویله احشام نبود، که در همان موقع اعتراض خیلی از نفرات هم درآمده بود.

با اینحال وقتی اراجیف فرقه رجوی را خواندم که طبق معمول به خورد افراد و به اسم افراد چاپ میکند بر آن شدم تا پرده از حقایق بیشتری بردارم.

من تنها به دو حقیقت کتمان شده اشاره میکنم و مابقی در مقابل آن خیلی کوچک هستند. همانهایی که فرقه به خورد خوانندگان خود میدهد، از قبیل مهمان نوازی و وسایل رفاهی کولر و فر گاز و انواع نوشیدنی های خنک و گوارا.

ابتدا اقدام ضد بشری که همان موقع برای زهر چشم گرفتن از این نیروها کرد را میخواهم شرح دهم. من خود در اتاقی در نزدیکی آن محل بودم که صدای رگبار شنیدم. وقتی بیرون آمدم مشاهده نمودم که فردی که به ظاهر نگهبان بود با باز نمودن درب آن محل و مسلح نمودن سلاح خود یک رگبار به روی آنان باز نمود. وقتی این صحنه را همه دیدند و متوجه موضوع شدند شخص ابریشمچی وارد شد و گفت همه را به جای دیگری منتقل نمایند.

این نمونه عملی و معنی واقعی مهمان نوازی بود که اکنون در این اراجیف بیان شده است. اما دردناک تر از آن سالیان عمری است که این دو نفر تا امروز سپری کرده اند که اکنون پرده از آن برمیدارم.

در سیر مناسبات استثماری فرقه اصل بر این است که گفته میشود سابقه افراد بر اساس میزان سالهایی هست که در فرقه سپری کرده اند. هر چند که هیچگاه خودشان بدان پایبند نبوده و نیستند اما قابل توجه برای این دوفرد که قبل از هرکس مستقیم به خودشان گوشزد نموده اند به آنها گفته شده که شما تا ابد پناهنده ما هستید و هیچ رده و مسئولیتی به شما تعلق نمی گیرد چراکه دشمن ما بوده اید و در صحنه اسیر ما شده اید تلخی این موضوع حتی به روی ما نیز تاثیر گذاشته بود و به عمق ماهیت پلید فرقه پی برده بودیم ولی دریغا که اینان نیز تسلیم زورگویی های فرقه قرار داشته و دارن و فراموش کرده ان که قدرت پرواز دارن و فرقه هیچ غلطی نمی تواند بکند با این حال وظیفه خود دانستم تا بیان حقایق هرچه بیشتر سره از ناسره مشخص شود و به سران فرقه گوشزد نمایم که این اراجیف ارزانی خودت میباشدو حنای رسوای دروغهایت رنگی نخواهد داشت.

ایرج دادگر (تیرانا.آلبانی)




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 16 شهریور 1396-05:40 ق.ظ

جاسوسی در فرقه تروریستی رجوی



رای هوشیاری خانواده ها و هوشیاری افکار عمومی ضروری می بینم در رابطه با جاسوسی به دستور و تئوریزه مسعود و مریم رجوی در فرقه مجاهدین خلق که اکنون در تیرانا پایتخت کشور آلبانی مستقرشده اند بپردازم.
این فرقه که تمام خیانت ها و جنایت هایش را با رنگ و لعاب انقلابی برای اعضا و هوادارانش توجیه می کرد و همچنان به این خیانت مشغول است.
مسعود رجوی از زمان حضور در ایران به ویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ملت ایران، با نفوذ دادن اعضای سازمان مجاهدین خلق در مراکز دولتی و نهادهای انقلابی به جاسوسی و خیانت و کسب اطلاعات اقدام کرد، نتیجه آن بمب گذاری و انفجارات نفوذی های این سازمان در مجلس، دولت و… و ایجاد هرج و مرج های بسیار و آشوب های جدی و بستن آزادی ها و ضایعات کلان بر ایران بزرگ بود.
این فرقه که با شکنجه روحی و جسمی خانواده ها همچنان مانع دیدار عزیزان و فرزندانشان می شود، مطلع شدم که با تماس با خانواده های تشنه دیدار فرزندان با افراد پوششی و به ظاهرجدا شده ولی در واقع اسیر فرقه تلاش می کند آن ها را بفریبد و با ترفند ها و حیله های مختلف که سال ها تجربه کرده است و حتی با زور و تحمیق و حیله گری، فرزندان را برای چند لحظه پشت خط تماس با خانواده می آورد و اقدام به سرکیسه کردن اموال، دارایی ها، پول و نیز کسب اطلاعات از داخل میهن می نماید.
خانواده مربوطه نیز بدون اطلاع از عمق مسائل و پرسش های طرف مقابل صرفاً به عشق فرزندانشان عمل می کنند.
این فرقه با فریب دادن فرزندان به خانواده ها می گوید هر چه ارث و دارایی دارند برای فرزندانشان به شماره حساب مشخص بفرستند. فرقه با این حیله و مکر، اموال و هست و نیست یک خانواده را غارت می کند.
برای تفهیم هر چه بیشتر این مهم، شما را دعوت می نمایم به مطالعه قسمتی از کتاب “روزهای تاریک بغداد” که نویسنده آن آقای سبحانی از نجات یافتگان سازمان مجاهدین خلق می باشد و اکنون در اروپا مشغول افشاگری علیه این فرقه است.
زهراسادات میرباقری

روزهای تاریک بغداد
جاسوسی
محمد حسین سبحانی
یکی دیگر از دلایلی که اجازه تمـاس تلفنی اعضا و مسئولین سازمـان با خـانواده هایشان از طرف رهبری سازمان داده می شد، جاسوسی و کسب اطلاعات برای رژیم صدام حسین از طریق خانواده ها بود.
مسئولـیت و برنامه ریزی ایـن تـمـاس هـای تلفنـی را “ستاد اطلاعات” (1) برعهده داشت. این کار تا قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از طرف رژیم جمهوری اسلامی و برقراری آتش بس به طور گسترده صورت می گرفت.
بدین ترتیب که “استخبارات” عراق (2) از طریق مهدی ابریشمچی “پرسش های اطلاعاتی” مورد نیاز ارتش عراق را در مورد شناسایی محل پل ها، تأسیسات آب و برق، کارخانه ها و مراکز اقتصادی و نظامی ایران را به مسعود رجوی می داد و سپس رهبری سازمان نیازهای اطلاعاتــی “استخـبارات” عراق را به “سـتاد اطلاعات” سازمان ارجاع می داد. “ستاد اطلاعات” نیز بعد از کار اطلاعاتی بر روی سؤالات، اقدام به تهیه پاسخ های آن می کرد.
منابع مختلفـی برای جمـع آوری اطلاعـات و رفع نیازهای اطلاعاتی “استخبارات” عراق وجود داشت که با توجه به موضوع “تلفن زدن به خانواده ها”، در اینجا فقط به چگونگی کسب اطلاعات و جاسوسی از این طریق اشاره می کنم.
البـتـه جهـت این نوع تمـاس های تلفنی، از اعضای مورد اعتماد و بی مسأله استفاده می شد. معمولاً مسئولیت این کار با مسئولین “ستاد اطلاعات” بود. وی هنگام مکالمه اعضا با خانواده هایشان حضـور داشت و توصـیه های لازم را به اعضای سازمان برای کسب بهتر اطلاعات ارائه می داد.
شـکل کار به این ترتیب بود که براسـاس “پرسش اطلاعاتـی” استخـبارات عراق فـرد مورد نظر انتخاب می شد. مـثلاً اگـر سـؤال “استخبارات” عـراق در محـدوده جغرافیایی شهر اهواز بود، فردی از اعضای سازمان که متعلق به آن شهر یا استان خوزستان بود، برای این کار انتخـاب می شد. سپس در تمـاس با خـانواده ها به تـرتیبی که آن ها مـتـوجه موضـوع و جاسوسـی نشوند، صحـبت و تخـلیه اطلاعاتـی صـورت می گرفت.
فرضاً از چگونگی نحوه اصابت موشک عراقی ها به تأسیسات اقتصادی یا نظامی سؤال می کردند که آیا موشک به هدف اصابت کرده است یا خیر؟
یا موشک به چه فاصله ای از هدف، یا در کدام سمت هدف اصابت کرده است؟
به این ترتیب، در نوبت بعدی ارتش عراق در هدف گیری موشک های خود بهتر عمل می کرد.
یا از بستگان و دوستان خانوادگی اعضا و مسئولین سازمان سؤال می شد:
ما شنیده ایم که احتمالاً حمله است و ایران نیروهایش را در شهر اهواز جمع آوری کرده و اتوبوس های زیادی از اهواز به سمت خرمشهر در حال حرکت است. آیا درست است؟
خانواده نیز بدون اطلاع از عمق مسائل و پرسش های طرف مقابل، بر اساس دیده ها و شنیده هایش در شهر و جاده های خروجی از اهواز پاسخ می داد که:
بله ایران ده ها اتوبوس نیرو دارد به سمت فلان شهر می برد و به زودی انشاالله کار صدام یکسره می شود و ….
سپس “ستاد اطلاعات” سازمان، اطلاعات کسب شده را با منابع دیگر اطلاعاتی مانند “بخش اخباری” و “شبکه شنود” (4) چک و مطابقت می داد و از طریق مهدی ابریشمچی و عباس داوری به استخبارات عراق منتقل می کردند.
زیرنویس ها:
(1) مسئولیت “ستاد اطلاعات” را تاکنون مهدی افتخاری، هادی روشن روان، مهدی براعی، مسعود خدابنده، حمید باطبی و زهره حسنی برعهده داشته اند. مـوضوع کار “ستاد اطلاعات” با “ستاد امنیت” متفـاوت بود. در”ستاد اطلاعات” جمع آوری اطلاعات نظامی برای عملیات های نظامی و تروریستی مورد نظر بود، ولی کار “ستاد امنیت” جمع آوری اطلاعات سیاسی و امنیتی برای حفظ امنیت سیاسی و سرکوب مخالفین سیاسی در درون و بیرون از تشکیلات بود. البته تا سال ۱۳۶۸ وظایف فعلی ستاد های “امنیت” و “اطلاعات” برعهده ستاد اطلاعات سابق با مسئولیت مهدی افتخاری بود. ولی از سال ۱۳۶۹ در ساختار تشکیلاتی سازمان “ستاد امنیت” به وجود آمد.
“(2) استخبارات” سازمـان اطلاعات و ضد اطلاعات عراق بود که کار جمــع آوری اطلاعات در برخورد و استفاده علیه کشورهای خارجی را برعهده داشت. ولی “مخابرات” سازمان امنیت عراق بود که امنیت داخلی و برخورد با اپوزیسیون رژیم صدام حسین و مردم عراق را برعهده داشت.
(3) در سازمان دو نفر به نام “…” فعالیت می کردند که هر دو نفر از مسئولین ارشد سازمان بودند. اتفاقاً نام تشکیلاتی هر دو نفر نیز رسول بود.
.یکی از آن ها به “رسول حفاظت” معروف بود که از اعضای هیأت اجرایی و از بنیانگذاران انجمن دانشجویان مسلمان انگلستان بود که خوشبختانه توانست با تشخیص انحرافات موجود در مناسبات سازمان مجاهدین از این تشکیلات جدا شود و هم اکنون از فعالین و منتقدین برجسته فرقه مجاهدین می باشد و به مسئولیت اخلاقی و انسانی خود عمل می کند.
پایان




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-04:05 ق.ظ

از دادخواهی تا واخواهی!




تردیدی نیست که آخرین شعبده رجوی، یعنی طرح مجدد مسائل سال 1367، با عنوان «جنبش دادخواهی»، برای آن است که امید به آینده را در نیروها زنده نگه دارد و اعضای سرخورده مجاهدین را به نتایج آن دلخوش دارد تاچندسالی بیشتر بتواند آنها را در اردوگاه آلبانی نگه دارد.
البته رهبری مجاهدین کم حافظه نیست اما از سردجال گری، مطرح شدن این موضوع را به برپایی نمایش جدیدش مربوط می داند، یکی از آن اعضای بیچاره، ایزوله و تحت سانسور هم جرأت ندارد بپرسد:
- مگر این ماجرا از همان سال 1367 و به ویژه پس از آن که در دهه هفتاد خاطرات منتظری منتشر گردید شروع نشد که رجوی تصمیم گرفت عدد اعدام شدگان را از چندصد و چند هزار به سی هزار افزایش بدهد و این عدد خیالی را به سازمان ملل و نماینده آن در ایران و سایر ارگانها فرستاد!
- آیا مطرح شدن دوباره این موضوع به مسئله انتخابات و مسائل سیاسی در ایران مربوط می شود یا به تحرکات شما؟ واقعیت این است که اگر هم گاهی نامی از مجاهدین و به مناسبتی در ایران مطرح می شود مرهون و مدیون آرایش سیاسی و شرایطی که در انتخابات و سایر فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی حاکم است، می باشد و به هیچ وجه مربوط به قدرت تبلیغاتی و یا اثرگذاری باند نحیف رجوی ندارد.
- شما اسم و مشخصات واقعی سی هزار نفر را از کجا میخواهید بیاورید؟ دروغ در گفتنش نیاز به مدرک ندارد اما در پرونده سازی شما نیاز به سند دارید که مطلقاً ندارید!
- این که مریم رجوی در جمع تعدادی از دوستان خارجی اش رسماً اعلام می کند که 920 تن از کسانی که آنجا حضور دارند شاهدان (زندانیان آزاد شده در سال 1367) هستند که می توانند گواهی دهند، نشان می دهد که قتل عامی در کار نبوده است و اتفاقا زندان محلی برای عضوگیری مجاهدین بوده است.
- این تعداد علاوه بر زندانیان آزاد شده ای است که از سال 1367 بر اثر ندانم کاری و قدرت طلبی رجوی در عملیاتها و صحرای عراق کشته شدند و یا حذف شدند.
- آیا مطمئنید که این هیاهو به سرنگونی می انجامد؟ این بیشترین شبیه پروژه رسواسازی رجوی در کسوت یک دروغگوی بی شرم است که نشان می دهد که این گروه برای پیشبرد اهدافش دست به هر کاری می زند.
- شعبده بازی اخیر باندرجوی قابل درک است، واقعاً رجوی بعد از برجام به گل نشسته است، سربر دیوار می کوبد و نمی داند که چه بکند، تمام سرمایه گذاری ده ساله اش و رشوه هایی که برای بحران سازی برسرپرونده هسته ای ایران به این یکی و آن یکی داد برباد رفته است و از این رو قابل درک است که چرا چنین دود و دمی به هوا کرده است.
- تمامی این تبلیغات کرکننده برای اعضا نیز، فقط و فقط مربوط به این می شود که رجوی در مخفیگاهش نشسته تا خبری از جانب واشنگتن بوزد و دخیل بستن به لابیگران که تا به حال میلیونها دلار از مجاهدین دریافت کرده اند، نتیجه بدهد. اما آنها منبع درآمدی پیداکرده اند که تا مدتها حاضر نیستند آن را تعطیل کنند و به همین دلیل خبری از آن جانب نخواهد رسید.
- آمریکا اگر می خواست و یا می توانست که مجاهدین را به رسمیت بشناسد و به آنها اعتنایی بکند، تا به حال کرده بود، یادتان بیاید که رئیس جمهور فعلی آمریکا همان کسی بود که می خواست پس از ورود به کاخ سفید برجام را پاره کند!




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-04:01 ق.ظ

عکسی که اخیرا از مسعود رجوی گرفته شده!

خیلی سعی کرده خوشتیپ باشه..
ولی متاسفانه هر چقدر تلاش کرد همچنان اسکول بودن در چهره اش نمایان بود




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 11 شهریور 1396-02:12 ب.ظ

محل دفن و علت مرگ



خانم رجوی! محل دفن قربانیان شکنجه گاههای دهه هفتاد در قرارگاه اشرف در عراق را مشخص کنید

خانم رجوی از شما خواهش می کنم بخاطر مادران دغدار و رنج کشیده سالیان چشم انتظار ما و خانواده اعضایی که چه در سال ۱۳۷۳ در زندانهای شما د ر اشرف و چه قبل و چه بعد سر به نیست شدن و دیگر اطلاعی از آنها در دست نیست را برای ما و خانواده ها روشن کنید .

خانم رجوی همانطور که خودتان بهتر از همه حتی از خدا هم بهتر می دانی که چه بلائی سر دوستان و یاران سابق ما آوردی و افراد مسئله دار و مخالف تشکیلات و انقلاب شما گم گور شدن و سربه نیست شدن که هیچ اطلاعی از آنها در دست نیست

تعدادی که در زندانها و شکنجه های سال ۱۳۷۳ به دستور شما در زیر شکنجه کشته شدن فقط از کشته شدن آنها مطلع هستیم ولی از بقیه افراد بی اطلاع هستیم

محل دفن افراد کشته شده در زندان اشرف از جمله

-پرویز احمدی

-جلیل بزرگمهر

– قربانعلی ترابی

– حمزه رحیمی

محل دفن و علت مرگ آنها را مشخص کنید

خانم رجوی علت مرگ افراد که تحت اسم خودکشی و خودسوزی های که در این مدت در اشرف صورت گرفت را روشن کنید و محل دفن آنها را هم مشخص نمائید

خانم رجوی این خانواده ها سال ها چشم انتظار این عزیزانشان بودن اما شما خودتان را بی اطلاع جلوه دادید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانم ر جوی محل دفن محمد رضا بابا خانلو که در حالی که داشت از آو شعله های آتش زبانه می کشید توسط امید برومند (ناجی) و علی رضا موسائی و فضعلی روشنائی بشدت با لگد و پوتین به او می زدند و دست آخر هم در حین بیهوشی در بیمارستان الکندی بغداد که من هم همراه اکیپ حفاظت بودم در حال بی هوشی توسط منوچهر یا الفت و چند نفر دیگر در حالی که در کما بود انگشت او را پای یک سری ورق آماده شده گذاشتید محل دفن ایشان را مشخص کنید

خانم رجوی در صورت عدم این همکاری ما تعدادی از دوستان و یاران سابق این عزیزان و خانواده هایشان هیچ راهی برایمان باقی نمی ماند جز اینکه از طریق ارگانهای قضائی و بین المللی اقدام خواهیم کرد .

در ضمن بنده نه دیزی دارم به شما بدهم و نه نیازی به پول زندگی راحت شما را دارم شرف بنده قابل فروش نیست پس بگردید دنبال شرف فروش ها

نادر نادری / فرانسه ۲۹/۰۹/۲۰۱۷





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1396-07:58 ب.ظ

10شهریور 1392 کشتار اشرف



10شهریور 1392 کشتار اشرف لکه ننگی بر پیشانی مسعود رجوی
رجوی راستی صبح به صبح خودتو توی آیینه اصلا نگاه میکنی ؟ چی میبینی ؟ غیر از هیولا چیز دیگری میبینی ؟ میگن آدم توی تنهایی جلوی آیینه با وجدان خودش حرف میزنه گرچه من بعید میدونم تو اصلا وجدان داشته باشی . منظورم وجدان و شرافت است . گرچه به قول خودت دستگاه تو مرد سالاره هیج کدوم رو نداری . هر طور فکر میکنم کسایی که تمام دنیای خودشون هستی و نیستی خودشون رو سالیان ریختن به پای تو و اون حرفای بی سر و ته که بلغور میکردی ، چطوری اینا برات یک شبه مزاحم شدند ، این تصمیم رو گرفتی که باید از سر راهت برداشته بشن رو نمیتونم درک کنم ؟!

10شهریور 1392 کشتار اشرف لکه ننگی بر پیشانی مسعود رجوی

الان که دارم این مقاله را مینویسم تصاویر تک تک اونهایی که ده شهریورکشته شدن جلوی چشمامه

از حسین مدنی تا کاک حیدر روی تخت امداد تا حسن جباری و بهروز و رشید و باقی نفرات مسعود رجوی خودش نفرات روتوی کشتارگاه هول داد . بعد اسم یک مقر رو، به اسم کشته شده ها میگذارد که خون تک تکشون روی دست رجوی هاست . الان چند سال از ده شهریور اشرف گذشته، من خدا خدا می کنم یکی از اون بازماندگان اشرف از اون جهنم ( تشکیلات فرقه ) بیرون بیاد . دهن باز کند و جنایاتی که در پشت پرده ابهام فرو رفته را برملا کند . تا مردم ایران بخصوص تشکل های سیاسی ایرانی بدانند چه جنایتی اتفاق افتاده که کسی خبر دار نشد ، علت این پاکسازی از بین بردن نفرات چی بود؟.کسانی تصفیه شدن که هر کدوم برای خودشون سر بودند، توی سرها . راستی تا حالا به ذهنتون رسیده چرا کسی مثل حسین مدنی باید اشرف بمونه اون اگر زنده بود که خیلی بیشتر از همه از دستش کار بر می امد . حسین مدنی طرف حساب اصلی تمام نشست هایی که با آمریکایی ها داشتند بود . به نظر شخص رجوی حسین دیگه دست و پا گیر بود ، چون اگر قرار بود یه روزی که نمیدونم چه روزی بود، حسین مدنی لب به سخن می گشود تمام عوام فریبی سالیان رجوی نقش بر آب میشد . بله ما کاسه لیس آمریکا نیستیم ووو

رجوی ملعون خوب میخواستی مسئولیت سنگین ندهید که بعد بخواهی از سر راهت برش داری ، گرچه حرف کلیشه ای تو اینه ما راهمون رو با خون باز میکنیم . یک جوری این نامرد رجوی از خون صحبت میکنه که انگار نه انگار که خون انسانه . رجوی راستی صبح به صبح خودتو توی آیینه اصلا نگاه میکنی ؟ چی میبینی ؟ غیر از هیولا چیز دیگری میبینی ؟ میگن آدم توی تنهایی جلوی آیینه با وجدان خودش حرف میزنه گرچه من بعید میدونم تو اصلا وجدان داشته باشی . منظورم وجدان و شرافت است . گرچه به قول خودت دستگاه تو مرد سالاره هیج کدوم رو نداری . هر طور فکر میکنم کسایی که تمام دنیای خودشون هستی و نیستی خودشون رو سالیان ریختن به پای تو و اون حرفای بی سر و ته که بلغور میکردی ، چطوری اینا برات یک شبه مزاحم شدند ، این تصمیم رو گرفتی که باید از سر راهت برداشته بشن رو نمیتونم درک کنم ؟!

البته خدا رو شکر وگرنه من خیلی بدبخت بودم که کارهای ضد بشری و دجالیت تو رو درک کنم

خدا رو شکر که نتونستی اونقدر روی ذهن و ضمیر من تاثیر بزاری که نتونم آزاد بشم

بی دلیل نبود که خودت و مریم قجر را به عنوان رهبری نوین از خم رنگرزی در اوردید که کسی بالای سر شما نباشه . به قول خودتون مسئول نداشته باشه که فردای روزگار شما هم جزو کسایی که شامل تصفیه میشن بشوید .

ولی اینو توی اون گوش کر خودت فرو کن چاه کن همیشه ته چاه میمونه فهمیدی ته چاه میمونه.

از خدا میخوام روزی رو ببینم که توی دادگاه پشت میله ها جا گرفتید . دادگاه به قول خودت خلقی ، تمام دوربین ها روی شما زوم شده بعد اونجا اگه تونستی چرب زبانی کن اگر تونستی

ایشالله که این روز فرخنده میاد. به امید اون روز

اکبر حسنی اسیر آزاد شده فرقه رجوی . تیرانا البانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1396-07:56 ب.ظ

مسعود رجوی فردی متجاوزگر و وطن فروش است



طبق اطلاعات رسیده از افراد جدا شده از قدیم داستانی درگوشی بین افراد سازمان پخش شده بود درمورد موضوع زخمی که در صورت رجوی وجود دارد گفته میشد
حرف ها از این قرار بود این زخم جای شیشه ای است که در حین درگیری به صورت رجوی زدند و موجب پاره شدن سمت راست صورت او شده بود
گویا رجوی به یکی از زنان سازمان تجاوز کرده بود و وقتی موضوع به گوش شوهر آن زن رسید موجب درگیری شدید شد و این بلا سر رجوی می آید . شدت ضربه در حدی بود که با کلی عمل جراحی هنوز اثراتی از آن هست!
این رخداد در زمان اوایل انقلاب بوده است و این تعصبات ناموسی وجود داشت اما رجوی فرقه را به سمتی برد که رفیق خودش یعنی ابریشمچی حاضر شد زنش را طلاق بدهد و به عقد رجوی در بیاورد و به مرور آنقدر این فرقه در لجن فرو رفت که درگیر حوز رهایی و.. شد.
انجمن حقیقت




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1396-07:54 ب.ظ

جنایتی که در تاریخ ثبت شد

"مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای ۷ تیر و ۸ شهریور است."


به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 31 خرداد 1360، درست سه روز بعد از اعلام مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) علیه نظام جمهوری اسلامی، گروهی از اعضای سازمان که مسلح به اسلحه سرد بودند با ایجاد اغتشاش در تهران، ضمن حمله به مردم عادی و ضرب و شتم آنها، چند پاسدار را هم به شهادت رساندند. این اولین حرکت انتقام‌جویانه آنها بعد از صدور بیانیه سیاسی-نظامی شماره 25 بود.

یک هفته بعد نفوذی سازمان منافقین به نام محمدرضا کلاهی، دفتر حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرد که طی آن شهید بهشتی و 72 تن از یاران امام به شهادت رسیدند. دو ماه بعد مسعود کشمیری نفوذ دیگر سازمان منافقین دفتر نخست‌وزیری را منفجر کرد و باعث شهادت محمدجواد باهنر و محمدعلی رجایی شد. البته تا چند روز بعد از این انفجار هنوز مشخص نبود که کشمیری عامل انفجار بوده است تا جایی که حتی در جریان تشییع شهدای 8 شهریور، تابوتی هم برای او در نظر گرفته شده بود.

سازمان منافقین و مسعود رجوی هم هرگز به طور علنی و رسمی اعلام نکردند که سازمان مسئول انفجار دفتر نخست وزیری جمهوری اسلامی در 8 شهریور 60 بوده است. آنها همواره این موضوع را کتمان می‌کردند. اما با توجه به آنچه برخی اعضای جداشده سازمان روایت می‌کنند، در جلسات درونی سازمان به این موضوع اشاره می‌شد و حتی مسعود رجوی با افتخار از دو ترور بزرگ 7تیرماه و 8 شهریورماه 60 یاد می‌کرد.

ابراهیم خدابنده، از اعضای جدا شده سازمان مجاهدین خلق که از سال 59 تا 82 عضو سازمان منافقین بوده است و در بسیاری از جلسات سازمان حضور داشته است حرف‌های ناگفته فراوانی درباره سازمان منافقین دارد.

از همین رو صبح امروز، سه‌شنبه 7 شهریور به دفتر ابراهیم خدابنده رفتیم. او می‌گوید کتاب خاطرات برادرش یعنی مسعود خدابنده را به تازگی به فارسی ترجمه کرده است که در آن هم حرف‌های ناگفته فراوانی وجود دارد.

از آنجا که بخشی از گفتگوی دو ساعته ابراهیم خدابنده با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در رابطه با ترورهای 7 تیر و 8 شهریور 1360 بود، این بخش از گفتگو امروز منتشر می‌شود و مشروح آن طی روزهای آینده از طریق پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد.

ابراهیم خدابنده درباره عملیات "نفوذ" که از سوی سازمان منافقین اعمال می‌شد٬ گفت: مسعود رجوی می‌گفت وقتی انقلاب پیروز شد، همه سازمان‌ها و افراد به دنبال حزب و کار سیاسی رفتند ولی ما دنبال ارتش و سازمان‌دهی نظامی رفتیم. رفتیم و سلاح جمع‌ کردیم و در تمام ارگان‌ها نفوذی فرستادیم. آنها حتی در بیت امام جواد قدیری را داشتند که الان هنوز در سازمان است. خود کشمیری هم که جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی بود.

این عضو جدا شده سازمان منافقین درباره اولین نفوذی سازمان یعنی محمدرضا سعادتی می‌گوید: «سعادتی در دادستانی یک نیرویی داشت که الان اسمش را فراموش کرده‌ام، او اطلاعات را از دادستانی گرفته بود که به سعادتی بدهد تا او آنها را در اختیار کاردار شوروی بگذارد. تا شوری بداند که جاسوسشان در ارتش محمدرضا پهلوی چگونه لو رفته بود. خوب این پرونده در دادستانی بود و او این پرونده را برداشته بود تا به شوروی بدهد و در مقابل از شوروی سلاح و وسایل و تجهیزات نظامی بگیرد. در 6 اردیبهشت 58 یعنی در همان روزی که سعادتی دستگیر شد موسی خیابانی و مسعود رجوی به دیدار امام خمینی رفته بودند.»

ابراهیم خدابنده درباره تحرکات منافقین در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و تلاش آنها برای تجهیز کردن خود می‌گوید: «22بهمن انقلاب پیروز شد؛ 25 بهمن اعضای سازمان رفتند به سفارت شوروی رفتند و سلاح خواستند. در آنجا از آنها پرسیده بودند که سلاح برای چه می‌خواهید؟ آنها گفته بودند برای انقلاب می‌خواهیم. گفته بودند انقلاب که پیروز شده و همه چیز تمام شده است. اعضای سازمان پاسخ داده بودند که نه؛ انقلاب اصلی در راه است.»

ابراهیم خدابنده در ادامه به موضوع انفجار 7 تیر و 8 شهریور می‌پردازد و می‌گوید که مسعود رجوی در جلسات خصوصی به طور علنی و آشکار گفته بود که عامل انفجارها بوده است.

خدابنده که در همان جلسه حضور داشته است می‌گوید: «مسعود رجوی رسما خودش گفته و صدها شاهد هم هست که سازمان مسئول ترورهای 7 تیر و 8 شهریور است. البته هنوز سازمان زیر بار نرفته و قبول نکرده است ولی صدها عضو سازمان از خود مسعود رجوی شنیده‌اند که قبول کرده است. رجوی در یک نشست مسعود کشمیری را به همه نشان داد و گفت او دفتر نخست‌وزیری را منفجر کرده است. در یک نشست که همه اعضای سازمان حضور داشتند. رسمی اعلام نشد ولی در جلسه‌های خصوصی اعلام می‌شد و به آن هم افتخار می‌کردند. آنجا مسعود کشمیری با اسم مستعار "باقر" شناخته می‌شد. خیلی‌ها نمی‌دانستند که باقر چه کسی است و چه کاره است تا اینکه مسعود رجوی او را معرفی کرد و گفت این مسعود کشمیری است.»

وی ادامه می‌دهد: «چون مسعود کشمیری مسئله‌دار بود و می‌خواست از سازمان برود، رجوی برای اینکه جلوی خروج کشمیری از سازمان را بگیرد و او را بترساند، او را به همه معرفی کرد. به او گفت تو الان زیر چتر سازمان امنیت داری؛ اگر از زیر چتر سازمان خارج شوی، جمهوری اسلامی تو را دستگیر می‌کند و از بین می‌برد. مسعود رجوی این کار را کرد تا کشمیری مجبور بشود و بماند؛ اما آخر سر هم او نماند و دست زن و بچه‌اش را گرفت و به آلمان رفت. زنش هم دختر دایی‌اش بود که سازمان گفته بود باید از او جدا بشود اما کشمیری حاضر نشد او را طلاق بدهد و با هم به آلمان رفتند. دولت جمهوری اسلامی هم بارها از آلمان خواسته که او را تحویل بدهند و به آنها اعلام کرده فردی با این مشخصات، با این اسم مستعار و با این پاسپورت در کشور شماست و او مسئول انفجار 8 شهریور است.»

این عضو سابق سازمان مجاهدین خلق درباره محمدرضا کلاهی، عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری نیز گفت: «کلاهی در اشرف با اسم مستعار مهندس کریم فعالیت می‌کرد. کلاهی و کشمیری بعد از اینکه از ایران فرار کردند به عراق آمدند. هر دوی آنها مهندس بودند. آنها را در رادیو مجاهد مستقر کردند. مسئول برادر من یعنی مسعود خدابنده هم با یکی دیگر از اعضای سازمان به نام مهندس بهمن کار می‌کرد که نمی‌دانست اسم واقعی‌اش چیست. اینها کادر فنی رادیو مجاهد بودند. بعد از اینکه اینها از ایران آمدند، کلاهی ازدواج نکرده بود و در سازمان به او زن دادند. بعد که کلاهی به هلند رفت آن زن هم از او جدا شد. بعد هم که یک نفر در هلند کشته شد و برخی گفتند که کلاهی بود.»

خدابنده همچنین درباره انفجار دفتر حزب جمهوری و نحوه اطلاع خود از آن انفجار می‌گوید: «وقتی که انفجار 7 تیر رخ داد من منچستر بودم و تازه از انجمن اسلامی بیرون آمده بودم. هنوز یک سال نشده بود که من از آنجا خارج شده بودم و هنوز خیلی از بچه‌های انجمن اسلامی را می‌شناختم. من داشتم از جایی رد می‌شدم که دیدم در کنسولگری جمهوری اسلامی در منچستر یک بنر زده‌اند و بچه‌های انجمن اسلامی هم آنجا جمع شده‌اند. پرسیدم چه شده است؟ گفتند که داستان این است و در 7 تیرماه دفتر حزب جمهوری را منفجر کرده‌اند، کنسولگری بسته است و ما هم برنامه عزاداری داریم. تو هم می‌آیی؟ و از این صحبت‌ها. یکی از آنها از من پرسید که فکر می‌کنی این کار، کار چه کسی و چه گروهی بوده است؟ من هم گفتم حتما کار سلطنت‌طلب‌ها و ضد انقلاب و امریکایی‌ها بوده است دیگر. یعنی به مخیله‌ام خطور نمی‌کرد که سازمان مجاهدین چنین کاری کرده باشند. سازمان هم هیچ اطلاعیه‌ای نداد. بعدا که رجوی از پاریس به عراق آمد این موضوع (مسئولیت انفجار 7 تیر و 8 شهریور) را ضمنی پذیرفت و حتی در نشریه هم می‌زدند: "رهنمود قرآنی در هفت تیر" و یک آیه می‌آوردند که سقف بر سرشان فرو ریخت و ...»

خدابنده ادامه داد: «من فکر می‌کردم علت اینکه سازمان مسئولیت انفجار را به عهده نمی‌گیرد ترس از فضای بین‌المللی است ولی بعدا دیدم که ترس از خود اعضای سازمان است یعنی هواداران نمی‌پذیرفتند. یک سال بعد از این قضیه آمد جلسه گذاشت رجوی و خواست توجیه کند که ما چرا انفجار 7 تیر را به وجود آوردیم؟ بعد می‌گفت ما با عملیات 7 تیرماه کانال نفوذ امریکا را بستیم. راه وابستگی را کور کردیم. آینده نظام را از بین بردیم. یعنی نظام را بی‌آینده کردیم. طوری تعریف می‌کرد که انگار این یک اقدام ضدامریکایی بود. یعنی انگار قرار بود نفوذ امریکا در ایران از طریق شهید بهشتی باشد و سازمان این قضیه را کور کرد!»

این عضو جدا شده از سازمان مجاهدین خلق با اشاره به اینکه سازمان در بیت امام هم نفوذی داشت ولی برنامه‌ریزی آنها این بود که اول حزب جمهوری اسلامی را منفجر کنند٬ گفت: دقیقا یادم نیست که از خود رجوی یا از شخص دیگری شنیدم که می‌گفت ما در بیت امام نفوذی داشتیم و در همه نهادها هم نفوذی داشتیم. ما بین حزب جمهوری و بیت امام یکی را می‌توانستیم انتخاب کنیم. چون اولاً همزمان نمی‌شد این کار را انجام داد و ثانیاً اگر یکی از آنها را منفجر می‌کردیم٬ آن یکی سوخته بود. ما مجبور بودیم بین این‌ها یکی را انتخاب کنیم. کدام را انتخاب کرد؟ حزب جمهوری. یعنی یا جواد قدیری یا محمدرضا کلاهی؟ کدام را انتخاب کرد؟ کلاهی. چرا؟ بارها می‌گفت که ما نظام را بی‌آینده کردیم. یعنی احساس می کرد که آن سکان اصلی آینده نظام اعضای حزب جمهوری اسلامی و آیت‌الله خامنه‌ای و شهید بهشتی است. یعنی امام٬ "حال" جمهوری اسلامی بود، شهید بهشتی و آیت‌الله خامنه‌ای "آینده" جمهوری اسلامی بود.

وی افزود: مسعود رجوی بین "حال" و "آینده" می‌خواست انتخاب کند؛ خودش هم گفت ما آینده را انتخاب کردیم که بزنیم. "حال" فعلا باشد. خوب این استراتژی غیر از استراتژی امریکاست؟ یعنی امریکا می‌دانست که اگر بعد از امام جانشین قدرتمندش در هر حوزه‌ای آیت‌الله خامنه‌ای و بهشتی است او هم تکلیفش با امریکا معلوم بود. یعنی می‌دانست که با حضور بهشتی این میخ استقلال را نمی‌شد کند. حالا خواست خدا بود یک اتفاقی که افتاد این بود که ان موقع خیلی حواسشان به رهبری فعلی نظام نبود. فرقان آمد قبلش یک ترور انجام داد. آن موقع که ترور اتفاق افتاد آیت‌الله خامنه‌ای در بیمارستان بود. یعنی بالاخره حفظ شد آینده نظام به این شکل وگرنه از نظر مسعود رجوی آینده نظام را نابود کرد٬ "حال" هم می‌گذرد و دیگر تمام می‌شود. همه حساب کتاب‌هایشان در همه زمینه‌ها درست بوده، همه هم همکاری می‌کردند و خوب کار می‌کردند ولی می‌گویند چراغی را که ایزد برفروزد، هر آن کس پوف کند ریشش بسوزد."




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 8 شهریور 1396-10:15 ب.ظ

جذب غیر مستقیم جاسوس



گروهک تروریستی منافقین رویه ثابتی را برای جاسوسی،تخلیه اطلاعاتی مسئولین در تمامی حوزه های کشوری،جذب غیر مستقیم جاسوس(جاسوسی خبرنگاری) و استفاده اطلاعات برای ارائه به سرویس های جاسوسی غربی بالاخص سازمان سیا و موساد دارد.
شاید برای عده ای تذکر و ارائه چنین اخباری به نوعی تکراری و در واقع قلم فرسایی قمداد شود اما باید به این عده گوشزد کرد که "تروریست ها و جواسیس،تعطیلی ندارند" و بصورت مداوم در قالب های مختلف و پوشش های متعدد خودشان را بازتولید و بازنمایی می کنند.
یکی از مهمترین اهداف سرویس های جاسوسی و منافقین قشر رسانه ای و خبرنگاران هستند و مهمترین عامل جذب ایشان را می توان ایجاد انگیزه های اقتصادی در قالب هایی همچون حق التحریر(البته با رقم های بالا) عنوان کرد.
در این راستا تجربه سایت "آژانس ایران خبر" وابسته به منافقین،در سال های 88 و 92 و بهره گیری از خبرنگاران در راستای انتخابات و بعد از انتخابات بسیار جالب توجه بود که البته در شبکه های اجتماعی نمونه های ملموس تر آن همواره مشاهده می شود.
در این نوشته سعی داریم که به یکی دیگر از شبکه های مربوط به جذب خبرنگار در شبکه فیس بوک بپردازیم که زمینه مناسبی برای میدان داری منافقین و بهره گیری از عناصر رسانه ای داخل ایران است.
شبکه ای به نام "حق التحریری ها" می تواند پوشش مناسبی باشد تا در شلوغی حضور تعدادی خبرنگار،بهره برداری منافقین نیز در حاشیه آن به سادگی صورت بگیرد.
آنچه مهم است شناسایی افرادی است که در تلاش هستند با پوشش خبرنگار دست به جذب افراد بزنند.
ارائه درخواست مطالب حق التحریری از سوی صفحاتی که بی هویت بوده و مشخص است که به تازگی راه اندازی شده است و از سوی دیگر درخواست محتوا در موضوعاتی که با سیاست های کلان نظام در ارتباط است، در کنار ارائه پول کلان در ازای به تعداد محدودی خبر می توان نمایش یک طعمه برای جذب خبرنگار باشد.
بخشی از مطالبی که در اینگونه صفحات مطرح می شود بدین شرح است:
در این گروه دبیران و سردبیران با روزنامه نگاران و خبرنگاران حق التحریر و آزاد آشنا می شوند و آگهی های درخواست مطالب حق التحریری خود را به اشتراک می گذارند.
خبرنگاران و روزنامه نگاران حق التحریری یا ثابتی که تمایل به کار حق التحریر هم دارند مهارت و حرفه خود را برای تولید محتوای حق التحریری معرفی می کنند.

سلام به همه همکاران و فعالان رسانه ای
خبرنگار حق التحریر در حوزه انرژی و نفت برای یك ماهنامه نیازمندیم. علاقمندان رزومه بفرستند:
برای یک سایت جدید تحلیلی به چند نفر مصاحبه‌کننده، گزارش‌نویس «حرفه‌ای» ساکن داخل ایران در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیازمندیم.(درخواست کننده ساکن ایران نیست!)

سلام. گزارش نویس و مصاحبه کننده در حوزه سیاست خارجی و انرژی هسته ای اگر هست، بنده در خدمتم. برای یک سایت هسته ای. لطفا رزومه های خود را به ایمیل من ارسال کنید.

با این مقدمه، آنچه پس از ایجاد ارتباط میان خبرنگاران با افراد پوششی منافقین به جریان می افتد،تلاش برای جذب و بهره کشی مستقیم در راستای اهداف منافقین است.

معمولا پس از چندی که ارتباط خبری و در عین حال مالی میان خبرنگاران و رابطین منافقین رخ می دهد به یکباره درخواست های جاسوسی مستقیم از سوی سرپل نفاق به خبرنگار پیشنهاد می شود،که در صورت ممانعت از خبرنگار،ضمن تهدید شدن وی،معرفی خبرنگار به دستگاه های امنیتی و در عین حال واریز شدن پول از حساب های سازمان به حساب خبرنگار مورد تاکید قرار منافقین می گیرد تا وی تحت تاثیر قرار گرفته و تسلیم خواسته های ایشان شوند.

از اینجاست که خبرنگاران باید هوشیارانه عقب نشینی کرده و ضمن رد کردن در خواست جاسوسی،عدم اطلاع از همکاری با رابطین و جاسوس های خارج از ایران را به نیروهای انتظامی اطلاع دهند تا فاجعه ای برای زندگی ایشان در همراهی با دشمنان ایران خودنمایی نکند و اسرار کشور را در ازای تهدیدهای بیهوده به یغما نبرند.
منبع: دیده بان




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:چهارشنبه 8 شهریور 1396-10:13 ب.ظ

رجوی کور شود



پدر "ذبیح اله مداح" از اسیران فرقه رجوی: عکس مرا منتشر کنید تا رجوی کور شود و ببیند خانواده ها هم چنان منتظر هستند
این پدر همانند سایر پدر و مادران چشم انتظار بغض کرده و تا اسم پسرش می آمد اشکهایش می ریخت. وی گفت فکر نمی کنم بتوانم به آرزویم برسم .رجوی تا این حد شقاوت و کینه توز است و فقط به خودش فکر می کند .وی احساس و عواطفی ندارد که بخواهد حال ما خانواده ها را حس کند و برای همین اجازه ارتباط نمی دهد .اما این روزها هم می گذرد و باید پاسخگو باشد این ظلم تا کی می خواهد ادامه داشته باشد .در لابه لای صحبت ایشان از فضای آلبانی و اعلام جدائی افراد صحبت کردم دیدم یک شوقی کرد و خوشحال شد از اینکه تعدادی توانستن به رجوی نه بگویند .وی ابراز امیدواری نمود روزی پسر من هم بر گردد و از این فرقه جدا شود

وی می گفت عکس مرا در سایت منتشر کنید تا رجوی کور شود و ببیند خانواده ها هم چنان منتظر بچه هایشان هستند انشاالله پسرم ذبیح هم ببیند و بداند اگر بخواهد از آنها جدا شود ما حامی او هستیم و کمکش می کنیم .




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:دوشنبه 6 شهریور 1396-09:55 ب.ظ

سونامی فروپاشی فرقه رجوی شدت میگیرد!



در اقدامی بی سابقه که تاکنون در تشکیلات این فرقه سابقه نداشته است ، مریم قجر عضدانلو بدون حضور فرمانده نفرات در تشکل های پانزده ، بیست نفره با نفرات نشست تشکیل می دهد . این شیوه برگزاری نشست های این دجالک ، که دجالی را از شوهر دوم خود به ارث برده است ، به منظور پیش بردن این هدف ها است : یکم ـ با استفاده زیاد از اسم مسعود می خواهد نفرات را در رودربایسی و محدودیت قرار بدهد که نفرات بخاطر او جدا نشوند .دوم ـ اینکه نشست های محدود و بدون حضور فرماندهان انجام می دهد در واقع می خواهد رابطه ایدئولوژیک برقرار کند و مستقیم یک سری قول های کاذب بدهد. سوم زمانی که هیچ کدام از این راه کاربرد نداشت تهدید ها شروع می شود ،مستقیما تهدید میکند ….
سونامی فروپاشی فرقه رجوی شدت میگیرد!!
مریم قجر عضدانلو بعد از غیبت صغرای مسعود رجوی ، به شکل عجیبی در گرداب فروپاشی فرقه دست و پا می زند . با کمک دیگر سران در این گرداب تلاش می کنند که از فروپاشی این فرقه جلو گیری کنند . از شانس بد هر بیشتر تلاش و جنب جوش می کنند . بیشتر به سوی متلاشی پیش می روند . تقریبا سه ماه قبل مریم قجر سلسله نشست ها و نمایش های مختلفی به منظور روحیه دادن به نیروهای صاحب مرده برگذار کرد . در همین راستا تعدادی ملاقات با سیاست بازان اجاره ای در آلبانی اجرا کرد ، مهم ترین آن ملاقات سناتور جان مکین بود . تمامی این تلاش ها به این امید بود که بتواند روحی در این کالبد بی جان بدمد . بعد از چند ماه که مریم قجرعضدانلو در آلبانی سپری کرد ، بعضی از نیروها را با وعده وعید ، بعضی را با تهدید و… سعی کرد آرام کند . زهرا مریخی جانشین خودش را برای سروسامان دادن در آلبانی مستقر کرد . سپس شو ویلپنت را در اول ژوئیه اجرا کرد . در تبلیعات درون فرقه برای نیروهایش از مهمان بازی ها به عنوان ابزار قدرت استفاده و تبلیع می کند . اینکه سرنگونی نزدیک است اشاره می شود . در همین رابطه به بعضی از نیروها وعده های مانند استاندار شدن و …. را داده بود . برای اینکه بتواند اعضای اسیر را در بند خود داشته باشد با زدو بند با ارباب خودش توانسته پادگان سابق نیروهای ناتو را بگیرد که بخواهد اشرف سوم را در آنجا راه بیندازد . آماده سازی های این پادگان را همه را انجام داده اند ، در واقع بدنبال انتقال نفرات به محل جدید هستند . از سوئی بخشی از دولت به خاطر فشار مردم می خواهند که این جماعت را به بیرون شهر انتقال داده شوند . البته این خواسته خود سران فرقه هم می باشد. در ماه های قبل که خبر این پادگان جدید در حال راه اندازی بود ، خبرهای مخالفت نفرات که به صورت پراکنده در جمع ها ی خصوصی در جریان بود ، جاسوس ها و خبرچین های فرقه به ارباب خود می دادند . وقتی که مسله انتقال به پادگان مذبور می خواست وارد مرحله اجرا در آید ، مخالفت های شدید نفرات درون تشکیلات شدت گرفت ، طوری که سران و گماشته گان از پس کنترل و جمع کردن مسله نیامدند . تعداد زیادی ا ز نیروها خواهان جدا شدن از فرقه هستند . همین مسله مریم قجر عضدانلو را مجبور کرد که یک ماه قبل مجدد به کشور آلبانی برود و در آنجا مستقر شود .
در اقدامی بی سابقه که تاکنون در تشکیلات این فرقه سابقه نداشته است ، مریم قجر عضدانلو بدون حضور فرمانده نفرات در تشکل های پانزده ، بیست نفره با نفرات نشست تشکیل می دهد . این شیوه برگزاری نشست های این دجالک ، که دجالی را از شوهر دوم خود به ارث برده است ، به منظور پیش بردن این هدف ها است : یکم ـ با استفاده زیاد از اسم مسعود می خواهد نفرات را در رودربایسی و محدودیت قرار بدهد که نفرات بخاطر او جدا نشوند .دوم ـ اینکه نشست های محدود و بدون حضور فرماندهان انجام می دهد در واقع می خواهد رابطه ایدئولوژیک برقرار کند و مستقیم یک سری قول های کاذب بدهد. سوم زمانی که هیچ کدام از این راه کاربرد نداشت تهدید ها شروع می شود ،مستقیما تهدید میکند که باشد هر فردی که میخواهد جدا بشود باید یک ماه در قرطینه باشد . ( قرنطینه تشکیلات همان زندان انفرادی کردن نفرات است که از دیرزمان درون فرقه پابرجا بود و به اسم بنگالی کردن معروف بود . که در این پروسه روزانه دوسه نفر در زمان های مختلف به نفر مراجعه می کنند. هر کدام به نوعی میخواهند مغز شوئی فرد را طبق خط مشخصی پیش ببرند . حتی شده با تهدید و ارعاب ، وعده های دروغین و کاذب . با توجه به سابقه فرد حتی تا جائی پیش می روند که مطرح می کنند باشد تو در تشکیلات نباش در کنار ما زندگی کن ! مسله ازدواجت را هم حل می کنیم اگر مسله تو زندگی است !!؟ ) دوما : بدورغ به نفرات میگوید کمک هزینه پناهندگی در آلبانی وجود ندارد که کمیساریا پناهندگی یا دولت آلبانی بدهد . سوم این کمک هزینه زندگی که سازمان به جدا شده ها می دهد محدوده زمانی دارد الان اعلام کرده ماکزیمم تا شش ماه ( یعنی تا آخر ماه امسال ) کمک هزینه آن هم 220 دلار می دهد. ( در حالی که کمیساریای عالی پناهندگی به هر فرد مبلغ 500 دلار ماهانه کمک هزینه به فرقه رجوی می دهد )
از انجائی که نفرات که اسیر درون فرقه از دنیا بی خبر هستند باور کردند که این کمک هزینه را فرقه از جیبش می دهد .
خیلی از نفرات بدنبال آن هستند که از فرقه جدا بشوند ، تمام استرس و واهمه آنها بخصوص زنان این است اگر جدا بشوند مسله هزینه و را چگونه حل کنند .به قول یکی از خانم ها که جدا شده است وقتی از وی سوال شد که چرا بقیه زنان جدا نمی شوند : جواب خیلی درد ناکی داد : گفت بار مردها جدا می شوند هر طور شده می توانند سرپا بمانند ، حتی شده گدائی کنند . اما زنان چی ؟ بخصوص با فضای که از جامعه در ذهن زنان درست کرده اند . آنهائی هم که مانند من جانشان به لب رسیده عصیان میکنند و تمام بلاها را به جان میخرند …..
محمد کرمی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-08:53 ب.ظ

وحشی گری باند رجوی



دختری نوجوان و انقلابی که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین ، به دلیل فعالیت های سیاسی و مذهبی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار میگیرد و اعضای سازمان منافقین به طرز دلخراشی با گره زدن چادرش دور گردنش ایشون رو ترور میکنن
شهید 14 ساله زینب کمایی به سال 1346 در آبادان به دنیا آمد
خانواده کمایی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و محاصره آبادان، به اصفهان رفتند اما برادر و خواهران زینب همچنان در آبادان مقاومت می‌کردند؛ زینب در سال 1359 به رغم آوارگی در شهر جدید و فرصت تحصیل سه ماهه، با موفقیت پایۀ سوم راهنمایی را گذراند.
زینب با آن‌که در «شاهین­ شهر» غریب بود اما فعالیت­های مذهبیِ خود را در آن شهر شروع کرد؛ علاوه بر فعالیت‌های متعدد فرهنگی، برنامه‌های خودسازی را نیز لحظه‌­ای فراموش نمی­کرد. نمودار برنامۀ خودسازی یک هفته­ای­ این دانش‌آموز، مؤید این مطلب است.
برگی از دفتر خودسازی شهیده دانش‌آموز «زینب کمایی»
مادر این شهید 14 ساله درباره دفتر خودسازی زینب، این گونه روایت می‌کند:
زینب در دفتر خودسازی خود جدولی کشیده بود که بیست مورد داشت؛ از نماز به موقع، یاد مرگ، همیشه با وضو بودن، خواندن نماز شب، نماز غفیله و نماز امام زمان(عج)، ورزش صبحگاهی، قرآن خواندن بعد از نماز صبح، حفظ کردن سوره‌های قرآن کریم، دعا کردن در صبح و ظهر و شب، کمتر گناه کردن تا کم‌خوردن صبحانه، ناهار و شام.
دخترم جلوی این موارد ستون‌هایی کشیده بود و هر شب بعد از محاسبه کارهایش جدول را علامت می‌زد؛ من وقتی جدول را دیدم به یاد سادگی زینب در پوشیدن و خوردن افتادم به یاد آن اندام لاغر و نهیفش که چند تکه استخوان بود، به یاد آن روزه‌های مداوم و افطارهای ساده، به یاد نماز شب‌های طولانی و بی‌صدایش، به یاد گریه‌های او در سجده‌هایش و دعاهایی که در حق امام خمینی(ره) داشت.
زینب در عمل، تک‌تک موارد آن جدول خودسازی و خیلی از چیزهایی که در آن جدول نیامده بود را رعایت می‌کرد.
فعالیت‌‌های مذهبی زینب، مورد غضب منافقین قرار گرفته بود چونکه با آن سن کم کتابهای شهید مطهری را میخوانده و در محافل عمومی و آموزشی با کمونیستها و منافقین بحث میکرده و رسوایشان میساخته .
کوردلان منافق در آخرین نماز مغرب اسفند­ ماه سال 1360 هنگام بازگشت از مسجد او را ربودند؛ سپس با گره زدن چادرش او را خفه کرده و مظلومانه به شهادت رساندند.
پیکر مطهر زینب، سه روز بعد پیدا شد و با پیکرهای غرقِ به خون 360 شهید عملیات «فتح‌المبین» در اصفهان تشییع و در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-08:51 ب.ظ

دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی



چندی پیش در دیدار با یک مقام مسئول در وزارت کشور دولت آلبانی در خصوص شرایط خانواده ها و اعضای درون فرقه رجوی و همچنین نجات یافتگان، وی اظهار داشت که هم اکنون حدود 240 نفر از اعضای مجاهدین خلق جدا از این سازمان در تیرانا ساکن هستند که پلیس و وزارت کشور با آنان در ارتباط می باشند و حرفهای آنان را شنیده اند، و از آنجایی که تعداد آنان رو به افزایش است نگرانی هایی در دولت آلبانی بوجود آمده است.

او گفت که آلبانی از ابتدا قویا مخالف انتقال آنان از عراق بود و دولت مطلع است که هیچ کشوری حاضر به پذیرش آنان نشد، اما دولت وقت آمریکا به دولت وقت آلبانی تضمین داد که حضور آنان در کشور به هیچ عنوان مشکلی برای آلبانی بوجود نخواهد آورد، اما به نظر می رسد که مشکلات بیشتر همچنان در راه است.

این مقام عنوان نمود که مجاهدین خلق مکانی را برای انتقال تمامی افراد در خارج از تیرانا با دیوارهای بلند و دروازه های آهنین مهیا نموده و 7 الی 8 بار درخواست جابجایی تمامی نفرات به آنجا را کرده اند که هر بار با مخالفت روبرو شده اند، زیرا این سازمان باید بداند که شرایط عراق در آلبانی قابل تکرار نیست و ناظران بین المللی اکنون نسبت به مناسبات درونی این سازمان حساس شده و خواهان کسب اطلاع از وضعیت افراد هستند.

وی اظهار داشت که تاکنون رسما 15 نامه از جانب خانواده هایی که به آلبانی سفر کرده اند برای عزیزانشان در مقر آنان برده شده که در هر 15 مورد نامه ها را تحویل نگرفته و گفته اند که فرد مربوطه مایل به خواندن نامه از جانب خانواده خود نیست که همین موضوع نگرانی هایی را بر می انگیزد که در درون آنها چه می گذرد.

او گفت که ما مطلع هستیم که با خانواده هایی که برای دیدار با عزیزانشان به مقر آنان مراجعه کرده اند رفتار ناشایستی داشته اند و من گزارشات پلیس را در این زمینه مطالعه کرده ام. آنان تلاش دارند تا یک شبه دولت در درون این کشور مانند وضعیتی که در عراق داشتند بوجود آورند که این امر قابل قبول نیست.

وی ابراز امیدواری کرد که سازمان ترتیباتی برای دیدار خانواده ها با عزیزانشان بدهد. او همچنین گفت که این احتمال وجود دارد که ظرف دو یا سه ماه دیگر آنان به محل جدید، البته با شرایطی که دولت تعیین می کند، منتقل شوند چرا که حضور آنان در شهر حساسیت هایی را در میان شهروندان برانگیخته است.

او همچنین در خصوص نجات یافتگانی که به صورت غیرقانونی اقدام به خروج از آلبانی کرده و در کشورهای مجاور همچون بوسنی هرزه گویین گرفتار شده اند ابراز تأسف کرد و گفت که متأسفانه یاری رساندن به آنان بسیار دشوار است چون مرتکب خلاف شده اند.

بنیاد خانواده سحر – تیرانا
24 اوت 2017





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-08:49 ب.ظ

چگونه ساواک توانست به سازمان مجاهدین ضربه بزند


در غروب سرد و تاریک یک روز زمستانی، منصور بازرگان یکی از اعضای سازمان با الله مراد دلفانی عضو سابق حزب توده در دو طرف میز قهوه خانه‌ای در امیریه تهران نشسته‌اند و در حالی که به گرمی استکان های چای را در دستان خویش احساس می کنند خاطرات دوره زندان را به یاد می آورند.

آن دو چند سال پیش از این مدتی را با هم در زندان به سر برده بودند، منصور به جرم فعالیت در نهضت آزادی و الله مراد به اتهام تهیه اسلحه برای سازمان کمیته انقلابی دستگیر شده بودند، منصور از سوی سازمان مأموریت داشت تا در این دیدار از وضع فعلی دلفانی کار و زندگی او و نیز فعالیت سیاسی اش با خبر شود.

بر اساس گفته های دلفانی وی صاحب یک کارخانه سنگ بری در نزدیکی کرمانشاه است و از این طریق مخارج خود و خانواده اش را تأمین می کند، دلفانی از این که دور از صدای گوش خراش سنگ تراش ها به سر می برد، اظهار خوشحالی می کند و با اشاره به در آمد کارخانه اش خود را مرفه نشان می دهد.

وی سران حزب توده را خائن می‌داند و چنان وانمود می کند که مانند گذشته به مسائل سیاسی علاقمند است، دلفانی در این ملاقات اهمیت حفظ مسائل امنیتی را به منصور یادآور می شود و تأکید می کند که "فرد سیاسی باید در ارتباطش با دیگران بسیار محتاط باشد." این دیدار مقدمه ای برای دیدارهای بعدی می شود، منصور ظاهراً به صورت فردی که با هیچ گروهی و سازمانی ارتباط ندارد با دلفانی به مراوده می پردازد، در برخوردهای بعدی دلفانی ادعا می کند که علیرغم پرداختن به زندگی عادی هنوز از دیدگاه سیاسی فردی توانا و مورد اعتماد دیگران است.

دلفانی می گوید بسیاری از کسانی که او را می شناسند هنوز وی را عضو سازمان مخفی حزب توده می دانند و به همین خاطر به او کمک مالی می کنند، در این رابطه به منصور گوشزد می کند که اگر یک گروه سیاسی مورد اعتماد وجود داشته باشد حاضر است این گونه کمک ها را در اختیار آن بگذارد.

دلفانی با چنین گفته هایی به تدریج اعتماد منصور را به خود جلب می کند، به طوری که منصور وی را فردی غیر وابسته و مورد اعتماد می بیند و امکانات او را برای سازمان قابل استفاده برآورد می کند. با توجه به نفوذی که خانواده دلفانی در منطقه کرمانشاه داشتند او می توانست امکان خوبی برای تهیه اسلحه، ورود و خروج غیر قانونی از مرز و نیز شناسایی منطقه در جهت اهداف استراتژیک سازمان باشد. بالاخره دلفانی مورد اطمینان منصور و از آن طریق مورد اعتماد سازمان قرار می گیرد، ادامه تماس با دلفانی به منظور بهره گیری از امکانات او مورد تأیید سازمان واقع می شود در اینجا مأموریت منصور در رابطه با شناسایی دلفانی به پایان می رسد و از آن پس ناصر صادق یکی از کادرهای سازمان به عنوان یک فرد غیر وابسته به دلفانی نزدیک می شود و به ادامه تماس با وی می پردازد.

دلفانی با تظاهر به اعتقادات مذهبی و به ویژه ابراز ارادت خاص به حضرت علی (ع) و نیز توصیه های امنیتی که به ناصر صادق می کند، اعتماد وی را نیز جلب می کند، دلفانی با زبردستی خود را از هر گونه سوء ظنی در امان نگاه می دارد.

او اطلاعات و تجربیات امنیتی زیادی را در اختیار ناصر می گذارد و حتی تأکید می کند که اطلاعات آن دو از یکدیگر باید محدود باشد. چنین توصیه ای از اصول کار مخفی به شمار می رفت تا اگر فردی دستگیر می شد امکان لو رفتن افراد دیگر کم باشد، سرانجام روزی ناصر مسئله تهیه اسلحه را پیش می‌کشد.

دلفانی پس از کمی تأمل با مهارت خاصی می گوید که او وابسته به یک گروه سیاسی مخفی است و بدون مشورت با کادرهای بالای آن گروه نمی تواند به کار حساسی مثل تهیه اسلحه بپردازد. در دیدارهای بعدی ناصر احساس می کند که برخوردهای دلفانی پس از طرح مسئله اسلحه دچار دگرگونی شده است، صحبت های دلفانی از آن پس مرموز و غیر قابل اطمینان به نظر می رسد. ناصر و چند رفیق مسئول در سازمان رفتار دلفانی را با توجه به مشاهدات اخیر مورد بررسی قرار می دهند، آنان به این نتیجه می رسند که ویژگی های مشاهده شده در رفتار او به خاطر حساس بودن مسئله و به ویژه در اثر تجربه تلخی است که وی چند سال پیش در این زمینه داشته است.

دلفانی قبلاً به اتهام خرید اسلحه برای یک گروه سیاسی سه سال در زندان به سر برده بود، همان طور که قبلاً اشاره شد آشنایی منصور بازرگان با وی نیز مربوط به آن دوران بود.

کارخانه دلفانی در کمرکش تپه ای در حاشیه یک دشت پهناور خالی از سکنه قرار داشت موقعیت جغرافیایی و نیز صدای ناهنجار و قوی سنگ شکن ها که فضای اطراف را پر می کرد می توانست پوشش خوبی برای تمرینات نظامی از جمله تیراندازی باشد.

به علاوه به علت نزدیک بودن این منطقه به مرز عراق نیز پایگاه مناسبی برای ورود و خروج غیر قانونی به شمار می آمد، علی یکی از یاران تشکیلاتی که تازه از دانشکده کشاورزی کرج فارغ التحصیل شده بود و می بایست محلی برای گذراندن دوره افسری خود انتخاب می کرد.

به توصیه تشکیلات کرمانشاه را انتخاب کرد تا ضمن کار در یکی از ادارات «سازمان برنامه» در ارتباط نزدیک با دلفانی باشد، علی روابط دوستانه و در عین حال احتیاط آمیز با دلفانی برقرار می کند و به دعوت او نیز چندین بار با ماشین دلفانی به کارخانه اش رفت و آمد می کند. علی احساس می کند هر بار که با دلفانی همراه است فرد یا افرادی توسط یک وسیله نقلیه دیگر آنها را دنبال می کند، هم زمان نبی معظمی که عضو سازمان و اهل جهرم بود نیز به دستور تشکیلات از کارخانه دلفانی دیدار می کند تا موقعیت آن و امکانات مرزی را در آن منطقه بررسی کند. نبی هم مانند علی در هنگام رفت و آمدش به کارخانه نوعی حرکات مشکوک در اطراف خود مشاهده می کند، دلفانی که حالت سوء ظن را در چهره نبی خوانده بود، روزی به علی می گوید که نبی در هنگام دیدارش از کارخانه دستخوش ترس و وحشت بوده است و این حالت را به کم تجربگی او نسبت می دهد.

به تدریج علی نمودهایی از تعقیب و مراقبت را حتی در مسیر کار روزانه اش می بیند، وی که در یک طرح عمرانی در سر پل ذهاب کار می کرد هر صبح وقتی در انتظار اتوبوس سازمان برنامه کنار خیابان می ایستاد مردی را در طرف مقابل خیابان می دید که حرکات او را زیر نظر داشت. یک روز نیز مردی به علی نزدیک می شود و از او عکس می گیرد، علی که این صحنه های مرموز را جدی تلقی کرده بود خود را به تهران می رساند و در ملاقاتی با مسئول تشکیلاتی اش همه مشاهدات و سوء ظن خود را بیان و بر جدی گرفتن مسئله امنیتی پافشاری می کند. گفتگو پیرامون این موضوع در چند جلسه صورت می گیرد و آخرین نشست در فضایی از ابهام و سردرگمی به پایان می رسد، از دید مسئولان تشکیلات آنچه اتفاق افتاده بود نمی توانست به معنای ارتباط دلفانی با ساواک باشد. شاید ساواک مراقب دلفانی است و از آن طریق کسانی را که با او رفت و آمد دارند دنبال می کند.

این یکی از توجیهات مسئله بود، نتیجه گفتگوها در تهران این می شود که علی به محل کارش برگردد و ضمن داشتن محمل مناسبی برای ارتباطش با دلفانی بیش از پیش مواظب رفت و آمدهایش با وی باشد و در صورت لزوم وی را در حفظ مسئله امنیتی یاری دهد.

دلفانی در تماس های خود با منصور بازرگان و ناصر صادق چون بازیگری زبر دست نقش خود را به عنوان یک فرد فعال سیاسی و مورد اطمینان به خوبی اجرا می کرد و سپس به عنوان مزدور ماهر ساواک همه شنیده ها و دیده ها خود را به طور کامل در اختیار دستگاه پرتجربه اطلاعاتی رژیم قرار می داد و هر بار از ساواک دستور و رهنمود تازه ای برای تماس بعدی دریافت می کرد.



به این ترتیب در شهریور 1350 در یک صبح زود، 5 خانه تیمی سازمان در مناطق مختلف که شناسایی شده بوده، ساواک به خاطر حساسیت زیاد از حدی که روی مسائل جشن‌ها داشت دیگر منتظر بقیه خانه ها نمی‌شود و تعداد زیادی مأمورین مسلح با تشکیلات مربوطه و جلیقه های ضد گلوله به این خانه‌ها حمله می کنند.

البته افراد سازمان طی این مدت نمونه های مشکوک را دیده بودند، اما به آنها کم بها داده بودند و بعدها فهمیدند که این خانه ها اکثراً تحت کنترل ساواک بوده است.

در این دستگیری خانه های تیمی تعداد زیادی از افراد سازمان کادرهای بالای سازمان دستگیر می شوند. البته حنیف نژاد از رهبران و بنیانگذاران و نفر اصلی سازمان در بین دستگیر شده ها نیست.

این دستگیری ها تا مهر ماه ادامه پیدا می کند و در واقع حدود 130 نفر از اعضاء و هواداران طی ماههای شهریور و مهر 1350 مجموعاً دستگیر می شوند.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-08:47 ب.ظ

پیام رستمی، عضو جدا شده از فرقه رجوی ساکن تیرانا

نامه ای به خانم نرگس بهشتی



با سلام به خانواده های عزیز و خوانندگان محترم

و با تشکر و قدردانی از زحمات خواهرم نرگس بهشتی

واقعا ما همه به شما بابت تلاشی که برای رهایی تک تک ما کردید مدیونیم. امروز نامه شما را خواندم. جگرم آتش گرفت و به شدت تحت تأثیر قرار گرفتم. بابت این همه تلاش برای حتی یک کلمه صحبت کردن با برادر نازنینتان مصطفی خیلی تحسینتان کردم.

من خودم شاهد تلاشهای شما در مقابل اسارتگاه اشرف و همچنین اسارتگاه لیبرتی بودم. می دیدم که چطور فریاد حق طلبی خودتان را سر این از خدا بی خبرها بلند می کردید و لرزه به اندام و پیکره پوسیده این تشکیلات جهنمی فرقه ای می انداختید.

رهایی امروز خودم را مدیون زحمات شما خانواده های خستگی ناپذیر هستم. از شخص شما و زحماتی که در این راه کشیدید سپاسگذارم.

خواهرم نرگس، من از نزدیک شاهد سنگ خوردنهای شما و هتک حرمتها و فحشهایی که اعضای فرقه نثار شما می کردند بودم. می دیدم که برای لحظه ای دیدار یا شنیدن کلامی از برادر گلتان وقت و بی وقت دور سیاج اشرف مثل پروانه می چرخیدید و از ظلم سران فرقه می سوختید و همه تهمتها و هتک حرمتها و حرفهایی که شایسته خود مسعود و مریم رجوی است را به جان خریدید، ولی دست از طلب برنداشتید.

هر چند برادر نازنیتان هنوز در اسارت این فرقه جهنمی است، اما تلاشهای شما هدر نرفته، امروز از تلاشهایی که شما در گرما و سرما و گرد و خاک عراق متحمل شدید، خیلی از مصطفی ها رها شدند و به دنیای حقیقی پا گذاشتند.

می دانم شما و امثال شما در این مدت چی کشیدید، ولی پیام شما به همه مقرات فرقه رسید و همه را در فکر فرو برد. هر چند تشکیلات جهنمی سعی در کتمان آن داشت اما همه جا پیام شما نفوذ کرد بطوری که شخص مسعود رجوی را به صحنه آورد تا آنچه را که شایسته خودش و سران فرقه می باشد نثار شما و دیگر خانواده ها کند.

ولی کار از کار گذشته بود. با حرکت شما و پیام افشاگرانه شما که خیلی قابل ستایش برای همه ما که الان از دست این فرقه رها شدیم می باشد، دغدغه نخست سران فرقه از زن و مرد شده بودید. انگار که آب در لانه مورچه ریخته باشید. سران ریز و درشت فرقه در همه مقرات نشست های مفصلی گذاشتند. آنقدر از حضور خانواده ها ترسیده بودند که نشست پشت نشست می گذاشتند و نفرات را وادار به موضع گیری علیه خانواده ها می کردند. از جمله برادر نازنینتان که مجبورش کردند با تهدید و تطمیع و وعده و وعید و سوء استفاده از خون برادرش مرتضی، که قربانی ذهن مریض رجوی شد، به موضع گیری و نوشتن مقالات دیکته شده از طرف سران فرقه بپردازد.

او را ساعتها تحت فشار روانی قرار می دادند که اینها را از طرف خودش بگوید، ولی همه ما می دانیم که هر آنچه که او گفته است در اسارت و تحت اجبار و دیکته شده از جانب سران فرقه بوده که به او تحمیل کردند.

خواهرم نرگس، چه مصطفی هایی که رجوی خائن پرپرنکرد، چه خانواده هایی که از غم فراغ عزیزانشان پیر نشدند، و چه خانواده هایی که در حسرت حتی یک لحظه دیدار عزیزانشان ماندند و از این دنیا رفتند. خیلی ها مثل پدرم و برادرم هرگز به دیدار با من دست نیافتند و در حسرت آن جان سپردند.

لعنت به تو ای رجوی جنایتکار. مگر خانواده های ما در حق تو چکار کرده بودند؟ تنها خواسته شان دیدار با عزیزانشان در اسارت بود. بخدا در مخوفترین زندانهای دنیا زندانی حق ملاقات با خانواده خودش یا هر کسی دیگری را دارد. تو ای خائن حتی این را هم از ما سلب کردی. جوانی و عمرمان و خانواده ما را فدای خودخواهی ها و ذهن بیمار خودت کردی. ای لعنت به تو و همه سران فرقه ات.

خانواده من هم مثل شما برای دیدار با من پنج بار به اشرف و لیبرتی سفر کردند، به امید اینکه حتی برای لحظه ای هم که شده مرا ببیند، اما سران فرقه که استادان دروغ و نیرنگ هستند حتی یک بار هم مرا خبر نکردند که خانواده ام آمده اند. راستی برای چه؟ چرا از خانواده ها اینقدر می ترسند؟

بعد از رهاییم از جهنم رجوی، وقتی به خانواده ام زنگ زدم، تازه فهمیدم که چه ها به سر خانواده های ما که نیاورده اند. بجای دیدار عزیزانشان تا جای ممکن سنگ باران شدند و تهمت و توهین و هتک حرمت شنیدند.

مادرم می گفت سنگهایی که به من زده اند را جمع کرده ام و هنوز نزد خودم دارم. راستی چرا؟ رجوی ملعون تو این همه دم از حقوق بشر می زنی، چرا با خانواده های ما این چنین رفتار غیر انسانی داشتی؟

همانطور که خواهرم نرگس گفتید، تا آزادی کامل همه اسیران و زندانیان تشکیلات فرقه و دادخواهی حق همه از پای نخواهیم نشست.

ازهمه خانواده ها و همه ایرانیان وطن پرست تقاضا دارم که برای از بین بردن این دمل چرکین به یاری ما بشتابند و ماهیت کثیف این فرقه را هر چه بیشتر نزد افکار عمومی افشاء کنند.

با امید به آن روزی که همه اسیران تشکیلات فرقه آزاد و رها باشند و به آغوش گرم خانواده برگردند.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-08:45 ب.ظ

روایت یک روز از ” تبادل اسرا ” درفرقه رجوی



یکم شهریورماه 1369 تاریخ توافق فی مابین ایران وعراق ازبرای تبادل اسرا متعاقب پذیرش صلح 598 بود. یک اتاق تلویزیون دربنگالی بنا شده بود تا اسرای ایرانی پیوسته ازاردوگاههای صدام بتوانند به درخواست خود فیلم وفوتبال ببینند و اخبار و رخدادهای ایران را مشاهده کرده و باخبرشوند.
لازم به ذکراست که اساس مناسبات مافیایی و کنترل شده فرقه بدنام رجوی فاقد رادیو و تلویزیون و روزنامه ومجله وسایرمنابع اطلاع رسانی بود ولیکن متعاقب عضوگیری اسرای اردوگاههای صدام وانتقالشان به یگانهای مختلف ارتش بی یال ودم رجوی ؛ به درخواست اسرا ” اتاق تلویزیون ” راه اندازی شده بود و بجز اسرا ؛ سایراعضای نگون بخت حق مراجعه به اتاق تلویزیون را نداشتند.
پنجشنبه شب حوالی 10 شب بود که به دعوت تحت مسولینم که ازاسرای پیوسته اردوگاه و جدیدالورود بودند به اتاق تلویزیون وارد شدم .تمام نیروها بلااستثناء پنجشبنه شب ها دراختیارخود بودند یعنی که کاروبارونشست وجلسه ای درکارنبود وجملگی درسالن عمومی پای تلویزیون می نشستند وفیلم سانسورشده انتخابی بتوسط فرقه را میدیدند وتخمه می شکستند ومیوه میل میکردند.
کاروباراسرای پیوسته سوا بود وفیلم وسایربرنامه ها را مستقیم ازتلویزیون ایران دراتاق تلویزیون خودشان میدیدند. ازاینکه آن شب مرا هم با خودشان برده بودند برایم سوال برانگیزبود ودرپی پاسخ به سوال ذهنی خودم بودم که دیدم تلویزیون خاموش شد یعنی که خاموش کردند . سروصدای عجیبی بنگال را به لرزه درآورد. همهمه جمعیت اجازه نمیداد بفهمم حرف حسابشان چیست . بتدریج دریافتم که صحبت ازتبادل اسرا وبلاتلکیفی آنان است .
بنا به دستوری که داشتم تلاش وافرنمودم که جمعیت را آرام کنم وهمانجا جلسه تشکیل بدهم . تلاش وتقلاهایم زیاد هم کارسازنبود چون نه با آدم های تشکیلاتی بلکه با شماری ازاسیران جنگی مواجه بودم که هریک با هزارمشکل ازشرایط مشقت بار اردوگاه صدام به صف رجوی البته با وعده وعید پناه آورده بودند وحال با شنیدن سروصدای تبادل اسرا برافروخته و در پی تعیین تلکیف وضعیت شان بودند.
کاغذ وقلمی برداشتم تا مجاب شان کنم که دارم تقاضای اعتراضی شان را مکتوب کرده وازبرای پیگیری به بالادستها گزارش میکنم .
صدا درصدا می پیچید ودرگوشم می غلطید لذا خواهش کردم که یک به یک به آرامی صحبت کنند.
محسن که اهل رودسر بود اول ازهمه بقولی کانال 2 رفت وگیلکی گفت ” آقا ببین ازاول هم که به یگانت آمدم بهتون گفتم من ماندنی نیستم ودرصورت تبادل اسرا به ایران خواهم رفت . الان هم زودی منو اسم نویسی بکن تا فردا ونه پس فردا بروم ایران . بروم خانه پدری خودم . بروم دنبال اصل کار و بار و زندگیم . ازاینجا خوشم نمیاد .”
جاسم که اهل آبادان بود رنگ و رو رفته ومریض احوال ودرعین حال برافروخته گفت: ” لطفا همشهری بازی را بذارین کنار. گیلک وکرد و لر و عرب نداریم .همه مون اسیریم . اسیربودیم و دیگه نمی خوایم اینجا اسیرباشیم واسارتمان دنبال شود .مهدی ابریشم چی خودش به من گفت هروقت خواستی میتونی بری یا بمونی الانم من میخوام برم . میخوام برم آقا. پیراهن وشلوار روخودم دارم فقط تویه لطفی بکن یک کمربند برام بگیر تا برم . من که اینجا را نمی تونم تحمل کنم . هرکه دوست دارد بماند من دلم واسه خانوادم یه ذره شده . ”
توجمعیت ول وله ای بود وهرکی با بلند کردن دست میخواست اجازه خروج بگیرد .
پیرمردی گفت من کرد هستم . به جرم قاچاقچی گرفتنم و تو زندان رمادی بودم و حالا نمیدونم چرا اینجا هستم . قربونت میخوام برم پیش زن وبچه هام .
حقیقت شکستم ودلم خیلی سوخت وبخاطراینکه خوشحالش کنم دست و پا شکسته بزبان کردی گفتم ” امه خوم کردم . پم خوشه لگلتو کردی قص بکم .”
ترجمه (من خودم کرد هستم ودوست دارم با تو به زبان کردی صحبت بکنم)
پیردمرد ازاینکه چند کلمه کردی صبحت کردم خوشحال شد وگفت ” یعنی تو کردی ؟ کردی دزانی ؟
درجواب مهربانانه گفتم ” دزانم اما فرنبوم ”
ترجمه ( یعنی تو کرد هستی ؟ کردی بلد هستی ؟ ) جواب دادم ( بلد هستم اما کامل نه )
چهارمین نفرهم که کرد جماعت بود اسم نویسی کرد تا برود به دیارش و از شر رجوی راحت شود .
نوشتم ونوشتم تا که نفرآخرشان رسید . ساعت حوالی 4 صبح بود که ازهم جدا شدیم ولی قول مساعدت وپیگیری داده بودم .
اول صبح به اتاق رضا کرمعلی رفتم . معاون فرمانده به اصطلاح لشکر ژیلا دیهیم بود. تا خواستم سرصحبت را بازکنم گفت ” میدونم . همه رومیدونم . میخواستم خودم هم وارد بنگال بشم که دیدم آرومشون کردی خیالم راحت شد.”
رضا کرمعلی که یکسال بعد تو درگیریهای طوزخرماطو منطقه شمال عراق کشته شد درادامه گفت ” چند نفربرای خروج اسم نویسی کردن؟
وقتی شنید بلااستثناء همه ثبت نام کردند گفت ” از اولش هم اهل رزم و پیکارنبودند خودم میدونستم !. دیشب تمام مقرات اشرف غوغایی بود وتمام شون درخواست خروج دادند .
برادر( رجوی ) هم پیام داد اینا تفاله های مناسبات هستند بذارین بروند پی کارشان .!!”
بازگشت اسرای جنگ تحمیلی به ایران مبارک
پوراحمد




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:شنبه 4 شهریور 1396-08:43 ب.ظ

ترور اسدالله لاجوردی



به گزارش صاحب نیوز: دقایقی از ترور نگذشته بود که یکی از مهاجمین توسط نیروهای انتظامی دستگیر و بازداشت شد. قاضی ویژه قتل اعلام کرد تا تکمیل تحقیقات نمی‌توانیم هیچ اطلاعی در اختیار روزنامه‌ها قرار دهیم. وی تنها دستگیر شدن یک تن، کشته شدن سه نفر و زخمی شدن یک تن دیگر را در این حادثه تایید کرد. یک روز بیشتر از این حادثه نگذشته بود که گروهک منافقین ترور شهید لاجوردی را برعهده گرفت. به گزارش خبرگزاری فرانسه‌، یک سخنگوی این گروهک محارب در تماس تلفنی با خبرگزاری مذکور در نیکوزیا، اعلام کرد که این گروهک حاج اسدالله ‌لاجوردی و دو تن دیگر از همراهان وی را ترور کرده است.

هویت فرد تروریست نیز سه روز بعد از وقوع حادثه اعلام گردید‌. گزارش ایرنا به نقل از یک مقام امنیتی در وزارت اطلاعات اعلام کرد عامل ترور شهید لاجوردی «علی اصغر غضنفر نژاد »نام دارد که خود را با نام «سیاوش» معرفی کرده است. تروریست مذکور اعتراف کرده بود که دوره‌های مختلف آموزشی تروریستی، از جمله نحوه ترورشهید لاجوردی را درعراق و در مقرهای گروهک منافقین گذرانده است. وی همچنین گفته بود به ما (ضاربین) توصیه کرده بودند که هنگام رویارویی با لاجوردی، از نزدیک شدن به وی خودداری کنید. زیرا لاجوردی از قدرت بدنی بالایی برخوردار است و اگر دستش به شما برسد، به راحتی از پای در خواهید آمد. این مقام امنیتی وزارت اطلاعات از طریق خبرگزاری ایرنا اعلام کرد: سیاوش‌، تروریست دستگیر شده قرار است در مصاحبه‌ای‌، نحوه اموزش‌، چگونگی اعزام به داخل کشور، هدف از اقدامات تروریستی و خشونت آمیز و چگونگی به شهادت رساندن لاجوردی را به اطلاع مردم برساند.

علی اصغر غضنفر‌نژاد در واقع سر تیم عملیاتی این جنایت بود که پس از ترور شهید لاجوردی توانست به نحوی خود را از معرکه خارج کرده و فرار کند. منافق دیگر، که او نیز با نام علی اکبر اکبری ده بالایی شناسایی شد، پس از انجام ترور با خوردن سیانور خودکشی کرد‌. غضنفر‌نژاد نیز اندکی بعد در مرز آبادان دستگیر شد.

دستگاههای امنیتی به دنبال ترور ناجوانمردانه شهید لاجوردی و فرار سر تیم عملیاتی از صحنه ترور‌، با اتخاذ تمهیدات لازم و بسیج تمامی امکانات و منابع و کارکنان و با عنایت پروردگار‌، توانستند، عامل اصلی ترور را در روز سه شنبه 3/6/1377 هنگامی که برای وصل به عامل خروج (همکار سرویس امنیتی عراق) به آبادان آمده بود‌، دستگیر کنند. منافق دستگیر شده علی اصغر غضنفر نژاد جلودار فرزند محمد نام داشت و اهل بابل بود. وی در سال 75 که دوران سربازی خود را در یکی از یگانهای ارتش طی می‌کرده به انگیزه پیوستن به منافقین خود را به نیروهای عراقی معرفی نموده و پس از بازجویی ابتدایی و پنجاه روز بازداشت‌، تحویل عوامل منافقین شده است. فرد فوق‌الذکر توسط منافقین به پذیرش منتقل و پس از برخوردهای اولیه و پذیرفته شدن، برای طی دوره آموزشی تحویل یکی از مراکز نظامی منافقین واقع در بغداد گردیده و در نهایت به پادگان اشرف فرستاده شده است.

فرد یاد شده پس از طی دوره‌های آموزشی در پادگانها و مراکز مختلف منافقین و گذرانیدن کلاسهای عقیدتی و سیاسی، در ابتدای همان سال برای آموزش پرتاب خمپاره‌ی60 در سطح شهر تهران، به یک واحد ویژه معرفی و همراه فرد دیگری، آموزش کامل اجرای ‌عملیات خمپاره در مناطق شهری را طی کرد. در پایان دوره و در هنگام اعزام به داخل کشور‌، منافق یاد شده به همراه نفر دوم تیم به نام علی اکبر اکبری ده بالایی معروف به رضا به حضور عناصر رده بالای گروهک رسیده و مشخصات فردی را که باید ترور شود‌، دریافت داشته‌اند. طبق اعترافات متهم در این دوره ابتدا نقشه بازار جعفری تهران و عکس‌هایی از ‌نقشه‌ی بازار جعفر تهران و عکسهایی از شهید لاجوردی و نشانی دقیق حجره وی و مغازه‌های اطراف آن، به آنها نشان داده شد و یک فیلم ویدیویی از بازدید شهید لاجوردی از بخش از زندان اوین و ملاقات با زندانیان چند بار به نمایش درآمده است. همچنین در طول دوره حفاظت‌های لازم برای مخفی ماندن ماموریت تیم به عمل آمده است. طبق اعترافات تروریست دستگیر شده‌، تیم عملیاتی ویژه ترور شهید لاجوردی بعد از توجیه کامل و آموزشهای لازم در قرار‌گاه مسولان اصلی منافقین در پادگان اشرف، عازم بغداد شده و بعد از توجیهات مسولان مرکزی‌، به همراه دو عراقی که در طول مسیر تا بصره و نوار مرزی با تویوتا دوکابین‌، به عنوان راننده و راهنما و هماهنگ کننده عمل می‌نمودند. همراه سه تن دیگر از منافقین عازم بصره شدند. پس از دوشب استراحت در یک خانه امن ‌در بصره و گرفتن کیف‌های دارای جاسازی، توسط یک قاچاقچی عرب در صبح روز شنبه 21/5/77 به ترمینال مسافربری آبادان رسانده شدند.عناصر تیم ترور بعد از گذشتن از شهرهای اهواز، رامهرمز ،ایذه، بروجن‌، اصفهان، اراک و قم در صبح روز یکشنبه اول شهریور ماه خود را به تهران رسانده و بعد از شناسایی محل کار شهید لاجوردی و حصول اطمینان از حضور ایشان در مغازه به مسافر خانه‌ای واقع در خیابان 15 خرداد مراجعه و پس از گرفتن یک اتاق و آماده کردن امکانات خود، مجددا به بازار و حجره شهید مراجعه کردند و پس از خرید چند عدد روسری‌، توسط علی اکبر اکبری ده بالایی که عهده‌دار آتش تیم بوده است، شهید و فرد دیگر حاضر در مغازه را با سلاح کلاش به رگباربسته و به شهادت رساندند.

پس از اجرای ترور، با تیر اندازی هوایی و تهدید مردم، هر دو عنصر منافق به بیرون بازار، متواری شده‌اند. منافق تروریست غضنفر نژاد با تهدید یک راننده پیکان سوار خودرو او شده و پس از طی مسافتی پیاده شد. وی برای پوشش حفاظتی خود مجددا سوار بر یک خودرو دیگر شده وپس از طی چند خیابان با جا گذاشتند صدا خفه کن و خشاب همراه خود و پیراهنش‌، پیاده شده و با کرایه یک ماشین پیکان تا سه راهی سلفچگان امده و از آنجا با و خودروهای عبوری خود را به اهواز رسانده است. وی شب را در اهواز سپری کرده و صبح روز سه شنبه 3/6/77 برای اجرای قرار خروج، از طریق ترمینال آبادان عزیمت کرده که در بعد از ظهر همان روز دستگیر گردید. منافقین چند بار از طریق رادیو صدای منافق برای آنان پیام خروج از مرزهای منطقه ایلام فرستاده بودند‌. طبق اعترافات متهم، وی به این دلیل که اهل شمال بوده است، در دوره‌ها و در نشست‌ها توسط عناصر مافوق، از برنامه ترور اقایان محمد گیلانی، احسانبخش (امام جمعه رشت) و روحانی (امام جمعه ساری ) توسط منافقین با خبر شده است. وی همچنین از خمپاره اندازی در تهران در میدان پاستور‌، میدان حر و ساختمانهای دانشگاهی صحبت به میان آورد.

جزئیات اعلام شده پیرامون منافق معدوم علی اکبر اکبری ده بالایی نیز حاکی است که فرد مذبور اهل ایلام بوده است. از این منافق یک قبضه کلت کمری برتا ب 43 عدد فشنگ، نقشه نظامی منطقه ایلام، کپسول سیانور، و دو قبضه نارنجک به دست آمد.

گروهک منافقین پس از این عملیات در تماس تلفنی با مغازه‌های اطراف محل حادثه‌، قصد جمع آوری اطلاعات لازم در خصوص صحت انجام ترور، هویت شهدا، نظرات مردم و نحوه دستگیری منافق یاد شده داشتند. همچنین منافقی در تماس تلفنی با بعضی از مغازه داران اطراف در پی کسب اطلاعات در خصوص فردی بودند که منافق تروریست را دستگیر کرده بود. از سوی دیگر منافقین از عناصر خود در تهران درخواست کرده بودند تا ضمن شرکت در تشییع جنازه لاجوردی و حضور در بهشت زهرا ونحوه مراسم، شعارها و عکس العمل مردم، پستهای ایست و بازرسی و تعداد نفرات مامورین را کسب نمایند.

علی اصغر غضنفر نژاد از عوامل گروهک منافقین و عامل ترور شهید لاجوردی در اسفند همان سال از جانب دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و به اعدام محکوم شد. وی به اتهام محاربه با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از طریق هواداری از گروهک منافقین و اقدام عملی موثر به نفع این گروهک و شرکت در به شهادت رساندن عمدی شهید لاجوردی، اصغر رئیس اسماعیلی وزین العابدین مسعودی به اعدام محکوم شد.




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 31 مرداد 1396-04:42 ب.ظ

گزارش عملکرد مرداد ماه فرقه رجوی

مرداد ماه به اتمام رسید



این مقاله گزارش عملکرد مرداد ماه فرقه رجوی مبیاشد تا شما خانواده های عزیز بصورت سرجمع تصویر حقیقی از وضعیت فعلی فرقه در آلبانی داشته باشید.

همانگونه که گام به گام به اطلاع شما رساندم، در این ماه فرقه رجوی در اوج عقب نشینی های پی در پی، علیرغم وارونه جلوه دادن قضایا و وقایع، بوده است. اما کوس رسوائی آن عالم گیر شده به نحوی که بلافاصله بعد از خیمه شب بازی ویلپنت از درون خودش موج ریزش نیرویی آشکار و عیان شد و این روند در این ماه اوج تازه ای بخود گرفت به نحوی که ریزش و اعتراض از بدنه به سطح فرماندهی نیز کشیده شد.

برخی از افراد حتی در سطوح خیلی بالا بدون اطلاع به سلسله مراتب کذایی اقدام به فرار از حصار فرقه نمودند. این موج به سطح زنان شورای رهبری نیز کشیده شده است و حتی در یک مورد یک نفر شجاعانه اقدام به فرار از فرقه با تمامی محدودیت ها و موانع شده است. نمونه ها آنقدر زیاد است که همانطور که قبلا به خانواده های محترم توضیح دادم ما از زمان عقب افتاده ایم و فرقه هم بدتر از ما کاملا گیج و منگ مانده است.

اکنون با پایان یافتن مردادماه و نگاهی دورتر به این ماه بخوبی در می یابیم که روند و جریان جدایی نه تنها پایانی ندارد بلکه هرچه جلوتر میرویم شتاب بیشتری می گیرد بطوری که ماه های آینده قطعا ابعاد گسترده تر و جدیدتری بخود خواهد گرفت.

وقتی مریم رجوی به ناگزیر مجبور میشود مجددا به اینجا بازگردد، مسلما اوضاع وخیم تر از آنچیزیست که حتی من به شما گزارش داده ام. کسی که در این فرقه بت و تابو محسوب میشد و برای برگزاری یک نشست آنهم در ابعاد کلان همه می بایستی به نوعی منت او را میکشیدند، در روزگار فعلی کار بجایی رسیده است که نه تنها او منت کش نیروها شده بلکه نشستهایی در ابعاد ده الی بیست نفره برگزار میکند و عملا به التماس افتاده است که حکایت از شکستن این تابو و این بت دروغین در اذهان نیروها دارد.

تمام تلاش فرقه براین است تا هرچه میتواند اخبار و رویدادهای درونی فرقه کمتر به بیرون درز پیدا نماید تا کمتر مایه آبروریزی این فرقه پوسیده شود. فرقه رجوی تردد به شهر را برای جلوگیری از درز خبر حضور مریم رجوی در آلبانی ممنوع کرد و حتی او بدون طی تشریفات گذرنامه ای وارد خاک آلبانی شد، اما این خبر خیلی زود به جداشدگان رسید که در سایت بنیاد خانواده سحر منعکس شد.

در همین رابطه همانگونه که قبلا گفتم بدلیل مخالفتها و اعتراضهای علنی نیروها مبنی بر نقل و انتقال از مقر فعلی به پادگان دورافتاده در کنار فرودگاه، فرقه به دست و پا افتاده و محل جدیدی را مد نظر خود قرار داده است. بالطبع وقتی مسئولین فرقه این مقاله را بخوانند آه از نهادشان بلند خواهد شد، ولی بهرحال مقصر خودشان هستند، ما که صرفا به دنبال زندگی معمول خودمان بودیم.

فرقه درصدد است که مقر هوایی متروکه نیروهای ناتو در کنار فرودگاه را که از قبل اشرف 3 نامیده بود با محل دیگری در شهر دورس جایگزین نماید. لازم به یادآوری است که به این دلیل این محل را انتخاب کرده است که شهر دورس در کنار دریای مدیترانه واقع شده است و در واقع یک شهر ساحلی است که در مجاورت دریا می باشد و بدین گونه با فریب و دغل کاری میخواهد نیروها را راضی کند که تمامی تلاشها برای آسایش و رفاه نیروها صورت میگیرد و قرار است به جایی تفریحی بروند.

طبق خبرهای رسیده از درون فرقه رجوی در اینجا، اکنون علت متوقف شدن این جابجایی این میباشد که جای قبلی مورد پسند نیروها نبوده است. هر چند نیروهای معترض برایشان پر واضح است که این عملکردهای فرقه ناشی از روبه زوال رفتن آن میباشد و به قول خودشان هرکاری بکنند و هر تلاش مذبوحانه ای که انجام دهند دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز نخواهد داشت و شالوده فرقه از هم باز خواهد شد.

با این حال ما که دست از سر این فرقه پلید بر نخواهیم داشت. من می خواهم به خانواده های گرامی اطمینان خاطر بدهم و نوید بدهم که ". . . سحر نزدیک است"

ایرج دادگر (تیرانا - آلبانی)




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:سه شنبه 31 مرداد 1396-04:40 ب.ظ

نامه خانم نرگس بهشتی ساکن تهران به برادرش (مصطفی اسیر فرقه ستیزه جوی رجوی در آلبانی)



سلام داداشم سلام مصطفی عزیزم دوردونه خواهر از دوریت پیر شدم عزیزم سالهاست که رجوی دجال تو رو تو زندان خودش نگه داشته و حتی اجازه یه تماس تلفنی هم به تو نداده…
برادرم سالها پشت درب اشرف و لیبرتی به انتظار یک لحظه دیدارت نشستم ولی متاسفانه دریغ ازیک لحظه دیدار … دنیای من زندگی خواهر برگرد و بیا ببین ما از دوریت چه می کشیم … بخدا که شنیدن صدات بهترین معجزه زندگی ما شده داداشم … میدونم که دلتنگی میدونم میخوای برگردی به وطنت ، مصطفی من محکم باش و زنجیر این اسارت رو پاره کن… چشم انتظاری دیگه بس است بخدا دوری تو دنیای ما رو نابود کرده داداشم… زندگی بدون تو برامون جهنمه ، یاد دوران کودکیمان بیافت… یادت هست وقتی کوچک بودیم چقدر با هم بازی می کردیم باهم پاهامون شکست هردو تامون رفتیم پاهامون رو گچ گرفتیم حتی دردهای اون روزها هم برام قشنگه داداشم … تو رو خدا برگرد تو رو به روح مرتضی خودت رو از چنگال رجوی خائن نجات بده برگرد بی تو دنیام جهنمه دلتنگتم داداشم …





داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 

نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1396-11:04 ب.ظ

غسل در لحظه غسل در صحنه؟!



غسل هفتگی را شاید خیلی از شما شنیده باشید اسم چه نشستی هست شاید هم خیلی ها هم ندانند چیست . ( بیان کردن لحظات جنسی از هر نوع که باشد ، حتی برای یک ثانیه ) از آنجایی كه نفرات به قول خود فرقه انقلاب كرده اند !زن وشوهر واز این قبیل در دستگاه اینها طلاق داده شده است. بخاطر همین باید در نشستهایی نفرات لحظات خود را مکتوب کرده وبیایند در نشست بخوانند. مثلا من خانمی را دیدم لحظه داشتم یا یاد زنم در ایران افتاد م ولحظات زندگی طلبی داشتم . یا اینكه خواهری را در مناسبات دیدم لحظات خوبی نداشتم . منظور از توضیح این فاكتها آشنایی با این نشست بود در اشرف ولیبرتی که بودیم ، نشست ها به صورت روزانه یا هفتگی برگزار میشد . بعد از اینکه به آلبانی انتقال داده شدیم نشستها روزانه شد. البته دیدند كه آدمها بیرون میروند وهر قدمی كه بر میدارنند خانم های بی حجاب میبینند ،یا اینكه لحظات جداشدنها وزندگی طلبی در افراد زیاد میشود . غسل در صحنه یا غسل در لحظه گذاشتند ! یعنی افراد در هر كجا كه صحنه ای دیدند یا خانم ....هر كجا كه برادر مجاهدی در كنارشان بود وا می ستادند میگفتند من 3 تا لحظه داشتم یا اینكه 10 لحظه داشتم . مهم نبود نفر چه كسی همراهش می باشد . مثلا برای خود من پیش آمده بود صد مرتبه كه نفرات بالای 40 سال سابقه دارد میامدند میگفتند ما لحظه داشتیم ، من از خجالت آب میشدم كه نفری كه 40 سال سابقه دارد بیاید جلوی من این لحظات رادر خیابان بخواند یا بگوید . لعنت برباعث وبانی این انقلاب میفرستادم كه این نشست هارا گذاشته وهمه چیز را لوس كرده و باعث ضدیت افراد شده است . جالب است سازمانی كه دم از این میزند، سازمان مردمی میباشد تا به حال نشده بود كه حرف ما راگوش كند هزار بار با این كار مخالفت میكردم ،خیلی راحت ما هم به لجاحت وضدیت میفتادیم . ما فاکت هایمان را نمی گفتیم ، آنهایی را كه هم میگفتیم خودشان علنی دیده بودند به ما ها میگفتند . ولی این را داشته باش كه مال ما همش خالی بندی است واین شده بود یك خنده بازاری در مجاهدین آدمها موضوع نشست غسل در صحنه را لوس میكردند . مثلا خانمی را میدیدن میگفتند ما لحظه داریم وهمه میخندیدیم . اینكه نفری خم شده بود همه میگفتند ما لحظه داریم بعد میفهمیدیم طرف مرد است كه خم شده شاید . باورتان نشود تا ماها این نشست ها برای نفرات تبدیل به جوک شده بود . الان هم كه از چیزها خبر دارم ادمها یا نمیگویند یا فرمی بیان میکنند .هنوز هم كلا تقابل دارنند وبه جایی كه به انقلاب خواهر مریم قجر درود بفرستند لعنت میفرستند بله سرباز در ركاب مسعود ومریم یعنی همیمن .

نفر جدا شده از فرقه تیرانا آلبانی سعید زمانی




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 




  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...