تبلیغات
انجمن حقیقت - دیدار صمیمانه از خانواده دردمند و چشم انتظار عضو اسیر رجوی یوسف مبرهن

نابودی کامل فرقه تروریستی مجاهدین ضد خلق

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :انجمن حقیقت
تاریخ:جمعه 27 مرداد 1396-11:08 ب.ظ

دیدار صمیمانه از خانواده دردمند و چشم انتظار عضو اسیر رجوی یوسف مبرهن



درادامه دیدار نزدیک از منازل اعضای خسته وگرفتار در فرقه بدنام و مافیایی رجوی ؛ با افتخاردعوت آقای فرهاد مبرهن پدرخانواده را پذیرفتم و با اشتیاق به سراغ شان درروستای باغ محله امیربکنده ی زیباکنار از توابع رشت رفتم و دیدار و گفت وشنود بسیار صمیمانه و درعین حال جانسوز دیگری را در کارنامه انجمن نجات گیلان رقم زدم .

متعاقب خوش و بش و احوالپرسی وچاق سلامتی صمیمانه واستقبال شایان خانوادگی رشته کلام را مادر چشم انتظار و دردمند خانم سیده زهرا موسوی بدست گرفت وبا حس ونگاه مادرانه و با لهجه شیرین گیلکی گفتند ” آقای پوراحمد خوش اومدین . منت گذاشتین وافتخارمون دادین . حقیقت بگم بوی یوسف به مشامم رسیده چونکه شماهم مثل فرزند خودم هستین و زحمات زیادی برامون کشیدین .چشم حسود رجوی کورکه بعد از سالیان دوری واسارت چه زندگی زیبا ودوست داشتنی به هم زدین و سرحال و شاداب در کنارهمسر بسیار مهربون تون روح پدر و مادرمرحومتون رو شاد کردین . واقعا همت وعزتت بلند و به درازا انشاء الله . الهی که آرزوی من مادررنجدیده هم اجابت بشه ویوسف گم گشته من هم بتونه ازآن سازمان جهنمی رجوی نجات پیداکنه و به وطن ومنزل خودش برگرده تا بتونم براش عروسی دلخواه خودمو بگیرم وخوشبختش کنم .”

منهم شرمنده ازآنهمه مهرومحبت مادرانه مادرجون داشتم تقدیروتشکرمیکردم که مادرجون با چهره درخشان وسرزنده وشاداب ودرعین چشم انتظارشون درادامه گفتند: ” آقای پوراحمد شما بزرگوارین بذارین من باهاتون درد دل کنم . تاریخ دقیقشو نمیدونم ولی براتون بگم که فکرکنم که نیمه دهه شصت بود که دختربزرگم بخاطرماموریت همسرشون که استخدام نیروی دریایی وقت بودند دربوشهرزندگی میکردند ویوسف به من وپدرش گفت که میخواد یه سری به خواهرش تو بوشهر بزنه که ماهم پذیرفتیم ورخت و لباسشو با یه مقدارخوراکی وسوغاتی جور کردیم تا برای دختر و دامادم ببره که الان هردوشون اینجا نشستن و حضور دارن! فردای رفتن یوسف با دخترم تماس گرفتم وجویای حال یوسفم شدم که یهویی دلم ریخت چونکه دخترم گفت که یوسف پیش ما نیومده . خودتون لابد منو حس میکنید که چه دردی کشیدم وچقدرغصه وغم به دلم اومد وپریشان خاطرکه نکند یوسف سراغ رجوی لعنتی رفته باشه چونکه دوتا دوست وهم محلی داشتش که میخواستن فریبش بدن و اونو از کشورخارج کنن که متاسفانه دراثرغفلتمون موفق هم شده بودن.دیگه ازیوسفم خبری نداشتم ودنیام سخت وسیاه بود تا اینکه 21 سال پیشتریعنی 11 سال ازگم شدنش با من تماس گرفت وپشت خط گفت مامان من هستم یوسف . آقای پوراحمد خدمتون بگم خیلی خوشحال شدم ازاینکه صدای دلبندموشنیدم ولی یه کم حول هم شدم تا باباشوصداکنم لعنتی تلفنه قطع شد ودیگه ازیوسفم خبرندارم تا الان که پیشتونم . نمیدونم چرا به خوابم هم نمیاد ( توام با گریه )

خانم احترام مبرهن دخترارشد خانواده ضمن دلداری دادن مادرجون با آه دلسوزی گفتند ” مادرجون راست میگن بعد رفتن یوسف ناراحتی مون خیلی زیاد شد وآب خوش ازگلومون پایین نرفت چونکه قبول نداشتیم راه ورسم رجوی رو. کم آدم کشته بودن ازمردم وکم آدماشو به قربانگاه فرستاده بودن تو زندان و درگیریهای خیابانی و چون همسایه و دوست یوسف هم با اونا بود همواره نگران وضعیت یوسف بودیم که منحرف واغفال نشود. من خیلی حواسم بهش بود ونگرانش بودم ولی بخاطرماموریت همسرم به جنوب ازش فاصله گرفتم وخلاصه یوسف نادانی کرد وعمر و جوانیش روتلف کرد . حیف جوانا که دراثرغفلت سراغ رجوی رفتند ومتاسفانه علیه مردم و مملکتشون سلاح برداشتن واعمال تروریستی مرتکب شدن. بااین وجود ازدولتمون ممنونیم که بخشش وفرصت دیگه ای به اونا دادن وافرادی مثل شما به حضوررسیدین وضمن فاصله وجدایی ازرجویها به وطن خودتون وخانواده خودتون برگشتین . حقیقت وقتی شما وهمسرتونو دیدم خیلی خوشحال شدم ازخوشبختی تون .انگاری یوسفمو دیده باشم ولی حق بدین منهم خواهرم یه جورهایی حسادت ورم داشت وآرزوکردم که خوبه یوسف هم برگرده وخوشحالمون کنه عمرآدمی مگه چقدره که بخواد به بطالت بگذره . اونهم توی یه سازمان فرقه ای که به هیچ پرنسیب ومعیارهای انسانی واخلاقی اعتقاد و التزام نداره . واقعا چسبیدن وآویزان شدنشون به بیگانگان و دشمنان مردم ایران ازصدام گرفته تا آمریکا و صهیونیسم وعربستان حال آدموخراب میکنه . خب سخته که برادرمون یعنی تنمون خواسته یا نخواسته ازاون قماش باشه وطبیعیه که برای رهاییش فعالیت کردیم وادامه هم خواهیم داد.”

درادامه گفت وشنود بسیارصمیمانه با این خانواده دردمند و رنجدیده ازظلم وجور رجوی به انبوه سوالاتشون درخصوص آخرین وضعیت کمپ تیرانا واسرای آن خاصه وضعیت فرزندشون وهمچنین امکان اعزام خانواده ها به آلبانی براشون توضیح دادم وآقای فرهاد مبرهن پدر زحمتکش و شالیکار یوسف اسیر ضمن تقدیر و تشکر از زحمات انجمن نجات ومسولین امنیتی کشورگفتند ” ما امیدمونو از دست ندادیم چراکه خدارو داریم واعتقادمون اینه که جوروجفای رجوی دائمی نمیتونه باشه .همچنانکه تاکنون رسوای عالم وآدم شدن وبعدازمضمحل شدن اسارتگاهشون درعراق واشرف آواره تیرانا فرسنگها دورترازمرزهای ایران شدن. اطمینان خاطر دارم اونجاهم برغم حمایت دشمنان ایران خصوصا امریکا ازرجویها؛ عمرشون کوتاهه ولاجرم باید به حکم خدا بچه هامون آزاد بشن وبه اصل خویش نزد وطن وخانواده هاشون برگردن . من که خیلی امیدوارم وبخدا توکل میکنم .”
پوراحمد




داغ کن - کلوب دات کام
عقیده ی شما() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.